Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1237

ایران عهد قاجار (قسمت پنجم)

در فاصله ای چند یک گوسفند با سه چوپان،که پالتوهای سیه پشمی به تن دارند، دیده می شود و کمی دورتر مردی با الاغ در حال حرکت است و دیگر از جانداری خبری نیست، حتی از کلاغها هم، که در قلعه نو خیلی زیاد بودند، خبری نیست. شترهای قابل اطمینان ما استادانه و مطمئن درست روبه خورشید در حرکتند.

ایران عهد قاجار

حبیب الله قطار اول را هدایت می کند و غلامحسین قطار دوم را. عباس در پهلو قرار گرفته است. گاهی در سر قطار و گاهی هم در ته قطار، تا مواظب باشد که بار روی شترها کج نشود. اخرین شتر هر قطار یکی از بزرگترین زنگ های ما را با خود می برد.

 درست مثل زنگ کلیسا، این زنگ قدم های موقر شترها را با صدای خفه ای همراهی می کند. ابوالقاسم در قطار اول سوار شتر ششم است. من و میرزا و حسین علی بگ سوار سه شتر اول قطار دوم هستیم. متوجه می شود، که کارکنان من با هم قرار گذاشته اند. حالا که کوچه های پرپیچ و خم را پشت سر گذاشته ایم، به نوبت سوار شتر بشوند و من آنها را به میل خودشان می سپارم.

فقط ساربانها مثل همیشه هر سه پیاده می روند. آنها باید شترها را هدایت بکنند. آنها مثل کشتی های یدک کش، یک ردیف قایق را پشت سر خود می کشند. احتیاج به این نیست که آدم دلش به حال آنها بسوزد. آنها به چیز دیگری عادت ندارند.

پیاده رفتن شغل آنها است. میرزا که سواد نوشتن دارد، برای پیاده رفتن خیلی لطیف است. او روی بار یکی از شترها نشسته است و تمام روز روی شتر تکان می خورد. ابوالقاسم از قدم های یک نواخت شتر و صدای یک نواخت زنگ به خواب می افتد و به نظر می آید که سرش می خواهد از گردنش پایین بیفتد. گفتگو قطع شده است. در منظره اطراف تغییری حاصل نمی شود. قطار کم کم به حاشیه کویر نزدیک می شود.

حالا دماوند با سفیدی درخشانی برق می زند. در قسمت های بالا هوا پاک تر از سطح زمین است. در آب رفتگی پستی در سمت چپ راه ما، جایی که شاید به اندازه کافی بوته دارد، 65 شتر به چرا مشغولند. کاروانی است، که در این جا اتراق کرده است.

در سمت چپ از هفت سیاه چادر می گذریم که از آن ایلات ترک یا فارس است. در این اطراف مثل این که عشایر عرب هم وجود دارد، اما حالا به طرف شمال، راه مشهد کوچ کرده اند. چادرها شبیه چادرهای تانگوت ها در کوکو- نور است. چادرهای آنها هم سیاه است، اما همه جای چادر بسته است. ساکنین این چادرها نیمه وحشی، ژنده پوش و کثیف هستند، با این وصف شکل و قواره ای الوان دارند. آنها به نظر آدم های بدبینی هستند و به آسانی اجازه نمی دهند کسی به آنها نزدیک بشود. زنها بی چادرند و لباسهایشان اقلا زمانی رنگ سرخ داشته است.

جلوی ما کویر بزرگ با حالتی دعوت کننده قرار دارد. ما از میان آخرین تپه ها به طرف جلو می رانیم. در آن سوی کوه بعدی، در سمت راست،  سیاه کوهی که از آن صحبت است، مثل خط کم رنگی که به زحمت دیده می شود، ظاهر می شود.

هنوز باید مسافت قابل توجهی برویم تا به آن جا برسیم. راهمان مثال چنگال به شاخه هایی چند تقسیم می شود. ما راه سمت راست را انتخاب می کنیم، که ما را به طرف جنوب شرقی می برد. در این جا زمین به خاطر ریشه گیاهان کویر پر دست انداز است، که پس از باد دیروز شنهای صحرایی در پناه آنها جمع شده است.

این شن های زردرنگ بی نهایت ریزند و مقدارشان آن قدر کم است، که نمی توانند تشکیل تپه های شنی بدهند. حتماً اگر این جا و آن جا این شن ها به موانع کوچکی بر نخورند، به گردش خود ادامه خواهند داد. مثل حاشیه کویر شن ترکستان شرقی، گاهی هم روی تپه بزرگتری بوته گز تنهایی قرار دارد.

در این میان به آخرین دهکده نزدیک می شویم. کلبه های گلی این ده که سقف گنبدی شکل دارند، رفته رفته واضح تر می شوند، دیوارهای زرد تیره رنگ ده و چند بید به خوبی دیده می شود. اسم ده از اسم کسی گرفته شده بود، که الان مدتی است که مرده است. این ده سابقاً کریم خان نامیده می شد، ولی امروز، به طور معمول، عباس آباد نامسده می شود. صاحب این ده اقبال الدوله است که در تهران است. در جنوب غربی،  در سه فرسخی ما، ده و کوه دوازده امام دیده می شود و کمی جلوتر دهکده مبارکیه قرار دارد.

کریم خان 15 خانه دارد و جمعیتش 40 نفر است. این ده، ماقبل حاشیه کویر است(شکل 51). ساکنین این ده 60 شتر و 100 گوسفنددارند. ثروتمندترین مرد ده در ضمن کدخدای ده هم است. در سالهای خوب این ده برای صاحبش 100 خروار گندم و جو محصول دارد. یک سوم محصول قلعه نو. اما امسال محصول فقط 20 خروار بوده است. در این جا معمولاً هندوانه و سبزی هم کاشته می شود. آب ده به وسیله یک قنات تامین می شود، که از ده حصار قلی شروع می شود.

این نوع آبیاری واقعاً جالب توجه است. وقتی که آدم تمام روز را در صحرایی که تا حد زیادی شبیه کویر است مسافرت کرده است، از دیدن دهکده ای با آب روان متعجب می شود! نقطه ای که قنات شروع می شود (در این مورد حصارقلی)، طبعاً چند متر بلندتر از مزارع کریم خان قرار دارد (806 متر). به این ترتیب شیب قنات به موازات سطح زمین است. قنات این طور است، که مثلاً در حصار قلی چاهی به عمق پنج متر کنده می شود و بعد به همین ترتیب چاههایی - تا حد ممکن در خط مستقیم- به طرف محل مورد نظر کنده می شود و در آخرین چاه این عمق حتی از یک متر هم کمتر است.

پس از آخرین چاه، آب وارد کانال رویازی می شود و از این طریق به مزارع تقسیم می گردد. پس از این که کار کندن چاه تمام شد، کف چاهها در خطی تقریباً افقی به هم مربوط می شود. آبی که از اطراف جمع می شود، به این ترتیب آرام به طرف کریم خان جاری می شود و به همین روش حصار قلی آبش را از قناتی تامین می کند که از قلعه نو شروع می شود.

قبل از این که کار مشکل حفر قنات شروع بشود، چاهی آزمایشی کنده می شود. اگر چاه اول به آب خوب و کافی برخورد، این آب به نحوی که شرح داده شد، در خطی افقی به جریان انداخته می شود. یک چنین قناتی را می توان با قناتهای دیگری که آبشان ب قنات اصلی ختم می شود، تقویت کرد. ایرانیها در این نوع آبیاری استادند و این کار را، با این که تغییر عمق چاهها بی نهایت نامحسوس است، بدون دستگاههای لازم برای هم آهنگ کردن عمق چاهها انجام می دهند. مهم این است که بتوان آب جمع شده در یک قنات را دست به محلی هدایت کرد که منظور نظر است. معمولا وضع طوری است که یک قنات تازه احداث شده سبب پیدایی ده می گردد نه بالعکس. بستر جاجرود به دهکده خاوه ختم می شود، اما گاهی پس از بارانی مداوم آب جاجرود در شاخه های منفردی تا کریم خان جریان پیدا می کند.

ما در دهکده اتراق کردیم و شترهای بسیار خوب ما دوباره از بار سنگین خود رهایی یافتند. کاملاً روشن بود که انتخاب شترها نتیجه رضایت بخشی داشته است، اما آنها هنوز در آتش قرار نگرفته بودند. آنها تازه چهار روز مسافرت پشت سر داشتند، دو روز رفع خستگی کرده بودند و در این بین توانسته بودند از علف گرفته تا کاه و کلوچه آرد جو، که همه اینها با پنبه دانه مخلوط بود، به دلخواه خود بخورند.

حتی اگر آنها در این اواخر، قبل از این که من آنها را تحویل بگیرم، کار سختی کرده بودند، حالا روزهای خسته کننده ای نداشتند و از تشنگی کشیدن هم اصلا صحبتی در میان نبود با شتر سواریم کاملاً رفیق شده ام. او حیوانی است بزرگ و قوی به رنگ قهوه ای روشن و موبلند و مثل شتر فصل زمستان پشمالو.

 شترم اشتهای خوبی دارد و وقتی که موقع حرکت به به بوته ای صحرایی بر می خورد، اگر هم بوته کوچکی باشد، می کوشد در حال راه رفتن این بوته را با سرعت با دندانهایش بکند، از ساربانش غلامحسین به آرامی و شکیبایی پیروی می کند و هرگز قدمهایش را آن قدر آهسته نمی کند، تا قطاری که به افسار او بسته است، اسار را محکم بکشد. راه رفتنش مرتب است و به مراتب کمتر از شترهای دیگر تکان می دهد. مثل این که به خاطر من سعی می کند تا موقع راه رفتن تا حد امکان کمتر تکان بدهد.

من از سواری روی شتر -اگر هم روزهای اول پشت آدم کمی درد می کند و گردنش خشک می شود- خوشم می آید، چون این عوارض ضرری ندارد و به زودی برطرف می شود. خیلی خوب است که ایرانیها مثل ترکهای آسیای مرکزی افسار شتر را به چوبی که از بینی حیوان گذرانده شده است نمی بندند، بلکه به جای بینی از دهنه ای نرم استفاده می کنند. در نتیجه شترهایی جهت آزار نمی بینند و آدم از دیدن بینی خون آلود شتر -که متاسفانه در ترکستان همیشه می توان ناظر آن بود- در امان می ماند.

کدخدای کریم خان با مهربانی خاصی از من استقبال کرد. من منتظر یک چنین پذیرایی بودم، چون من به همراه قزاقهای شاه وارد شده بود و علاوه بر آن فرمانی کتبی داشتم. خطاب به ساکنین کشور. او مرد مسنی بود و به را منطقه شرقی، به اندازه چند روز سفر کاملاً آشنا بود. از این نظر فوراً از او خواهش کردم که پیشم بیاید تا اطلاعاتی از او کسب بکنم. برای ما استفاده از چهارراه ممکن بود البته برای استفاده از هر راهی که تصمیم می گرفتیم، پس از چهارروز به چشمه ای می رسیدیم که آبش شور بود و طلحه نامیده می شد. راه اول از طریق بابااحمد، چشمه شاه، رافش و شومک به طلحه منتهی می شد. آب چشمه شاه بهترین آب این حوزه است، اما راهش طولانی تر از راه های دیگر است یکی از این راهها تا حد زیادی از کوهستان کوچکی از عین رشید، چشمه سور، آب گلوله و چشمه گور گذشته و به طلحه می رسد. این راه 22 فرسخ طول دارد.

این راه دارای همه نوع پیچ و خم به چپ و راست است و پستی و بلندی زیادی دارد، اما برتریش در این است که در هر اتراق آب وجود دارد، که در هر حال شور، اما قابل خوردن است. یک راه دیگر از بابااحمد، گورتقی، کیلگه و شکر آب است، که قسمتی از این راه از کویر و قسمت دیگر از منطقه ای کوهستانی می گذرد. این راه 27 فرسخ طول دارد و استفاده از آن اصلاً توصیه نمی شود. کوتاه ترین راه به طلحه، که 18 فرسخ است، فقط از کویر می گذرد و در مدت سه یا چهار روزی که برای رسیدن به آن جا لازم است، در بین راه از آب خبری نیست.

ما شورای جنگی تشکیل دادیم، همه تابع نظر من بودند، که راه کویر را بهترین راه می دانستم، فقط میرزا راه کوهستانی را پیشنهاد کرد که آب داشت. او وقتی راه راحت تری داشت، دوست نداشت که خودش را دچار مضیقه بکند. ساربانهای ایرانی به نظر می آمد به خاطر شترهایشان راه هموار کویر را ترجیح می دادند. در حال حاضر یک کاروان مرکز از 200 شتر، که از اصفهان بود، در کریم خان اتراق کرده بود. درست وقتی که ما وارد شدیم 200 شتر به صورت یک قطار درآمده بود، تا از نهر کوچک ده آب بخورد. خار شتر گیاهی است صحرایی که در حاشیه کویر می روید.

 اگر کاروانی به خار شتر کافی بربخورد، شترها دیگر به چیز دیگری احتیاج ندارند. از قضا امسال خار شتر کمیاب تر از همیشه بود و به این خاطر شترهای کریم خان لاغرتر بودند. اطلاعی که کدخدا در مورد یافت شدن آهو و گورخر در کوهستان کوچکی که جلوی ما بود داد، این گمان را به وجود می آورد، که آن مکان نمی تواند چندان هم بی گیاه باشد.

پس از این که پیرمرد برایمان تعریف کرده بود، که ده 60 شتر دارد، به این فکر افتادم که چند تا از آنها را کرایه بکنم، تا برای چند روز اول کاه و علف برای حیوانات خودمان حمل بشود. چون کدخدا توضیح داد،در صورتی که برای هر شتر 15 قران دریافت بکند، با کمال میل برای سفرم به طلحه پنج شتر در اختیارم می گذارد.

او را با خودم به چادر برم و در آن جا با حضور عباسقلی بگ و میرزا برای مدتی طولانی در مورد معامله گفتگو کردیم. تقاضای او واقعاً بی شرمانه بود 300 قران (30 تومن) درست نصف مبلغی که برای یک شتر بزرگ باید پرداخت. برای آسان کردن مموضوع از او پرسیدم، پس او در مجموع برای پنج شتر تا طلحه چقدر می خواهد. او بدون این که فکر بکند جواب داد 9 تومن، لابد او فرق تومن و قران را نمی دانست، در هر حال معامله، با در نظر گرفتن رضایت هر دو طرف، انجام گرفت و او قول داد، غیر از شتر دو خروار علف خشک هم به ما تحویل بدهد. علفی که بار چهار شتر می شد و احتیاج ما را برای هشت روز رفع می کرد. من میل داشتم، که ذخیره علف خشک و تعداد شترها را دو برابر بکنم، اما مجبور بودیم به آن چه که می توانستیم در محل به دست بیاوریم قانع باشیم.

اطلاعی که پیرمرد از منطقه آن طرف طلحه داشت این بود، که پس از دو روز راه به کوهی می رسیم، که کوه نخجیر نامیده می شود و در آن جا آب شور یافت می شود، اما از روییدنی خبری نیست. از آن جا، در سمت شرقی، کوه دیگری دیده می شود، که او آن را هرگز ندیده است و پشت این کوه کویر بزرگ گسترده است.

 

مطالب مرتبط :

 

بررسی و نوشته: سون هدین   ترجمه: دکتر رجبی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید