تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :7627

تحلیل تغییر اسامی شهرهای ایران در دوره پهلوی اول و نقش فرهنگستان ایران

هدف:هدف این پژوهش، آگاهی از چرایی و چگونگی تغییر اسامی شهرهای ایران به عنوان یک «برنامه ریزی دولتی » در عصر پهلوی اول است.

روش/رویکردپژوهش:این تحقیق، براساس روش توصیفی-تحلیلی مبتنی بر اسناد دولتی و منابع کتابخانه ای تدوین شده است.یافته ها و نتایج: پس از استقرار امنیت در کشور، دولت، متولی مدرنیزاسیون وا صلاحات در کشور شد. شهر، کانون و جلوه گاه مدرنیسم و زبان واحد، مهمترین عامل وحدت بخش در ملت سازی تلقی گردید. درتقابل با هر آنچه «انیرانی » بود، اسامی خیابا نها، مغازه ها، نام خانوادگی افراد، نام قبایل، و حتی نام کشور تغییر کرد تا طرحی نو برای ملتی نو درافکنده شود. زدودن خاطرات تلخ شکست های ایرانیان که موجب تحمیل زبان و اسامی ترکی، مغولی، و عربی شده بود، در صدر برنامه های دولت قرار گرفت و «کمیسیون جغرافیا » در سازمان فرهنگستان، مسئول این اقدام شد. بیشا ز 107 عنوان جغرافیایی ا بداع گردید که بیشترین تغییرات مربوط به مناطق ترک و کردنشین بود و با خروج رضاشاه برخی از آنها به حالت سابق برگشت.

بسیاری از خاورشناسان و مورخان، تاریخ معاصر ایران را مرحلة انتقال یک جامعة قرون وسطایی به یک دورة مدرن تعبیر کرده اند(لمبتون، 1375 ، ص 9). از زمان عباس میرزا و با حمایت قائم مقام فراهانی، اصلاحاتی جدید در کشور به راه افتاد که منجر به اعزام محصل به خارج، اصلاح قشون، و تأسیس چاپخانه گردید. امیرکبیر، با ایجاد دارالفنون و چاپ روزنامة وقایع اتفاقیه، که دنبالة کاغذ اخباربود، این اصلاحات را ادامه داد. اوج اصلاح طلبی ایرانیان در انقلاب مشروطه نمایان شد و افرادی چون ملکم، طالبوف، میرزاآقاخان کرمانی،

وآخوندزاده ایدئولوژی ملی گرایی را در کانون توجه خود قرار دادند تا از فاصلة ایران با ملل متمدنه بکاهند. گذشته گرایی و باستان گرایی، مظهر تمایلات ملی گرایانة آنان شد. اما ناکامی مشروطه خواهان در رسیدن به آمالشان، باعث شد تجددخواهان جدید (داور، تیمورتاش،تقی زاده) خواستار انجام اصلاحات نو، با سرعت و با فشار از بالا و توسط شخص رضاشاه شوند: تقی زاده، به دنبال «استبداد منور » بود( مردآزاد( 1302 اسد)، 1( 108 ) ،ص 1). داور، تنها «شخص سردارسپه را صاحب عزم و لیاقت » دانست( مردآزاد،( 1302 ش.سنبله 13 )،125 ،ص 1). نویسندگان روزنامة ایران ،به دنبال «تجدد سریع و اصلاحات جلدی » شدند( 1337 ربی عالثانی 16 )، 3( 364 ). تیمورتاش، به دنبال « کوبیدن کله های خالی مخالفین » برای«جلب نظر اعلیحضرت پهلوی » بود    ( ایران جوان( 1306 شهریور 11 )،( 1( 28 )، ص 11 ). البته،بعداً با قربانی شدن و نثار جان، بهای آن را پرداختند. رضاشاه، پرچم دار اصلاحات شد، از/جمله تأسیس دانشگاه تهران، تأسیس راه آهن سراسری، ساختن شهرهای جدید، اصلاحات قضایی، و حقوقی.نوسازی ، به معنای تغییرات خاص اجتماعی که غایت آن ایجاد یک جامعة مدرن باشد(خلیلی خو، 1373 ،ص 5)، متقاضیان فراوانی داشت و نوسازی عصر رضاشاه بر پایة سه رکن سکولاریسم، ناسیونالیسم، و غرب گرایی بنا شد(امینی، 1382 ،ص 22 ).

دولت مطلقة مدرن پهلوی، خواستار اعمال حاکمیت و قدرت دولت مرکزی در سراسر ایران شد، تا هیچ قوم، زبان، و فرهنگی نتواند این حاکمیت را تضعیف کند. مبنای این حاکمیت،یکسان سازی قوانین، و اعمال قوانین نیز نیازمند وجود یک دولت ملی بود. این دولت ملی یا توسط ملت ساخته می شد که برايند ارادة ملی بود، یا به واسطة شرایط خاص، مثل عملی نشدن ارادة ملی در ایران- به دلیل شرایط جنگ جهانی اول- دولت این حق را برای خود قائل شد که خود را «نمایندة ملت » و دولتش را «دولت ملی » بخواند. پس، در ابتدا، دولت سازی

انجام شد و در ادامه ملت سازی تحقق یافت. این دولت، برای اثبات کارآمدی خود تمایلات ملت سازانه و ملی گرایانه از خود نشان داد. دولت سازی، ملت سازی، و جامعه سازی سه رکن اساسی نوسازی در آن روزگار محسوب شدند(اکبری، 1234 ، ص 224 ). ایجاد دولت ملت نیاز به اصلاحاتی در زبان و روابط اجتماعی داشت که از طریق زبان القا و اجرا می شد، مثل حذف القاب و واژگان خارجی از زبان فارسی. نقطة کانونی این نوسازی منطبق با نظام سرمایه داری «شهر » بود. زیباسازی و مدرن سازی شهری، مطابق با الگوی غربی، تغییر نام، بازسازی بافت های سنتی و کهنه، و احداث شا هراه ها و میدان های بزرگ همه به ترتیب در تهران و درادامه در سایر شهرهای ایران، با سرعت توقف ناپذیر ادامه یافت.

اجرای پروژة ملت سازی، با خصایص یکدست و یکسان، به بستر اسامی و نام ها هم کشیده شد. به بهانة خالص سازی زبان، موجی شدید و تکان دهندة در سراسر ایران به راه افتاد تا تمامی واژ ه های بی مسمای عربی، ترکی، و ارمنی را از صفحة ایران پاک کند. در این مقاله،به پرسش های زیر پاسخ داده خواهد شد:

  1. پیشینة تاریخی سره سازی زبان فارسی در ایران مربوط به چه دورانی است؟
  2. تفکر حاکم بر این تقاضا، از چه مجراهایی تغذیه می شد؟
  3. این پروژه در چه حوزه هایی به اجرا در آمد؟
  4. عوامل تأثیرگذار در تغییر اسامی شهرهای ایران، کدام اند؟
  5. نقش فرهنگستان ایران در این تغییرات چه بوده است؟
  6. modernization دلایل عدم موفقیت این پروژه کدام اند؟

پیشینۀ تاریخی سره سازی زبان فارسی در ایران

از زمان سقوط ساسانیان و فروریختن دیواری که در مقابل تهاجم ترکان ساخته شده بود، ایران به فتح اعراب درآمد و پس از آن، تهاجم و مهاجرت های پی درپی ترکان و اعراب و ارامنه باعث امتزاج لغات و واژه های غیر فارسی به زبان فارسی شد. اصرار حاکمان جدید بر مسلط ساختن زبان خود، به عنوان زبان اداری و رسمی نیز، در این اختلاط تأثیر فراوان گذاشت.

از هزار سال پیش، افرادی چون ابوعلی سینا و بیرونی، هنگام نگارش رساله های علمی و فنی خود به زبان بومی، از واژه های حاضر و آماده استفاده نکرده و برابرهای فارسی آن را ابداع و استفاده کردند مثل «سه سو » به جای مثلث(آشان، 1976 ، صص 7- 8).در دورة قاجار نیز در شعر و نثر، کسانی چون یغمایی جندقی و میرزامحمدنصیرالدین شیرازی (فرصت الدوله)، مشوق فارسی زبانی و سره نویسی شدند(صنعتی، 1383 ، ص 30 ؛ بيگدلو، 1380 ، صص175-172 ). در عصر ناصري، نويسندگاني چون ميرزا ملكم، آخوندزاده، و كرماني از مشوقان باستان گرایی،ضدیت با اعراب و اصلاح خط بودند که به جایی هم نرسیدند. در اواخرعصر قاجار و حدوداً شش سال قبل از قدرت گیری رضاخان، موج جدیدی از باستان گرایی،عرب ستیزی، خالص سازی زبان، و حذف واژه های بیگانه به راه افتاد و چاپ مقالاتی درنشریات کاوه، ایرانشهر و ایران باستان به این موج دامن زد. بیشتر اين رجال، از همفكران ویاران رضاشاه در نیمة اول قدرت او شدند. تقی زاده، در رأس کمیتة ملّيون مقیم آلمان، درنشریة کاوه سه راه کار برای نجات ایران پیشنهاد کرد: 1. قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط؛2. اهتمام و جد بلیغ در خط، زبان و ادبیات فارسی و توسعه و ترمیم آن؛ 3. نشر علوم فرنگ و اقبال عمومی به تأسیس مدارس و تعمیم آن( کاوه، دورة جدید( 1920 ژانویه 1)، 1( 1)،صص 2- 1) هم فکران دیگر کاوه، فروغی و جمالزاده هم در این زمینه مقالاتي چند نوشتند.

در نامه فرنگستان، مشفق کاظمی، احمد فرهاد، غلامحسین فروهر(آصف، 1384 ، ص 170 )همین راه را طی کردند. نشریة ایرانشهر نیز پیشنهاد کرد انجمن اصلاحات در وزارت معارف ایجاد شود و واژه ها را تصحیح کند(آصف، 1384 ، ص 249 ). محمود افشار در نشریة آینده بریکسان سازی علایق مادی و معنوی ایران به آلمان تأکید داشت(آصف، 1384 ، ص 229 ).

در پروژة هویت سازی ملی رضاشاه، تجددگرایان، زبان فارسی را رکن اصلی ملیت ایرانی می دانستند. زبان مشترک، عامل اصلی ایجاد وحدت برای ملت سازی شد و فردوسی در کانون توجه قرار گرفت. دستگاه غیریت سازی همة زبان های غیرفارسی را، زبان غیر ملی ایرانی نامید(اکبری، 1384 ، ص 252 ).در نامه باستان چنین آمده بود: «دم از پارسی پرستی وایران دوستی زدن و سخنان تازی و دیگر بیگانگان را گفتن و نبشتن، آهن سرد کوفتن است...

ما می خواهیم در سایة شاهنشاهی پهلوی، ایران نو را چون ایران باستان بیارائیم و... اگر پلی برای پیوند ایران باستان و ایران نو باشد، همین پارسی خواهی بود و بس ... » ) ایران باستان( 1311 بهمن)، 1( )2،ص 4). در نشریه های کاوه ( 2( 3) ، صص 2- 1) و آینده ( 2( 8) ،صص569-566 ؛ 1( 1)، ص 6) بر خالص سازی زبان به عنوان عامل وحدت بخش تأکید شد و حتی احمد کسروی، مورخ ملی گرای ترک، معتقد بود استفاده از زبان ترکی باید محدود بماند و زبان ملی در سراسر کشور، همان زبان فارسی باشد. همانطور که ارتش واحد، سازمان اداری، و دولت واحد داریم، باید زبان واحد هم داشته باشیم(مسکوب، 1378 ، ص 30 ).

اقلیت اصلاح طلب در مجالس چهارم و پنجم شورای ملی، نقش مهمی در به قدرت رسیدن رضاشاه انجام داد و همین ها بودند که رضاشاه را با نظرات خود هم سو کردند.

حوزۀ تغییر اسامی در دورۀ پهلوی اول

پروژة تغییر اسامی محدود به شهر و حیطة آن نبود، طیف وسیعی از واژه ها و لغات تغییر یافت که مختصراً به آن اشاره مي شود:

1.تغییراصطلاحات علمی، صنعتی، و بلدی:

این کار، ابتدا از ارتش و توسط شخص رضاخان(به عنوان وزیرجنگ در 1300 ش.) شروع شد و در ادامه فرهنگستان ایران آن را ادامه داد. بدین ترتیب که آن اداره به تمام مؤسسه های دولتی اعلام کرد واژه های تخصصی مورد استفاده خود را فهرست کرده به این اداره بفرستند، تا معادل فارسی آن ابداع شود. برای مثال، بلدیه به شهرداری، عمله به کارگر، اطفائيه به آتشنشانی، معاون فنی به دستیارتبدیل شدند(پهلوان، 1384 ،ص 688 ). انجمن های علمی از سال 1311 ش. مشغول به کار شدند و درطول هشت سال حدود 3000 لغت ساختند (صدیق، 1354 ، ج 2، ص 238 ).

2.تغییر نام ایستگاه های راه آهن:

در روزنامة ایران سال 1301 ش. نام های را که از طرف وزارت خارجه به وزارت داخله ارسال شده بود،به چاپ رساند به این مضمون که چون ایستگاه های را ه آهن جلفا و تبریز و دریاچة ارومیه به اسامی روسی نامیده شده و موجب اشکال است، لازم است اسامی مزبور را تغییر و برای نقاط مذکور اسامی ایرانی انتخاب ومعمول شود(( 1301 دلو 29 )، 6 ( 1322 ). بنابراین، حتی در این حوزه نیز تغییراتي ایجاد شد تا هر رنگ و بوی بیگانه ای پاک شود. همچنین، نام ايستگاه های دیگر در سایر مناطق نیز عوض شد(ساکما: 240027290 ).

3.تغییراسامی افراد و ایجاد نام خانوادگی: 

وزارت داخله، از طریق ادارة بلدیه و ادارة سجل احوال و احصائیة کشور دستور داد: «... از نقطه نظر دستور قانون که انتخاب نام خانوادگی برای افراد ضروری است... و متأسفانه در برخی موارد نام خانوادگی منتخب، مناسب شئون و حيثيات افراد نيست( اطلاعات، 25 / 5/ 1304 ، ص 4) لازم است افراد نام فامیل خود را با دقت بیشتری انتخاب کنند، القاب کلا حذف شد و برای جلوگیری از مکرر انتخاب کردن یک عنوان فامیل، تقدم با کسی بود که برای اولین بار نام خود را ثبت کرده بود » ) ایران، 18 / 4/ 1304 ، ص 1).

4.تغییرنام واحد پول کشور:

در اواخر سال 1308 ش. انواع سکه های رایج، از دست مردم جمع شد (اشرفی،نقره، و نیکلی) و به جای آن سکه «یک پهلوی، نیم پهلوی، ربع پهلوی » به جریان افتاد با نام پهلوی که هر یک پهلوی، معادل ده تومان بود(مکی، 1362 ،ج 4 ، ص511 ) و قران نیز به ریال تبدیل شد که استعمال آن به همراه سکة پهلوی تا انقلاب اسلامیادامه یافت.

5.تغییر تابلوی مغازه ها:ادارة نظمیه در 1308 ش. به صاحبان مغازه ها اطلاع داد که تابلوهای خود را تغییر دهند( اطلاعات، 9/ 11 / 1308 ، ص 1) وبلدیة تهران هم با انتشار اعلامی های اعلان کرد که «اصطلاحات غیرمعمول و ناملایم با سامعه، حذف شود و کلمات مذکوره را از مضاف الیه اسم تجارت خانه یا مغازه های خود حذف کنند»( اطلاعات، 11 / 8/ 1309 ، ص4) و یا «اسامی رجال و مشاهیر را روی مغازه های خود نگذارند » )مشروب فروشي خیام یا کره سازی سعدی() اطلاعات، 21 / 1/ 1313 ( «هم چنین تابلو مغازه ها از خط لاتین تبدیل به خط فارسی شد »  )اطلاعات ، 14 / 3/ 1314 ).

6.تغییرنام خیابانها، میدانها، کوچه ها، و معابرشهری:

در 1308 ش.، طی انتشار اعلانی از طرف بلدیه اعلام شد اسامی اغلب خیابانها و معابر شهری، باید متناسب با شئون ملی و مفاخر تاریخی باشد. «... اکنون بلدیه در صدد حذف اسامی غیر متناسب و جایگزینی آن با نام مشاهیر است » )ایران باستان، 29 / 6/ 1314 ، 13 ). نام بیشتر خیابان ها عوض شد و فهرست آن در نشریات منتشر گردید. برای مثال، در تهران خیابان دوشان تپه به ژاله، درب اندرون به آذر، ظفرالدوله به ابن سینا، انصار به شبستری ...تبدیل شد( اطلاعات، 10 / 6/ 1314 ). نام معابر نیز به این ترتیب تغییر کرد: محله به برزن، پاساژ به تیمچه،بند به دربند، پس کوچه به بن بست ( اطلاعات، 30 / 8/ 1318 ) در سایر شهرهای ایران مثل اصفهان، مشهد، کرمان... هم عیناً این اتفاقات تکرار شد. و اگر کسی نام میدان قدیم را عنوان می کرد (برای مثال، به جای سپه، توپخانه را بکار می برد) توسط آژان جریمه می شد (سالور، 1379 ، ج 10 ، ص 7697 ).

7.تغییر نام سرزمین پارس:

در دی 1313 ، طی بخش نامه ای از طرف وزارت امورخارجه به کلیة سفارت خانه های ایران در خارج و سفارتخانه های خارجی در ایران، اعلام شد: «چون مملکت ما به اسم ایران خوانده میشود و سکنة آن ایرانی هستند، علتی ندارد که در ترجمه به غالب السنة اروپایی ایران را «پرس و ایرانی را پرسان » بخوانند، حال آنکه پرس یا پارس، یک قسمت از مملکت ایران است » )مکی، 1362 ،ج 6، ص 199 ). ایران، هم نشانة عظمت و جلال ایران باستان و هم نشانة آریا نژادی ماست(مشفق کاظمی، 1351 ، ج 1، ص 46 ). اینکار آنقدر سریع انجام شدکه حتی سفرای خارجی مثل آشي كاگا( سفرنامه خاطرات ایران و ...، 1383 ،ص 18 ) و بلوشر آلمانی نيز آن را کاری شتاب زده و نابجا خوانده اند( سفرنامه خاطرات ایران و ...، 1383 ، ص 19 ) که سرزمینی که سالها پارس نامیده می شد، یک شبه تبدیل به نامی دیگر شده است.

8.تغییر نام مدارس و دبیرستان ها:

بنا به دستور وزارت فرهنگ مقرر شد عموم دبستانها و دبیرستانهای پایتخت و شهرستانها که دارای نام مناسبی نیستند، تغییر نام داده و عوض شوند( اطلاعات، 24 / 6/ 1319 ) حتی مدارس خارجی هم مشمول این قاعده شدند، برای مثال مدارس آلیانس، ارامنه،و امریکایی به نام بزرگان ایران نامگذاری شدند. وزارت معارف این متحدالمآل را خطاب به آنان نیز صادر کرد ( اطلاعات، 28 / 6/ 1313 ).

9.تغییر نام طوایف و مناطق ایلی:برای یکدست سازی ملت و حذف هر نشان های از قومیت ها، نام مناطق ایلی تغییر کرد برای مثال، خزعل آباد به خسروآباد، خرعلیه به خرم کوشک(ساکما: 297004897 ، 297004847 )و يا تبديل عرب به پل دشت یا قراعینی به سیه چشمه تغییر کرد(ساکما: 240027290 ). سدیدالسلطنه، در ذیل خاطراتش در سال1317 ش. نوشته: «عصر امروز منزل سردار فاتح بختياري رفته امیرمجاهد و امیرجنگ وسرداراقبال آنجا بودند. آقا جناب اصفهانی که آنجا آمد برای جمع لغات بختیاری ها، او از

متمولين اصفهان است» ) 1381، ص 99 ) و يا تبديل نام قبيلة بویري خراسان به خاوري كه با موافقت مواجه شد(ساکما: 240024556 ).

10.تغییر نام ماه ها و سالهای کشور:

قانون اصلاح نام ماه و سال در مجلس پنجم به تصویب رسید. نا م های عربی و ترکی(موش و مار و بقره) حذف و ماه های فارسی جانشین آن شد 1(پهلوان، 1385 ، ص 529 ؛ باختر، مقالة كاظم زاده ايرانشهر،( 1313 اسفند ، 1314 فروردين). نوروز 2( 5- 4)، ص 235 ).

عوامل اجرایی و دست اندرکاران تغییر اسامی شهری

1.رضاشاه:

شخص رضاشاه، مهمترین فرد تأثیرگذار در فرآیند اصلاحات و نوسازی دوران خود محسوب می شود. نه تنها خود خواستار انجام تحولاتی بنیادین در ایران و زدودن هر چیز کهنه و سنتی بود، بلکه متجددینی که از مجلس چهارم و پنجم او را احاطه کرده و بعدها از عوامل دولتی او شدند، نیز در این مسئله مؤثر بودند. او در ابتدا نام پهلوی را به عنوان فامیل(به پیشنهاد فروغی) انتخاب کرد و قرار شد هر کس دیگر که این نام را داشت، انصراف بدهد و بعد در عوض، همه چیز به نام پهلوی شد(مؤسسات،خیابا نها و...)  )دولت آبادی، 1331 ،ج 4،

ص 253 ) سالور در انتقاد به این قضیه نوشت: «... در مملکت ما فعلاً چهار اسم برای هر شهر رواج دارد: پهلوی،سپه، رضا و شاه پور و آخر این «پ » پدر همه را درآورده است ») 1379، ج10 ، ص 7698( در جایی که ناصرالدین شاه پنجاه سال سلطنت کرد و این همه بنا ساخت و فقط یک خیابان را ناصریه نامید و یک بند در شط العرب ناصری شد، اما این آدم در ظرف چهار سال نصف ایران و تهران را پهلوی، رضا و سپه اسم گذاشته است» )سالور، 1379 ، ج 9،ص 7256 )و در عین حال رضاشاه نسبت به کسی که در حضورش و یا در مکاتباتش با او،

از واژه های فرنگی استفاده می کرد، بسیار حساس بود. رئیس پست و تلگراف اهواز را فقط به خاطر این که در نامه اش یک کلمه اروپايی به کار برده بود، عزل و اعلام کرد تمام ادارات باید از علت اخراج او آگاه شوند(مراسان: 786 - 2- 46 120 ). حکمت، عضو فرهنگستان و وزیر فرهنگ، در خاطراتش می نویسد « با وجودی که خود رضاشاه فرمان ایجاد فرهنگستان را داد، یک یك لغات مورد تائید آن سازمان را شخصا کنترل می کرد و پس از تصویب او، به ادارات جهت استفاده و استعمال ابلاغ می شد »  )صفایی، 1354 ، ص 108 ؛ اتابکی، 1385 ، ص

54 ؛ویلبر، 1975 ،ص 60 ). اما تمام لغات فرهنگستان مورد تأیید شاه قرار نمي گرفت، گاه حتی کار به مسخره کردن و خندیدن رضاشاه هم کشیده می شد. به طور مثال، در جلسه ای کلمات«نشست » به جای «جلسه » و « انبازی » به جای «شرکت » مطرح شد، که رضاشاه آنها را مسخره کرد و بعد وقتي در جلسة هیئت دولت از این کلمات استفاده شدگفت: «خاک بر سرتان با این فهم و شعورتان... شما نفهمیدید که من در تصویب این لغات مسخره تان کردم، باز این ها را به کار برده اید » )حکیمی، 1371 ، ص 196 ).

نخستين اقدام رضاخان در تغییر لغت در سال 1300 ش(هنگام وزارت جنگی او) انجام شد در حکمی نظامی اعلام کرد: «اجرای مواد ذیل را امر مي دهم و باید فوراً به موقع اجرا گذارده شود:

• در تعقیب عقاید و نظریات سابقة خود از این تاریخ کلمة ژاندارم و قزاق مطلقاً ملغی ومتروک خواهد بود و برای افراد نظام دولت علیه، بلا استثناء عنوان قشون را انتخاب کنید.

• تبدیل اسامی ولغات ذیل رابه موجب این حکم متحدال مال به تمام دواير قشوني]دستورمی دهم[سرباز به نظامی، دیویزیون به لشکر، بريگاد به تیپ»  (وزیر جنگ رضاخان 1 ( )نهضت شرق 17 ( جدی 1300 )، ش 6،).

بعداً کمیت های مخصوص تشکیل شد با عضویت ارباب کی خسرو شاهرخ و ذبیح بهروز تا لغات بیگانه نظام را به فارسی برگردانند.(مکی، 1372 ،ج 6، ص 207 ؛ آصف، 1384 ، ص251 ). این کمیته، طی سالهای 1303 - 1304 ش. بيش از 300 واژة نو ایجاد کرد.

حتی به شهادت نوشته های او] رضاشاه[، در سفرنامه های خوزستان و مازندران، خودش در مناطقی دست به کار تغییر اسامی شده است : «من در مرکز امر كردم این ایالت را به نام حقیقی و شریف خود یعنی خوزستان بخوانند و به تمام ادارات دستور دادم که ابداً این ولایت را عربستان ننویسند»( سفرنامه خوزستان، 2535 ، ص 180 ؛ حکمت، 2535 ،ص 237 ). تيمورتاش هم حس بالامر ایشان این دستور را اعلام کرد(ساکما: 1030013 )

و یا تبدیل علی آباد به مازندران( اطلاعات، 1/ 2/ 1311 )، دهنو و سخت سر به نوشهر، و رامسر( اطلاعات، 3/ 3/ 1314 ) و حبیب آباد مازندران به دمنو ( اطلاعات، 1/ 9/ 1310 )، حاجيار گرگان به دشت مينو ( اطلاعات، 20 / 8/ 1318 )، و بارفروش به بابل( سفرنامه مازندران، 2535 ،صص 38 - 39 ) که همة حس بالامر ایشان انجام شد.

سفر رضاشاه به ترکیه هم در این نامگذاری و تغییرات تاثیر داشت. بنا به گفته محمدرضا پهلوی در مأموریت برای وطنم، کشور ترکیه به جهت نزدیکی به اروپا، زودتر از کشورهای آسیایی توانسته بود، مظاهر جدید مدنيت را بپذیرد. او عمیقاً اصلاحات ترکیه را تحسين ميکرد و عیناً انجام می داد. پس از بازگشت از سفر ترکیه«مستشارالدوله صادق(سفیر ایران درترکیه) به صدیق اعلم گفته بود که رضاشاه به او گفت «صادق من تصور نمی کردم ترک ها تا این اندازه ترقی کرده، در اخذ تمدن اروپا جلو رفته باشند. حالا می بینم ما خیلی عقب هستیم« .. ) عیسی صدیق، 1354 ، ج 1،صص 201 - 205 ؛ اسنادی از روابط ایران و ترکیه، 1382 ،ص سی و چهار ) و پس از بازگشت از ترکیه فرهنگستان را دایر کرد. در ترکیة زمان آتاتورك، نهاد زبان ترک، متصدی انجام اصلاح زبان تركي شد(اتابکی، 1385 ،ص 224 ) و از اقدامات اجتماعی آتاتورك اختراع الفباي جديد براي تركان بود. او همچنین، نام برخی شهرها را هم عوض کرد مثل قسطنطنیه که به استانبول(باربر، 1372 ،صص 277 - 278 ) و آدریا نوبل به ادرنه تبدیل شد(شاو، 1370 ،ص 641 ). در فاصلة یک شب، خط عربی حذف شد و آتاتورك خود پیش قدم در آموزش خط جدید شد و هر جا سفر مي كرد، گچ و تخته با خود برده، خط جدید را آموزش می داد(رابینسون، 1347 ،ص 88 ). در ترکیه، شهروندان موظف به انتخاب نام خانوادگی شدند، آتاتورك هم نام کمال پاشا را برای خود برگزید و دیگران از استفاده آن منع شدند» (شاو، 1370 ،ج 2 ،ص 641 ) )درست مثل ایران زمان رضاشاه).

2.فرمانده اننظامی: 

چنانکه توضیح داده شد، تغییر اسامی از ارتش آغاز شد( 1300 ش.)و رضاشاه عامدانه بسیاری از فرمانداران و استانداران و شهرداران را از بین نظامیان وفادار به خود برگزید(مثل بوذرجمهري شهردار معروف تهران) و اختیار عمل وسیعی به آنان داد. آنها نه تنها دست به اصلاحات معماری و ساختمانی در شهرها زدند، بلکه اسامی برخی شهرها را نیز خود مستقلاً، تغییردادند. سرتیپ محمد حسین خان آیرم، رياست تیپ مستقل شمال و پس از او سرتیپ فضل ا لله خان بصیردیوان(زاهدی)، از سردمداران این امر بودند. به طور مثال، زاهدی، ترکمن صحرا (ده سلاخ) را به بصیرآباد عوض کرد(ساکما1030013 ) و یا تبدیل آق قلعه به پهلوی دژ ،بنا بر استدعای فرماندة تیپ مستقل شمال در  اسفند 1304 (ساکما: 297005158 ). در جای دیگر، به موجب امر فرماندة لشکر، نام ارومیه به رضائیه تبدیل شد «مراسم جشن به عمل آمده و دوایر دولتی چراغاني نموده اند» ) ایران،1304/12/26 ). حکومت نظام سراوان نيز متقاضی تبدیل نام آن به داورپناه شد ( ساکما: 1030013 ) و سرگرد رحیمی، حاکم نظامی چابهار، با ارسال فهرست مفصلی، پيشنهادهايي براي بررسی اسامی شهرها داده بود ( ساکما: 1030013 ).

3.تقاضای اهالی شهر:

اهالی قمشه همزمان متقاضی تبدیل شدن نام شهرشان به پهلوي شهر و جدایی از اصفهان بودند(مارجا: 13136 ). در خرداد 1305 ش. بالاخره از بین پیشنهادهای متفاوت به جای، قمشه، شهرضا انتخاب شد. اهالی بندرانزلی خواستار تبدیل نام شهرستان خود به نام بندرپهلوی شدند(بختیاری، 1372 ، ص 157 ؛ ستاره ایران 10 / 1/ 1304 ). همچنین، تقاضای مردم سیاهکل برای تبدیل شدن به میهن ديلم       ( اطلاعات 12 / 10 / 1308 ) و نمونه هاي فراوان ديگر .

4.تصمیمات هیئت دولت و رئیس الوزرا: 

تمامی اسامی پیشنهادی چه از طرف مردم و اهالی چه فرمانداران حتماً باید به تأیید وزارت داخله یا وزارت دربار می رسید. نکتة جالب توجه در بين نخست وزیران این دورة 15 ساله، این بود که با وجودآنکه مخبرالسلطنه هدایت پرکارترین رئیس الوزرای تجددخواه و نوساز بود و پروژه های زیادی توسط او به تصویب رسید، در امرتغییر اسامی شهری، از کم کارترین آنان بود. او ضمن انتقاد از عملکرد فرهنگستان می نویسد:«بعضی اختیارات فرهنگستان حقیقت]اً[ مفتضح بود و در شهر مسخره می شد. ادبا متأسف،هزارگونه سخن بر زبان و لب خاموش«  )1385، ص 411 ( از جمله اسامي اي كه توسط هيئت دولت تصويب شد تبدیل شهر ترشیز به کاشمر( اطلاعات، 18 / 5/ 1313 ) يا تبدیل مشهد سر به بابلسر (پورشالچی، 1384 ، ص 708 ) بود.»

5.وزارت پست و تلگراف: 

در پاره ای مواقع، شباهت های ظاهری اسامی باعث ایجاد اختلال در حمل محموله های پستی می شد به طور مثال شباهت سنقربه سقز و اسدآباد به استرآباد یا تبریز به نیریزو ترشیز . به همین دلیل، وزارت پست از رئیس الوزرا درخواست تغییر اسامی مشابهی را نمود و در پیشنهاد خود خواهان تبدیل اسدآباد به جمالیه و سنقر به اردو شد( اطلاعات، 15 / 8/ 1306 ؛ یزدانی، 1378 ، صص 25 - 26 ؛مارجا: 3923(  حتی کار به جایی رسید که در مجلس چهارم اعتبار احداث خط تلگراف سنندج به سقز صرف احداث

خط تلگراف به سنقر شد(

6.پیشنهاد مؤسسه های خارجی

: در برخی مواقع مؤسسه هاي خارجی نه تنها دست به اقدامات عمرانی، راه سازی،شهرسازی و لوله کشی آب می زدند؛ بلکه اسم شهر نيز پيشنهاد می کردند، به طور مثال، ، شرکت نفت ایران و انگلیس در آبادان، در سال 1316 ش. از طریق وزارت مالیه پيشنهاد کرد که شهر گچ قرهگلی به گچساران تبدیل شود که مورد موافقت هم قرار گرفت(ساکما: 1030013 ).

بنابراین نتیجه گیری می شود که تغییر اسامی شهری در این دوره بنا به دلایل زیر انجام گرفت:

 

  1. پاسخ مثبت دولت به تقاضایا صلاح طلبان در جهت حذف واژه های بی گانه. حساسیت این عامل به قدري زیاد بود که حتی نویسندگان خارجی را به حيرت واداشته مریت هاکس می نویسد: «روحیه جدید مل یگرایی در ایران دريايي است از فاشیسم ...]اگر[ قرار بود اسمی بر روی محلی بگذارند، دقتی خاص به کار می رفت که یک کلمه فارسی سره و نه عربی برای این منطقه بکار رود») 1371،ص 195 ).
  2. زدودن خاطرات شکست های تلخ گذشته (به خصوصا امپراتوری عثمانی) حساسیت بر روی مناطق شمال غرب و غرب بیش از سایر مناطق بود. از مجموع 107 واژة جغرافیایی عوض شده، 65 نام متعلق به این مناطق بود (ساکما: 240027290 ).
  3. بیرنگ کردن و نادیده گرفتن قومیت ها: که یکی از عوامل اصلی تجزیه طلبی و اختلال در وحدت ملی بود. اینان در طول سالیان متمادی نام ایلات خود را بر روی مناطق مختلف جغرافیایی حک کرده بودند (دهکرد، لرستان، خرم لآباد، بلوچستان،عربستان) و دولت پهلوی اول با تغییر نام ها، به این مسئله هم توجه کرد در همان زمان 44 نام از اسامی کردی عوض شد و نام 18 آبادی از آبادی های گرگان هم تغییر کرد.
  4. تقویت زبان ملی: که در آن زمان مهمترین عامل تقویت وحدت ملی نام گرفت. تأکید بر زبان فارسی و واژه های فارسی چنان که اشاره شد، پروژة تعویض اسامی جغرافیایی را هم در بر گرفت تا واژه های کهن و قدیم پارسی احیا گردد.
  5. نوگرایی و مدرنیزاسیون: گذار از کهنه به نو، این وظیفه بر عهدة دولت پهلوی نهاده شد و رخنه در تمام ارکان جامعه کرد، از شکل ظاهری پوشش گرفته تا وضعیت شهرها و خیابانکشی ها همه چیز را متحول کرد و نوگرایی در اسامی و نام ها هم پیامد همان تجددطلبی و نوگرایی بود. تعارض با اسلام و سنت های دینی هم در غالب این نوگرایی ها انجام شد و بسیاری از سنت های قدیمی و مکتبی(مراسم عاشورا، تعزیه) تعطیل شد. 

 

تأسیس فرهنگستان ایران

موجی که با عنوان تغییر اسامی در ایران آن زمان به راه افتاد، که در بعضی مواقع منجر به ابداع اسامی مضحک و خنده دار(دوویلیه، 1382 ،ص 129 ) هم می شد مثل «دسینه همایونی » به جای «صحیه همایونی » )مکی، 1372 ، ج 6 ،ص 208 ) كه بی نظمی ها و اغتشاشاتی را دامن زد، گویی رقابتی بی پایان و بی وقفه بین فرمانداران نظامی، مردم عادی، و حکام به راه افتاده بود که پیشنهادهای بیشتری مطرح کنند. به نحوی که حتی مسئولین دولتی مثل وزیر داخله یا نخست وزیر نیز از چند و چون این تغییرات بی اطلاع بودند. در اسفند 1312 وزارت داخله از دفتر نخست وزیری خواست فهرست اسامی شهرهایی که اخیراً نامشان تغییر کرده، ارسال کند، دفتر ریاست وزرا از وزارت پست و تلگراف سؤال کرد و ظاهراً هیچ کدام این فهرست را نداشتند( به همین علت، دولت تصمیم گرفت سازمانی مخصوص تأسیس کند تا همة اسامی قبل از عمومیت، در آنجا به تصویب برسد. روند کار قبل از تأسیس فرهنگستان به این سبک بود: تقاضای مردم و حکام←وزارت دربار← وزارت داخله  ←رضاشاه ←ابلاغ به ادارات یا فرمانداران نظامی؛ و بعد از تأسیس فرهنگستان بدين نحو بود: تقاضای مردم و حکام←فرهنگستان←رضاشاه←هیئت وزرا←وزارت داخله یا فرمانداران←ابلاغ به ادارات(عیسی صدیق، 1354 ، ج 2. ص 215 ).اساسنامة فرهنگستان، منطبق بر اساسنامة فرهنگستان فرانسه و طبق مقتضیات ایران تنظیم شد (آشنا، 1372 ، ص 29 ). محمد علی فروغی اجازة تأسیس آن را از رضاشاه گرفت و خود نخستين رئیس آن شد. اساسنامه در 29 / 2/ 1314 به تصویب هیئت دولت رسید با عضویت24 نفر که بعداً به 50 نفر هم رسیدند (صدیق، 1354 ،ج 2، ص 241 ).

اساسنامۀفرهنگستان ایران

الف.برای حفظ، توسعه و ترقی زبان فارسی انجمنی به نام فرهنگستان ایران تشکیل می شود.

ب. وظایف فرهنگستان به قرار زیر است:

  1. ترتیب فرهنگ به قصد رد و قبول اصطلاحات در زبان فارسی؛
  2. اختصار الفاظ و اصطلاحات در هر رشته از رشته های زندگانی، با سعی در اینکه حتی الامکان فارسی باشد؛
  3. پیراستن زبان فارسی از الفاظ نامتناسب خارجی؛
  4. تهیة دستور زبان و استخراج و تعیین قواعد برای وضع لغات فارسی و اخذ یا رد لغات خارجی؛
  5. جمع آوری الفاظ و اصطلاحات پیشه وران و صنعتگران؛
  6. جمع آوری لغات و اصطلاحات از کتب قدیم؛
  7. جمع آوری لغات و اصطلاحات و اشعار و امثال و قصص و نوادر و ترانه ها و آهنگ های ولایتی؛
  8. جستجو در شناساندن کتاب های قدیم و تشویق به طبع و نشر آنها؛
  9. هدایت افکار به حقیقت ادبیات و چگونگی نظم و نثر و اختیار آنچه از ادبیات گذشته پسندیده است و رد آنچه منحرف می باشد و راهنمایی برای آینده؛
  10. تشویق شعرا و نویسندگان در ایجاد شاهکارهای ادبی؛
  11. تشویق دانشمندان به تألیف و ترجمة کتاب های سودمند به فارسی فصیح و مأنوس؛ و
  12. مطالعه در اصلاح خط فارسی(عاقلی، ذکاء الملک...، 1370 ، صص 291 - 292 ).

بعد از فروغی، وثوق الدوله دومین مدیر آن بود و در ادامه، مدیریت فرهنگستان جزء وظایف وزیر فرهنگ شد (عاقلی، 1370 ، نخست وزیران.. ، ص 437 ).

جلسة نخست آن در دانشکدة حقوق در 12 / 3/ 1314 برگزار شد(صدیق، 1354 ، ج 2،

ص 242 ) تا آبان 1315 سیصد و شصت لغت و تا 1316 ش. شصت و پنج لغت در فرهنگستان ساخته شد (آصف، 1384 ، ص 251 ).

نحوۀ کار فرهنگستان

در فرهنگستان، ابتدا کمیسیون های مختلفی ایجاد شد تا هر کدام به کار تخصصی خود رسیدگی کنند، این کمیسیون ها عبارت بودند از:لغت، دستور زبان، اصطلاحات پیشه وران، کتاب های قدیم، اصطلاحات محلی، راهنمایی و خط. شیوة کار بدین شکل بود که وزارتخانه ها، مؤسسات دولتی و... اصطلاحات و لغات مربوط به خود را به دبیرخانة فرهنگستان می فرستادند. سازمان پس از تایپ و تکثیر، آنها را بین اعضاي فرهنگستان

توزیع می کرد. در ادامه، اعضا در جلسات دو ساعته روی واژه ها بحث می کردند تا در نهایت چند لغت پذیرفته می شد و به هیئت عمومی فرهنگستان پیشنهاد می شد. مجدداً برای اعضای گروه های تخصصی فرستاده می شد و در جلسة عمومی دربارة لغات بحث شده و تک تک اعضا نظر خود را ارائه می دادند. بعد از تصویب نهایی به عرض شاهنشاه می رسید، در صورت تأیید به وزارت ها، جهت استفاده، ابلاغ می شد (صدیق، 1354 ،ج 2،

صص 245 - 251 ).

کمیسیون لغت به چهار بخش تقسیم می شد: 1. کمیسیون اصطلاحات اداری(به ریاست سرتیپ احمدنخجوان)، 2. کمیسیون اصطلاحات دادگستری(به ریاست ولی ا لله نصر)، 3. کمیسیون اصطلاحات علمی(به ریاست غلامحسین رهنما)، و 4. کمیسیون اصطلاحات جغرافیایی(به ریاست رضازاده شفق) )صدیق، 1354 ،ج 2، ،ص 255 ). اعضاي کمیسیون جغرافیايي عبارت بودند از: ملک الشعراء بهار، بدیع الزمان فروزانفر، حسین گل گلاب، سعید نفیسی، رشید یاسمی(بدر های، 1357 ، ص 75 ).اصول کار کمیسیون جغرافیایی برای تصویب اسامی جدید بدین ترتیب بود:

  1.  احیای نام های قدیم یا نام فارسی در اولویت است؛
  2. وضع لغات جدید مطابق مناسبات محلی و مکان جغرافیایی محل باشد؛
  3. اسامی که با کلماتی چون چای، سو، داغ، بلاغ ترکیب شده، در اسامی جدید به فارسی تبدیل شود (به جز کنده که فارسی است)؛
  4. اسامی ترکی یا عربی طوایف و نیروهای عشایر ایران به فارسی تبدیل انجام شود؛
  5. نام فامیل به اسامی مکان تبدیل شود (بدر های، 1357 ،صص 76 - 77 ).

بخشنامة 479 مورخ 29 / 10 / 1315 ، مهمترین بخشنامة صادر شده بود که اصل آن رویت نشده اما به نقل از وزارت مالیه به ریاست وزراء(ساکما: 1030013 ) مشخص می شود که دستور داده شد کلیة اسامی بیگانه مناطق جغرافیایی گردآوری شود، تا فرهنگستان نام مناسب برای آن انتخاب کند (بیات، 1370 )؛ که البته تب و تاب آن یکی دو ماه بیشتر طول نکشید و دلیل عدم پیگیری آن مشخص نیست.

از بین کلیة رؤسای فرهنگستان، عملکرد فروغی از همه معقولانه تر بود، با وجودآنكه خود مؤسس این سازمان بود، در مقابل زیاده خواهی های نامعقول افراد، ایستادگی می کرد.

به عنوان مثال، در برابر شخصی که اصرار داشت یک کلمه اوستایی را تصویب کند، ایستاد وگفت: «زبان اوستایی، زبان نیاکان ماست، اما مرده است » و اجازه نداد آن واژه تصویب شود.

مخبرالسطنه هدایت هم او را فردی اهل ادب معرفی کرده و در خاطراتش نوشته «در نهایت او به علت مشکلاتی که با فرهنگستان پیدا کرد، رسال های در انتقاد از فرهنگستان چاپ و استعفا داد » )هدایت، 1344 ، ص 411 ).

اسامی شهرهای مصوب فرهنگستان، تا پایان سال 1319 ش. صد وهفت شهر بود(ساکما: 297038433 ) و از جمله تبدیل اشرف به بهشهر در 4/ 1/ 1317 ( ساکما: 240027290 ) یاخزعل آباد به خسروآباد، خزعلیه به خر مکوشک ( طوس 31 / 1/ 1317 )، عبدالعظیم به شهر ری( سهند، 1/ 2/ 1317 )، عرب به پل دشت، و فراعینی به سیه چشمه ( اطلاعات، 3/ 12 / 1316 ).

با وجود پرکاری فرهنگستان، تا سال 1316 ش. حدود 650 لغت تصویب شد. رضاشاه راضی نبود و تصویب دو یا هفت لغت در هفته، او را راضی نمی کرد. بنابراین، در 7/ 2/ 1317 ش. دستور به انحلال آن داده و یک هفته بعد مجدداً بازگشایی شد. وزیر فرهنگ، ریاست آن را به عهده گرفت و افرادی چون وثوق الدوله، تقوی، دهخدا در هیئت عمومی، و علی اکبرسیاسی، جمال الدین اخوی، ابراهیم پورداوود، عدل، اشتری، و مستشار عضو فرهنگستان

شدند(صدیق، 1354 ،ج 2 ، ص 255 ). فرهنگستان به کار خود تا شهریور 1320 و خروج رضاشاه از کشور ادامه داد. با وقوع این حادثه، همچون بسیاری از عرصه های سیاسی و اجتماعی آن روز اقدامات دولت یا متوقف یا تعطیل شد و در مناطقی که اسامی آنها عوض شده بود، مردم مجدداً همان نام های قبلی را به کار بردند و اسامی ابداعی، نیز حتی در ادارات دولتی منسوخ شد. 

علل عدم موفقیت فرهنگستان 

  1. در ترکیب اعضای فرهنگستان عناصری داخل شده بودند که صلاحیت لازم را نداشتند، مخبرالسلطنه هدایت اعضاي آن را هیئتی مرکب از اعضاي ناجور و بیسواد توصیف کرده مثل میرزا اسمعیل خان « که مدعی ادب و بی ادب بوده» ) 1344 ، ص 411 ).
  2. شتابزدگی فرهنگستان در ابداع لغات جدید، به نحوی که سرعت تولیدات فرهنگستان با سرعت جذب مردم و مؤسسه ها، هماهنگی نداشت و مردم عقب می افتادند؛
  3. پاره ای از بزرگان علم و ادب همچون ملک الشعرای بهار و علامه محمدقزوینی، از ابداعات فرهنگستان رنجیده خاطر شده و آن را رها کردند؛
  4. گیج شدن مردم در استعمال و معلمان در تدریس، چون کلمات جدید طوری بود که اطفال هم آن را نمی فهمیدند وکتاب هاي درسی بسیار سخت شده بود؛
  5. ناهماهنگی و نامأنوسی برخی کلمات و اصطلاحات. برای مثال، فرهنگستان اعلام کرد که به جای حرکت از کلمة جنبش استفاده کنید. خبرنگاران نوشتند: فرماندار کردستان به سوی مرکز جنبش کرد)صدیق، 1354 ، صص 159 - 262 ).
  6. مبارزة منفی مردم، از آنجا که بین ملت و دولت فاصله فراوان بود و مردم از ظلم و بیداد رضاشاه ناراضی بودند، عدم استفاده از این واژه ها، خود نوعی مبارزه علیه دولت محسوب می شد؛
  7. خروج ناگهانی و غیر قابل پیش بینی رضاشاه از کشور، باعث تعطیل شدن برخی بدعت های دولت او شد و باعث شد مردم از واژه های جدید که جنبة دولتی هم داشت، استفاده نکنند.

ایران دارای تاریخی از فراز و فرودها است، که بارها و بارها به اشغال درآمده، اشغالی که به ماندگاری اقوام فاتح نیز منجر شد. یونانیان، اعراب، ترکان، و مغولان در این عرصه نه تنها حکومت کردند، که آداب و فرهنگ زبان و اصطلاحات خود را نیز بر ما تحمیل نمودند، و این واژه ها پس از گذر ایام بومی شد و سابقة بیگانگی آن از میان رفت. این سرزمین، منزلگه اقوام فراوان است اقوام کرد، ترک،لر،ب لوچ، ترکمن و انکار این واژه ها،به نوعی انکار آنان نیز محسوب می شد. رسیدن به وحدت ملی و تثبیت تمامیت ارضی یک کشور، جز با درک و شناخت دقیق تاریخ آن، توأم با حفظ نشانه های تاریخی، امکا نپذیر نیست. نام هر محل ریشه در تاریخ و فرهنگ آن سرزمین داشت که شایسته پاس داشت ونگهبانی است.

در دورة پهلوی اول، موجی از اصلاحات و نوسازی در تمام عرصه ها، در ایران به راه افتاد. برخی از این اصلاحات بنیادین و برخی صوری و ظاهری بود. تقاضای عموم متجددین انجام هرچه سریعتر این اصلاحات به دست دولت بود، که دولت هم سردمدار آن شد.

فرمانداران نظامی، شخص رضاشاه، هیئت دولت، حتی مردم، همگام با این تقاضا شروع به ساخت واژه های جدید کردند واین اقدام در مناطق غرب و شمال غرب بیشترین موج را ایجاد کرد، حذف نام شهرهایی که به ترکی یا عربی بود و یا به نام ایلی، نا مگذاری شده بود، در رأس برنامه قرار گرفت.آشفتگی این بازار، دولت را بر آن داشت تا در 1314 ش. فرهنگستان ایران را با گلچینی از استادان لغت و فن ایجاد کند. کمیسیون جغرافیا به ریاست رضازاده شفق تا پایان1319 ش. موفق شد که 107 عنوان جغرافیایي جدید جانشین وا ژه ای قدیمی کند که بیشتربا کلمات پهلوی رضا،سپه، شاه، و شاهپور ساخته شده بودند. تضاد دولت و ملت، رنجیدگی پاره ای از دانشمندان همچون فروغی، بهار، و قزوینی، شتابزدگی ساخت واژه ها، و گیج شدن مردم و مسئولان در استعمال این کلمات، باعث شد فرهنگستان و ابداعات آن، ارزش اولیه خود را ازدست بدهد و پس از خروج رضاشاه از ایران در شهریور 1320 بسیاری از نام های قدیم، مجدداً احیا و استعمال شود.

پاره ای از اسامی تغییریافته در حوزۀ شهر در عصر پهلوی اول

آبادان→ عبادان

آذرشهر→ دهخوارقان

آزاد شهر→ قره تکمن

آستانه → کچان

اراک→ سلطانیه( 1316 ش )

اندیمشک→ صلاح آباد

اهواز→ ناصری( 1308 )

مینودشت→کبود جامه( 1318 )

ایران شهر→ فهرخ( 1307(

ایلام→ ده بالا- حسین آباد( 1315 )

بابل→ باول( 1306 )

بندرشاه→ بندر ترکمن( 206 )

بابلسر→ مشهد سر( 1314 )

بندر پهلوی→ بندر انزلی

تاکستان→ سیاه دهان-سیادهن

تکاب→ تیکان تپه( 1316 )

تنکابن→ خرم آباد- شهسوار

بندر جاسک→ کفشک-جاسک( 1320 )

خرمشهر→ محمره( 1314 )

سراوان→ شبستون( 1305 )

سوسنگرد→ هفاجیه( 1314 )

شادگان→ سورگ( 1314 )

شهریار→ رباط کریم

فردوس→ تون 1308 )

رامسر→ سخت سر( 1310 )

ری→ شاه عبدالعظیم( 1317 )

زاهدان→ دزدآب( 1318 )

گرمسار → خوار( 1316 )

گز→ جز( 1316 )

گنبد قابوس→ جرجان( 1316 )

گیلا ن غرب→ امله

لامرد→ تراکمه( 1310 )

مهاباد→ ساوجبلاغ مکری( 1314 )

نورآباد→ دم آویژ

نوشهر→ حبیب آباد( 1305 ) )افشار، 1378 )

شاهی→ علی آباد

شهرضا→ قمشه

رضائیه→ ارومیه

پهلوی دژ→ آق قلعه

بندرشاه→ قره سو

شاه آباد→ هارون آباد(پورشالچی، 1384 ، ص 516 )

شهرکرد→ ده کرد

شاهپور→ سلماس

گرگان→ استرآباد

دشت میشان→ بنی طرف

شادگان→ فلاحیه

به شهر→ اشرف(سیف پور فاطمی، 1378 ،صص 899 - 900 ).

 

منابع

اسناد

سازمان اسنادوکتابخانة ملی ایران(ساکما): 29700484 ، 297004897 ، 240027290 ، 1030013 ، 297038433 ،.240024556

2- مرکزاسناد ریاس تجمهوری(مارجا)3136 - 3923 .

3- مرکزاسناد انقلاب اسلامی(مراسان):، 786 - 2- 46 .

کتابها و مقالات

آئینه عبرت ( 1378 ). خاطرات سیف پور فاطمی (علی دهباشی، کوششگر).تهران: سخن.

آشنا، حسام الدین (خرداد تا شهریور 1372 ). سیاست فرهنگی ایران در دوره رضاشاه. مسجد 2( 8و 9)، قسمت اول.

آصف، محمد حسن ( 1384 ). مبانی ایدئولوژیک حکومت در دوران پهلویتهران: مرکزاسنادانقلاب اسلامی.

اتابکی، تورج ( 1385 ). تجدد آمرانه (مهدی حقیقت خواه، مترجم).تهران: انتشارات ققنوس.

اسنادی از روابط ایران و ترکیه( 20 - 1304 )،( 1382 ).) خدیجه صلح میرزایی،کوششگر).تهران: انتشارات

سازمان اسناد و کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران.

افشار سیستانی، ایرج( 1378 ). پژوهشی در نام شهرهای ایرانتهران: انتشارات روزنه.

اکبری، محمد علی ( 1384 ). تبارشناسی هویت جدید ایران، عصر قاجار و پهلوی اول تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

امینی، داود ( 1383 ). چالشهای روحانیت با رضاشاهتهران: انتشارات سپاس.

باربر، نوئل ( 1372 ). فرمانروایان شاخ زرین(عبدالرضا هوشنگ مهدوی، مترجم). تهران: انتشارات گفتار.

اسعد بختیاری ( 1372 ). خاطرات سرداراسعد بختیاری (ایرج افشار،کوششگر). تهران: اساطیر.

ببلوشر ، ویلبرت ( 1369 ). سفرنامه بلوشر(کیکاووس جهان داری، مترجم).تهران: خوارزمی.

بیات، کاوه( 1370 ،فروردین و اردیبهشت). فرهنگستان و تغییر اسامی جغرافیای در ایران. نشردانش 11 ( 3).

بیگدلو، رضا ( 1380 ). باستان گرایی در تاریخ معاصرایرانتهران: نشر مرکز.

پورشالچی، محمود ( 1384 ). قزاق عصر رضاشاه (بر اساس اسناد وزارت خارجی فرانسه.) تهران: انتشارات مروارید.

پهلوان، کیوان ( 1383 ). رضاشاه از الشترتا آلاشتتهران: انتشارات آرون.

پهلوی، رضا( 2535 ). سفرنامه خوزستانتهران: مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی.

جزایری، محمد علی( 1369 ،مهر و آبان). فرهنگستان ایران، ترکیه و هند(مرتضی اسعدی، مترجم). نشردانش

.(6)10

حکیمی، محمود ( 1371 ). داستان هایی از عصر رضاشاهتهران: انتشارات قلم چی.

خلیلی خو، محمد رضا ( 1373 ). توسعه و نوسازی در ایران دوره رضاشا.هتهران: انتشارات جهاددانشگاهی.

دولت آبادی، یحیی ( 1331 ). حیات یحیی( ج 4).تهران: انتشارات کتابخانة ابن سینا، چاپخانة اختر.

دوویلیه، ژرار ( 1382 ). سیمای پهلوی ( عبدالرحیم مهین یار، مترجم).تهران: به آفرین.

رابینسون، ریچارد ( 1347 ). جمهوری اول ترکیه (ایرج امینی، مترجم).تبریز: فرانکلین و محمدی علمیه تبریز.

سالور، قهرمان میرزا( 1379 ). روزنامه خاطرات عین السلطنه( ج 9 و 10 ()مسعود میرزا سالور و ایرج افشار، کوششگران).تهران:اساطیر.

سدید السلطنه(محمد علی خان سدید السلطنه مینایی بندرعباسی() 1381 ). سفرنامه سدید السلطنه (احمد

اقتداری،مصحح).تهران: انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور.

سفرنامه و خاطرات ایران و یادنامه آشی کاگاآتسواوجی ( 1383 ). )هاشم رجب زاده، گرد آورنده و مترجم).

تهران: انتشارات دفتر پژوهش های فرهنگی.

شاو،ا ستانفورد جی وازل، کورال شاو( 1370 ) تاریخ امپراطوری عثمانی و ترکیه جدید(ج )2. )محمود رمضا نزاده، مترجم).مشهد:انتشارات معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی.

صدیق، عیسی ( 1354 ). یادگار عمر( ج )2. تهران: دهخدا.

صفایی، ابراهیم ( 1354 ). رضاشاه در آینه خاطرات تهران: انتشارات اداره کل نگارش و وزارت فرهنگ و هنر.

صنعتی، محمد حسن ( 1383 ). پایان شاهن شاهیتهران: امیر کبیر.

عاقلی، باقر ( 1370 ). نخست وزیران ایرانتهران: جاویدان.

عاقلی، باقر ( 1370 ). ذکاء الملک فروغی و شهریور 1320 تهران: علمی.

قوانین موضوعه و مسائل مصوبة دورة پنجم تقنینیه (بی تا).تهران: مطبعة مجلس.

کاتم، ریچارد ( 1371 ). ناسیونالیسم در ایران (احمد تدین، مترجم).تهران: کویر.

لمبتون، ا.ک.س ( 1375 ). ایران عصر قاجار (سیمین فصیحی،مترجم). تهران: جاویدان و خرد.

 دره ای، فریدون ( 1357 ). گزارشی درباره فرهنگستان ایران، ترکیه ،هند تهران در شاهپور→ خورموسی

مسکوب، شاهرخ ( 1378 ). کارنامه ناتمام(علی بنو عزیزی در گفتگو با شاهرخ مسکوب...).تهران: نیلوفر.

مک گی، ساندرا ( 1380 ). ایران، اسلام و روح یک ملت(شیوا رویگران، مترجم).تهران: ققنوس.

مکی، حسین ( 1362 ). تاریخ بیست ساله ایران( ج 2 و 4 و 6).تهران: نشر ناشر.

نجمی،ناصر ( 1373 ). بازیگران سیاسی و عصر رضاشاهی و محمد رضاشاهیتهران: انیشتین.

هاکس، مریت ( 1371 ). ایران، افسانه و واقعیت. خاطرات سفر به ایران (محمد حسین نظری نژاد و محمد

تقی اکبری و احمد نمایی، مترجمان). مشهد: مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.

هدایت، مخبرالسلطنه( 1244 ). خاطرات و خطرات تهران: زوار.

یزدانی، مرضیه( 1378 ). اسناد پست و تلگراف و تلفن در دورة رضاشاه تهران: سازمان اسناد و کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران.

روزنامه و نشریات قدیمی

آینده، اطلاعات، ایران، ایران باستان، باختر، دانش اصفهان، رستاخیز، ستاره ایران، سهند، طوس، کاوه، نهضت شرق.

منابع خارجی

Ashas, Shakoh )1979(. Modern trends in the Persian Language. Islamabad:

Wilber; N, Donald )1976(. Reza shah pahlavi:the Reserection and Reconsstitution of

Iran.new York: Fxposition.

 

 

بررسی و نوشته: شهره جلال پور

فصلنامه گنجینه اسناد - سال بیست و دوم - زمستان 1391
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید