تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1831

خرد شهر - شهریار سیروس

آیا شهر های ما دارای خرد هستند؟ عنصر خرد در شهر چگونه تعریف و ترسیم می شود؟ اساسا تعریف خرد چیست؟ آیا ما می توانیم تعریفی جامع و مانع از شهر بدست دهیم؟

این نکته را می دانیم و به یقین می توانیم ابراز کنیم که دو مقوله شهر و انسانیت رابطه ای ضروری با یکدیگر دارند و به اصطلاح حکما "لزوم ذاتی" شهر، انسانیت است، همان گونه که لزوم ذاتی آب، رطوبت است. انسانیت از شهر غیر قابل تفکیک است و شهر بی انسانیت مثل آتش بی حرارت، هیچ نیست. طبعا انسانیت لوازم و ضروریاتی دارد که باید متعین شود والا پای انسانیت می لنگد.

هر چند عبارت فوق از جمله کلیات است اما یک نکته مهم در آن مخفی است و آن این که شهر - که مجموعه ای پیچیده از انسانها، نهاد ها، جوامع و سخت افزار هاست - با عنصر انسان و انسانیت محک می خورد. هر جا شهر از حد و حدود پسندیدنی بودن دور می شود قطعا برخی یا همه عناصر شاکله شهر از عنصر انسانی تهی شده است.

مجموعه عناصری که ساختار انسانیت را بوجود می آورند را می توان در سه مجموعه طبقه بندی کرد: جسمانی، انسانی و معنوی. شهر و سخت افزار ها و نرم افزار هایش باید از این سه مجموعه نشات بگیرند و تامین کننده این عناصر هم باشند. درواقع این مقوله جزو موارد استثنایی است که هدف و ابزار یکی می شوند و در انسانیت و حوزه های سه گانه اش تبلور می یابند.

در بین صفات و کمالات انسانی، عنصری که در هر سه حوزه اشراق و نفوذ دارد "خرد" است. حقیقت وجود انسانیت خرد است.در حکمت باستانی خرد نور عالم شمرده می شود و همه دستاورد های انسانی از تابش نور خرد است و اول وظیفه هر انسانی تلاش برای افزون کردن شدت تابش این نور در عالم است. عزت و سعادت هر ملتی در این است که هر چه بیشتر در مسیر افزایش خرد و دانایی تلاش نماید . هر آنچه از معارف و علوم و هنر ها و صنایع و روابط می دانیم و می شناسیم نتایج فزونی خرد در جامعه است.

اما خرد چیست؟ بسیاری خرد را برابر با دانایی می دانند لکن خرد افزون بر دانایی است. خرد یک فضیلت است. فضیلت مقوله ای است که در روابط انسانی متبلور می شود. هر انسانی در تنهایی و انزوا می تواند صدیق و امین و عفیف و مهربان باشد اما همهء این ادعا ها وقتی به منصه ظهور و اثبات می رسند که در روابط انسانی بروز بیابند. خرد هم از همین مقولات است. در نظر سقراط خرد کلید و محور فضایل انسانی است:"دانش فضیلت است و فضیلت دانش" و سقراط دانش را مجموعه دو عنصر آگاهی و تقوا تعریف می کند. مولانا نیز بر این مهم تاکید دارد در جایی که محبت ( اعظم فضایل عالم انسانی ) را نتیجه "دانش" می داند:

این محبت هم نتیجه دانش است
کی گزافه بر چنین تختی نشست

بر این اساس خرد نوعی دانایی است که منتج به رفتار خیر می باشد. خردمند آن نیست که تنها می داند چه چیز درست و نیکو و پسندیده است. (مثل دکتری که می داند سیگار مضر است اما مصرف می کند) خردمند می داند و عمل می کند. دقیقا به همان تعبیر کانت در کتاب های سه گانه اش: تبلور دانایی در حوزه اندیشه را نقد خرد ناب بر می شمرد و همان فرایند را در حوزه رفتار نقد خرد عملی (علم اخلاق ) می داند. جالب است که بدانیم کانت همین فرایند را در حوزه ذوق انسانی نیز تسری می دهد و اسم آن را نقد قوه حکم (زیبا شناسی) می گذارد.

معیار سنجش تبلور اندیشه در رفتار انسانی را حکما متفاوت دانسته اند. اما بعد از اخلاق، دو معیار از این بین از همه معتبر تر و مقبول تر است: منفعت عمومی و خرد جمعی. منفعت عمومی جزو اول اصول انسانیت است. قانون طلایی "آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگری هم مپسند" محل بروز این اصل است. نکته مهم این که منفعت عمومی اول اصل تشکیل دهنده شهر و ضامن بقا و تداوم حیات شهری است. قاعده هایی مثل تقسیم کار، امنیت عمومی و ... ناشی از اصل کلی منفعت عمومی است. هر چه عنصر خرد در شهر فزونی بگیرد طبعا اصل منفعت عمومی هم افزایش خواهد یافت. برخلاف منفعت عمومی قاعده ای رسم شده که آن را می توان به سخره "خرد فردی و حماقت جمعی" نامید. نمونه های این قاعده در شهر های کم خرد و تهی از انسانیت زیاد دیده می شود.

ترافیک پایتخت نمونه ای مثال زدنی از خرد فردی و حماقت جمعی است. در این منفعت طلبی فردی آنچه فدا می شود نظم و قاعده و منفعت جمعی یا به عبارت دقیق تر همان خرد شهر است. همه تمام همّشان این است که "خود" را به هر قیمتی ،ولو فدا شدن همه معیار ها پیش ببرند. قاعده خرد ( منفعت جمعی ) سود عمومی است. هر چند سود عمومی نسبت به منفعت فردی انتزاعی تر و دیر بازده تر است اما پایدار تر و شامل تر است و دقیقا به همین دلایل "خردمندانه" است.

از این دست مثال ها فراوانند. نحوه ساخت و ساز شهری که سالهاست در ایران رواج پیدا کرده هم از همین گونه است. غیر از برج سازی هایی که صاحبانش را پول دار تر کرد و طهران را به دلیل نابودی فضای سبز و افزایش تراکم و پر کردن کانال های هوا رسان کوهستانی و هزاران دلیل دیگر به شهری غیر قابل سکونت تبدیل کرده است، مثال بسیار جالب دیگر منطقه کوهستانی کلاردشت است. تمام علاقه مردم به این منطقه ناشی از بافت طبیعی زیبا و پسندیدنی آنجاست اما چند سالی است که وقتی به کلاردشت می رسیم با منظره ای شط رنجی روبرو می شویم که حاکی از تقسیم زمین ها برای ساخت و ساز های گسترده است. یعنی بزودی علاقمندان آنچه را برای لذت از آن به کلار دشت می روند را از بین خواهند برد و کلاردشت هم به یکی از محله های شلوغ تهران بدل می شود.

نکته مهم دیگر در مقوله خرد، مشورت است. بلوغ خرد در مشورت است. انسان خردمند انسانی است که می داند که نمی داند و جرقه های حقیقت را در تصادم آراء جستجو می کند. فی الواقع بدون مشورت آنچه را عدالت اجتماعی می دانیم محقق نخواهد شد و شهر بی عدالت کیلومتر ها از خرد به دور است. ایرانیان باستان را عقیده بر این بود که حقیقت آئینه است که حق تعالی ( اناهید) جمال خود را در آن مشاهده می کرد. لکن روزی این آئینه از دستش فرو افتاد و بر عالم خاک بر زمین خورد و به قطعات بی نهایت تبدیل شد. هر تکه از این آئینه بدست انسانی افتاد که آنگاه که در آن می نگرد جمال خود - جمال الهی که جلوه کوچکی از همان حقیقت است را می بیند. پس برای جستجوی حقیقت راهی نیست جز درک زیبایی هایی که نزد تک تک انسان ها ودیعه گزارده شده و این جستجو حاصل ندارد مگر به مشورت که چون آفتابی در آسمان خرد می درخشد.

شهر را می توانیم - با اندکی تسامح - به صورت هیکلی زنده ببینیم. همان گونه که در هیکل انسان، روابط و ضروریاتی برای تداوم و بقا ضروری است، در هیکل شهر هم چنین است. عناصر شاکله شهر ( انسان ها، سیستم ها و نهاد ها و سخت افزار های ضروری آنها ) صرفا نمی توانند با ضرورت وجودی خود به زنگی ادامه دهند. تداوم حیات در یک ارگانیسم در وهله اول منوط به حفظ هارمونی و هماهنگی ذاتی بین اجزای آن ارگانیسم می باشد. مقولاتی مثل جذب و دفع و حرکت و هویت و روح همان طور که نشانه های حیات در یک انسان می باشند در هیکل اجتماع شهری نیز ضروری است و حذف یا ناهماهنگی هر کدام از اجزاء مطمئنا ناشی از حذف عنصر خرد و مودی به دمار و مرگ شهر می باشد.

عنصر خرد شاکله شهر است همان طور که خرد برتر شاکله انسان. برخی خالق هستی را خردمند می نامند و برخی او را خرد محض می خوانند. آیا این تعبیر را نمی توان برای شهر به کار برد؟ خیلی ها معتقدند که فردوسی نیز - که خود از ستایندگان خرد است - خداوند را صاحب جان و خرد که خداوند را ذات جان و خرد و خود جان و خرد می دانسته خداوندی که به درستی خود، جان و خرد است و اندیشه و دانایی ما را به ساحتش راه نیست :

بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد

شهریار سیروس -شهریور 1390

مجموعه مقالات مرتبط : خرد شهر    
عضو مرتبط : شهریار سیروس  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید