تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :755

معماری جزیی از یک بوم، یا بامی برای زندگی؟

و اگر بامی برای زندگی نباشد، میتواند جزیی از آن بوم باشد؟

هنر معماری کجاست تا بتواند هم کل باشد و هم جزیی از کل. هم ظرف باشد و هم مظروف.

این هنر کدام هنرست؟

boomobam 

 

 

 این با ر نیز مانند همیشه، مشقم را دیر نوشتم و از قافله عقب ماندم. زمانی مطلبم شکل گرفت که طومارها نوشته شده بودند و باز من در برابر کلمات و کلمات در برابر من و فراموشم شد مطلب خودم.

     بسیار تلاش کردم تا کلماتی "معمارانه تر" جایگزین برای ظرف و مظروف  بیابم و موفق نشدم. دوستان از "فرم و محتوا" حرف زدند و قانعم نکرد. تعاریف بسیار محققانه و "به تجزیه و تحلیل  علمی معماری نشستن در این فضا" نیز، نا مانوس.

گاهی معماری را چنان تجزیه و حقیرش میکنیم که در آخر از خود میپرسیم معماری چیست و ساختمان کدامست و شاید در نهایت، ساختمان را حاصل علم مهندسی دانسته و معماری را لباس فاخری برای این علم! و "این"، مرا بر آن داشت  تا آنچه قبل از خواندن مقالات دوستان نوشته بودم را اینجا بیاورم و شاید با چند کلمه بیشتر.

 

        در طول تاریخ و لحظات زندگی، اقوام گوناگون از هر بومی، برای زنده نگه داشتن یاد عزیزی وبزرگداشت بزرگی، نسبت به فرهنگ و توان فردی و جمعی خود، رفتار خاصی داشته اند.

گاهی تکه سنگی، سنگ نوشته ای، تندیسی و یا مجسمه ای از او ویا به نام او را بر سر تپه ای، در یک میدان، یا فضای سبزی. در دل کاخی و کوخی ویا در دل کوه، و به عبارتی دیگر در "ظرفی"، قرار میدادند.

و برخی دیگر و شاید در زمانی دیگر، در گوشه ای از شهر و بوم خود، برای آن بزرگ، از سردار گرفته تا شاعر و معمار، فضایی بپا میکنند و عملکردهایی درآن میگنجانند تا برای آن عزیز، "در آن فضا" پایکوبی کنند و یا هم اندیشی. آثار او را به نمایش بگذارند و یا زندگیش را نشان دهند.

ظرف و مظروف کدامند؟

یاد آن بزرگوار و رایحه ای که در آن فضا از باور انسان ها پر شده؟

فضایی که به وجود آورده ایم؟ یا آن گوشه شهر و شهروندانش و خاطرات آنها در دل؟ ظرف کدامست و مظروف کدام؟

آیا به ستون ها و آنچه هنوز از "کاخ ستون دار" باقی مانده، ظرف میگوئیم یا مظروف؟ این آپاداناست که این "اجسام" را در بر گرفته، یا این اجزاء و آن "سنگ نبشته ها" و آن عظمت تاریخی و آنچه در خاطره جمعی ما شکل گرفته، "ظرفیست" که آپادانا در دل آن جای دارد؟

آنچه امروز برخی از "بزرگان معماری"، به رخ میکشند و برخی از "ما" مبهوت زیبایی این "معماری"، اجسامی هستند، مانند مدل هایی از سیب و گلابی که به همین راحتی میتوان آنها را در ظرفی ریخت.

یک نماد؟

نمادی از چه؟

خود بافته و خود تافته و با آنچه به همگان تعلق داشته، ساخته.

 بدون اینکه این "همگان" در چرایی و چگونگی شکل گیری آن، نقشی داشته باشند و یا، یادآور خاطره ای جمعی، از آن ها؟ و یا لا اقل آشنا با برخی عادات آن ها.

 boomobam2

  آیا بیش از نیم قرن پیش آن استاد، برای تعریف دوباره و مدرن یک عملکرد، فضایی را از آن گرفت؟ یا ناقوسش را حذف کرد؟ تعریف دوباره عادت ها و باورهای انسان ها به او ربطی داشت؟ ولی اندیشه دوباره برای چیدمانی نو از "فضاهای مورد نیاز آن ها"، خواست و توان او بود و معمار به جز این تعریف دوباره، پیام دیگری نداشت.

قبول و احترام به باورهای انسان ها، باور آنها را به معمار بیشترخواهد نمود و معماری امروز ، رنگ امروز خواهد گرفت، با "باور انسان ها".

 

معماری هم ظرف است، هم مظروف

و با تمام سادگی اجزایش، در و دیوار و ستون و سقف و بام و لباس مهمانیش، بسیار پیچیده.

      معماری، خلق و چیدمان فضای زندکیست. پیچیدگی آن در درک "وجود آن" درزمان و مکان و "برای چه بودن" آنست.

فهم اینکه، معماری فقط خانه شخصی شهری و یا کنار دریا نیست. بدون نفی تک تک این آثار که خود بیانگر و نموداری از گونگی زیست بشر در تاریخش میباشد.

      فهم اینکه، این مجموعه  از نیازها و آرزوهای بشری، خانه و ماوای آنان، و این ظرفی که آن ها را در بر گرفته، چگونه، به نوبه خود دانه ایست که همراه دانه های دیگر، مجموعه دیگری را میآفریند و این "بام ها"، بومی را شکل میدهند، حامی و حاوی انسان ها و هر آنچه به آنها تعلق دارد و خاطرات خوب و بد جمعی آنها و حاصل فکر و اندیشه و دست آنها.

…و معماری چه ظرف باشد و چه مظروف، هنرش در "خلق و چیدمان فضای زندگیست". و این فضا خلق نمیشود، چیده نمیشود و در نهایت ساخته نمیشود، اگر معمار نداند، طرحش

  • برای کیست و از کدام قوم؟
  • هزینه اش از آن کیست؟
  • در کجا و کدام اقلیم ساخته میشود؟
  • شکل بومی این فضا در آن اقلیم چه بوده؟
  • در آن اقلیم، مصالح ساخت و ساز کدامند و تاثیر اقلیم در آن مکان، بر معماری چه خواهد بود؟
  • این فضا را چه سازه ای همراه خواهد بود؟
  • ...

و بسیاری متغیر های دیگر که امروزه، معمار به تنهایی پاسخگوی همه آنها نیست. ولی اگر با تمام این متغیرها و اجزاء شکل دهنده معماری، آشنایی نداشته باشد، نمیتواند مدیریت "همآهنگی ما بین  دانش های دیگر در گیر درساخت"  را متعهد شود.

و اینجاست که هویت معمار و نقش او در "خلق و چیدمان فضای زندگی"، همچنانکه خود معماری و هویتش، سوال بر انگیز خواهد شد، چه رسد به هنر معماری!

 

 

 

آخر تیر ماه ١٣٩٤

داريوش زمانى



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید