Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1633

آئین شهروندی

در تعریف خلقت، آنچه که تجربه نشان داده، انسان قادرست برخلاف سایر جانداران مسکون بر زمین که فقط نیازمندی های ازلی برایشان تعریف شده،  برای خود نیازهای جدید تعریف کند وآنچنان به آنها دل ببندد که آن را مانند یک احتیاج بین مرگ و زندگی،خود را پای بند آنها کند وبرای رسیدن به آن هم تلاش فراوان بکند و شکل یک آدم مسئولیت پذیر را در قبال آن به خود بگیرد و جانفشانی کند.  هیچ اشکالی هم ندارد ولی بزرگان ما دیدگاه های دیگری را هم تعریف کرده اند، بطور مثال شیخ اجل سعدی می فرماید:
"اول کسی که عَلَم برجامه کردی وانگشتری در دست، جمشید بود. گفتندش چرا به چپ دادی؟، و فضیلت راست، راست. گفت راست را زینت راستی، تمام است.
"بزرگی را پرسیدند با چندین فضیلت که دست ِ راست را هست، خاتم در انگشت چپ چرا میکنند؟ گفت ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند" ؟
حالا پس از هفت هشت قرن، اگر فرض را براین بگذاریم که شهر و شهروندی با تعاریف و مقیاس های تکنولوژیکی غیر بشری جدید، ناچارست مزین به قوانینی گردد که حکم این خاتم و انگشتری را دارد و آدابی را که در نتیجه اجرای قوانین، به آئین تبدیل وتعبیر میشود را بنگریم ، باخود این اندیشه را یدک می کشد که آئین با چه ارزشی ارزیابی می شود؟.  گران سنگ باشد، حجیم باشد، زیبا باشد،...؟  وخیلی شاهکار بزنیم تا آنرا جامع الشرایط ببینیم که باز هم جایش بر دست چپ است.
معیارهای بشری امروزه، ظاهریست. قوانین آنهم همینطور و به همین دلیل واضح است که در جاهائی مثل سرزمین ما، قوانین برای شکستن وضع می شوند نه برای اجرا. این کلمه آئین را، چه رسم و روش، چه صفت و کردار، چه قانون،  و چه سامان، چه فر و شکوه، و چه شریعت معنی کنیم و قبل از لغت شهروند بیاوریم،همه وهمه مانند آنست که خاتم را برانگشت ششم دست چپ کرده باشیم. چرا که شهرهای ما یک دست چپ شش انگشتی است. وای به روزمان.   در جلساتی که با حضور بزرگان و دولتمردان برگزار شده و در بعضی موارد شاهد آن بوده ای  و یا روزنامه ها را که به دست می گیری و میخوانی پر است از انتقادهائی از جانب و زبان کسانی که انسان را به یاد قصه یهودا از حواریون عیسی می اندازند. انگار که هیچکس جز مردم که آئین ها را بجا نمی آورند مسئول نیستند. و آنها یعنی این یهوداهای زمانه، با قلمداد کردن خود به عنوان مخالف و منتقد، در همه این سال ها جز دستی شُسته و اعلام برائت نداشته اند. حقیقتا ما فضیلت راستی را که به هیچ زینتی هم نیاز ندارد، کجا جا گذاشته ایم؟ کمی به دور و برمان نگاه کنیم. کمی یاد درس هائی که در کتاب هایمان جا می دادند بیفتیم.
"تلمیذ بی ارادت، عاشق بی زرست.  و رونده بی معرفت، مرغ بی پر.  وعالِم بی عمل، درخت بی بر.  وزاهد بی علم خانه بی در". (شیخ اجل سعدی) و البته بازهم ایشان می فرمایند:
"نصیحت پادشاهان کردن، کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد، یا امید زر!  پس ما هیچ کار نمی کنیم وهیچ چیز نمی گوئیم چون نه سر با ارزشی داریم ونه امید زر. و چون قبلا به ما اطمینان داده اند، باکمال اطمینان می دانیم که:
  هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست وکسی در بی آئینی ودر بعضی موارد،چند آئینی بیمارگونه من شهروند دخالتی ندارد و بزرگان بیخود میگویند "چنانچه پرورشم می دهند می رویم".      

                               خوبچهر کشاورزی      شهریور 1394    

 

مجموعه مقالات مرتبط : آیین شهروندی    
عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید