تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :858

به یاد منوچهر ستوده ایرانشناس برجسته

وبلاگ > جعفریان، رسول - امروز 29 فروردین به مناسبت درگذشت مرحوم منوچهر ستوده که 20 فروردین درگذشت، مراسمی توسط گروه تاریخ دانشگاه تهران برگزار شد. این یادداشت را برای عرضه در آنجا نوشتم که البته جز چند جمله آن ارائه نشد. صد البته که چیز مهمی هم نیست، هرچند خود آن مرد، مردی دانشی و ارجمند بود و یاداشت بواسطه کارهای علمی استوار و متنوعش، یاد و نامش همیشه باقی خواهد ماند.

ما باید مسیر پژوهشی مان را که در حوزه تاریخ و فرهنگ طی کرده ایم بشناسیم. در این مسیر پژوهشگران متعددی قرار گرفته اند که به حسب نوع کار، جایگاه ویژه ای دارند. مقصود از حوزه تاریخ فرهنگ، طبعا و صرفا، تاریخ سیاسی نیست. بلکه پژوهش در باره تمدن اسلامی - ایرانی است که جرقه های آغازین آن قبل از صد سال زده شده است. 

این مسیر با این افرادی که در آن حرکت می کنند و فعالیت داشته و دارند، مانند هر راه پر رفت و آمد، فراز و نشیب هایی داشته است؛ از راه های مالرو، تا راه های ماشین رو و قطار با آدم هایی متفاوت از هر نوع. این تشبیه بین راه طولانی ما در امر پژوهش با راه و مسیرهای عادی و جاری، به ما کمک می کند تا بهتر بتوانیم درک کنیم که در امر تمدن، همه چیزمان به همه چیزمان می آید. کیفیت راه، سرعت حرکت در آن و خیلی از مسائل دیگر. مع الاسف فکر می کنم در امر تصادفات هم همین شباهت را داشته باشیم، آن هم با داشتن کارهای پژوهشی ناقص و شکننده در این مسیر که دست مانند همان تصادفات و تلفات ناشی در راههای جاری و جغرافیایی است! کم نیستند کسانی که اسم پژوهشگر را یدک می کشند اما در این مسیر، یا بد رانندگی می کنند یا ماشین آنها قراضه است یا راهشان کج و معوج است یا قوانین را رعایت نمی کنند و... به هر حال، حوزه و مسیر پژوهش ما مانند بخش های دیگر تمدنی ماست.
حتی نکته دیگری هم وجود دارد که در آن هم این شباهت هست. ما در هر دو مسیر، راه پژوهش و راه رانندگی، روش های غربی را مثل ماشین های غربی گرفته و بدون آن که در غالب اوقات راه و رسم درست استفاده از آنها را بدانیم، تقلید کرده و از آنها بهره برده و می بریم. در واقع، یک روش را از دل کار ومسیر پیشرفت و به صورت طبیعی بدست نیاورده ایم. البته افراد و آدم ها در این باره متفاوتند؛ گاه بهتر و گاه بدتر. فرنگ رفته ها و نرفته ها، و افرادی که با باوری کاملا متفاوت روش غربی را استفاده می کنند و در عین حال که مرتب به آن بد می گویند از آن بهره می گیرند. فکر کنید خروجی این قبیل روشها چگونه خواهد بود؟
یک نکته بلکه سوال دیگر این است که آیا در این مسیر پژوهشی و در ابعاد مختلف آن پیشرفت جدی داشته ایم؟ به طور معمول و در قالب همان تشبیه، سوال این است که بپرسیم آیا ما در تولید ماشین و ساختن راه، و بهتر شدن رانندگی و امور دیگر، نسبت به سه دهه یا شش دهه قبل پیشرفت کرده ایم؟ به واقع، آیا در مسیر پژوهشهای ما در حوزه تاریخ و فرهنگ اسلامی ایرانی، اتفاق قابل توجهی رخ داده است؟ 
به نظر می رسد صورت کار بهتر شده است اما این که در عمق هم تحول و پیشرفتی صورت گرفته باشد، قدری تردید داریم. به نظر می رسد، مانند بخش های دیگر تمدن، تکنولوژی وارداتی، نداشتن فرهنگ حرکت درست در این مسیر و نتیجه داشتن تلفات بالا همان طور که در مسیرهای رفت و آمد ما هست، مشکل جدی برای ما درست کرده است. 
البته این شباهت شاید ما را از امور جدی در امر پژوهش و دشواریهای آن و تفاوت هایی که با یک کار فنی دارد دور کند. در اینجا ما باید با فلسفه حاکم بر این تحقیقات و آسیب هایی از قبیل ایدئولوژیک کردن پژوهش هم آشنا باشیم که معمولا در این زمینه گرفتار مشکلیم.
هرچه هست ما باید فراز و نشیب راه طی شده را در امر پژوهش بشناسیم و یکی از اموری که به ما کمک می کند تا شناخت دقیق تری از این مسیر پیشرفت در امر پژوهش در حوزه تاریخ و فرهنگ ایرانی اسلامی داشته باشیم ، همین است که بزرگان پژوهش در این مسیر را که یکی از استوانه های آن همین منوچهر ستوده است بشناسیم. چهره ای ملی که بیش از آن که رشد فرنگی داشته باشد، رشد ملی داشت و اصول کارش سنتی و در یک مسیر طبیعی رشد کرده بود.
برای شناخت جایگاه افرادی مانند ستوده، آن هم در مسیر پژوهش در کشورمان باید به این نکته توجه داشته باشیم که ستوده چه نقشی در این مسیر داشته است. یک نکته این است که ستوده در افزودن بر منابع پژوهشی ما نقش مهمی ایفا کرده است. مقصود من از منابع پژوهشی میراثی است که از گذشته داریم و باید آن را بشناسیم و بر اساس آنها که روایت از گذشته هستند، تصویر درستی از ایران داشته باشیم. 
ما هنوز اسناد و مدارک کافی از گذشته در اختیار نداریم. نه اینکه وجود ندارد، بلکه مقصود از در اختیار نبودن این است که آنچه را که هست درست نمی شناسیم. تقریبا در بیشتر زمینه ها، ما متون گذشته و اسناد و مدارک لازم را از هر نوع، یا منتشر نکرده ایم یا درست منتشر نکرده ایم.
صد سال پیش که اصلا با تصحیح انتقادی آشنا نبودیم و تنها چند کتاب دم دستی مانند ناسخ التواریخ و فلان تواریخ در اختیار داشتیم، آثار کهن ما در اثر بی توجهی یا نابود شده بود و یا اگر بود، در شکل خطی و پراکنده در کتابخانه های بی سروسامان بد. بخشی از این میراث را غربی ها برای ما و به ما معرفی کردند و کسانی در ارتباط با آنها، متوجه ارزش تصحیح انتقادی این آثار شدند. آن وقت روزگاری بودکه نه کوچکان که بزرگان ما هم چندان با آن میراث آشنایی نداشتند. اندکی بعد و به تدریج خودمان راه افتادیم و شروع به بازشناسی آن میراث کردیم. جای ستوده اینجاست و درخشان هم هست.
باید عرض کنم بخش و قدم اول در ایرانشناسی، شناخت این میراث و نشر آن بود. وقتی که فهرست نویسی نسخ خطی باب شد، وقتی یکی یکی آثار خطی از کتبی که قدیم مشهور بود و سپس به فراموشی سپرده شده بود، شناخته و تصحیح شد، کسانی مانند شیخ آقابزرگ و دانش پژوه و حائری و بسیاری دیگر این میراث را شناساندند. و کسانی مانند ستوده و افشار و غیره و غیره آنها را نشر دادند. تازه ما فهمیدم چه کتاب های مهمی در باره صفویه داریم.
و اما الان هم باید عرض کنم در همین سی سال، باز صدها متن تاریخی کوچک و بزرگ از تاریخ ایران و همان میراث منتشر شده و هزاران برگ سند و متن دیگر باقی مانده است. 
سوال این است: الان زمان تحلیل و نگارش تاریخ ایران است یا زمان گردآوری اسناد و نشر درست آنها؟
ما قرنهاست تاریخنگاری داریم اما منابعمان بسیار محدود بوده است؛ چون کتابهایی که مراجعه می کرده ایم اندک و تصوراتمان از تاریخ بر اساس همان آثار رایج و دم دستی بوده است. 
اگر به این نکته درست توجه شود می توانیم بگوییم ضمن آن که همیشه به تحلیل و نگارش برای عامه مردم نیازمندیم اما به دلایل مختلف در قدم اول نیازمند انتشار اسناد و متونی هستیم که بتواند حقایق تاریخی را بر ما آشکار کند. ما در این زمینه ضعیف عمل کرده ایم. ادعای ما این است که اگر بر اساس چاپ شده های فعلی بخواهیم تاریخ ایران را بنویسیم نمی توانیم تصویر درستی از تاریخ و تمدن اسلامی ایرانی ارائه دهیم.
در واقع تا وقتی که چاپ انتقادی شروع نشده بود، بجز حبیب السیر و ناسخ التواریخ هیچ کتابی در اختیار نداشتیم. حرکت فهرست نگاری و تصحیح که آغاز شد، تازه متوجه شدیم که متن یعنی چه، نسخ خطی به چه کار می آید، چرا فرنگی دنبال آن است و ما دنبال از دست دادن آن.
به تدریج محققان ایرانی شروع به نشر آنها، در یک مرحله پس از کارهای خارجی ها، کردند. این حرکت همچنان ادامه دارد و تا به امروز هم بسیاری از متون ما ناشناخته و شناخته شده اما چاپ نشده باقی مانده است.
ما البته چهار مشکل در این زمینه داریم:
الف: نشناختن ارزش مدارک و اسناد جدید؛ اکثر استادان ما با خطی ها آشنایی ندارند یا کم دارند.
ب: توجه جدی نداشتن به این اسناد و به عبارتی نداشتن علم کافی به اهمیت اینها و در واقع تبدیل نشدن این دانش به عنوان یک سنت علمی .
ج: خوب چاپ نکردن این اسناد و متون و سرسری گرفتن آنها. بسیاری از بهترین آثار ما مغلوط چاپ شده است.
د: خوب تحلیل نکردن داده های آثار چاپ شده: وقتی هم این آثار را چاپ می کنیم روش تحلیل مواد درونی آنها را نمی دانیم.
بنابرین تحلیل در مرحله چهارم است که خود دانش مهمی است اما هر بار که سند و متن تازه ای منتشر می شود، تازه در می یابیم که بخشی از تحلیل های گذشته ما غلط بوده است. گاه یک سند و یک متن، تصوری را که هزار سال حاکم بوده باطل می کند.
ستوده مرد تصحیح بود. به نظر می رسد او می دانست که باید متن های ناشناخته را منتشر کند. چه آنها که خطی است و چه آنها که در قدیم چاپ سنگی شده است. او نه فقط ارزش خطی ها را می دانست، به ارزش کتیبه ها نیز واقف بود. ستوده بیابانی به قول افشار، هر چیزی را که می توانست در حکم یک سند باشد و تاثیری در شناخت و تحلیل بهتر ما بگذارد رویش حساب می کرد و برایش وقت می گذاشت. او برای امثال و اصطلاحات و لغات و حتی فحش های رایج در یک فرهنگ هم اهمیت قائل بود و سعی در ثبت و ضبط آنها داشت.
حوزه کار ستوده درست مانند افشار، فرهنگ و تمدن ایرانی از تاریخ و جغرافیا تا فرهنگ عمومی و هر آن چیزی بود که بتواند گوشه ای از فرهنگ این مرز و بوم را نشان دهد و بشناساند.
جغرافیا یکی از گرایش های اصلی او بود و بخش مهمی از آنچه او انتشار داده در این حیطه است. تصحیح حدود العالم در سال 1340 یکی از قدیم ترین کارهای اوست. چنان که تصحیح هفت کشور یا صور الاقالیم که سال 53 منتشر شد و در جغرافیای عمومی است.
در جغرافیای محلی تلاش زیادی کرد. خدمت به تاریخ ماوراءالنهر با تصحیح آثاری مانند ظفرنامه خسروی و مجمل رشوند مهمان نامه بخارا که آن را در سال 1341 توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب منتشر کرد و کار دو جلدی سالهای اخیر عمر او در باره ورارود که در دو جلد منتشر شد و شامل کتیبه های مهم فارسی آن نواحی است. تاریخ بدخشان نوشته سنگ محمد بدخشی (تهران 1367) را هم باید به آن مجموعه افزود. در باره آن مناطق کتاب راهنمای قطغن و بدخشان ازمحمد نادر خان هم با تصحیح ستوده در سال 1367 از سوی موسسه جهانگیری تهران چاپ شده است.
از خدمت ایشان به شهرهای مختلف یاد کنم. از جمله سمنان که آقای اعوانی فرمودند چند سالی که آنجا معلم بودند گویا سالهای 22 تا 1326 با همکاری معلمان فرهنگ لغات محلی و مصلحات و امثال و اینها را گردآوردند و چاپ کردند.
در باره اصفهان ما کتاب نصف جهان در تعریف اصفهان محمد مهدی ارباب را که حوالی 1300 فراهم آمده در 1340 ش چاپ کردند. همین طور اثری با عنوان جغرافیای اصفهان از تحویلدار که در مجله دانشکده ادبیات و مطالعات و تحقیقات اجتماعی در سال 1342 چاپ کردند.

در باره سیستان، احیاء الملوک در تاریخ سیستان را در سال 1344ش چاپ کردند.
وسیع ترین کار ایشان در حوزه تاریخ محلی، آثار منتشره و تصحیح شده توسط ایشان در حوزه شمال ایران بود، کارهایی که کارستان است و تا قیام قیامت هر کسی می خواهد در باره مازندران و گیلان بنویسد مدیون پژوهشهای آقای ستوده است. ایشان در مقدمه کتاب فومنی نوشته است که آثار قابل توجهی در باره گیلان در دست است و تاریخ این منطقه تقریبا از 880 به بعد منظم نوشته شده است. اثر با ارزش از آستارا تا استرآباد گنجی است تمام نشدنی و قباله شمال ایران است. همین طور تاریخ گیلان و دیلمستان ظهیرالدین مرعشی که سال 1347 منتشر کردند. نیز تاریخ رویان محمد بن حسن آملی در سال 1368 انتشار دادند. نیز تاریخ گیلان فومنی را در سال 1356 توسط بنیاد فرهنگ منتشر کرد. و بیفزایید تاریخ مازندران (از ملا شیخ علی گیلانی) که آن هم سال 52 توسط بنیاد فرهنگ منتشر شد. فرهنگ لغات گیلکی و کتاب ماهی های دریای خزر که این آخری سال 1335 منتشر شد. و نیز روزنامه سفر ناصرالدین شاه به گیلان. دو کتاب تاریخ خاندان مرعشی (بنیاد فرهنگ 1356) و تاریخ خانی (بنیاد فرهنگ ) 1352 و قلاع اسماعیلیه در رشته کوههای البرز (1345ش) که پایان نامه دکتری او با فروزانفر بود، در این زمره باید شمرد. کتاب آثار و بناهای تاریخی گیلان بیه پس که در سال 1349 توسط انجمن آثار ملی در بیش از 600 صفحه منتشر شد.
ایشان حامی بسیاری از کارهای دیگر هم بوده اند و می توان نامشان را در آن آثار از جمله سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان (از میرزا ابراهیم) دید که در شناسایی اسامی جغرافیایی قدیم به مصحح آن آقای گلزاری کمک کرده اند. 
در باره جنوب ایران تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس از کازرونی را در سال 1367 منتشر کردند.
ایشان به خود جغرافیا هم به مثابه یک علم توجه دارند و مقاله ای با عنوان سیر تحول جغرافیای ریاضی ایران و تاثیر آن در فرهنگ اسلامی را در کتابی با عنوان گوشه ای از سیمای تاریخ تحول علوم در ایران زیر نظر نصر نوشته اند. (چاپ 1351، نشریه وزارت آموزش عالی)
در زمینه تمدنی، کتاب بسیار با ارزش عجایب المخلوقات طوسی را در سال 1345 منتشر کردند. همین طور گوهر نامه را در فرهنگ ایران زمین بسال 1335 منتشر کردند.
در حوزه ادبیات عامیانه یا اصطلاحات و تعابیر و امثال محلی هم کارهای ایشان قابل توجه و هدفمند است. اولا فرهنگ گیلکی که سال 1332 چاپ کردند و شامل 4500 لغت است. نیز در باره سمنان کتاب «فرهنگ سمنانی» که قدیمی تر از آن است و کار فرهنگ لغات تهران (نام دقیقش را نمی دانم) که سالها چاپ ناشده مانده بود. در زمره این کارهای فرهنگ نامه ای یکی هم فرهنگ بهدینان است که با کمک پور داود آن را در سال 1335 منتشر کردند. معلوم می شود استاد تا حوالی 1340 به این مباحث سخت علاقه مند بوده است. کتاب دیگری هم با عنوان جشن سده دارند که باز مجموعه ای لغوی و تاریخی در این باره است که همراه با جمعی از پژوهشگران از جمله پورداود و مشکور و دیگران انجام شده است. فرهنگ کرمانی را هم در نشریه فرهنگ ایران زمین در سال 1336 چاپ کرده اند که البته 213 صفحه است!
اینها نمونه آثاری بود که از ایشان انتشار یافته و البته کارهای ایشان بیش از این است.
ایرج افشار در سال 1336 (زمانی که 32 سال داشت) نامه ای از شهر برن در سوئیس برای منوچهر ستوده نوشته است که وصف الحال هر دو است. خود مرحوم افشار می گفت که ستوده از من سنتی تر بود. 
بدان و باور کن که بوی شنِ کویر و پشکلِ شتر و لطف سخن وامانده‌ترین دهاتی‌ها و کویری‌های خودمان را از هزار فرسنگ راه حس کردم. نمی‌دانم خداوند خمیره‌ی مرا با چه سرشته است که این فرنگ به این خوبی و قشنگی و بخصوص این سویس به این طنّازی و دل‌آرائی و آراستگی و آسایش و فراوانی و خوبی و دلگشایی و پرهنری‌اش به دل من نمی‌چسبد. هر چه در عمق خیال و اندیشه‌ی خود بیشتر فرو می‌روم بیشتر احساس می‌کنم که هواخواه آن دوستم. هرچه بیشتر سخن و روحیه‌ی این گُه‌های فرنگی را فهم می‌کنم بیشتر به عمو حسینعلی و حاجی‌بابا و صادق ملارجب و مش شعبان و گل‌بابا (که در راه دیلمان کلاه سرمان گذاشت) اعتقاد و اخلاص پیدا می‌کنم. 


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید