تاریخ آخرین ویرایش : شنبه،22-7-1396
تعداد بازدید :237

ایران پیر می‌شود

 

روند پیرشدن جمعیت ایران آغاز شده است. نزدیک به ۱۰درصد جمعیت کشور اکنون سالمندند و قطار جمعیت با شتاب به سمت ایرانی با ۳۰درصد سالمند در حرکت است.
به گزارش ایرنا، سالمندی دوره‌ای است که چه بخواهیم، چه نخواهیم فرا می‌رسد، موها سپید می‌شوند، عضلات ضعیف می‌شوند، زانوها کم می‌آورند. کمر خم می‌شود. راه‌رفتن کند و چشم‌ها کم‌سو می‌شوند. دندان‌ها و معده دیگر تاب هر غذایی را ندارند. اشتها کم می‌شود و مشکلات گوارشی سر می‌رسند. حافظه کم می‌آورد و این آغاز راه است، آغاز راهی که از سن ۶۰ یا ۶۵ سالگی تا پایان عمر همراه ماست.
می‌گویند سن امید به زندگی در ایران به ۷۴ سال رسیده است، یعنی ایرانیان نسبت به ۴۰ سال پیش ۲۰ سال بیشتر عمر می‌کنند و این یعنی عده بیشتری به دوره پیری می‌رسند و فشارها و مشکلات سالمندی برای افراد بیشتری رخ می‌نماید.
همین آمارها هم می‌گویند که سن امید به زندگی «سالم» در میان ایرانیان ۱۰سال کمتر از سن امید به زندگی و حدود ۶۴ سال است، یعنی ایرانیان ۱۰ سال آخر عمر خود را با ناتوانی، معلولیت و بیماری سر می‌کنند.
همین امروز اگر در خیابان با مردان و زنان سالمند مواجه شوی، می‌بینی که بسیاری از آنان از دردهای مختلف می‌نالند و در رنجند. اغلب سالمندان امروز توان بالارفتن از پله را ندارند، چشم اغلب آنان ضعیف شده است و ده‌ها درد نگفته و پیدا و پنهان جسمی دارند که باید در کنار آن، از دردهای روانی، افسردگی، اضطراب، تنهایی و غم‌های فراوان نام برد، درد دوری از عزیزان، درد ازدست‌دادن عزیزان، درد جدایی، درد تنهایی…
سخن از زندگی در دورانی است که همه به سمت آن پیش می‌رویم. جمعیتی که از اوایل دهه ۶۰ با رشد جمعیت بالای ۳٫۵ درصدی، در دوره‌ای که ایران بیشترین میزان موالید را داشت، به دهه سوم زندگی رسیده‌اند و سنین ۳۰ تا ۳۸ سال را تجربه می‌کنند.
افرادی که فعلا در این گروه سنی قرار دارند، از زمان تولد همین‌طور که بزرگ می‌شدند، مشکلات اجتماعی را هم به‌دلیل جمعیت بزرگشان با خود بزرگ کردند. در دوره‌ای جادادن آنها در کلاس‌های درس معضل جامعه بود، گاهی مدارس سه‌شیفته شدند و نیمکت‌های کلاس چهارنفره. بزرگ‌تر که شدند، ایران با بحران کنکور و دانشگاه مواجه شد. غول کنکور بزرگ‌تر شد، سیل این جمعیت از دانشگاه عبور کرد و به سن کار و ازدواج رسید. حالا اشتغال معضل بزرگ جامعه است، اشتغال با درآمد مکفی. زیرا جامعه عوض شده است و نسل جدید تنها به درآمد بخور و نمیر راضی نیست. رفاه می‌خواهد. خانه لوکس و خودروی به‌روز می‌خواهد و این چنین این نسل بزرگ شد و مشکلات جامعه را هم بزرگ کرد.حالا همین نسل می‌رود که با موی سپید تا چند سال آینده بحرانی جدید را برای ایران رقم بزند.
بحران سالمندی 
براساس اعلام مرکز آمار ایران، اکنون حدود ۹٫۲ درصد از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران سالمندند، یعنی جمعیتی حدود ۷میلیون و ۵۰۰ هزار نفر. متخصصان علم جمعیت‌شناسی پیش‌بینی می‌کنند که تا سال ۲۰۲۰ میلادی، یعنی تا ۳سال دیگر، تعداد سالمندان به ۱۰درصد جمعیت ایران و تا سال ۲۰۵۰- زمانی که ۳۳ ساله‌های امروز پیر می‌شوند- به ۳۰درصد جمعیت ایران می‌رسند، یعنی از هر سه ایرانی یکی سالمند خواهد بود.
این جمعیت بزرگ پیر چه نیازهایی دارد و چه می‌خواهد؟ سالمندان، قبل از هرچیز، به‌دلیل ابتلا به انواع بیماری‌های جسمی و روانی، به خدمات پزشکی و درمانی نیاز دارند. بیماری‌های عضلانی، اسکلتی، چشمی، دندانی، گوارشی، قلبی، دیابت، مغز و اعصاب، ناراحتی‌ها و اختلالات روانی و پرخاشگری سالمندان نیازمند درمان هستند. چه کسی خرج درمان این همه سالمند را خواهد داد، آیا بیمه‌ها برای پرداخت این هزینه‌های سرسام‌آور آمادگی دارند و اصلاً چند درصد سالمندان بیمه دارند؟
سالمندان خوش‌شانسی که در دوره جوانی به‌موقع سرکار رفته باشند و حق بیمه پرداخت کرده باشند، می‌توانند از مزایای بیمه در سال‌های بازنشستگی برخوردار باشند اما نه مستمری بازنشستگی کفاف هزینه‌های بالای دوره سالمندی را می‌دهد و نه بیمه‌های درمان هزینه‌های درمانی آنان را پوشش کافی می‌دهند. بماند برای آنان که شغلی مناسب و بیمه‌ای به‌درد بخور نداشته‌اند سالمندی اول مصیبت است.
نگهداری و مراقبت از سالمندان نیز خود موضوعی مفصل است که به‌هیچ‌وجه توانایی و آمادگی لازم برای آن در جامعه فراهم نیست. البته هنوز از سنت‌های زیبای قدیم فاصله نگرفته‌ایم و هنوز سالمند در ایران حرمت دارد. آمارها نشان می‌دهد که کمتر از نیم‌درصد سالمندان اکنون خارج از خانواده و در خانه‌های سالمندان زندگی می‌کنند، اما در آینده نه‌چندان دور، یعنی ۳۰ سال آینده، معلوم نیست که سالمندان حرمت امروز را داشته باشند.
یک برنامه‌ریزی استراتژیک
برنامه‌ریزی برای آینده ایرانی که یک‌چهارم تا یک‌سوم جمعیت آن سالمند است، یک برنامه‌ریزی استراتژیک است. باید دقیق، زمان‌بندی‌شده و همه‌جانبه باشد و همه نیازهای جمعیت سالمند اعم از جسمی، رفاهی، سلامت، درآمدی، اجتماعی، روان‌شناختی و… را دربربگیرد .
البته چنین برنامه‌ای باید واقعیت‌های جامعه را هم درنظر بگیرد، واقعیتی که در آن جمعیت شهری به بالای ۷۵ درصد جمعیت کشور رسیده است. اغلب جوانان شهرنشین در خانه‌های کوچک آپارتمانی زندگی می‌کنند. در بسیاری از خانواده‌های شهری زن و مرد هر دو کار می‌کنند. بنابراین نه جایی برای نگهداری سالمندان دارند و نه وقت آن را و البته تأمین هزینه نگهداری از سالمندان نیز موضوع دیگری است که می‌تواند یک عامل هشدار برای آینده سالمندان باشد.
واقعیت تلخ دیگری که از هم‌اکنون باید در برنامه‌ریزی سالمندی به آن توجه کرد، افزایش طلاق و ازدواج‌های سفیدی است که ثمره درازمدت ندارند، یعنی در آینده با جمعیت بزرگ «افراد تنها» در ایران مواجه خواهیم بود، افرادی که نه فرزندی دارند و نه همسر و همدمی.جمعیتی که پا به سن پیری می‌گذارد، برخلاف گروه اول که فرزندانشان برای نگهداری از آنها با مشکلات و بحران‌های جدی مواجه هستند، کسی را ندارند که حتی گاهی حالشان را بپرسد و چه دردی بزرگ‌تر از «تنهایی»!
شواهد نشان می‌دهد با توجه به اینکه زنان بیش از مردان عمر می‌کنند، از هم‌اکنون با پدیده‌ای به‌عنوان «زنان سالمند تنها» مواجه شده‌ایم، زنانی که نگهداری از آنان برای بسیاری از خانواده‌ها در شرایط فعلی هم سخت است و در آینده با خانواده‌های بی‌فرزند و تک‌فرزند این مشکلات چندبرابر می‌شود.مشکل مهمی که سالمندان امروز از آن در رنج‌اند، پایین‌بودن مستمری دوران بازنشستگی است که کفاف زندگیشان را نمی‌دهد و آنان را دربرابر فرزندان و نوه‌ها شرمسار و خجل می‌کند، اما مشکلات سالمندان در آینده به درمان، مستمری بازنشستگی و نگهداری و مراقبت محدود نمی‌شود.
تجربه موسپیدان به هدر نرود!
سالمندان جمعیت بزرگی خواهند بود که مانند هر انسان دیگری باید زندگی کنند، نه اینکه برای رسیدن وقت مرگ ثانیه‌ها را بشمارند. سالمندان هم اوقات فراغت دارند، اوقات فراغت آنان چگونه باید پر شود؟ ازطرفی بسیاری از آنان که توانایی جسمی کافی دارند، کوله‌باری از تجربه دارند، تجربه‌هایی که سرمایه‌های ملی هستند و باید از آن برای پیشرفت و حرکت رو به جلوی جامعه بهره جست، زیرا افراد موفق کسانی هستند که از تجربه گذشتگان بهره برده‌اند. هدردادن این امکان و بی‌توجهی به تجربه گذشتگان، یعنی افزایش شکاف نسلی، یعنی تجربه‌کردن شکست‌های آزموده‌شده، یعنی تکرار بیشتر اشتباه‌های قبلی و کندی پیشرفت جامعه.
برنامه‌ریزی‌ها برای سالمندان باید به‌نحوی باشد که برای فعالیت اجتماعی سالمندان و پاسخ به نیازهای آنان «نهادها و سازمان‌های اجتماعی» دولتی و مردمی ایجاد شود، مراکزی که در آن «سالمندان فعال» بتوانند فعالیت داشته باشند، هر فعالیتی که متناسب با تجربه و توانایی آنان باشد. باید بنیادهایی برای استفاده از تجربه‌های موسپیدان فرزانه تشکیل شود.
سالمندان حتما به ورزش و تحرک نیاز دارند، باید از هم‌اکنون مراکزی برای ورزش سالمندان در محلات مختلف ایجاد شود تا سالمندان و افرادی که رو به سالمندی هستند بتوانند با صرف هزینه مناسب از این مراکز استفاده کنند تا هم سالمندان سالمی داشته باشیم و هم سالمندانی داشته باشیم که با تحرک جسمی، دوران سالمندی بهتری را تجربه می‌کنند.
آموزش نسل‌های جدید
موضوع دیگری که باید از هم‌اکنون به فکر آن باشیم، آموزش نسل جدید برای مواجهه و رفتار مناسب با سالمندان است. کودکان، نوجوانان و جوانان امروز کسانی هستند که باید بیاموزند، حرمت سالمندان را نگه دارند و با موسپیدان با احترام رفتار کنند. با کمال تأسف از هم‌اکنون نشانه‌های بی‌حرمتی به سالمندان و شکستن دل آنان در گوشه و کنار جامعه دیده می‌شود .
زندگی مدرن با همه ویژگی‌های جذابش، برخی از سنت‌های زیبای گذشته را از بین برده است، شاید اینکه «روزگاری ما جلوی بزرگترها پایمان را دراز نمی‌کردیم» دیگر ضرب‌المثلی باشد مربوط به عصری که آن را پشت سر گذشته‌ایم و چه سخت است که سالمندی از فرزند و نوه و جوانان عصر جدید تندی ببیند و تلخی بشنود و آزار شود. «سالمند آزاری»، چه از نوع فردی و چه از نوع اجتماعی، با بی‌توجهی مسئولان، پدیده نامیمونی است که اگر از هم‌اکنون برای پیشگیری از آن در رسانه‌ها و افکار عمومی آموزش نبینیم، فردا به سراغ خودمان می‌آید.



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید