تاریخ آخرین ویرایش : چهار شنبه،9-3-1397
تعداد بازدید :424

تعديل مصرف خانگي آب


     در حالي که خشکسالي و کاهش منابع آب به واسطه تغييرات اقليمي، چند سالي است که گريبان کشور را گرفته است، يکي از مهم ترين چالش هاي پيش روي مديران حوزه آب، تامين آب مورد نياز خانوارها است. يافتن مدلي موثر براي مديريت تقاضاي آب خانوارها نيازمند آن است تا مديران مسوول به درک درستي از عوامل تاثيرگذار بر مصرف آب نائل شوند. با تجزيه و تحليل عوامل رفتاري موثر بر مصرف آب مي توان جاي خالي مواردي را يافت که توجه به نقش آنها در مديريت مصرف آب خانگي مي تواند کارآمد باشد. در حالي که سياست هاي قيمت گذاري نقش انکارناپذيري در مديريت مصرف آب دارند، سياست هاي غير مادي مانند مشوق ها و استفاده از مداخلات رفتاري مانند هنجارهاي اجتماعي نيز مي توانند تاثيرات قابل توجهي بر کاهش تقاضا داشته باشند. بنابراين براي اعمال هر چه بهينه تر مداخلات رفتاري نياز به شناخت هر چه بيشتر عوامل روانشناختي در رفتار انسان است.
    موفقيت هر برنامه راهبردي مديريت تقاضاي آب وابسته به ميزان شناختي است که از نحوه تفکر افراد نسبت به مصرف آب وجود دارد. شواهدي وجود دارند که نشان مي دهند محدوديت هاي اجباري بر مصرف آب در صورتي در کوتاه مدت موجب کاهش مصرف خواهند شد که انگيزه هايي براي تبعيت از اين محدوديت ها در بين مردم وجود داشته باشد (به طور مثال؛ پذيرش مسووليت در قبال مشکل، اعتماد سازماني و ارزش هاي محيط زيستي). تحقيقات نشان داده اند که صرفه جويي در مصرف آب زماني موثر خواهد افتاد که مردم باور داشته باشند منابع آبي محدود است و البته سايرين نيز در مصرف آب صرفه جويي مي کنند. البته هنوز سوالات بسياري در مورد نسبت راهبردهاي قيمت گذاري آب، محدوديت بر مصرف آب، توسعه ظرفيت برداشت از منابع آبي و انگيزه هاي فردي وجود دارد. اگر قيمت عاملي موثر در مديريت مصرف آب باشد، مديران حوزه آب بايد به اين درک برسند که چگونه اطلاعات ارائه شده در قبض در تصميم گيري مصرف کنندگان نقش خواهد داشت و تاثير آن بر ساير عوامل چيست. يا اينکه اگرچه ممکن است هنگامي که مردم به درک درستي از وخامت شرايط آبي کشور رسيده باشند، قيمت گذاري و جيره بندي مصرف آب را تنظيم کنند، اما مشخص نيست که در هنگام پرآبي تاثير آنها بر رفتار مردم چگونه خواهد بود.
    از طرف ديگر راهبردهاي آموزشي مبتني بر ارائه اطلاعات به مردم نيز تا حدودي به نتايج متضادي منجر خواهند شد. دليل اين موضوع عدم ارتباط مستقيم بين نگرش و رفتار است. به اين معني که اگرچه مردم به صرفه جويي در مصرف آب اعتقاد دارند، اما دلايل متعدد ديگري وجود دارند که از انعکاس اين نگرش در رفتار ممانعت مي کنند.تحقيقات بسياري در حوزه اقتصادسنجي حاکي از تاثير سياست هاي تعرفه بندي قيمت و ساير سياست ها بر مصرف آب خانگي هستند، با اين حال دليل واحدي براي موفقيت وشکست اين سياست ها وجود ندارد. علت اين موضوع مي تواند عدم دسترسي به داده هاي اجتماعي و روانشناختي در سطح خانگي باشد. به طور مثال فناوري هاي کاهنده فشار و جريان آب دوش حمام سبب افزايش زمان دوش گرفتن خواهد شد که تاثير رفتار صرف جويانه را خنثي مي کند. علاوه بر اين، تعاريف اعتماد، برابري و عدالت نيز در ميان جوامع و مصرف کنندگان نيز با هم تفاوت دارد. 
    اگر مردم احساس کنند که ديگران مصرف آب خود را کاهش نداده اند (اعتماد بين افراد)، طبعا مصرف آب خود را کاهش نخواهند داد. علاوه بر اين، در صورتي که احساس عدم اعتماد نسبت به مسوولان در بين مردم جاري باشد (اعتماد سازماني) اين عامل نيز تمايل مردم نسبت به کاهش مصرف آب را خواهد کاست. بنابراين به نظر مي رسد که نياز به بررسي بيشتر نقش اعتماد متقابل چه ميان خود مردم و چه به مسوولان است.اعتماد به عنوان يک مساله مهم سازماني در درک معضلات مربوط به منابع طبيعي، تخصيص منابع و رفتار جمعي مطرح است. اعتماد دو جنبه مرتبط به هم را در مقام قياس قرار مي دهد: ۱- تمايل به تاثيرپذيري از اقدامات گروه هاي ديگر، ۲- توقع مثبت از رفتار ديگري. مورد اول دلالت بر ميزان قصد فرد در واگذاري قدرت به گروه خاصي دارد، در حالي که مورد دوم اشاره به شدت اعتقاد به مطابقت رفتار ساير اقشار جامعه با هنجار پذيرفته شده درباره رفتار صرفه جويانه (در اين مورد خاص) دارد.
    درک اعتماد سازماني اصلي بنيادين در طراحي هر مدل صرفه جويي در مصرف آب از طريق مداخلات تغيير رفتار است. اگر مردم نسبت به حکومت بي اعتماد باشند، احتمالا به ابتکارات آنها نيز وقعي نخواهند نهاد. مضاف بر اينکه اعتماد بر ميزان پاسخگويي مقامات به مردم تاثير مي گذارد. اگر مقامات مجبور باشند که متناوبا تصميمات خود را براي مردم توضيح دهند اين خطر وجود خواهد داشت که اين عمل تاثير معکوسي بر قدرت مديريتي آنها گذارد.اعتماد موضوعي چند وجهي و متشکل از رويکردهاي رفتاري، عاطفي و شناختي است. بنابراين نبايد آن را به يک نگرش يک بعدي تنزل داد. اين موضوع زماني اهميت مي يابد که بدانيم بخش عمده اي از مردم بر اين باورند که مديريت سهل انگارانه حاکميت منجر به کاهش منابع آب شده است. ترکيب اين موضوع با درک افرادي که در تضاد منافع با مسوولان هستند نيز بر وخامت اوضاع مي افزايد.
    واکنش هاي عاطفي نيز از مواردي هستند که بايد در توسعه سياست هاي کاهش مصرف آب استفاده شوند، چرا که عاطفه بر نگرش افراد و متعاقبا بر رفتار تاثير خواهد داشت. مطالعات متاخر نشان داده اند که: عاطفه بر تمامي جنبه هاي شناخت و رفتار از جمله ترغيب شدن، قضاوت و تصميم گيري تاثير گذار است؛ تضاد بين عاطفه و شناخت يا بين اعتقادات متضاد، رابطه بين نگرش و رفتار را پيچيده مي سازد، از سوي ديگر رفتارهاي ابزاري (رفتارهايي که وسيله اي براي دستيابي به هدف هستند) مباني شناختي قوي دارند در حالي که رفتارهاي مصرفي (رفتارهايي که براي لذت بردن و از روي علاقه انجام مي شوند) مباني احساسي قوي دارند. بنابراين، پيش از اينکه هرگونه راهکاري براي صرفه جويي در مصرف آب ارائه شود، شناخت مباني رفتاري مصرف کنندگان به حل پايدار مساله کمک شاياني خواهد کرد.موارد فوق نشان مي دهند که افزايش دانش مديران و سياست گذاران حوزه آب نسبت به نحوه نگرش افراد به کمبود و مصرف آب منجر به طراحي سياست هاي کارآمدتر مي شود.
    
    *پژوهشگر اقتصاد محيط زيست
     


 روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 4340 به تاريخ 8/3/97، صفحه 29 (باشگاه اقتصاددانان) 



نويسنده: كوروش بهرنگ *




نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید