تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :809

ایران شناسی

در قرن بیستم میلادی ایران شناسی در ایران در پی دستاوردهای ایران شناسان خارج از کشور، شکل گرفت و ایران شناسان با بیداری و آگاهی به جمع آوری و صیانت آنها پرداختند. این جهش ابتدا بیشتر جنبه کنجکاوی و تحسین داشت، اما به تدریج علاقه شدید به شناخت مظاهر ملی و جلوه های فرهنگی و نیز صیانت آنها را در پی آورد. ظاهراً اصطلاح «ایران شناسی» سالها پس از بنیانگذاری آن وضع شد؛ پیش از آن، ایران شناسان اصطلاح «مطالعات ایرانی» به کار می بردند و حتی آنتوان میه که خود ایران شناس بود، در سال 1992 اصطلاح «ایرانیسم» برای آن اختیار کرد، در حالی که در همان زمان گایگر مجلة ایران شناسی را در آلمان منتشر می کرد.

ظاهراً در ایران اصطلاح «ایران شناسی» را نخستین بار احمد کسروی درمقدمة شهریاران گمنام (1307ش) به کار برد و سپس در سال 1309 ابراهیم پورداوود آن را در پیشگفتاری که در برلین بر کتاب دینشاه ایرانی نوشت، تکرار کرد و از آن پس، استفاده از آن به تدریج میان ایران شناسان داخل کشور متداول شد.

در سال 1316 پورداوود با تدریس فرهنگ و تمدن ایران باستان در دانشگاه نوبنیاد تهران، ایران شناسی را وارد دانشگاه کرد و در دروس خود از تحقیقات ایران شناسان آلمانی، به ویژه از تحقیقات کریستیان بارتو لومه بسیار استفاده کرد. کمبودها و کاستی ها از طرفی و استقبال ایرانیان از این رشتة علمی از طرف دیگر، باعث شد که او در 1324 «انجمن ایران شناسی» را در تهران تأسیس کند.

کمی بعد در سال 1326 به ابتکار او و این انجمن، «آموزشگاه ایران شناسی» در دبیرستان فیروز بهرام تأسیس شد و نخستین ایران شناسان داخلی و نیز تنی چند از استادان خارجی در کلاسهای شبانة آن به تدریس پرداختند و در پی آن نیز به کوشش او، کرسی زبانهای آریایی، اوستا و پارسی باستان و سنسکریت در دانشگاه تهران تأسیس شد.

اساسنامة انجمن ملهم از دستاوردهای ایران شناسان خارجی بود و لازم بود که به همت ایران شناسان داخلی اقدامات مشابهی نیز در ایران صورت گیرد. این اساسنامه در 20 ماده، اهداف علمی خود را در بررسی درباره تاریخ ایران باستان، زبانها و ادبیات ایران باستان، لهجه های ایرانی، آیین های ایران باستان، فرهنگ و تمدن ایران باستان، فرهنگ عامة (فولکور) ایران و تأثیرات فرهنگ ایران باستان در تمدن اسلامی تعیین کرده بود؛ به علاوه ترجمة کتب و رسالات دانشمندان و خاورشناسان کشورهای دیگر و شناساندن خاورشناسان را نیز مد نظر قرار داده بود که هم اکنون نیز مورد توجه است.

هانری کربن که در 1945 به تهران آمد و با عضویت در این انجمن فعالیتهای علمی خود را شروع کرده بود. در سال بعد گزارشی با عنوان وضعیت کنونی مطالعات ایران در ایران برای فرهنگستان کتیبه ها و علوم ادبی پاریس فرستاد و در آن نخستین بار اصطلاح «ایرانولوژی» را به کار برد، که در واقع معادل فرانسوی «ایران شناسی» رایج در تهران بود، در حالی که اصطلاحات مشابهی در فرانسه  از جمله «اندولوژی» (هندشناسی) معمول بود. در نتیجه اصطلاح «ایرانولوژی» نیز در بین تحقیقات خاورشناسی فرانسه جایگاه واقعی خود را پیدا کرد.

علاوه بر پورداوود، محمد قزوینی و احمد کسروی، دو شخصیت شناخته شدة ایران شناسی داخلی در خارج از کشور، ثابت کردند که ایرانیان خود نیز می توانند مانند ایران شناسان خارجی تحقیق کنند. قزوینی در طول تحقیقات و تتبعاتش در خارج از کشور، با بزرگان ایران شناسی و خاورشناسی اروپا، به ویژه با ادوارد براون، در مراودة علمی بود. تحقیقات ایران شناسی او که دقت و اهمیت آنها زبانزد است، از نخستین دستاوردهای ایران شناسی داخلی است.

کسروی بر اثر مطالعاتی که دربارة آثار ایران شناسان اروپایی انجام داده بود، علاقه پیدا کرد که به شیوة آنها به تتبع بپردازد، اما چون در تحقیقاتش نقد و بررسی را نیز به سبک و شیو| آنها به تتبع بپردازد، اما چون در تحقیقاتش نقد و بررسی را نیز به سبک آنها آموخته بود، از قلم خود بی هیچ ملاحظه ای استفاده می کرد. پورداوود نقد محافظه کارانه می کرد و محتاط بود، قزوینی نقد دبیرانه می کرد و فقط در نامه هایش به انتقاد می پرداخت.

 اما کسروی نقد بی محابا می کرد. انتقاد او از دانش ایران شناسی ارنست هرتسفلد، انتقاد از ترجمة انگلیسی «ابن اسفندیار» براون و انتقاد از جغرافیای تاریخی ایران بارتولد از مساعی او در شکستن اسطورة «اروپایی گری در ایران» و اثبات این معنی بود که «شرقیان» نیز می توانند در خاورشناسی یا خاورشناسان غربی برابری کنند.

تأثیر پژوهشهای ایران شناسی خارجی راهگشای چندین تألیف مهم و فراموش نشدنی به فارسی، در ابتدای قرن بیستم شد. حسن پیرنیا (مشیرالدوله) اثر معروف خود- ایران باستان- را با استفادة آگاهانه از منابع ایران  شناسان خارجی تدوین کرد و عبدالعظیم قریب به درخواست مخبرالسلطنة هدایت پاسخ مثبت داد و با مراجعه به دستور زبان فارسی ادولف وارموند، دستور زبان فارسی خود را تألیف کرد.

علی اکبر دهخدا که کربن در گزارش خود به فرهنگستان پاریس به گرانقدری لغتنامه او اشاره کرده بود، عباس اقبال آشتیانی که سعید نفیسی او را پیشگام مطالعات تاریخ ادبی ایران در کشور ما می دانست، خود سعید نفیسی که ادیبی پرکار و خستگی ناپذیر بود، محمد معین، مجتبی مینوی و بزرگان دیگری که واقف بر آثار ایران شناسان خارجی بودند، در تحقیقات و چاپهای انتقادی و تألیف خود همیشه این آثار را مدنظر داشتند و نظرهای انتقادی خود را منتشر می کردند.

با تغییر نام کشور از «پرس» به «ایران» در سال 1313 ش، به رغم آنکه ایران شناسان زبان شناس، در تحقیقات خود همواره فقط سرزمینهای ایرانی نیشین را مد نظر داشته اند، محدوده جغرافیایی ایران شناسی معنا و عملاً همه جهان ایرانی را در بر گرفت.

مجموعه دستاوردهای ایران شناسی نشان می دهد که این علم، فراتر از کنجکاوی های اولیه در حق زبانهای خاموش و مفاخر در خاک خفته، شامل:

-بررسی همه مظاهر تمدن ایران باستان و به موازات آن تمدن عصر اسلامی و تأثیر تمدن ایران باستان در ادبیات فارسی دوره اسلامی است، که محمد معین در «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی» به معرفی آن همت گماشته بود. همین پیوند معنوی دو دورة تاریخ سبب شده است که ایران شناسی همواره در تحقیقات خود به تمامی جوانب تمدن ایرانی از گذشته تا کنون بپردازد، هرچند که زبانها و ادیان ایرانی اکنون بیشتر مورد توجه است.

بنابراین ایران شناسی عبارت است از: «مطالعه و تحقیق در کلیه جنبه ها و مظاهر تمدن ایرانی و شناساندن این تمدن به ملل دیگر و حفظ جایگاه واقعی ان در جهان» این تعریف، اگر شرح حال و آثار ایران شناسان در اعصار متفاوت نیز در آن منظور شود، بی گمان جامع تر خواهد بود.

 

 

بررسی و نوشته: طهمورث ساجدی

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : ایران شناسی    
استان مرتبط :   


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید