Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1407

آموزش و موزه

(مقالات گذشته-زمستان 1378)

قرار بر این نهاده ام که چکیده تجربیات خود را به عنوان دانشجوی باستان شناسی که هشت سال در موزه - مدرسه تحصیل کرده ام، بیان نمایم و شما را با آن آشنا کنم. برای این منظور تاریخچه موزه - مدرسه را بررسی می کنیم.

وقتی در سال 1368 شنیدم که دانشکده میراث فرهنگی تأسیس شده است بسیار خوشحال شدم. چون که دانشکده میراث توانایی آن را داشت که با موزه ارتباط تنگاتنگ برقرار کند و دانشجو را نیز با موزه مرتبط سازد. این موضوع، هشت سالی را که در موزه تحصیل کرده بودم برای من تداعی کرد. پس علاقه مند شدم درباره تاریخچه موزه هایی که مدرسه اختصاصی هم دارند، مطالعاتی کنم و نتیجه اش مقاله ای شد که در مجله میراث فرهنگی چاپ گردید. عنوان اصلی مقاله چنین بود: «نقش موزه در تعلیم و تربیت باستان شناس» البته با عنوان فرعی موزه- مدرسه لوور. و مقاله با عنوان «نقش موزه ها در تعلیم و تربیت» چاپ شد که این عنوان در خور مقاله ای جامع تر از آن بود که من نوشتم. در این فرصت به دست آمده تاریخچه سه موزه که مدرسه شدند را بیان می کنم.

در سال 1973 چهار سال بعد از انقلاب کبیر فرانسه یکی از اولین اقدامات انقلابیون این بود که کاخ لوور را با تمام مجموعه ارزشمند هنری آن به ملت فرانسه اهدا کردند و آنجا موزه ملی جمهوری فرانسه شد که بعدها آن را با نام موزه لوور می­شناسیم. این موزه در ابتدا دارای سه بخش بود. تابلوها، بخش تندیس ها و بخش طراحی ها. در سال 1826 بخش تندیس ها به دو بخش مجسمه های مصری و خاور میانه تفکیک شد.

Amoozesh - Va -mooze -2

در سال 1747 «پل امیل یوتا» که در خورس آباد عراق با هزینه خود حفاری می کرد، مقداری از آثار و مجسمه های آشوری را به موزه لوور هدیه نمود و موزه محل ویژه ای را برای آنها اختصاص داد با نام موزه آشور. آن زمان 24 اتاق و 3 تالار بزرگ مربوط به مصر و خاور میانه بود. در سال 1884 که خانم و آقای دیولافوا برای کاوش به ایران آمدند تا سال 1352 که انتقال اشیا از ایران ممنوع گشت، مجموعه ای بزرگ از آثار ایرانی در موزه لوور گرد آمد. توسعه کمی و کیفی موزه لوور به سه شکل بود. 1- موزه هرکجا که هیأت حفاری داشت، اشیایی را صاحب می شد. 2- برخی افراد و اشخاص، اشیا و مجموعه های شخصی را به موزه لوور اهدا می کردند 3- موزه لوور اشیا و مجموعه ها را می خرید. (توجه کنید که استقبال مردم از موزه تا چه حد بوده که هم مردم به موزه اشیا اهدا می کردند و هم موزه اشیا را می خرید.)

مدیریت بخش های موزه لوور را فرهیختگانی برعهده داشتند که هر یک صاحب یادمان هایی در ادبیات باستان شناسی هستند. مثلاً پنجمین رییس بخش خاورمیانه که ایران هم بخشی از آن بود، ژرژ کنتنو بود که باستان شناسان ما او را خوب می شناسند. چرا که وی حفاری تپه گیان را در نهاوند بر عهده داشت. یا ششمین رییس بخش، آندره پارو، نویسنده و متفکر معروف فرانسوی و همچنین هفتمین رییس بخش، پیر آمیه. من گمان نمی کنم باستان شناسی اینجا باشد و یکبار کتاب تاریخ عیلام ایشان را مطالعه نکرده باشد.در سال 1882 یعنی 116 سال قبل، مدرسه لوور تشکیل شد که در این مدرسه، باستان شناسی آموزش داده می شد. در سال 1890 کرسی «آثار باستانی سامی» تأسیس شد. در سال 1925 نام آن به «مطالعات آثار باستانی خاورمیانه» تغییر یافت. از سال 1925 ژرژ کنتنو در آنجا درس می داد، یعنی هم موزه دار بود و هم مدرس. ایشان درس سومر و آکاد تدریس می کرد. من سعادت آن را نداشته ام که در مدرسه - موزه لوور درس بخوانم، اما خیلی از همکاران و ایرانیان از آن مدرسه فارغ التحصیل شده اند.

Amoozesh - Va -mooze -3

دومین موزه- مدرسه که قصد دارم معرفی کنم، موزه و موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو است. در آغاز قرن بیستم، دانشگاه شیکاگو، بخشی داشته است تحت نام «بخش السنه شرقی» که خطوط و زبان های شرقی را آموزش می داد. در سال 5-1894 جیمز هنری برستد معروف جهت رونویسی کتیبه های هیروگلیف به مصر رفت. در آنجا با اساتید موزه- مدرسه لوور و اساتید آکادمی سلطنتی برلن که موزه برلن در اختیارشان بود، همکاری داشت. در همانجا بدین فکر افتاد که چرا دانشگاه شیکاگو چنین نکند. پس در راه بازگشت به رئیس دانشگاه شیکاگو پیشنهاد داد که دانشگاه شیکاگو نیز همچون موزه لورر، برای پژوهش و تحقیق و جمع آوری آثار موزه ای و تربیت باستان شناس فعالیت کند.

هارپر، رئیس دانشگاه نیز از راکفلر پنجاه هزار دلار کمک گرفت. او مقداری از آن پول را در اختیار یک هیأت باستان شناس در بین النهرین نهاد و اشیا به دست آمده توسط این هیأت را در محلی در دانشگاه جا داد و نیمی از آن کمک مالی را نیز به جیمز برستد سپرد. اما برستد راضی نشد و در سال 1919 در انجمن شرق شناسی امریکا کرد و در آن سخنرانی توضیحاتی مفصل داد مبنی بر اینکه چه خوب است ما در دانشگاه شیکاگو بخشی داشته باشیم جهت پژوهش و حفاری و همچنین مجموعه ای از آثار و ایضاً بخشی جهت تعلیم دانشجو، تا همزمان دانشجو هم آن اشیا را ببیند و هم در محل کاوش کند. عده­ای در آن مجل شنونده بودند، پیشنهاد کمک مالی به وی دادند. از جمله راکفلر که به وی کمک 50 هزار دلاری تا 5 سال پیشنهاد کرد. بنابر این در بهار 1919 میلادی موسسه شرق شناسی دانشگاه، تاسیس می شود. برستد شرطی برای تدریس قرار می دهد که: در این موسسه آنهایی تدریس کنند که حتماً به پزوهش های کتابخانه ای و میدانی نیز می پردازند. او می­گفت: اینجا موزه است، اما علاوه برآن مدرسه نیز هست. بنابر این حدود 80 سال پیش موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو با فعالیت های دوگانه آموزشی، پژوهشی تاسیس گردید. این ساختمان سه طبقه دارد و یک زیرزمین. در زیر زمین کارگاه و لابراتوار، قسمت وصالی سفال، آماده کردن سفال، عکس برداری و غیره در طبقه اول، موزه معروف دانشگاه شیکاگو واقع شده است. طبقه دوم در یک بال آن کتابخانه اختصاصی موزه و در یک بال دیگر دفترهای اداری است. اطاق های بین این دو بال، اطاق کار استادان است. طبقه سوم، اطاق کار استادان است و دو اطاق کوچک که ظرفیت هر کدام بیش از 15 نفرنیست، کلاس درس دانشجویان است. از سال 1919 به این سو، این کلاس ها با همین گنجایش بوده است و من پنج سال در این موزه درس خواندم. یعنی هر صبح در ورود، با اشیا موزه مواجه بودم و در برگشت هم همچنین. دائماً ما دانشجویان این اشیاء و آثار را می دیدیم و با آنها ارتباط برقرار می کردیم.

سومین موزه، موزه دانشگاه پنسیلوانیا در فیلادلفیا است. در سال 1740 بنیامین فرانکلین که برق گیر را اختراع کرد و نیز منشور استقلال امریکا را امضا نمود، اصطبلی را در بیرون شهر فیلادلفیا خرید و پس از تعمیر و تغییر، تابلویی با عنوان «آکادمی علوم فیلادلفیا» بر سردر آن نصب نمود که بعدها به صورت دانشگاه درآمد. در سال 56-1353 که من در آنجا تحصیل می کردم، ساختمان های مرتفع این دانشگاه، مساحتی حدود سه هکتار را دربر می گرفت. در حدود سال 1900 م. موزه فیلادلفیا بسیار فعال شده بود، چون که محققین این دانشگاه که به مصر، ترکیه، عراق، آمریکای مرکزی، و ... سفر کرده بودند، آثار بسیاری را با خود آورده و موزه را وسعت داده بودند. موزه دارای تخصص های مختلفی بود که علاوه بر موزه داری، آموزش نیز می داد. مثلا بخش السنه شرقی: سومری، آکادی، بابلی. بخش باستان شناسی کلاسیک یونان و روم. انسان شناسی در هر چهار گرایش آن، انسان شناسی جسمانی، انسان شناسی فرهنگی، انسان شنایس و زبان شناسی و انسان شناسی و باستان شناسی و بخش ویژه ای برای مصر شناسی. البته آموزش باستان شناسی ایران و بین النهرین، بخشی از گرایش انسان شناسی، باستان شناسی بود. در پایان بد نیست اضافه کنم در سفری که به ژاپن داشتم، در شهر نارا، شهری که بسیار قدیمی است، موزه ها پژوهش و آموزش را دنبال می کردند و همچنین هم زمان برای حفاری در محل هم حاضر می شدند.

 

بررسی و نوشته: دکتر صادق ملک شهمیرزادی

ویژه نامه موزه و توسعه -شماره 22- زمستان 1378
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی 

موضوعات مرتبط : معماری موزه    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید