تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،2-5-1397
تعداد بازدید :193

بي اعتمادي آقامحمدخان به حاج ابراهيم كلانتر

 

«...پس از آنکه شاه شهيد، آقا محمدخان به جهت دفع لطفعلي خان زند به شيراز حرکت کردند، تا مدت سه ماه به جهت انتظام آن صفحات توقف فرمودند. خود حاجي ابراهيم خان به بيگلربيگي شيراز حکايت کرده بود که شبي بعد از رخصت از حضور- آقا محمدخان بي هنگام مرا احضار فرمود، به اين جهت مضطرب شدم، ناچار حسب الامر بيرون آمدم. متحيرانه به طرف ارک روانه شده و جمعيتي با من بودند، چون به نزديک ارک رسيدم جز يک نفر از چاکران خود ديگر کسي را همراه خود نديدم، هر يک گمان وبال در من برده از دورم پراکنده شده بودند، چون به حضور رفتم و آرام گرفتم. آقا محمدخان فرمود: ترا به جهت تحقيق امري احضار کرده ام که هرچه استفسار کنم سخن به راستي گويي تا در امان باشي.
    گفتم هرچه سوال فرمايند از واقع جواب دهم که در سخن راست در حضرت پادشاهان بيشتر اميد اثر و نجات است، گفت چون با لطفعلي خان زند مخالفت کردي و حقوق نوکري او را کنار گذاشتي و برادرت را به تفريق و آشوب اردوي او اشاره کردي و دروازه شيراز را به روي او بستي لطفعلي خان ناچار به سواحل و بندرات شيراز رفته که جمع آوري لشکري کند و تسخير شيراز نمايد و ترا به هلاکت رساند. تو از او هراس کردي و درصدد چاره جويي برآمدي به نوشتن عريضه به من و اظهار خدمت کردن، ما و او را به هم درانداختي تا دو صاحب داعيه به يکديگر پردازند و تو در ميانه آسوده مانده طرف اعتناي يکي از آنان بشوي و محتاج اليه و اهل مدد واقع گردي و شهر شيراز را که در حصانت با چرخ برابر است به تصرف خودگيري و کسي را به درون شهر راه نداده و خود مردي مختار باشي و اگر ناچار شوي تابع و فرمان بردار باشي، آيا خيالت همين طورها بود يا نه؟
    حاجي ابراهيم خان گويد که در جواب عرض کردم بلي، خيال من چنين بوده است، آنگاه فرمودند ما تدبير ترا دانستيم که اگر لطفعلي خان زند در وهله اول مغلوب و منکوب شود، ديگر تو سرداران و عساکر ما را به شهر شيراز راه نخواهي داد و شهر را نگاه خواهي داشت، آنگاه ما بايد چندي با تو منازعت کنيم تا حصار شيراز را متصرف شويم، لهذا محض سهولت کار هر سردار را که به دفع لطفعلي خان فرستاديم به او سپرديم که در مصاف لطفعلي خان تدليس کند و غالبا خود را مغلوب سازد. مصطفي خان قاجار چنين کرد و خود را مغلوب ساخته وارد شيراز شد. ديگرباره تو از ترس خيانتي که به لطفعلي خان کرده بودي از ما استمداد کردي، جان محمدخان را به همين دستورالعمل فرستاديم تا به سپاه ما در حدود فارس افزوده شد، آنگاه رضا قليخان را با سپاهي فراوان به دنبال او روانه داشتيم او نيز کاري نکرده بلکه گرفتار لطفعلي خان شد، به اين جهت هر ساعت اضطراب تو افزون شده بيشتر به ما ملتجي شدي و استعانت جستي و سرداران ما را به شهر راه دادي و براي حفظ خود ايشان را جمع آوري کردي، چون زياده از ده هزار نفر از عساکر ما در شيراز جمع شدند، ما نيز آمديم و لطفعلي خان را هزيمتي کرديم و وارد شيراز شديم و متصرف آن نواحي شديم تو ناچار به ما تمکين کردي و به سهولت شهر را به تصرف ما دادي. در اين صورت تدبير ما از تدبير تو بهتر بود، چنان که بازهم خواهي ديد. کنون به منزل خود مراجعت کن و خاطر جمع دار و ترک تدبير کن و راست رو باش. من دعا و ثنا به جا آورده، زمين خدمت بوسيده و به سراي خويش عودت کردم.»
    منبع: روايتي از صدرالتواريخ به نقل از ممالک محروسه
    
    
     


 روزنامه دنياي اقتصاد



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید