Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1181

اندیشه ارگانیک در آفرینش معماری

مقالات گذشته-فروردین 1363 

می دانیم که به وجود آوردن بنا و شهری که بتواند پا به پای فضای طبیعی اش بزید و در هماهنگی با چگونگی های کالبدی زمینی که در آن استقرار می یابد شکل کالبدی و شاخ و برگ یافتن اش را تحقق بخشد، زیر عنوان «ارگانیک» قرار می گیرد. ما برای تعریف بیش و کم مستدلی برای معماری ارگانیک عرضه شده، علاقه مندان را به کتاب هایی ارجاع می دهیم که طی نیم قرن اخیر انتشار یافته و بنا و شهر را، با این مضمون، معرفی می کنند. خلاصه ترین برداشت ما ازتعاریف و تفسیرهای یادشده، همان هایی بود که در آغاز این بخش آوردیم. اکنون قصد داریم به وجوه مشترک و به تعارض هایی بپردازیم که میان معماری ارگانیک و اندیشه ارگانیک وجود دارند تا شاید بتوانیم از این رهگذر با خصیصه های اصلی معماری سنتی کشورمان آشنا شویم، و آنگاه گفت وگوی مان را از نو باز کنیم.

باید این نکته یا این اصل را  مورد تایید قرار داد که معماری سنتی یا معماری بومی می تواند به درجه ای از کمال برسد که کلیه زیبایی های ظاهری و باطنی را در خود جمع آورد: می تواند، پا به پای موسیقی، از آهنگ و از ترتیب رنگ آمیزی در ترسیم و در جایگزینی اجزا، در چارچوب شکلی و در حرکت، برخوردار باشد. می تواند دلپذیرترین شیوه های تناسب را در تقسیم بندی سطح ها و حجم ها دارا گردد. می تواند نحوه استفاده کردن از نور را در فضاهای داخلی چنان اندازه گیری کند و با چنان نظمی رنگهای گوناگون را به دیدارکنندگان از بنا عرضه نماید که متعالی ترین احساس ها را-یا هرشکل دیگری از واکنش را - در آنان برانگیزد. هرگاه منتقدان و پژوهشگرانی که بخواهند به معماری سنتی یا بومی یا عامیانه ای از این دست، عنوان کلاسیک بدهند، این آزادی را به آنان بدهیم و مسأله صحت یا سقم این نامگذاری را در این نوشتار نیاوریم.

بازگردیم به معماری آمیخته با طبیعت و جایگزین شده در محیط طبیعی. و توجه خود را به خانه ای معطوف بداریم که در شهرهای کویر مرکزی ایران، در مناطق کوهستانی و در نقاط گرم و مرطوب یا سرد و مرطوب کشور ساخته شده. و بیندیشیم به یک حمام عمومی، به یک مسجد و به یک دکان که در نقطه ای از طول بازارهای سرپوشیده شهرهای ایران استقرار یافته. در این رده از نمونه ها، بنا، در موضعی از فصل مشترک میان زمین و آسمان قرار گرفته که در سمت راست و چپ، جلو و پشت سر، به همان نحو می نگرد که با بالای سر و به سطوح زیرین خود توجه دارد. به دیگر سخن، بنا، چیزی است در میان فصل مشترک خاک و هوا؛ میان فضای خصوصی و فضای عمومی؛ میان واحدهای معماری شهر و چارچوب کالبدی آن ها . . . تک بناهای شهرها و روستاهای ایران (از خانه ها تا زورخانه ها) همانند مجموعه ساختمانی (از سراها، قیصریه ها و تکیه ها) به گونه ای در محیط شهر استقرار می یابند که خود شهر و پیکره های اصلی آن (مانند بازارها و محله های مسکونی و شبکه های آبرسانی و راه یابی) در محیط طبیعی، نه بر سطح زمین که زیر و روی آن، در حول آن، جایگزین می شود.

درآمیختگی با طبیعت، هم با تبعیت از طبیعت همراه است و هم با بهره وری از آن. استقرار در محیط طبیعی - چه برای بناها و چه برای شهر - خواه به دلیل تبعیت و احترام به آن و خواه در رابطه با مجموعه اعتتقاداتی که از فرهنگ کهن و از تاریخ پر ماجرای سرزمین زاده شده، با ظرافت و لطافت صورت می گیرد. نه خانه و نه شهر طوری ساخته نمی شوند که نتوان به گذرا بودن و چند صباحی بودن آون نیندیشید - ضمن این که، بویژه در فضاهای درونی تر و در قطب آنها، سعی در بوجود آوردن لحظه هایی از تعمق قرین با جاودانگی حیات انسان ها، خود را به ظرافت و به لطافت، به پاکی و وحدت، به سادگی و زیبایی، و به ژرفایی زمان می کشاند. در این لحظه ها نه جاودانگی حیطه کالبدی زندگی که تداوم حیات موقتی و گذرا و شکننده، فقط در استمرار خود از پدران به نوادگان معنی پیدا می کند و متبلور می گردد. و نه با کم اعتنایی به ذات مصالح ساختمانی، پی جوی بهره گیری از شکل آنها می شود. به منظور کاستن از درازای سخن، می توانیم آنچه را که هم اکنون گفتیم به شکل زیر خلاصه کنیم.

در ساختن بناها و شهرهای ایران - که می توانند به عنوان یکی از نمونه های بارز معماری سنتی سرزمین های مسکونی جهان به شمار آیند - دو خواسته متضاد، تعیین کننده چونی ها به شمار می آیند: نخست بهره وری از طبیعت و آنگاه احترام به آن. خواسته اول، زاییده طبع انسان است. خواسته دوم زاییده فرهنگ او؛ خواسته اول به پدیده ها و به امکانات و به اندازه ها و به رابطه های میان پدیده ها در طول گردش چهار فصل سال و در طول بیست و چهار ساعت می نگرد. خواسته دوم تا آنجا بازدارنده تهاجم به طبلیعت است که گاه معنای تقدیس آن را پیدا می کند.

در بررسی هایی که ما برای شناخت معماری و شهرسازی در کشورمان انجام داده ایم، معمولاً سعی کرده ایم حقیقت را از راه شکافتن شکل و کالبد بناها و شهرها در یابیم و تا اینجا آموخته ایم و دریافته ایم که ایرانیان قدیم - تا حدود پنجاه سال پیش، تا پیش از ورود بی قید و شرط فرهنگ معماری و شهرسازی جهانی به کشورمان - به ساده ترین شکل و با بیشترین تدبیر از موهبت های محیط طبیعی خود بهره گرفته اند و خود وخانه خود را با آن تلفیق کرده اند. آنچه را که هنوز بررسی نکرده ایم و جز کلیاتی پراکنده از آن به زبان نیاورده ایم، دنیایی است که اندیشه ایرانیان قدیم در ان سیر کرده و آنگاه تحول پذیرفته و هر روز به فرآورده ای تازه دست یافته و آن را بیش و کم با سهولتی در زندگی روزمره، در خانه و در شهر، راه داده است.

اگر بگوییم برحسب معنا و مفهومی که امروزه برای معماری ارگانیک در سطح جهان شناخته شده، معماری سنتی یا بومی ایرانیان قدیم زیر این عنوان قرار می گیرد دست کم در دو زمینه نیاز به بررسی های بیشتری داریم. بدین شرح:

الف- زمینه های ادبی و فرهنگی معماری و شهرسازی ایران - که بدون در نظر گرفتن آنها به حقیقت ها دست نخواهیم یافت، و در بهترین شرایط تنها واقعیت ها را خواهیم شناخت.

ب- چونی ها و چندی ها ی روند شکل گیری و استقرار معماری و شهرسازی در ایران - که بدون آنها نخواهیم توانست به معضل نگهبانی و بهره وری فعال از ارزش های نهفته در معماری و در شهرسازی قدیمی ایران بیندیشیم.

 

 بررسی و نوشته: محمد منصور فلامکی

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید