تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1066

تعلق خاطر به شهر چیست و یک پیشنهاد برای ایجاد آن در دانشجویان معماری

اگر این اصل را قبول داشته باشیم که هیچ شهر(و البته معماری ای)بدون حضور شهروندان به غایت و کمال خود نمی رسد،پس باید این حقیقت را تلخ یا شیرین قبول کنیم که میزان شناخت و آگاهی شهروندان از شهر است که میتواند آنان را نسبت به مسایل،اتفاقات و سرنوشت شهر حساس نماید.حقیقتی که آنرا بطور سادهحس تعلق خاطرکاربران به معماری نامیده اند.به اعتقاد من نهاد خانواده،محل تولد و محل بازی های دوران کودکی و پاتوق های نوجوانی و جوانی برای انسان امروزی نمیتواند تعلق خاطری ایجاد کند.دغدغه های او بزرگتر از آن است که با این خاطره ها تسکین یابد.او نگاه به آینده دارد.آینده برای او نماد نیاز و ترس است.او مجبور است به آینده فکر کند.فرض این نوشته بر این نظریه استوار است که انسان امروزی برای ایجاد تعلقات ذهنی خود بر یک مکان به پارادایم های مفهومی غنی تری نیاز دارد.وجه پنهان و مشترک تمامی این پارادایم ها اصل تداوم است.تداوم رخداد موجب تکرار خاطره ها و بازتولید خاطرات جدیدتر می شود و این تکرار، انسان بی تفاوت امروز را حساس می کند.حساس به ساده ترین جزئیات و حساس به کلیات مشهود.این حساسیت همان تعلق خاطر است.

برای من که در دانشگاه هستم،بیرون کشیدن دانشجویان از منزل و بردن آنها به گوشه گوشه شهر برای دیدن و تجربه فضای آثار فاخر معماری معاصر کاری بس دشوار،پر هزینه و گاها غیر ممکن است.اعتراف باید بکنیم که امروز نقطه آغاز و مرجع هرگونه تلاش نسل چهارم دانشجویان ما(متولدین دهه 70 به این طرف)فضای اینترنت و بالاخص موتور جستجوگر گوگل است.در این شرایط یک اتفاق خوشایند برگزاری برنامه هایی از طرف سازمانهای مردم نهاد(NGO)می باشد که پای دانشجویان را به محفل های علمی،فرهنگی باز میکند و علاوه بر محتویات غنی داخل جلسات میتواند مسیر حرکتی آنان را نیز به کلاس درسی معمارانه مبدل سازد. من فکر میکنم اینگونه سازمان ها علاوه بر مزایای پیدای فراوانی که دارند،مزایای پنهانی نیز به همراه دارند و یکی از آنها همین آموزش پنهان دانشجویانی است که در جلسات آنان حاضر میشوند.به نظر می رسد این فضا و این محور و بطور کلی این آموزش برای نسل چهارمی ها جذاب تر،پویا تر و بیشتر مناسب روحیات آنان است.شاید علت را باید در نگاه ساده،بی تکلف و خارج از بوروکراسی اینگونه جلسات دانست.برخلاف فضای دانشگاه که  در بدو ورود همه دانشجویان جوان را با دید متهم و مظنون به جرایم مختلف می نگرد و  با گرفتن امضاء،تعهدنامه،حتی سفته های میلیونی و اهدای هدیه ای با عنوان "کتابچه مجموعه قوانین و مقررات دانشگاه" خود را از قید تعلیم و تربیت آزاد کرده و اتمام حجت میکند،فضای این جلسات با دید مثبت،محبت آمیز و قابل احترام همراه است.دیدی که بعلت نداشتن منافع مادی برای هیچکس در این جلسات بوجود می آید.در هر صورت بیرون از اتاق جلسه،محور رفت و آمد دانشجویان بهتر است محوری قوی از نظر معماری و شهرسازی باشد.وجود طیف های مختلف مردم در این مسیر می تواند موجب آشنایی هرچه بیشتر دانشجویان معماری با عادات روزمره مردم و نحوه اندیشیدن آنها شود.تهران،شهری است که از این محور ها کم ندارد.محورهایی تاریخی،مثل لاله زار،محور فرهنگی مثل خیابان انقلاب،حتی محوری با عملکردهای گوناگون مثل خیابان ولیعصر(عج). این نوشته وصف خیالی از این شهر یا ذکر تاریخچه سیاسی- علمی آن نبود. شاید روزی بر همه ما برسد که بعلت کهولت سن دیگر شهرمان را بخاطر نیاوریم اما مطمئنا او را همیشه حس اش می کنیم.این حس همان تعلق خاطراست.

عایرضا عظیمی حسن آبادی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید