تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :720

جای خالی شهرسازي «مردم‌مدار»

در گذشته وقتي هنوز براي هر شهري مطالعات جامع و تفصيلي باب نشده بود و از مراكز تصميمات ريز و درشت را ابلاغ نمي‌كردند، تجربه زيستی و اندوخته تاريخي مردم بود كه شهرها را مي‌ساخت. بر حسب همين تجارب نيز هر شهري از معماري و شكل و تركيب متفاوتي برخوردار بود. معماري بوشهر با معماري اصفهان، شهر اصفهان با شهر رشت و رشت از تبريز متفاوت بود. با همه اشتراكات ملي، مذهبي، زباني و تاريخي ملت ايران، هر كدام از اين شهرها تاريخ ، فرهنگ و اجتماع خاص خود را داشتند. ارتباط سنتي و طبيعي ميان شهر و انسان و تعامل‌ انسان‌ها به شكل طبيعي برقرار بود، اماكن عمومي و سكونت‌گاه‌ها مشخص بودند، جاي تجارت بازار بود و سازمان اداري و قضايي نيز در دارالحکومه. خوشي‌ها و غم‌ها همگي جنبه جمعي داشتند و هر يك جايگاهي؛ جاي خوشي معلوم بود و مكان غم نيز. روی‌هم‌رفته نظمي سنتي در شهرهاي ايران برقرار بود.

با ظهور آنچه از آن با نام مدرنيت تعبير مي‌كنند، رفته‌رفته جلوه شهرها تغيير كرد و نخستين چيزي كه تغيير يافت محل بروز تعاملات عمومي بود كه قشر جديدي از مردم  شكلي نوين از «بروز» را در  «خيابان»، «كافه»، «سينما» و ... به نمايش گذاشتند. شهرها همچنان محل رفت‌وآمد «مردم» بود و جمعيت «پياده» در خيابان‌ها و ميدان‌هاي نوساز آن زمان به رفت‌وآمد مي‌پرداختند. اما هنوز شهرها «سكونت‌گاه» نشده بود و عنصر اجتماعي در شهر قدرتمند بود و مردم در تعاملات روزمره حضور داشتند.

امروزه اما با شهري از گونه ديگر روبه رو‌ هستيم. با گذري در خيابان‌هاي شهرهاي ايران پی می‌بریم كه فضاي غالب اين شهر‌ها براي شهروند پياده مناسب نيست. اتوبان‌هاي هول‌آور يك و دو طبقه، پل‌هاي عظيم، خيابان‌هاي هرچه پهن‌تر براي عبور  مركب سواران و عابران پياده‌ای که لحظاتشان را در هراس برخورد با خودروهايي كه شهر را عرصه جولان خود مي‌دانند، سر مي‌كنند. دوچرخه‌سواران نيز كه ديگر در اين شهرها جايي ندارند. حضور كودكان و معلولان جسمي و حركتي نیز جای خود دارد . روی‌هم‌رفته به جز چند عرصه عمومي، پارك‌هاي مناسب براي اكثريت جمعيت دور از دسترس است و تعللي در ساخت عرصه فرهنگي در تهران و مخصوصاً شهرهاي ديگر ايران به چشم مي‌خورد كه ظلمي است به قشر متوسط و تحصيل‌كرده كشور و کوششی براي ساخت انواع مجتمع‌هاي تجاري توسط همه شهرداري‌ها وجود دارد كه به جز سود اقتصادي حاصلي ديگري براي بروز فرهنگي و اجتماعي شهروندان ندارد.

گم شده شهر ما

شهرسازي حوزه‌اي پيچيده و ميان‌رشته‌اي است كه افزون بر معماري و برنامه‌ريزي شهري با عمران، حمل‌ونقل، جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و حقوق نيز سر و كار دارد. بنابراين طراحي شهري فرآيندي است كه محصول آن فضا را شكل مي‌دهد و به آن معنا مي‌بخشد. اين پروسه معنا بخشي با غلبه وزن هر کدام از رويكردهاي تأثيرگذار در طراحي شهري شكل و قالب به خود مي‌گيرد. اين رويكردها هر يك مبحثي از طراحي شهري را توضيح مي‌دهند اما هنگامي مي‌توانند كارساز باشند كه دركي مشمول در طراحي شهري ارائه دهند؛ يعني دانشي كه به ساماندهي و ارتقاي كيفيت محيطي عرصه‌هاي همگاني مي‌پردازد. بر اين اساس در ادبيات شهرسازي مفهوم شهرسازي «مردم‌مدار» وضع شده است. در اين نوع شهرسازي نقش اصلي فضاي شهري در فراهم آوردن امكاناتي براي تسهيل روابط انسان‌ها با يكديگر است.

 ايجاد شهري براي زندگي و نه شهري براي عبور و دفاع از فضاي عمومي كه شهروندان از حق بهره‌مندي از مكان‌هايي براي تعامل چهره‌ به چهره برخوردار مي‌شوند، مشخصه‌هاي چنين شهرسازي‌اي است. براي ايجاد چنين مشخصه و امكاني در شهر باید مشخصه‌هاي كيفي در شهر پاسخ داده شود كه برقراري حيات مدني در شهر وابسته به تجلي اين ويژگي‌ها است. مردم نياز به فضاهايي دارند كه در آنها راه بروند يا به سرگرمي و بازي بپردازند و با آسودگي بنشينند و مطالعه و استراحت كنند و يا با ديگران و حتي با فراغ خاطر با غريبه‌ها به بحث و گفتگو بنشينند و از اين طريق بار اجتماعي و فرهنگي شهر را غنا بخشند. محيط‌هاي فرهنگي سينماها، تئاترها، كافه‌ها، رستوران‌ها و مكان‌هاي عمومي بايد گسترده‌تر باشد چرا كه اين فضاها تنها جايگاه‌هاي اقتصادي نيستند بلكه كاركرد اجتماعي و فرهنگي قدرتمندي نيز دارند. آنچه به عنوان فضاي شهري آزادی مدار مدنظر است فضايي است كه شامل مجموعه‌اي از كيفيت‌هاي محيطي مردم‌مدارانه و بستري مناسب براي برقراري حيات اجتماعي در جامعه شهري است.

در طراحي‌هاي شهري و نگاهي به رويكرد شهرداري‌ها در مورد محلات قديمي و سنتي متوجه مي‌شويم رويكرد شهرداري‌ها بيشتر به سمت شهري براي «عبور سريع تر» بوده است. بيشترين ظرفيت شهرداري‌ها بر روي باز کردن گره ترافيك و احداث اتوبان‌ها و خيابان‌هاي عريض مي‌شود و شهرهاي ايران به تبعيت از تهران، مملو از خودروهاي آلوده‌كننده به سكونت‌گاه‌هايي براي زندگي اقتصادي صرف تبديل مي‌شوند . به جز چند مورد نادر ساخت ساختمان‌هاي با هويت فرهنگي همچون تئاتر، سينما، موزه و ... در حاشيه قرار دارد و در شهرستان‌ها اين كار همچون پروژه‌هايي بي‌حاصل و پرهزينه نگريسته مي‌شود. از آن  بدتر محلات قديمي همچون محل درآمدي براي برج‌سازي و خانه‌سازي نگريسته مي‌شود و به جايگاه هویت‌بخش اين مناطق توجهي نمي‌گردد. در يك كلام مي‌توان گفت گم‌شده برنامه‌ريزي و طراحي شهري شهرهاي ما عدم عنايت به شهرسازي مردم مدار و انسان‌گرا است.

مشت نمونه خروار

در مدت زمانی كه از تأسیس زيرگذر وليعصر مي‌گذرد اعتراض‌هايي نسبت به آن صورت گرفت. گرچه اين طرح به هنرمندان تقديم شد اما ساخت آن نشانه يك مديريت غیر نظام‌مند و گسيخته از جامعه بود. فضايي كه مردم را به زور از مجراهايي گيج‌كننده به زيرزمين و از آنجا به مسيرهاي ديگري رهنمون مي‌كرد و آنان را از ديدن و قدم زدن در يكي از معدود عرصه‌هاي عمومي تهران بر حذر مي‌داشت. مسيري كه همشهريان حتي مجال هم‌نشینی و هم‌صحبتی با يكديگر را ندارند و حتي ‌بايد شتاب‌زده راه خانه خود را پیش‌گرفته و روز بعد همين مسير را بازگردند .

نمونه ديگر معماری مسجد وليعصر(عج) است كه در برابر معماری تئاتر شهر جلوه مي‌كند، اين در حالي است كه قرارگيري تئاتر شهر در نزديكي مجموعه تالار حافظ، تالار ايرانشهر و مجموعه خانه هنرمندان و دانشگاه تهران و اميركبير و هنر مي‌توانست اين محدوده را به يكي از مراكز فرهنگي كشور تبديل كند و نمونه‌اي از شهرسازي مردم مدار را به نمايش بگذارد.

 بگذريم از طرح پل طبقاتي صدر كه مرگ ييلاق شميران كه مجالي براي تنفس شهر تهران بود را رقم زد يا بزرگراه نواب صفوي كه آغازي بود بر پايان شهرداري منطبق بر خواست مردم.

صابر صادقی

 

به نقل از هفته نامه پیام ساختمان



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید