Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :871

تاریخ، معنویت، وحدت

(مقالات گذشته - فروردین 1380)

پردازش وقایع تاریخی از مرحله «رخداد» تا یافتن صورت «خبر» و سپس تجلی در قالب «معنا و مفهوم» همواره سیر و کششی «وحدت گرایانه» دارد. این وحدت گرایی هر چند بی ارتباط با کارکرد تاریخ در پیدایش، استحکام و استمرار وحدت ملی نیست، اما در وهله نخست رابطه تاریخ با پدیده ای موسوم به «روح ملی» را موجب می شود که فعلا آن را وامی گذاریم و به جنبه های نظری و روش شناسی در سیر وحدت گرایانه تاریخ می پردازیم.

وقایع تاریخی تنها در لحظه «رخداد» از فعلیت و عینیت برخوردار هستند. این لحظه رخداد که زمان حال است شرایط مادی لازم و کافی برای چهره بستن پدیده ها به نحوی که «مشاهده» و «معاینه» آنها ممکن باشد فراهم می سازد. در حقیقت «رخداد»، آنچه را که صورت «بالقوه» و «امکانی» داشت و در قلمرو «آینده» قرار می گرفت، به منصه ظهور و عرصه بروز می کشاند. این وجه روحی و معنوی تاریخ با ریزش آینده به حال خاتمه می یابد.

اما زمان حال نیز با همه قابلیت های توسعه یا تجدید خویش سرانجام به گذشته سپرده می شود و آنچه را که در قالب رخدادهای عینی و ملموس قابل رویت بودند و وجود خارجی داشتند، از نظر به دور و غایب از حضور می سازد. این فرآیند هر چند واقعیت یک رخداد تاریخی را در معرض انکار نمی کشاند اما عینیت آن را بطور کلی پایان یافته قلمداد خواهد ساخت. لذا واقعه تاریخی از این پس بجای «واقعیت عینی» داشتن، «واقعیتی ذهنی» خواهد یافت. نیز از شناخت در مرحله تجربه حسی دور شده و صرفاً با تجربه عقلی امکان ادراک پیدا خواهد کرد. در چنین شرایطی است که رخداد تاریخی مبدل به «خبر» می شود و صرفاً براساس «گواهی و شهادت» امکان «ضبط و انتقال» می یابد.

رخداد تاریخی در مرحله «امکان» قابلیت تصور در مفروضات متعددی را دارد. اما در مرحله «وقوع و حدوث» لزوماً دارای موجودیت واحد و مشخص و منحصر بفردی از نظر تاریخی است. زیرا شرایط زمانی، مکانی و علّی موجبه آن در مجموع آن را عدیم النظیر می سازد. اما چون عینیت و شرایط مادی وقوع وقایع لاجرم با تحویل زمان حال به گذشته زوال می یابد و ضبط و انتقال آن به صورت خبر به «منظر» شاهدان و گواهان منوط و متکی می شود، لذا «تعدد برداشت» از یک رویداد مطرح می شود و چون به طور معمول «نقل شفاهی» صورت اولیه نقل خبر از شاهدان به راویان محسوب می شود لذا چندگونگی روایات تاریخی نیز پدید می آید. این تعدد و تنوع، اصل یک رخداد را در معرض انکار قرار نمی دهد «وصف» آنرا گوناگون می سازد. این وصف لزوماً در خود تعلیل یا تحلیل همان رخداد را نیز خواهد داشت.

تعدد و تنوع وصف تاریخی در مورد «گذشته نزدیک» بسیار مشاهده می شود. اما در عرصه «گذشته دور» اندک می شود و سرانجام در ساحت «گذشته های بسیار دور» به کلی زایل شده و صورت واحد می یابد. این از آن روست که گذشته نزدیک با وجه سیاسی زندگی اجتماعی که مستلزم فراز و فرودهای بسیار است بطور کامل ارتباط دارد. اما انعکاس این تنوع و تکثر صرفاً در سطح رویدادهای یک جامعه است و نمی تواند عمق یابد. زیرا در این صورت کلیت و موجودیت «یک جامعه» بشمار آمدن را با تردید و تزلزل مواجه می سازد. لذا در عرصه گذشته های دور مآل اندیشی عمق و ابعاد بیشتری می یابد و رویکردهای عقلی غلبه مشخص تری پیدا می کند.

همچنین انطباق وقایع با یکدیگر آنچنانکه در مجموع و به دلیل تعلق داشتن به یک زمان و یک مکان، یک مجموعه منسجم و معنادار را بسازد قوت می گیرد. اینکه وقایعی مربوط به یک مکان و یک مردم بوده خود دلیل بر انطباق و هماهنگی های تمام عیار آنها برای ساختن یک کلیت و شرایطی واحد است و لذا ارائه تصویری واحد از آنها در یک گزارش تاریخی، هم امکان پذیر است و هم ضرورت عقلی دارد. بر این اساس در گذشته دور تفاوت اقوال در گزارش رویدادها کم کم کاهش می یابد و سرانجام روایتی واحد چهره اصلی تاریخ یک دوره را شکل می دهد. این چهره واحد همان سرگذشت تاریخی مشترک یک ملت است. قول به این سرگذشت واحد مبنای وحدت ملی بشمار می آید.

این سنگ زیرین که گاه با یک نگاه معمولی قابل دیدن و شناختن نیست نقش اساسی در تعمیق و توسعه پیوند میان یک ملت دارد. این پیوند در ساحت گذشته های بسیار دور، استحکام، عمق و ابعاد بیشتری می یابد. زیرا تاریخ سر به سامان اسطوره و حماسه می ساید و در آن عرصه اساساً ساخت واحد و یکسان می یابد و همه چیز در پیوندی ذاتی با یکدیگر قرار می گیرند. چنین شرایطی بن مایه زندگی مادی و معنوی یک ملت را می سازد و اساس رفتار و اندیشه او را شکل می دهد.

این چنین بنیادی هر چند قدیم است اما به نحوی ملموس و گاه نامحسوس استمراری پرنفوذ در زندگی اجتماعی می یابد. لذا به صورت «سنت» و «سجایای» یک ملت در می آید. این وجه از فرهنگ جامعه که صورتی ثابت از خود به نمایش می گذارد «روح ملی» نامیده می شود.روح ملی از یک سو صفت ممتاز یک ملت و متمایزکننده او از غیر محسوب می شود و از سوی دیگر یکسانی، هماهنگی و همدلی در میان یک ملت را مستحکم می سازد.

کارکردی که تاریخ در اینجا می یابد اساساً بر بنیادهای روحی و معنوی استوار است زیرا صرف نظر از بخش کوچکی از واقعیت تاریخی که به صورت «آثار» حضوری مستقیم، مستمر و ملموس می یابد، بخش اعظم واقعیت تاریخی حیاتی معنوی و حتی ذهنی در قالب «یاد» و «خاطره» می یابد. این وجه روحی و معنوی تاریخ را بعضی از اهل نظر روح یک ملت نامیده اند و در بعضی از مکاتب «تاریخنگری» آن را ایده آلیسم قلمداد کرده اند.

بر این اساس از دیدگاه تاریخ، بنیاد وحدت یک ملت را سرنوشت واحد و سرگذشت مشترک آنان در فضایی معنوی می سازد. این به معنای انکار شرایط مادی تحقق وحدت نیست بلکه از آن جهت محل تاکید تام و تمام قرار می گیرد که محقق شدن همان شرایط مادی نیز خود تابعی از شرایط فرهنگی یعنی مهارت ها، خواست ها و نیازها می گردد. لذا بالطبع تاکید بر معنویت راهی است به سوی وحدت ملی و پدیده های معنوی چون دیانت، انسانیت، ادبیات، اخلاق، تاریخ و نظایر آنها، هم موجد و هم مستحکم سازنده وحدت ملی است. تاریخ نیز در این راستا به دلیل یافتن بُعد معنوی بسیار قوی سهمی اساسی، هم در تعالی معنوی یک ملت و هم در توسعه و تعمیق وحدت میان آنان دارد.

از این روست که برای تحکیم وحدت ملی، تاریخ از مهترین استوانه های فرهنگی و معنوی و روحی یک ملت در این راستا بشمار می آید. اینجاست که قول به تاریخ مشترک و باور به اشتراک در گذشته ای که طی شده و منتهی به شرایط امروزین گشته، اهمیت بسیار می یابد. نظریه نسبی بودن شناخت تاریخی و مکتب همنوتیک تاریخی که بر تفسیرهای متوالی به عنوان اساس تاریخنگاری تاکید دارند، نیز مبانی وحدت بخش معنویت تاریخ را انکار نکرده اند. زیرا تعدد و تفاوت در استنباط های تاریخی را مربوط به چگونگی گفتگوی گذشته و حال دانسته اند. لذا سودمندی تاریخ در تحکیم وحدت ملی محل انکار نیست. این وحدت گرایی، اتکایی به نسب و نژاد آن گونه که در فرهنگهای گذشته محل اعتنا بوده اند ندارد. بلکه وجه روحی و زندگی معنوی یک ملت را اساس خویش قرار می دهد.

از این نوع در دنیای کنونی شواهد بسیار می توان سراغ گرفت و مسلماً در گذشته نیز تجربه شده است. ملتهای آمریکای لاتین آمیزه ای از سرخ پوستان به عنوان ساکنان قدیمی آن سرزمین و مهاجران شبه جزیره ایبری (پرتغال و اسپانیا) هستند. هر چند سفیدپوستان غالب شده اند و دین و زبان و فرهنگ آنان اساس زندگی مردم آمریکای لاتین را تشکیل می دهد اما آنان با عنایت به سرخ پوستان بومی کوشیده اند ریشه هایی قدیمی تر یعنی از دوران ماقبل کلمب (قبل از سال 1492م.) برای هویت و ملیت خویش بیابند. این نحوه تاریخ ملی که بسیار تصنعی هم می نماید به ضرورت زندگی مشترک طرح شده و مورد توافق نیز قرار گرفته است.

جوامع مهاجرنشینی چون استرالیا، کانادا، نیوزیلند و ایالات متحده که عمر حیات مستقل آنان حدود 200 سال است و سکنه آنها را مردمانی از آفریقا، آسیا و اروپا تشکیل می دهند نیز کوشیده اند با تکیه بر مفهوم میراث بشری و عنایت به تاریخ جهانی، برای خویش هویتی واحد از همین تاریخ دویست ساله استخراج کنند. مشترک و مرکب بودن فرهنگ ملی و قائل بودن به سهم همه عناصر تشکیل دهنده زندگی فرهنگی و تمدنی جامعه خویش به عنوان استاندارد تاریخ ملی به طوری مورد توجه آنها قرار گرفته است.

برای جوامعی که تاریخی کهن، فرهنگی غنی و پشتوانه های معنوی بسیار محکمی دارند نیازی به ساختن و بافتن تاریخهایی از این دست نیست. تاکید بر فرهنگ دیرپای ملی و معنویتی که آنرا در بر گرفته است و نیز تاریخی پر فراز و نشیب که این معنویت را به وجود آورده یا تداوم بخشیده است خود به سهولت وحدت ملی را حتی در شرایطی که تفاوت و تنوع چهره نموده باشد تامین می کند.

کشور ما دارای تاریخی طولانی، فرهنگی غنی، میراثی باشکوه و پرافتخار از گذشته ها و آثار مادی و معنوی بسیاری از خلال اعصار و قرون است. خداپرستی، دین گرایی، عرفان و معنویت، علم دوستی، زبان فارسی و گنجینه غنی نثر و نظم آن ... همه و همه سرمایه های ارزشمند این ملت از گذشته تا حال بوده است. در شرایطی که ارتباطات در مقیاس جهانی مسائل نوبتی را مطرح کرده است. نقش این سرمایه ها در حفظ حیات مستقل ما و تداوم عزت و سربلندی این ملت بسی ارزشمندتر شده است. اقوام و مذاهب گوناگونی که در این سرزمین هستند و تفاوت و تنوعی که در لهجه ها، لباس ها، شیوه زیست و مانند آن دیده می شود گاه حاصل تحولات فرهنگی و تاریخی و گاه حاصل تنوع اقلیم جغرافیایی است که در این سرزمین وجود دارد.

اما تاریخ طولانی این سرزمین و فراز و نشیب های آن و نیز وسعت و غنای عناصر سازنده فرهنگ و معنویت این جامعه نشان می دهد که همه این تنوع ها چون شاخه های یک درخت است. درخت تناور تاریخ ایران، تاریخ ایران به خوبی این ریشه و تنه مشترک را نشان می دهد و یادآور می شود که هر یک از این شاخ و برگها چگونه و در کجا به این تن و بدن اتصال دارد.

از این رو تاریخ در کنار زبان فارسی، فرهنگ دینی و هنر دینی ایفاگر نقش مهمی در هویت و معنویت این ملت است که اساس وحدت آنرا نیز تشکیل می دهد. هر اندازه آموزش تاریخ بخصوص در سطوح آموزشهای عمومی و متوسطه و رسانه ها توسعه یابد بهره گیری ما از آن برای توسعه و تحکیم وحدت ملی بیشتر خواهد بود. زیرا تاریخ به مثابه قول مشترک یک ملت از سرنوشت و سرگذشت واحد خویش است. در پرتو چنین قول واحدی، همدلی، همکاری، اتحاد و اتفاق و وفاق میان مردمان مستحکم تر و پایدارتر خواهد شد.

ایرانیان از نظر برخورداری از سیری مستمر و مشخص از تاریخ، موقعیت کم نظیری دارند. چند هزار سال سابقه تاریخ و تمدن برای ما جایگاه رفیعی در میان ملل جهان به وجودآورده است. بیان این سخن از آن رو نیست که مفتخر به گذشتگان باشیم و به افتخارات آنان بسنده کنیم و دلخوش باشیم. بلکه تذکر به گذشته ای پرشکوه از تاریخ تمدن ایران و اسلام، مسوولیت خطیر و وظیفه سنگین ما را گوشزد می کند که هم در جهت پیشبرد آن تمدن و فرهنگ بکوشیم و هم قدرشناس آن شکوه و عظمت باشیم. در حقیقت میراث گذشته سرمایه ای بی بدیل را برای ما جهت گام برداشتن به سوی آینده ای رفیع تر به وجود آورده که همه ملتها در دنیای کنونی از آن برخوردار نیستند.

ملتهای کنونی آمریکای لاتین دارای تاریخ ملی با قدمت حتی دویست ساله نیستند. ایالات متحده تاریخ مستقل ملی قریب به دویست و پنجاه سال دارد. در میان ملل اروپایی صرفنظر از یونان و ایتالیا، برخورداری از تاریخ ملی یک هزار ساله امر نادری است. یونان پس از عصر اسکندر برای حدود دو هزار سال یعنی عصر رومیان، بیزانسی ها و عثمانی ها فاقد حضوری مستقل و مشخص بوده است. ایتالیا پس از سقوط روم باستان برای نزدیک به هزار و پانصد سال فاقد وحدت و موجودیت ملی مستقل بوده است. این ملتها همگی از گذشته تا حال سهمی اساسی در تاریخ تمدن و فرهنگ بشری داشته اند. اما در برخورداری توأمان از قدمت، وحدت، استمرار و اتصال تاریخی کمتر توفیق داشته اند.

در مشرق زمین از ملل باستانی اکنون می توان از ژاپنی ها، چینی ها، هندی ها، ایرانی ها، عرب ها، ترک ها و... سراغ گرفت. از سومر، آشور، لیدی، قبطی، فنیقی و نظایر آنها اکنون نشانی نیست. داعیه های اتصال به آنها نیز سر در عرصه اسطوره و سیاست می ساید. آنان که تاکنون در نشیب و فراز ایام دوام یافته اند موقعیت فرهنگی و تمدنی یکسانی ندارند. هر یک به سهم خویش درخششی در تاریخ تمدن بشری داشته اند . ضمن ارج نهادن به میراث باارزش آنان و بدون آنکه راه به سوی تفاخر بی اساس و افراط در تمجید و تکریم خویش بپیماییم لازم است به آنچه خود داریم به نحوی عالمانه و از سر تحقیق آگاه شویم و در جهت حراست از آنان و تکمیل، توسعه، ترقی و تداوم آن کوشا باشیم.

آنچه در تاریخ ایران به عنوان اسطوره، حماسه شناخته شده و اخبار پیشدادیان و کیانیان نامیده می شود، بیانگر تلاش و کوشش مشترک و هماهنگ ملتی در راه دفاع از استقلال خویش، اعتلای خویش و پی افکندن شالوده ایست که قرنها دوام آورده است. نگاه ساده و سریع به این دوره بیش از هر چیز تفاهم و تعامل را نشان می دهد. حال آنکه پرواضح است که در آن دوران، تکوین جامعه ایرانی مبتنی بر به هم پیوستن و به هم رسیدن فرهنگ ها و جامعه های گوناگون بوده است.

اما هم آنان و هم کسانی که بعدها راوی اخبار آنان بوده اند نیک دریافته اند که پاسداری از این مرز و بوم هم مستلزم وفاق و هم نیازمند ارائه تصویری مبتنی بر وحدت است.

روزگار مادها شاهد تلاش مشترک اقوام ایرانی و به طور کلی اقوام ساکن ایران برای دفاع از قلمرویی بود که مدام از جانب آشوریان از سمت غرب و سکاها از سمت شمال مورد حمله قرار می گرفت. مادها مدیر و مظهر این وحدت بودند و تعامل و همراهی اقوام دیگر ضامن اقتداری بود که دفاع از بیگانگان را ممکن می ساخت. پس از آن پارس ها عهده دار چنین نقشی شدند. چرخش دولت و تحول از سلسله ای به سلسله دیگر امری طبیعی در تاریخ هر ملت و کشوری است و اینکه از آن تعبیری قومی یا طبقه ای کردن حکایت از تلاشی نامعقول و نافرجام برای بازگرداندن سیر طی شده تاریخ دارد. مادها و پارس ها از یک ریشه بوده اند و دست در دست هم دولتی وسیع و مقتدر ساخته اند.

دوش بدوش بودن پارس ها و مادها در نقوش تخت جمشید گویای این وحدت و همراهی نیست؟ آیا این وحدت سد محکمی برای چند قرن جلوگیری از تهاجماتی که از سمت شمال به فلات ایران می شد نبود؟ آیا هجوم اسکندر دلیل بر صحت تشخیص فرمانروایان ایرانی نبود که خطری که از سمت مغرب قلمرو آنان به صورت بالقوه یا بالفعل وجود دارد نباید دست کم گرفته شود؟ مگر از قدیم نگفته اند آن کس عاقل تر که پیش بین تر. اساس وحدتی که از مبادی تاریخ ایران گذشته شد تا آن اندازه منطقی و محکم و مبتنی بر نیازها و ضرورتهای عینی و فکری جامعه ایرانی بود که قرنها ادامه یافت و هرچند روزگارانی شرایطی پدید آمده که سخت در معرض تزلزل قرار گرفته اما تداوم یافته است.

صرفاً در روزگار غلبه بیگانگان مانند عصر اسکندرانی به خواست بیگانه و به دست او این وحدت در مخاطره افتاده است. مگر نه در روزگار معاصر نظر به ماد آتروپان به وسیله دیاکونف داده شد و سپس عبدالله یف از آن برای توجیه تجزیه مرزهای شمال ایران در عصر تزاری بهره جست. اینکه به تیع اندیشه ای در دنیای کنونی سخن از تعارض پارس و ماد به میان آید فاقد هرگونه بنیاد علمی و مبانی منطقی است و منطبق با هیچ استناد و استدلالی در تاریخ نیست. به همان اندازه که چنین داعیه ای فاقد ارزش تاریخی است ادعای اتصال مادها و تورانی ها فاقد هرگونه وجاهت علمی است. مادها خود طعم تلخ تهاجم همسایه شمالی خود، سکاها را چشیدند و مدتها یوغ ستم و آزار آنها را تحمل کرده اند و آن هنگام در مرزهای شمالی خود به امنیت و آرامش رسیدند که دست در دست پارسها موفق به دفع تهاجم بیگانگان سکایی شدند.

وحدت ماد و پارس در ایران باستان صرفاً نمونه ای از وحدت عمیق و تعامل گسترده جهان ایرانی است که نتایج درخشان و پایداری برای این ملت به ارمغان آورد و می توان مثالهای متعدد دیگری نیز برای آن ذکر کرد. حال اطلاق «دوازده قرن سکوت» برای این دوران اقتدار، افتخار و رونق و پیشرفت با چه منطق و هدف و انگیزه ای خواهد بود. در عصر ماهواره و تکنولوژی و ارتباطات، همراه با چه استدلال و منطق و استنادی خدا می داند. این آب به کدام آسیاب ریخته می شود؟ آن نیز جای تامل دارد. در دوره تمدن اسلامی نیز نتایج درخشان این وحدت را مانند دوره های قبل می توان دید. تمدن پرشکوه اسلامی با وحدتی که در نتیجه ایمان واحد به وجود آمد، عناصر مختلف قومی و زبانی و تمدنی را در مجموعه ای واحد گرد خویش جمع کرد و از آن تمدنی جدید به نام تمدن اسلامی ساخت.

در نتیجه این همدلی، هم فکری و همکاری بود که پیشرفتهای بزرگ مسلمین صورت گرفت. در شرایطی از وحدت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بود که مسلمانان از توان اقتصادی بالا و رونق علمی و فرهنگی ممتازی برخوردار شدند. آنان تا آن اندازه هوشیاری داشتند که از میراث غنی ملل پیش از خود بهره گیرند و نه تنها از دوازده قرن تاریخ و تجربه غنی ایرانیان، بلکه از میراث دوازده قرنی یا بیشتر یونانی، رومی، هندی، مصری و عرب هم بهزه گیرند. و به جای نفی و انکار و طرد و تردید با دیده بصیرت و با آینده نگری خردمندانه به جذب عناصر مفید فرهنگهای گوناگون بپردازند.

اینکه از دوازده قرن تلاش و تکاپو کسی صدایی نشوند دلیل بر ناشنوایی است و از آفات تاریخ نگاری غیرحرفه ای و عوامانه ای که در این روزگار رواج یافته است. آن هنگام که تاریخ بجای تفکر، عرصه تفنن یا تفتین شود، دست مایه سخنان نسنجیده و اوهامی می شود که نه تنها سودی از آن مردمان را حاصل نمی شود بلکه جز زیان و خسران نتیجه ای نخواهد داشت. تاریخ سنگ بنای موجودیت و هویت یک ملت است و سنگری است که نه به آسانی به دست می آید و نه به آسانی می توان آن را از دست داد. خالی کردن چنین سنگری که مصونیت یک ملت در برابر آفات گوناگون را موجب می شد همان و تصرف آن به دست دیگران همان. این همه تلاش و کوششی که دیگران برای تاریخ ساختن و تاریخ دار شدن و تاریخی جلوه گر ساختن خود انجام می دهند، این همه کوشش برای ربودن عناصر تاریخی این و آن و انتساب آن به خویش که در دنیای کنونی صورت می گیرد آیا روشن کننده ذهن هایی نیست که نادانسته های خویش را عین دانایی تصور می کنند؟ طرد و تخطئه دورانی از تاریخ یک ملت که مبادی و مقدمه و مبنای فرهنگ و تمدن آن همه به شمار می آید به سود کیست؟ انکار وحدت تاریخی که طی قرنها ضامن دوام و بقای حیات آنان بوده است چه سودی دارد؟ چنین نظریه پردازی هایی مبتنی بر کدام روش علمی و منطق تحقیقی است؟ و براساس کدام مبانی نظری علمی استوار است؟

کتاب ماه تاریخ و جغرافیا - فروردین 1380
بررسی و نوشته: عبدالرسول خیراندیش
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید