تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2044

ادبیات، هنر و معماری؛

این سه جنبه از بیان وضعیت حال یک جامعه، در یک سیر ناموزون اما مرکب، بر مبنای گذشته ی تاریخی، به یکدیگر وابسته و در هم پیوسته اند و کم و بیش با هم افت و خیز می کنند اما شتاب این افت و خیز هرچه تاریخ جلوتر رفته تندتر و نوساناتش کوتاه تر شده است. هزاران سال طول کشید تا خط از شکل های نمادین به علامت و سپس به حروف در آید. هزاران سال طول کشید تا دولت شهرهای سومر به دولت متمرکز امپراطوری گذار شود و پس از 3000 سال تاریخ تمدن شهردولتها و جنگهای آنها، 300 سال صلح و آشتی در امپراتوری پارسی فرا آید و گردهم آیی های "آشتی عمومی" با اقوام یونانی و میان آنها در سارد و شوش برگزار شود. اما صدها سال طول کشید تا پس از فروپاشی امپراتوری و اقتصاد متمرکز آن و آغاز جنگ میان میراث خواران اسکندر، دولت های اشکانی و ساسانی شکل بگیرند و بخواهند سروسامانی به این سرزمین پهناور بدهند. شتاب این روند تاریخی، که در بطن خود فرهنگ و جوانب آن را در ادبیات و هنر و معماری و صنایع دستی و بازرگانی و علوم و راه ها و ارتباطات داشت، پیوسته بیشتر و افت و خیز آن تندتر شده است. هر مقدار بر بی دینی و ظلم و ستم و تجاوز و کشتار بنو امیه افزوده شد، عمر آن کوتاه تر گشت. پس از شکست آن ها، نه تنها در ماوراالنهر که در بین النهرین و خود شام و پایتخت دمشق، چه شکوفایی تاریخی در سرزمین ایران بزرگ در علوم، ادبیات، نویسندگی، زبان، حتی تکمیل زبان عربی توسط ایرانیان، ترجمه ی متون تمدن های گوناگون به عربی، حکایات، مینیاتور، صنایع دستی و تولید زیباترین کالاهای مبادلاتی، موسیقی و معماری بوجود آمد. استعدادها و ظرفیتهای هنری و ادبی و معماری، باوجود تاثیر پذیری از اوضاع سیاسی و قدرتهای حکومتی اما همیشه تابع قدرت نبوده و به نسبت توان و انرژیهای جامعه، خلاقیت های خاص خود را داشته که گاه تابع و تاثیر پذیر، گاه مستقل و گاه انقلابی و پیشاپیش، برسیرتحولات اثر گذار بوده است. مثلا سرود مارسِیِز هنگام مارش پیاده ی فرانسویان تا پاریس هنگام انقلاب کبیر فرانسه و سرود انترناسیونال در روزهای کمون پاریس که از بطن جامعه ی انقلابی زاییده شده و آنرا با شعارهای خود تهییج و هدایت می نموده. اغلب متغیّرهای این معادله میان قدرت و هنر به اشتباه و به دروغ یک جور و متشابه و باهم معرفی و هنر تابع سیاست حکومتی می شود. مثلا، دوران اوج هنرهای کلاسیک یونان را هم جنس و هم سنگ با دمکراسی حکومت پریکلِس می دانند در حالی که در تضاد و حتی بر علیه آن بود اگرچه او دستور ساخت پارتنون زیبا را داد. پریکلِس که آغاز کننده ی جنگهای سی ساله ی پِلوپونز بود و با کشاندن مردم آتن به بیرون شهر باعث طاعون و نابودی آن ها شد، دوست نابغه و هنرمند خود، فیدیا را که جنگ سالاری او را نقد می کرد سر به نیست کرد. در برابر اسطوره نویسی هومر در ایلیاد، بین 800 و 700 پیش از میلاد مسیح، که برتری کامل خدایان را بر حوادث و وقایع زمینی حفظ می کرد و در هیسیود کمی از اراده و اختیار انسان آشکار شد، محتوای هنر نمایشنامه های کمدی نویس آتنی آریستوفانس نقد انسان به خدایان و حکومت کاملا غالب بوده، برغم فشار دیکتاتوری الیگارشی اشرافیت امپریالیسم آتن که سقراط را، که یک پیاده نظام سنگین زره بود، اعدام کرد و زندگی شهر را کمی کمتر از اسپارت به یک سربازخانه تبدیل نمود، نه تنها تابع حکومت نبود، بل نظریات خود را به شکل طنز در میان مردم، آنهایی که می توانستند در جامعه ی برده داری به تآتر بروند و شرکت کنند، بر ضد مناسبات طبقاتی، جنگ طلبی، فقر و فساد بازار و وضعیت رقت بار زن در تآتر مطرح می نمود درحالی که خود او جزو طبقات آریستوکراسی بود، وگرنه که جایش در معادن یا میان پاروزن ها یا صنعتگران بود. در دوره ی طولانی تر عمر حکومت بنی عباس نسبت به بنی امیه، شکوفایی در تمام زمین های خلاقیت های اجتماعی بسیار زیاد و حوالی سالهای 1000 به اوج خود رسید. ضربه ی شکننده ی مغول بسیار عمیق بود اما مدت زمان التیام آن نسبت به دوران اسکندر یا بنی امیه بسیار کوتاه تر بود و باز، به همت ایرانیانی چون خواجه نصیرالدین طوسی یا جوینی با هلاکو، یا رشید الدین فضل الله همدانی، وزیر ادیب و مورخ با الجایتو، که عاقبت به دونیم شد، توانمندی های جامعه ی ایرانی سربلند کرد ودوباره باعث رشد و خیزش شد. این روند نه تنها در زمان تغییر می کند، بل در مکان نیز متغیّر و متفاوت بوده و جابجا شده و دلایل خود را داشته است. اوج هنر معماری و هنر مینیاتور و نویسندگی، در دوران صفوی و در زمان شاه عباس که بی دلیل او را بزرگ خطاب نکردند رخ داد. معماری ایرانی اسلامی از زمان حکومت سلجوقی ها تا صفوی در زمان شاه عباس بزرگ پیوسته در حال جوشش و نو آوری بود تا به لطیف ترین و کاملترین شکل خود در مسجد شیخ لطف الله، یک پوسته ای، و مسجد شاه دو پوسته ای رسید که با چرخش 45 درجه نسبت به محور میدان تقارن را شکست و بر زیبایی منظر بسیار افزود. یکی با روکشی مرکب از آجر و کاشی و دیگری کاملا پوشیده از کاشی، یکی با رنگهای غالب آجر گرم با خطوط اسلیمی کاشی فیروزه ای و سیاه و دیگری با رنگهای غالب سرد و خنکِ آشتی با خطوط اسلیمی اخرا و سیاه، اما هر دو با دو شکل متفاوت از تناسبات طلایی، که توانستند گریو و گنبد را با دو زیبایی نزدیک به هم اما متفاوت نشان بدهند. این دو نمونه از معماری آیینی، با میدان و کاخ و قیصریه، شعر است، زیرا قافیه و تقارن و ریتم دارد؛ آهنگ است، زیرا ارتعاش و پژواک های حساب شده دارد، حساب است چون عدد دارد، نثر است زیرا روایت می کند، ادبیات است چون هزار و یک شب را مجسم می کند. در آن زمان سه حکومت قدرتمند و سه زبان با ادبیات خود بر جهان اسلام تسلط داشتنند. عثمانی، صفوی و گورکانی. زبان رسمی هرسه امپراتوری فارسی اما زبان حکومتی ترکی، زبان علم و منطق عربی، و زبان ادبیات فارسی است. هنر نقاشی مینیاتور که در زمان تیمور و شاهرخ و پسرش در مکتب هرات با بهزاد و سپس رضا عباسی و سلطان علی به اوج رسید و به نخستین دربار صفویان راه یافت، آنگاه که به هند گورکانی رفت تغییر کرد و ماهیت شاعرانه ی خود را به واقع گرایی سپرد. معماری سبک، ظریف، لطیف و رنگین اصفهان، به هند که رسید سنگین شد و سَبُکی خیالپردازانه ی مسجد ایرانی فراموش شد. در حکومت عثمانی و در اوج قدرت سلطان سلیمان، مسجد بزرگی ساختند که پس از هزار سال، از سانتا صوفیای حکومت رومی ژوستینیان اقتباس شد! گرچه از سِنان پاشای ارمنی معمار مسجد سلیمان به عنوان نابغه یاد می شود اما خود سانتا صوفیا مگر مسجد بود؟ مگر جایی برای سجده بود؟ خودش نیز پس از شورش مردم مسیحی علیه حکومت امپراتوری و به آتش کشیدن مرکز شهر بیزانس و برای چندمین بار آتش زدن بازیلیکاهای بزرگ باسقف چوبی، تمام از سنگ ساخته شده بود. سانتا صوفیا نه برای مردم عامه ی مسیحی، که به دستور امپراتریس تئودوریک پس از آتش سوزی قتل عام شدند، بل برای اشرافیت مقتدر کلیسا و امپراتوری که بتوانند باهم بر مردم سوار بمانند ساخته شد. با کدام دلیل اسلامی پس از 1000 سال توانستند برای ساختن مسجد، از آن معبد اقتباس کنند مگر همان دلایل قدرت حکومتی؟ در این جا ارتباط هنر و نوع حکومت در بستر و زمینه ی تاریخ فرهنگ ملل به شکل خاص خود آشکارمی شود. ترک های عثمانی ریشه در سرزمین خود نداشتند و درجایی بودند که پر از لایه های تمدن های دیگر و آخرینش روم شرقی بود و به یاد سرزمین خود ترکستان، بیش از چهل شکل گل لاله روی کاشی های مساجد استامبول نقش زدند. آن ها خود را روی مقطع ریشه و تنه ی درختان تمدن های دیگر در سرزمینی دیگر پیوند زدند و رشد کردند و به شکل و شمایل همان قدرت حکومت امپراتوری ژوستینیان درآمدند. اغلب گفته می شود معماری اسلامی عثمانی زیباست اما اینطور نیست، نفس گیر است و گرچه فضای درونی مسجد سلیمانیه نسبت به ایاصوفیه پنجره های بیشتر و نور بیشتری دارد اما شکل معماری آن زمخت است، گریو و گردن و کاسه ی سر و گنبدی کوتاه دارد و با پشت بندها و دیوارهای قدرتمند بیرونی پابرجاست. همان انتقادی که فیلسوف ها و مدیران فلورانسیِ رنسانس بر معماری گوتیک وارد می دانستند، که چون مانند مرد لاغر و بلندی که به عصا نیازمند است، به پشت بند نیاز دارد و مردود است زیرا معماری باید مانند کالبد ارگانیک، کامل و بی نیاز به عناصر اضافی باشد، در این جا نیز، یک قرن پس از ساخت گنبد برونِلّسکی، همین تفاوت میان معماری صفوی با معماری عثمانی وجود دارد که یکی کامل و بی نیاز و شیرین و دلرباست و دیگری نیازمندست و عبوس و ترش مزاج. گردن، که هم در انسان و هم در معماری زیباست و قبه الصخره را زیبا نمود، چند میلیون سال گذاشت تا از ماهیان بی گردن به حیواناتی با گردن تکامل یابد و این مراحل در ساختار گوش درونی انسان پیداست و داستان را ببین که اشخاصی که گردنی کوتاه دارند قلدر، خیره سر، کم انعطاف و درنتیجه کم هوش یا نگرشی کوتاه دارند و مانند کرگدن بیشتر بجلوی روی خود توجه دارند و مستقیم حمله می برند. سانتا صوفیا و طرح اولیه کلیسای بزرگ فلورانس و مسجد سلیمانیه و رستم پاشا نیز کرگدن وار گردن و گریو ندارند. مینیاتورهای عثمانی بسیار دقیق، واقعی مانند مینیاتور هندی بوده وقایع و وضعیت را روایت و ثبت می کنند و با تابلوی "شبیخون" یا جنگ سلطان سلیم دوم علیه بیزانس، یا سلاطین قدر قدرت سوار بر اسب عثمانی و هندی، بیشتر به هنر دستوری حکومتی می ماند تا هنر آزاد بهزاد و مینیاتور ایرانی که به داستان می پردازند و بازهم مجنون را هنگامی که به چادر نزد لیلی می رود، یا خسرو زمانی که یک لحظه شیرین را لخت کنار چشمه می بیند و فرهاد که نقش شیرین بر سنگ می زند و فردوسی را که به فرخی و عسجدی و عنصری نزدیک می شود، برای شعر نظامی یا روایات مذهبی یا حکایات کلیله و دمنه یا هزار و یک شب نقاشی می کنند.
زیباترین معماری هند گورکانی تاج محل و باغ آنست. دلیل آنف استفاده از مرمر سفید و تناسبات بیرونی آنست که آن را سبکبال و زیبا جلوه می دهد، اما گنبد زیبای آن، برغم شکل شلغمی، یک پوسته، پر و سنگین است. فضای درونی آن کم است و دلباز نیست. می توان گفت چون که آرامگاه است به فضا نیاز ندارد، اما به هر حال و دلیل، تناسب فضای پر و خالی آن نسبت به معماری صفوی، بیشتر پر است تا خالی و همین نشان از بسته بودن اندیشه و پرواز کوتاهتر آن دارد. گورکانیان تمدن بالاتری نسبت به حکومتهای بسته ی سِکتهای شاهزاده های هندی و درگیری های پیوسته ی آن ها داشتند که هنوز همسر جوان را با جسد شوهر پیر دفن می کردند. آن ها قرن ها در هندوستان حکومت کردند و باعث رشد و پیشرفت آن شدند اما بازهم در جای خود و بر ریشه های خود نبودند و کم کم شرایط شبه قاره ی بسته میان اقیانوس و پشت دیوار بلند تبت و هیمالیا بر فرهنگ و هنر و معماری اش تاثیر گذاشت و آن را از منشاء ظریف و رنگین سمرقندی و هراتی خود دور کرد. مینیاتورهای هندی بس زیبا و سراسر شاد و باغ و رقص و بزم است و صورتگری پادشاهانی است که با تمام جزئیات واقعی شبیه سازی شده اما از شعر و خیالپردازی بیرون آمده است. رنگ ها گهگاه سیاه، قهوه ای و سرخ و سبز چمنی و زرد تند اند. همین تفاوت در رنگهای قالیهای هندی با قالی های ایرانی دیده می شود. شکل اسلیمی و فلورآل گل و بته ی زیبای ایرانی در برابر نقش هندسی و خشن قالی قفقازی یک دنیا، یا یک سروگردن بالاتر و زیباتر و دوست داشتنی تر است.

سرزمین بلند ایران کاروانسرایی بزرگ و تمام عیار برسر چهار راه تمدن های شرق و غرب و شمال و جنوب بود با کاروان هایی که مشتاق حریر و ابریشم، و دیگر کالاها و ادویه ها و عطرها و چیزها، مارکو- پولوهای بسیار در رفت و آمد دیده بود. سنگ های بستر تاریخ ایران بر اثر اینهمه رفت و آمد تاریخ، مانند قلوه سنگ های بستر رودخانه، گرد شده، صیقل یافته و رنگ هایش درخشش یافته بود و خشونت سنگهای تیز تازه شکسته ی تازه به دوران رسیده ها را نداشت. فرهنگ ایران بر اثر همین موقعیت از دیر باز منعطف و پر رنگ شده بود و دلیل سیصد سال صلح هخامنشی همین انعطاف، همین دوراندیشی و همین هوشمندی بود. نباید فکر کرد تاریخ هخامنشی و پارسی ها کهنه و دور است. تاریخ آنقدر کهن است که هخامنشیان در آن میان، جوانانِ جسور و چابک پریروزند. اقوام ایرانی این سرزمین، با اینهمه تنوع و غنای طبیعی و مبادلات و راه های ارتباطی و تجاری، چندان نیازی به جنگ و تجاوز و دزدی و غصب نداشتند و همین موضوع، علیرغم رژیم های اقتصادی از نوع فئودالی، اشرافی و مالک رعیتی اما ارتباط تنگاتری، نسبت به حکومتهای هند یا عثمانی، با جامعه ی خود و تنش های آن داشت که در زبان صیقل یافته و شیرین فارسی، بیان ادبی، هنری، صنایع دستی فراوان و معماری ظریف آن آشکار است. این روند، نا موزون اما مرکب، امروز، به عللی که می دانیم، بازهم دچار چنین معماری و نقاشی دستوری یا بازاری افتضاحی شده که به شخصیت پروری نیاز دارد و از خود شخصیت می سازد، در حالی که جنبه های دیگر ادبی و شعر ما که از سرمایه های پولی و سکه و ارز آزادترند، والاتر و آزادتر نیز هستند و جداگانه راه خود را می روند و بیشتر به انسان فکر می کند تا به بازار و به مشتری و دنباله روی از سبک و سیاق رایج مملکت. معماری و هنر امروز، مانند سینما و حتی آشپزی، بیشتر در انقیاد سیاست بازار سرمایه دارانیست که همه جا را خصوصی کرده، لقمه را از پس گردن می خورد و برخلاف ظاهر و جنب و جوش و بیاناتش، اصلا آزاد نیست. اما شعر و تآتر آزادترند. به هرصورت این نیز به انتها می رسد و به زودی کفگیر انقیاد آنهایی که هنر و ادبیات و معماری را در قید و بند کرده اند به ته دیگ می خورد و راه برای هنر انقلابی توسط شعر و آواز و تآتر و دکلمه و نمایش که آزادی برای اعتلای جامعه و شرافت انسانی و عدالت و برابری به ارمغان می آورد باز می شود.

تیر 1393- فرخ باور

موضوعات مرتبط : ادبیات و معماری    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید