تاریخ آخرین ویرایش : شنبه،29-4-1398
تعداد بازدید :33

زمین را درک‌ کنیم

 

سخنان رئیس قوه قضائیه دربارة محیط‌زیست می‌تواند مبنای رویکردهای تازه قرار داده شود تا به کلی راه‌‌های رفته و شکست‌خوردة پیشین را کنار بگذاریم و شاید باقی‌ماندة سرمایه‌های طبیعی و زیست‌محیطی، جنگل و کوه و دشت، رود و دریاها، آب‌های زیرزمینی، بیابان‌ها و سواحل، درخت‌ها و زیست‌بوم‌های شهری و … برای ما سبب خیر شود و برای فرزندان و نسل‌های بعد هم بقا و تداوم داشته باشد. برخی نکات و عبارات ایشان، بیانگر درک صحیح و توجه به حیاتی‌بودن موضوع محیط‌زیست برای مردم و مسئولان دارد. در واقع می‌توان بر این نکته انگشت گذاشت که فوری‌ترین و بنیادی‌‌ترین و بزرگ‌ترین مشکل ما و بسیاری از نقاط جهان، مسئله محیط‌زیست، همزیستی سالم با طبیعت و سرانجام جلوگیری از نابودی بازمانده آثار طبیعی و حفظ آن از تعدّیات بشر معاصر است.

 

توجه به زیست‌بوم طبیعی، تنها متوجه فضای سبز نیست. هر عنصری در طبیعت، فصلی از تعادل و تنظیم حیات را به عهده دارد و هر جاندار یا گیاه یا عاملی که به نظر ما چندان مهم نیست، مدیریت گوشه‌هایی از حیات و آیندة زندگی را در اختیار گرفته است. ما انسان‌ها، به عنوان عناصر مسلط و بالاترین قدرت در چرخة اکولوژی، کرة زمین را به جعبة حقیری در مسیر فایل‌مندی و سودآوری فردی و اجتماعی تقلیل داده‌ایم. در حقیقت، صدای آسمان و زمین، جنگل و کوه و بیابان و دریا و درخت و سنگ و خاک را نمی‌شنویم؛ تا وقتی که ناقوس مرگ و آسیب‌های بزرگ به گوشمان برسد. انگار تا میلیونها نفر کشته نشوند و توفان و گرما و قحطی و زلزله و سیل و سونامی در نرسد و ترس و وحشتش عالمگیر نشود، نخواهیم فهمید که طبیعت چه اهمیتی دارد و بر هم زدن نظم و تعادل در کرة زمین، چه بهای سنگینی خواهد داشت.

مولانا جلال‌الدین به تذّکری ژرف، پیام طبیعت را چنین بیان کرده بود!

نطق آب و نطق خاک و نطق گل

هست محسوس حواس اهل دل

ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم

با شما نامحرمان ما خامُشیم

اما نوعی سرخوشی از سلطه، ابزارسازی و تکنولوژی، بشریت را اسیر خود کرد و تفسیر نادرست و غیرمعنوی از «اشرف‌مخلوقات» بودن موجب شد تا ارزش عناصر زندگی را درنیابیم و به تدریج طبیعت را دچار فرسایش کنیم. فرسایشی که آهنگ نابودی ما را خواهد نواخت و اگر فکری نکنیم و تغییری در شیوه و طریقت سلوک با طبیعت نیندیشیم، بدترین سرنوشت را خواهیم داشت.

از جمله سخنان صحیح و اشارات نغزی که از مسئولین دربارة محیط‌زیست شنیده‌ایم، همین سخنان اخیر جناب رئیسی، رئیس قوة قضاست و چند عبارت و جستار را برای نمونه ذکر می‌کنم تا توجه دیگر مسئولان، از جمله معاونت رئیس جمهور در مورد محیط‌زیست نیز بدان جلب شود و از آن برای وضع قوانین و پیگیری امور بهره ببرند:

«قوانین محیط‌زیست می‌باید آن‌قدر پیچیده و سخت‌گیرانه باشد که هر کسی، سازمانی یا کمیسیونی به خود اجازه ندهد بخشی از جنگل و طبیعت را از میان ببرد… امروز برخی افراد وابسته به قدرت و ثروت به تخریب محیط‌زیست روی می‌آورند و وقتی ما این اقدام را از طرف یک فرد عادی ممنوع می‌دانیم، از یک مؤسسه یا سازمان هم به هیچ‌وجه پذیرفته نیست… محیط‌زیست لازمة زندگی بشریت است. در هر گونه توسعه در کشور باید حفظ محیط‌زیست مدنظر قرار گیرد و اگر مطالعات نشان دهد که با ساختن کارخانه و بنگاهی به محیط‌زیست آسیب وارد می‌شود، این ساخت و سازها نباید انجام شود… نگاه‌ها در خصوص حفظ محیط‌زیست باید کارشناسی باشد و تصرف‌ها نباید در دست یک سازمان یا یک اداره یا جمعی کوچک باشد و اگر تغییری ضروری بود باید قانون آنقدر پیچیده باشد که امکان آن سخت شود نه اینکه با یک مصوبة کمیسیون، کاربری یک منطقه تغییر کند… اگر ضرورتی بود که درختی قطع شود، باید این تصمیم در دست یک شخص یا کمیسیون خاص نباشد و از اجرای پروژه‌های اقتصادی که در جنگل‌ها و آب و خاک آسیب می‌رساند باید خودداری شود…»

باری این شمه‌ای بود از سخنان رئیس یکی از قوای سه‌گانة بزرگ کشور، و همین نکات نشان می‌دهد که نگرانی از سطح کارشناسان و فعالان زیست‌محیطی فراتر رفته و حساسیت به نابودی طبیعت وارد بالاترین سطوح تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کشور شده است. در حقیقت امیدواریم که چنین بوده باشد. اما سوای از این سخنان، می‌توان به یک نکتة جالب توجه داشت؛ آن نکته این است که در مور مسائلی همچون صادرات و واردات، مسائل فرهنگی و هنری، کتاب و روزنامه و… که قوانین پیچیده و تفاسیر دست و پاگیر و من‌‌عندی، همچون زهر هلاهل و سم مهلک عمل می‌کند، صدها قانون و مانع و مانع‌تراشی، بخشنامه‌ها و سلیقه‌ها و… موجب عدم شکوفایی و بلکه رکود معیشت و تجارت، فرهنگ و هنر، و حتی آموزش و پرورش و علم و دانش شده و می‌شود. اما در مورد محیط‌زیست و برخی مسائل عمده و مهمی که باید قوانین سخت‌گیرانه و موانع دشوار وجود داشته باشد، عملاً با خلاء و فقدان مانع و سرعت‌گیرهای پی در پی و ضروری مواجه هستیم. جایی که باید سرعت بالا داشته باشیم، همه چیز موجب ترمز و کند شدن حرکت می‌شود و جایی که نباید با سرعت و بی‌پروا حرکت کنیم، با راهی بی‌مانع و بی‌پروایی زننده‌ای از سوی سودجویان و افراد طماع، زمین‌خوار، کوه‌خوار و جنگل‌خوار، بسازبفروش و امثال ذلک روبه‌روییم، دشمنان طبیعت، بزرگترین ضربه‌زنندگان به هویت و ریشة زندگی در این کشورند. با وجود آنها، نیازی به دشمن خارجی نداریم، زیرا ممکن است چند سال یا حداکثر دو سه دهة دیگر، در کویری بی‌آب نتوان زیست… بنابراین همین حالا هم با تأخیری پنجاه ساله روبه‌روییم و باید اهتمام و خرد و ارادة همة ما، از مردم و مسئولین، معطوف به حفظ محیط‌زیست و اساس طبیعت باشد. در این باره در یادداشت‌های بعد، با جزئیات و پیشنهادات بیشتر سخن گفته خواهد شد. این یادداشت را با شعر زیبای زنده‌یاد فروغ فرخزاد به پایان می‌برم که هشداری برای حفظ زمین و زندگی به تمام مخاطبانش بود:

دلم به حال باغچه می‌سوزد

کسی به فکر گلها نیست

کسی به فکر ماهی‌ها نیست

کسی نمی‌خواهد باور کند که باغچه دارد می‌میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می‌شود

و حس باغچه انگار

چیزی مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده است.

مسأله گرمایش زمین و جنگ انسان با طبیعت، فقط در نابودی جنگل‌‌ها و گیاهان یا مصرف و برداشت بی‌رویه و نابجای آب‌های عمقی و سطحی و امثال آن خلاصه نمی‌شود. این یک وجه از چندین و چند کار خصمانه‌ای است که انسان علیه طبیعت و در حقیقت علیه خود آغاز کرده و به سرانجام شوم آن هم نمی‌اندیشد. شاید فقر و مشکلات عظیم در جهان سوم و نیز جنگ‌ها و تصادمات سیاسی و رقابت فرساینده اقتصادی اصلاً مجال نمی‌دهد که اغلبی از مردمان جهان به این مسایل بیندیشند، چه رسد به آن که در پی فلسفه‌ای تازه باشند و بخواهند راهکاری علمی و اصولی بیابند. با این همه، در چهارگوشه عالم، خردمندانی را می‌شناسیم که آستین همت را بر کشیده و در پی راه‌حل‌های دشوار اما ممکن و میسّر در روزگار ما رفته‌اند.

 

شهرنشینی و مصرف‌گرایی،‌ امروزه بزرگ‌ترین عامل فرسایش و نابودی محیط‌زیست و حیات موجودات زنده در سراسر جهان است. تولید بی‌حدّ و حصر زباله و پلاستیک و تفاله‌های فلزی و شیمیایی و طبیعی، معجونی ساخته که از هر زهر و سمّی مهلک‌تر و برای نابودی بشریت مؤثرتر است. شیرابه هزارها تُن زباله و آلودگی‌ هوا و زمین و مسمومیت و خشکیدگی آب‌های زیرزمینی و رودها و دریاها، تقریباً به مرز نهایی رسیده و شاید بسیاری از نقاط جهان، دیگر برای همیشه دچار تغییرات اکوسیستمی فاجعه‌باری شده باشند و هیچگاه نتوان زیست‌بوم سابق را در آن‌ها احیا کرد و دوباره زندگی را بدان‌ها بازگرداند. دلایل این رفتارها و این شیوه از برخورد با طبیعت روشن است، اما راهکار و چاره برون‌رفت از این وضع، چندان روشن و مشخص نیست. در حقیقت جمعیت‌های متراکم در مناطقی با اختلاف طبقاتی بسیار زیاد، دائماً می‌کوشند تا بر فقر و تزاحم و فرسایش فقر و نیازهای مصرفی اولیه و ثانویه فایق آیند. برای چنین جمعیت‌ها و جوامعی، مسأله حفظ طبیعت و محیط‌زیست، یک موضوع لوکس و ثانویه است. اهمیت فقر و مشکلات فرساینده برای ادامة زندگی و تراکم مشکلات و جماعات و کمبودهای فزاینده، اصلاً مجال نمی‌دهد تا چنین موضوعات و مسائلی مطرح شوند. حال آن‌که بزرگ‌ترین سرمایه و امکان زیست و درآمدزایی در هر سرزمینی، نه کارخانه‌ها و نه کارگاه‌ها و نه پول و طلا و حتی منابع معدنی، بلکه طبیعت و هویت زیست‌بوم درهر نقطه از زمین است. آن سرزمین، با تپه ماهورها و کوه‌های بلند، دشت و کویر جنگل‌های طبیعی و رودها و دریا و سواحل است که می‌تواند مبداء و منشاء حیات سالم و نیز ممّر و دخل دایمی برای درآمد و ثروت باشد. همچنان که در طول هزاره‌ها و قرن‌ها، همواره چنین بوده و هیچگاه طبیعت، زندگی را از مردمانش دریغ نکرده است. حتی در گرم‌ترین کویرها، قنات‌ها و واحه‌ها موجب تداوم حیات بوده و چرخة زیست طبیعی (اکولوژی) را به چرخش درآورده‌اند. امروزه نیز در کشورهای پیشرفته و در مناطقی که مردمانش آگاهی و آموزش کافی دیده‌اند، باز هم چرخة طبیعت به مرکز توجهات بدل شده و اکوتوریسم و حفظ محیط‌زیست به موضوع اول در قانونگذاری و رقابت‌های اجتماعی و سیاسی ارتقاء یافته است. در حقیقت هیچ حرکت اقتصادی صورت نمی‌گیرد مگر آن‌که تبعات طبیعی آن و اثرات یا ثمراتش برای زیست‌بوم و منطقه مورد نظر سنجیده شود.

در چنین شرایطی، کلانشهر‌های ایران، به مراکز عظیم آلودگی هوا و آب و زمین بدل شده و دستگاه و کارخانه هولناکی برای تولید زباله‌های غیرقابل بازیافت، به ویژه پلاستیک را به وجود آورده‌اند. مردم به جای آموزش عمومی از طریق رسانه‌هایی چون سیما و صدای دولتی و مدارس و دبیرستان‌ها و امکانات تبلیغات شهری، برای مصرف بیشتر و همیاری در این فرآیند ضد طبیعت مسابقه می‌دهند و هرکس می‌کوشد سهمی بیشتر در این رقابت برای خود به دست آورد. غافل از آن که شاید در سال‌ها و دهه‌های آتی دیگر اصلاً نتوان در این شهرها و محیط‌های متراکم زندگی کرد.

جایی که آب نباشد و فاقد استاندارد طبیعی برای یک زیست اولیه باشد، خود بخود از جمعیت تهی خواهد شد و به جای آن مخروبه‌ای از آهن و سیمان و قیر و لاستیک برجای خواهد ماند. درست به مانند روستاهایی که در اثر کم‌آبی و توفان‌های گرمازده کویری، به تدریج به تلی از خاک و نمک تبدیل شده و جز چند خار و درختچه خشکیده برجای نمانده است.

این تصویرها را شاید هولناک و تخیلی تلقی کنید، اما حقیقت همین است و به زودی با تبعات رفتار و کردار خود با طبیعت روبرو خواهیم شد. درست است که امروزه دو موضوع سیاست و اقتصاد، به معنای سنتی و صنعتی بر زندگی ما چیره شده و تقریباً بخش اعظم توجهات را به خود جلب کرده‌اند؛ اما در پس زمینه سیاست، اقتصاد و فرهنگ ما، یک موضوع اساسی‌تر در حال سربرآوردن است و آن، اصل زندگی طبیعی و محیط‌زیست ضروری برای زندگی انسان‌هاست. زیست بومی که به زهر زباله‌های غیرقابل تجزیه و سموم آلودگی‌های شیمیایی بیمار و فرتوت شده، نمی‌تواند آب و غذا، آینده و منافع ما را تأمین کند. قطعاً طی چند سال آینده، اهمیت استراتژیک نفت در زندگی و اقتصاد جهان به شدت کاهش خواهد یافت و مهم‌ترین ممر درآمد ملی ایرانیان از دست خواهد رفت. اگر امروز به فکر نباشیم و به احیای زیربناهای سرزمینی، طبیعی، گیاهی، آبی و تمامی زیست‌بوم‌های بی‌مانند کشور پهناورمان نپردازیم، فردا هیچ چیز نخواهیم داشت.

ایران، کشور چهار‌فصل، کشوری که همچون قاره‌ای پهناور، جنگل و کوه و دشت و دریا و رود و کویرش به ما جان داده و تاریخ بی‌مانند تمدن، بلکه تمدن‌های پی‌درپی را در خود پرورانده است، اینک در آستانه آزمونی تازه است. آیا ما شایستگی داریم تا از زیباترین زمین و سرزمین، ساحل و کرانه، کوه و تپه، دشت و کویر، جنگل و جلگه‌های ایران حفاظت کنیم؟ آیا پلنگ‌ها و یوزپلنگ‌ها و خرس‌های ما در دامنه کوه‌ها و دشت‌ها زنده خواهند ماند و پرندگان در آسمان آبی ایران پرواز با‌شکوه خود را ادامه خواهند داد؟ آیا سرسبزی و پاکی سرزمین ما، ایران عزیز، می‌تواند ما را با امیدهای تازه و نسل‌های تازه آشتی‌ دهد؟ آیا ما وارثان صالح و خوبی برای این میراث عظیم بوده‌ایم؟ این پرسش‌ها درباره اخلاقیات نیستند، بلکه موجودیت و تداوم زندگی ما به پاسخ‌های آن‌ها وابسته است.

برگرفته از روزنامه اطلاعات 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید