تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1431

جامعه مدرن وهنرمند و سرگشتگی

پویائی یکی از خاصیت های انسان وجوامع انسانی است ، هیچ جامعه ای بدون حرکت وجود ندارد.

از قرون اولیه زندگی بشر هر روز، روز دیگری بوده است وهدفی دیگر، هیچگاه در دورترین جوامع انسانی وعقب افتاده ترین اقوام ، روزی نبوده است که حرکتی جدید رخ ندهد و روزی نبوده است که تجربه جدیدی جایگزین تجربه های گذشته نشده باشد. تداوم این امرموجب پایه ریزی جوامع نو میگردد و با پیشرفت دانش بشری دسترسی به دستاوردهای جدید و بهره گیری از آنها مقدمات ورود به جامعه مدرن  را فراهم مینماید.

هر چند که علوم نقش اساسی درحصول به مدرنیسم دارد لکن هنر بدلیل جاذبه بی چون وچرای آن هر روز گامی نوتر برمیدارد. هیجان هنر وتحرک هنرمند موجب می گردد که جامعه نیز بانشاط بیشترآثار نو را بصورت واقعی درک نماید.  در جوامعی که نشاط کمتری دارند هنر رو به ابتذال رفته وچشم اندازی از زوال تدریجی در آن دیده  می شود.

در جامعه سنتی ما ودر گذشته های نه چندان دور که دانش کلاسیک در زندگی مردم مشاهده نمی شد هنر هنرمندان جامعه را سرزنده وشاد نگه می داشت، مثلا شعر با راز و رمز های مستتر درآن در تحرک  و نشاط جامعه نقش موثری داشت؛ تسلط شعرا به شناخت زیبایی های طبیعت وحقایق خلقت موجب میگردید تا دستاوردهای آنان در قلب علاقه مندان رسوخ پیدا نموده وهمیشه ملکه ذهن آنان باشد.

موسیقی دانان و یا به بیان عامیانه مطربان علاوه بر آنکه در جمع اغنیا و حکام و سردمداران برای در آمد روزی هنر نمائی می کردند همیشه شادی بخش مجالس رسمی وغیر رسمی ضعفا وقشر عامه مردم نیز بوده   تا آنجا که هنر خود را در کوچه و بازارعرضه میداشتند و ضمن امرارمعاش کسب  در شادی ونشاط مردم نقش اساسی داشته اند.

نقاشان با درک طبیعت وغرق در زیبایی های آن کارشان زینت بخش خانه بزرگان بود هر چند که با نقش در پرده های قهوه خانه ای نیز قشر عامه مردم را مسحور هنر خویش می نمودند. نقالان با بیان داستان هایی از پیشینیان واساطیر ودر قرون نزدیک از رزم ها و بزم های ذکر شده در شاهنامه مردم را به گذشته های خود وصل می نمودند و این اتصال در ایجاد تحرک جامعه نقش موثر داشته است. معماران در خدمت همه جامعه بودند ، اگر برای حکام و ثروتمندان کاخ و بارگاه طراحی می کردند و می ساختند برای مردم عادی نیز سرپناهی که از آن لذت ببرند نیز طراحی می نمودند. جامعه نیازمند هنرمند بود ، هنرمندانی که کارشان اثر گذار و ماندنی  بود، عدم وجود هنرمند خلأیی را در جامعه ایجاد می نمود. با اینکه در تمام اعصار و قرون هیچگاه هنرمند جایگاه والایی نداشته است  ولی به هر صورت برای خود جایگاهی داشت، هنرمندان کمتر به روزمرگی وابسته و برای دل خویش می آفریدند هرچند که  تحسین مخاطب برای آنها اهمیت ویژه ای داشته است؛  تحسین مخاطبین  شور خلق آثار نوتر را دوچندان میکرد ، هرروز حرف نویی برای گفتن باید داشت.

در شرق ، هنر  در حیطه عرفان و با الهام از آن تجلی پیدا می کند .  شعر، موسیقی، نقالی، پرده خوانی، تعزیه خوانی، مجلس خوانی های بزمی و رزمی ومذهبی بر مبانی شناخت زیبایی های خلقت ومفاهیم عرفانی خلق میگردد و  محتوا بر قالب می چربد . هنرمند در قالبی کاملاً معین عصاره هنر خود را معرفی می کند شاید به همین  دلیل باشد که هنر  شرقی  پایدار وتاثیر گذار است . حافظ بدون جذبه عشق واز خود بی خودی ها وفردوسی بدون غرق شدن درلا بلای تاریخ اساطیری وتصویر گرایی های زیبا وهیجان انگیز  نمی توانستند اشعاری  چنین عاشقانه و یا حماسی بسرایند که  در قلب مردم وحتی  کسانی که  با زبان ایشان آشنایی نداشته اند جای خود را به صورت ابدی حفظ نماید. از شور والتهاب واز خود رهاشدن انتظاری جز این نیست . هرچند هنر نو در جوامع مدرن پیشتاز است ولی بهمان نسبت هم در آسیب به مفاهیم هنر نقش اساسی دارد ؛ جامعه مدرن پشتیبان هنر نواست ، انسان نو گرا به دنبال  حرفی است که تابحال زده  نشده باشد . درجامعه مدرن الگو ومعیار خاصی برای خلق آثار نو بطور مشخص دیده نمیشود  لذا بعضی از خالقین آثار نو راه اغراق در پیش گرفته وجامعه راسردر گم مینمایند ، بقول  حضرت حافظ " نه هرکه چهره بر افروخت دلبری داند -  نه هرکه آینه سازد سکندری داند  -  نه هرکه طرف کله کج نهاد وتند نشست  - کلاهداری و آیین سروری داند".

اگر برای  هنرمندان واقعی ، طبیعت انسان وعرفان درونی منبع الهام است  برای نو گرا نما ها اغلب مسخ انسان و نفی طبیعت و بی توجهی به خصلت های انسانی  معیار نوگرایی است، "نقد صوفی نه همه صافی و بیغش باشد  -  ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد".   این آثار هنری ظن و شک مخاطب را در هنری بودن اثر برمی انگیزاند  آیا در جامعه مدرن هنر مفهوم خود را از دست داده است ؟ آیا هنر به پوچی گراییده است؟  آیا هنر نو قالبی برای خلق اثر ندارد و جامعه به درماندگی درتشخیص هنر رسیده است  ؟  هرچند که چراها هنر مدرن را زیر سوال میبرد ولی  هنرمندان پیشتاز میتوانند معیاری برای تشخیص آثاری که محتوای هنر به معنی واقعی داشته باشد  تدوین نمایند که این سردرگمی پایان پذیرد، " فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید -  شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد ".

 

 یزدان هوش ور

مجموعه مقالات مرتبط : هنرمند و جامعه مدرن    
عضو مرتبط : یزدان هوش ور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید