تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :794

تمنای محال؟

تمنای محال؟

به فرض اینکه دانشگاه ها جای خالی برای استخدام دانشمندان مقیم خارج و نیاز به دانششان داشته باشند با تشریفات استخدام که گاهی چند سال طول می کشد چه می توان کرد؟ صرف نظر از اینها دانشمند بیاید که چه کند؟ مگر آنها که هم اکنون هستند و در میان آنان دانشمند ممتاز کم نیست مجال و امکان کافی برای مشارکت و دخالت در توسعه علمی، اقتصادی - اجتماعی و در پیشبرد تکنولوژی کشور دارند که جمع دیگر هم بیایند و صرفاً به تدریس یا به پژوهش هایی که از آنها بهره برداری نمی شود و یا در خارج کشور مورد بهره برداری قرار می گیرد مشغول شوند؟

با آمدن اینها و با کوشش دانشمندانی که هم اکنون در کشور به کار مشغولند فاصله میان علم و صنعت و کشاورزی و مدیریت پر نمی شود زیرا تا زمانی که صنعت و کشاورزی و مدیریت احساس نکند که به علم نیاز دارد و دست نیاز به سوی علم دراز نکند و از دانش و دانشمند مدد نطلبد دانشمند چه می تواند بکند. وقتی سازمان ها نیاز به علم ندارند و اطلاعات ارزان یا گرانی که از بازار می خرند برایشان کافی است، دانشمند به زینت کشور مبدل می شود. دانشمندی که به زینت تبدیل شده است شغل علمی را نگاه می دارد اما شاید از علم و پژوهش رویگرداند یا اگر نتوانست دل از علم بردارد به پژوهش هایی که بیشتر صوری و تشریفاتی و تفننی است بپردازد و عاقبت حاصل و نتیجه پژوهش خود را نیز به خارج بفرستد. سیاست علم این وضع را بر ترک علم ترجیح می دهد و البته حق هم همین است زیرا اگر قرار باشد دانشمندان دانش را رها کنند مثل این است که کشور را ترک کرده اند.

تفاوت اینها با نخبگان مهاجر این است که اینها گرچه از کشور دورند از جهان علم دور نیفتاده اند. جهان توسعه نیافته در کار و بار خود گرفتار تعارض ها و دیلم هاست(دوراهه های بن بست). چنانکه در برنامه و سیاست علم و پژوهش با این مشکل مواجه است که مثلا چرا نخبگانی که به خارج می روند بر نمی گردند و کاش همه بازگردند.

اما از سوی دیگر دانشمندان دعوت و گاهی الزام می شوند که پژوهش کنند و حاصل آن را خوب یا بد هر چه باشد به زبان خارجی بنویسند و به خارج بفرستند تا در مجلات و نشریات خارجی چاپ شود.

این تعارض از کجاست؟ این تعارض میان باید و هست و خواستن و توانستن و بودن و داشتن و ... در جهان توسعه نیافته است. به یک معنی و به یک اعتبار نیز می توان آن را ناشی از جدایی میان زندگی و علم و بی نیازی صنعت و کشاورزی و ... از پژوهش دانست. می پندارید که این تعارض از سنخ تعارض های منطقی است و از حکم امتناع جمع و رفع دو امر متضاد و مناقض پیروی می کند. قانون منطق قانون مفاهیم است نه قانون وجود و تاریخ. در تاریخ ضرورت منطقی جایی ندارد و در آن متعارض ها با هم جمع می شوند چنانکه گاهی میان امور متلازم نیز جدایی اتفاق می افتد. نخبگان درس خوانده ما که هر کدام طبق یک محاسبه رسمی یک میلیون دلار برای تحصیل آنها هزینه شده است به خارج می روند (می بینید که چگونه دلارهای نفتی به مبدا خود بازمی گردد) و نگرانی این است که بازنگردند. طبیعی است که کشور و مردم از این امر راضی نباشند و بخواهند که دانشمندانشان در کشورشان بمانند و همین جا پژوهش کنند. چنانکه گفته شد اینها که مانده اند کم و بیش پژوهش می کنند و مقاله می نویسند. مقاله نویسی لازمه پژوهش است و کسی نمی تواند دانشمندان را منع و ملامت کند و بگوید مقاله ننویسند و در مجلات و نشریات خارج چاپ نکنند. پس ما از یکسو باید علم خود را صادر کنیم و از سوی دیگر از اینکه دانشمندانشان در خارج پژوهش می کنند و کشور از علمشان بهره نمی برد افسوس می خوریم. این دو امر متضاد چگونه اتفاق افتاده و باهم جمع شده است؟ می توان نعارض را به این طریق حل کرد و گفت در حکم مذکور وحدت موضوع رعایت نشده است چنانکه در یکی با هجرت دانشمند مخالفت شده و در حکم دیگر صدور علم و پژوهش (و نه دانشمند و پژوهشگر) مورد تأیید قرار گرفته است ولی با این قبیل وجهه نظرهای توجیهی به قضایای تاریخی نباید نگاه کرد. حاصل این کوشش ها برای انکار تعارض میان دو حکم این است که دانشمند نرود اما به دانشش کاری نداریم و اهمیت ندارد که حاصلش چیست. مسئله را به این صورت منتفی نباید کرد. به عبارت دیگر قضیه را با نگاه اداری نباید دید. این قضیه به ضعف و ناتوانی جهان توسعه نیافته در علم و عمل و پراکندگی و پریشانی و در همه چیز این جهان باز می گردد. در بحث کنونی مسئله این است که علم از تکنولوژی جدا افتاده است و با این جدایی نظام علمی - تکنیکی و سیاست و مدیریت مناسب آن نمی تواند قوام یابد. چرا میان علم و صنعت جدایی افتاده است و چرا این جدایی رفع نمی شود؟ این را از که می­پرسیم و کیست که می تواند این مشکل را از میان بردارد و کوتاهی می کند؟

اینجا دوباره به بایدی می رسیم که لااقل در کوتاه مدت تمنای محال است و با وجود این نفی و انکارش وجهی ندارد: حکومت و دولت باید بکوشند و شرایطی فراهم آورند که تولید و مصرف و آموزش و مدیریت کشور بر مدار علم قرار گیرد ولی این باید هم مثل بایدهای پیشین، یک باید انتزاعی اخلاقی است و نه یک باید اجتماعی و تاریخی و فرهنگی. باید اخلاقی می گوید که چه خوب است همه کارها بر وفق نظم معقول صورت گیرد اما باید اجتماعی و تاریخی وقتی مورد دارد و می تواند اظهار شود که شرایط به عهده گرفتن و عمل کردن به آن کم و بیش فراهم آمده باشد. دانشگاه ما مدتها صرفاً مرکز آموزش بود و هنوز دیری نمی گذرد که دانشگاه ها و دانشگاهیان علاوه بر وظیفه آموزش و تدریس، عهده دار کار پژوهش هم شده اند و کم کم مسئله دخالت دادن نتایج پژوهش ها در گردش چرخ صنعت و کشاورزی  و اقتصاد و آموزش و ... نیز پیش آمده است. حتی کسانی مأمور شده اند که در امر ارتباط پژوهش و صنعت مطالعه و راه جویی کنند که ظاهراً سعی و کوشش آنان هنوز به جایی نرسیده است.

 

بررسی و نوشته: رضا داوری اردکانی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : پژوهش در ایران    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید