تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1087

بعدها ، قصه ای از ما ...

"و از کلام عرفا و بزرگان اهل حق است که نهایت کمال هر صفتی به آن تواند بود که از عروض مخالف زوال نیاید و فتور نپذیرد ، بلکه با مقابل خود در سلک التیام ،انتظام یافته ، از آن جمعیت قوت گیرد".

روز جمعه بود و آخرین روز همایش سه روزه باغ ایرانی که در میان برنامه آن ، یکی از زیباترین آیین های فرهنگی ما ، به یمن نام پر برکت "باغ ایرانی" به اجرا در آمد و چند نهال سرو کاشته شد.  تصور حال و هوای این فرصت مناسب مشگل نیست. در هر سن و مسلکی که بودی عیان می دیدی که:

         همه کس طالب یار است چه هشیار و چه مست              همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

و این خانه عشق ، به جز دلهای مشتاق ، مکانی بود که همایش در آن برگزار می شد ، "باغ موزه قصر"

سال های آخر دهه سی بود ومن بچه ای خردسال. دستم در دست مادرم ، و پدرم جلوی ما ، ولی همه این خاطر جمعی و امنیت من ، نمی توانست جلوی ترس به حق من از سردر زندان وبیابانهای اطراف ونگهبانان اخمو ومسلح را بگیرد. حس تلخ و ناخوش آیند وسنگینی بود.در طول سال ها کم رنگ شد ولی فراموش نشد.  پس از نزدیک به شصت سال بعد ، دوم خرداد سال نود و سه ، ساعت پنج و نیم ، این حس ناخوش آیند من" با مقابل خود در سلک التیام ،انتظام یافت و از این اجماع ، قوتی گرفت".

ما بودیم و وحدت وجود در محدوده جمع اضدادی که در این خانه عشق ، و به واسطه اشتیاقی سرشار ، شکل گرفته بود. خورآبادی بود بر تارک خورشید ، خانه نور و روشنی ، که هر خسته دل و مانده ای ، آرزوی "اندر شدن" آن را دارد. حاج ملا هادی سبزواری چه خوش میگوید:

              اعیان همه شیشه های گوناگون بود                کفتاد در آن پرتو خورشید وجود

             هر شیشه که سرخ بود ، یا زرد و کبود            خورشید در آن چه  او بود ، نمود

ستایش خورشید و گیاه ،احترام به آب و خواندن سرود برای این ماده حیاتی و... ، جز ستایش خداوند نیست و ارضای این حال ، گوهر باغ ایرانیست.

عین القضات همدانی می فرماید :"سپیدی هرگز بی سیاهی نشایستی ،آسمان بی زمین لایق نبودی ،طاعت بی عصیان ، وکفر بی ایمان صورت نبستی".  آیا باغ ایرانی چیزی جز فلسفه بود و نبود است ؟

در متون باستانی ما آمده: "مرا بپرسید ،بجویید ، بیاموزید ، وبشناسید ، چه اگر چنین کنید از پس من بیش آیید".

                 کاش دانایان پیشین می بگفتندی تمام            تا خلاف نا تمامان از میان برخاستی

در حسرت این آرزوی محال ، با شاعر همراه شده بودم که در بعد از ظهر جمعه دوم خرداد ، سروی بانک بر آورد: آها...ی.

 به او در جا به جاییش کمک کردیم و او با شکوه و  به زیبایی ، همان گونه که نیاکانش ،سرو کاشمرو بلخ  و سرو ابرقو این چنین بودند ، بر زمین چمن نشست. نیتش را می توانستی از دستهای به هم فشرده اش بخوانی.  او قصد داشت بعدها قصه ای از ما بگوید.

خوبچهر کشاورزی       خرداد 93

موضوعات مرتبط : باغ ایرانی    
عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید