Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1024

انتقال اشیا موزه ای درمناطق جنگی (3)

(مقالات گذشته -بهار 1376)

 

گفتم عراقیها بعداً هفت تپه را هم مورد حمله قرار دادند. اظهار داشت:

 من متأسفانه اطلاع دقیقی از این موضوع ندارم ولی شنیدم که به موزه آسیب زیادی رسیده و مدتی از موزه استفاده های دیگری شد که شاید جمع کردن اشیاء ویترینها زمینه را برای این کار فراهم کرد. ذکر این نکته ضروری است که موزه هفت تپه موزه ایست در واقع اختصاصی مربوط به آثاری که از محوطه باستانی هفت تپه به دست آمده و آقای دکتر نگهبان در آنجا کاوشهایی انجام داده و قسمت تاریکی از دوره عیلام، با پیدا شدن آثاری در آنجا آشکار شد. نقش هفت تپه در پر کردن خلائی از دوره تاریخ عیلام را نباید نادیده گرفت. موزه هفت تپه دربردارنده آثار گرانقدری از دوره و تمدن شکوهمند عیلامی است. در موزه هفت تپه اشیایی بود که جا به جایی آنها واقعاً مشکل بود مانند استخوانهای فرسوده فیل و استخوانهای انسان که نقل و انتقالشان مشکل بود. موزه هفت تپه از این نظر حائز اهمیت است که در واقع می تواند یک پژوهشکده باشد، شاید لازم باشد قطعنامه یونسکو در سال 1954 را یادآوری کنم که می گوید: «هر یک از طرفهای متعاهد موظف است به محض الحاق به قرارداد فوق (منظور قرارداد حمایت از اموال فرهنگی در زمان جنگ است) در صورت وقوع جنگ، اموال کشورهای دیگر را محترم شمرده و آنها را تحت حمایت خود قرار دهد.»

اشاره کردید که مقبره دانیال نبی نیز صدمه دیده می خواستم بدانم که این خسارت تقریباً چند درصد بوده است. اظهار داشت:

 زمانی که به آنجا رفتیم تقریباً یک ماه از شروع جنگ تحمیلی گذشته بود و تخریبی کهما دیدیم بیشتر متوجه کاشیکاریها و صحن و قسمتی از گنبد آنجا شده بود. گلوله به حیاط آنجا اصابت کرده ولی خوشبختانه منفجر نشده بود ولی کلاً کاشیکاریها و گنبد لطمه دیده بودند و حدود 25% خسارت وارد شده بود.

در مورد چغازنبیل و خسارتهای وارده بر آن پرسیدم، گفت:

 متأسفانه وظیفه خیلی شاقی به عهده ما بود و هیئت ما کوچک بود و توانایی مراجعه به همه نقاط را نداشت. آثاری که در موزه ها وجود داشت دست آورده های باستان شناسی بود ولی ما تپه های بسیار ارزسمندی داشتیم که در آن زمان حتی فرصت دیدار از آنها را پیدا نکردیم. وقت تنگ بود و امکانات ناچیز. ما در آنجا آثاری مانند ایوان کرخه را داریم که سالها در آنجا مطالعه و کار شده و حتی نتوانستیم اطلاع حاصل کنیم که بر سر آن چه آمده و هم چنین تپه های دیگر اطراف شوش. می دانید که شوش مجموعه ای از چند تپه مهم است که واقعا می شودگفت که از دوره های مختلف تاریخی به جا مانده اند، از دوره های پیش از تاریخ تا دوره اسلامی. بنابراین ما نباید تجاوزات دشمن را محدود به آثار موجود در موزه ها بدانیم.

گفتم اتفاقا من می خواستم بپرسم به بافت شهر شوش یا شوشتر یا دزفول که شما حتماً به آنجا رفته و دیده اید، چه لطماتی وارد آمد مثلاً آسیابها، مسجد جامع این شهرها و سایر ابنیه چه خساراتی دیدند؟

 در زمان مورد بحث ما، دشمن از تمامی امکاناتی که دنیای متمدن! در اختیارش گذاشته بود به طور کامل استفاده نکرده بود. مسئله روز ما خمسه خمسه بود. در آن زمان شوشتر جای امنی بود ولی دزفول واقعاً پایگاه مقاومت بود، محل تدارکات بود، محل استراحت بود، استراحت بدین معنی که رزمندگان در آنجا خریدهای خود را انجام می دادند و نظافت و حمام می­کردند. ما در آنجا چهره های آفتاب سوخته و دوست داشتنی آنها را  می دیدیم و همانجا متوجه تخریبهای زیادی که تا آن موقع شده بود، شدیم. تخریب جاهایی مثل دزفول در رسانه ها منعکس شد، ولی ما تپه هایی داریم که احتمالاً مورد تخریب قرار گرفته اند و باید هیئتی برای ثبت در تاریخ به این محلها برود و این مکانها را مشخص کند. ممکن است ما فراموش کنیم که دشمن عراقی اینها را خراب کرده پس باید این مسئله روشن شود، البته دشمن بعدها بیشترین موشکها را روانه دزفول کرد.

سرنوشت نهایی اشیاء انتقالی را پرسیدم، پاسخ چنین بود:

 به هنگام انتقال، به فکر این بودیم که این انتقال به چه نحو صورت پذیرد زیرا این اشیاء چیزی نبود که بتوانیم آنها را بار هر کامیونی بکنیم و هر کامیونی هم حاضر نمی شد این اشیا را حمل کند و آن موقع برای کامیونها با صرفه تر بود که اسباب و اثاثیه مردم را حمل کنند و پول زیادتری دریافت دارند. به ارگانهای تدارکاتی رجوع کردیم که متأسفانه توجهی به ما نکردند. کامیونهای زیادی با آذوقه و تدارکات به آنجا می رسید که خالی برمی گشتند. اما کسی به ما توجه نداشت، البته تقصیری هم نداشتند زیرا در آن زمان اعتقادی به کار ما نداشتند. ما ازآنها جرثقیل، بیل مکانیکی و لیفت تراک خواستیم و می دانستیم که در اختیار دارند ولی وقعی به ما نگذاشتند. به این فکر افتادیم از وسیله مطمئنی که وجود داشت یعنی قطار باری برای حمل اشیاء استفاده کنیم. قطار باری و قطار نظامی تا اندیمشک بیشتر نمی رفتند. تصمیم گرفتیم که اشیاء را از طریق اندیمشک به تهران منتقل کینم و ان را با مقامات راه آهن در میان گذاشتیم و گفتیم که در نظر داریم تعدادی آثار باستانی به تهران منتقل کنیم اما آنان قوانین خشک و منجمد دوران صلح را پیش کشیدند و گفتند ما مجاز به حمل اشیاء عتیقه نیستیم. سرانجام گفتند به شرطی می توانیم قبول کنیم که شما یک واگن دربست اجاره کنید و در بارنامه هم قید نشود که محتوی محموله چیست یعنی در واقع به نوعی سلب مسئولیت از خود کردند. البته اموالی که می بایستی حمل می شد کمتر از آن بود که با یک واگن حمل شود اما اهمیت آنها بیش از آن بود که بر سر این موضوع چانه زیادی بزنیم. همین که مقامات راضی شدند که یک واگن و یک کوپه اختصاصی در اختیار ما قرار دهند کافی بود. ما اشیا و اموال را با وانت و از طریق بیراهه به اندیمشک منتقل می کردیم و در آنجا در درون یکی از واگنهای باری که قسمت کمی از آن را پرکرد گذاشتیم و آن را لاک و مهر کردیم؛ نه به خاطر اینکه محموله، اشیاء فرهنگی بود، بلکه واگنهای باری معمولاًاین کار را می کنند. نکته جالب، رفتار مسئول وقت فرهنک و هنر شوش بود که پا به حوزه مسئولیت خود نمی گذاشت اما در این هنگام خواست که اشیاء و نامه ها را به او بسپاریم تا در تهران تحویل دهد و چنین هم شد و او بدن در نظر گرفتن زحمات دیگران خود را باعث و بانی همه چیز معرفی کرد و مورد تشویق و تقدیر هم قرار گرفت! و از مزایای آن بهره مند شد! وقتی که از شوش فارغ شدیم در تماس با تهران که به سختی صورت می گرفت و برای آن بایستی ساعتها در هفت تپه نوبت می گرفتیم قرار شد به خرم آباد برویم که در آن زمان چندان در تیررس نبود و هواپیماهای دشمن تا آن موقع به حریم آنجا تجاوز نکرده بودند.

گفتیم البته وقتی جنگ توسعه پیدا کرد خیلی از شهرها، از جمله خرم آباد و موزه ان که آثار بسیار نفیسی از اشیاء برنزی، که همان برنزهای معروف لرستان باشد، دارد در معرض حمله هواپیماهای دشمن قرار گرفتند.

 بلی در واقع مجموعه نفیسی از اشیا برنزی که به قول شما به برنزهای لرستان معروف است و دست آوردهای تکنیکی نیاکان ماست و بیشتر در غرب ایران یافت می شوند، و مجموعه ای از آثار دوره قاجاریه و شماری از دشنه ها و کاردهای بسیار نفیس و طلاکوب دوره های صفویه و قاجاریه و غیره که در موزه زیبای فلک الافلاک نگهداری می شد و نیز آثار مردمشناسی و قباله ها و چیزهای دیگری را که در آنجا به نمایش گذاشته شده بود را از ویترینها خارج ساخته و با ذکر مشخصات بسته بندی کردیم و بعدها با خودمان به تهران آوردیم.

اشیا قلعه و موزه فلک الافلاک را در پنج کارتن بسته بندی کردیم. آنها واقعاً اشیا نفیسی بودند. ما امکان استفاده از هواپیما یا چیز دیگری را نداشتیم. اینها را با قبول خطر همراه خود به تهران بردیم که بعداً در انبار موزه ایران باستان (موزه ملی ایران) به صورت امانت نگهداری شدند.

من از این فرصت استفاده می کنم و امیدوارم در جایی منعکس شود که خطر همیشه بروز خودش را پیشاپیش اعلام نمی کند و هر ان ممکن است از راه برسد. جا به جایی اشیاء مسلماً مقداری به اشیاء لطمه می زند و این غیرقابل انکار است و سابقه تاریخی دارد. این اتفاق در آلمان اتفاق افتاده است، در جنگهای جهانی و در جنگ دوم بعد از انتقال آثار برخی گم شد و برخی نیز مورد اصبت قرارگرفت، یا در شوروی سابق و در موزه لنینگراد سابق، اشیاء جا به جا شده اسیب دبد و این اجتناب ناپذیر است ونباید این کارها را بیهوده پنداشت و ما در موزه ایران باستان (موزه ملی ایران) هم اشیاء را جابجا کردیم هر چند زیرزمین این موزه مطمئن ترین جا در موزه های ایران است، اما ایمن نیست. ما در طراحی موزه های خود باید به فکر جنگ و سیل و زلزله و آتش سوزی باشیم. در دنیا الآن آنقدر به میراث فرهنگی اهمیت می دهند که حتی برای آنکه خطر کمتری متوجه دست آوردهای بشری شود موزه ها را به طریق سمعی و بصری بازسازی می کنند و به جای آنکه شییء اصلی را به نمایش بگذارند آن را با تصویر نمایش می دهند، آیا در ست است که ما به فکر آثارمان نباشیم و اطلاع داریم که در همان شوروی سابق بعد از جنگ مدرسه ای برای تربیت نیروهای متخصص به منظور بازسازی و ترمیم خسارتها ایجاد کردند.

پرسیدم که غیر از خوزستان آیا به جاهایی مانند ارومیه و کرمانشاه که بعداً مورد حمله قرار گرفتند و به میراث فرهنگی آنجا لطمه وارد آمد هیئتی اعزام شد، پاسخ چنین بود:

تا انجایی که من اطلاع دارم همکارمان آقای رهب به دلیل اینکه با هیئت کانادایی در «بان زرده» در قلعه یزدگرد «دالاهو» به عنوان نماینده مرکز باستانشناسی همکاری داشتند و برای انتقال اشیا به دالاهو ( بین کرناشاه و قصر شیرین) به غرب کشور سفر کردند و اینکه در مورد جاهای دیگر هم در خصوص جا به جایی اشیاء فکری شد، تصور نمی کنم که این کار صورت گرفته باشد.

در پایان باید اضافه کنم که پس از گذشت سالها بالاخره این فکر پیدا شد که این قضیه به نوعی مطرح شود و من توصیه می­کنم که در مورد تم جنگ و میراث فرهنگی ویژه نامه و نشریه ای تهیه شود با ذکر همه جزئیات. من از خاطرات ذهنی خودم استفاده کردم ولی می شود با ذکر جزئیات به طوری که در تاریخ ثبت شود این موضوع را مطرح کرد و بهتر است به صورت مصور باشد یا حتی جلساتی و مراسمی برپا کرد و جنگ رویدادی بود که امیدوارم هرگز تکرار نشود.

 

مطالب مرتبط :

 

 

مجله موزه ها-شماره 17-بهار 1376
بررسی و نوشته: عباس فرخ نیا همدانی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 

 

موضوعات مرتبط : معماری موزه   پدافند غیر عامل    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید