تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2274

خویشاوندیهای ادبیات و معماری

مقدمه :

ورود به مبحث پدیده های هنری - فرهنگی و یافتن بنیادهای مشترک و ارتباط بین این پدیده ها نیز سابقه دیرین بین اندیشمندان دارد و متناسب با تکامل هر یک ، رویکرد نقادان و مفسران ، بسیار گوناگون و حتی نقیض یکدیگر است .

مطالعه تطبیقی بین معماری و ادبیات ( علی الخصوص شعر ) ، مستلزم ورود به هر دو عرصه است و سپس ارائه وجوه یگانگی و بعضاً افتراق ایندو . به گمان نگارنده ، مطالب لازم برای شکافتن موضوع آنچنان وسعت دارند که در مجال کوتاه ، فقط عنوان مطالب میتواند مطرح شده و نیز ضروری است که شواهد و نمونه های بسیار برای روشن شدن آنان نشان داده شود .

 «ادبیات و معماری » از جذابیتی برخوردار است که نگارنده را به وجد می آورد تا بیشتر و عمیقتر وارد شود و اگر عمری  بود ، ماحصل را به اهالی عرصه معماری پیشکش نماید . نقداً طوماری از سرفصل ها را - هرچند پراکنده - تقدیم میدارم و اصل مطالب میماند برای وقتی دیگر . 

1-   تاریخ

معماری ، موسیقی، شعر و دیگر هنرها آنچنان در یکدیگر تنیده اند که گویی نظامی هماهنگ مانند یک منظومه ، آنان را گرد خورشیدی که خود ، مرکز هستی است ، به چرخش میآورد . این وجه تسمیه چه شباهت حیرت انگیزی در تعداد سیارات منظومه خورشیدی دارد . اینان هریک قلمرو خود را دارند اما نظام این مجموعه ، در حضور همه آنان برقرار میگردد . چه عاملی میتواند این نظم جادویی را درهم شکند ؟ در مقیاس زمینی و درهر گوشه عالم ، حضور بی بدیل این هفت گانه ، در همه دوران ها ، سراسر عرصه روح و جان انسان ها را انباشته و هراز گاهی این هفت خواهران ، در اوج یا حضیض افتاده اند . در تنگناهای تاریخ ، هر گاه که مردمان سرزمینی زیرتاخت وتاز دیگران قرار گرفته اند ، به مقتضای شرایط ، اولین قربانی مصائب ، فرهنگ و هنر سرزمین بوده و تاریخ ، نشاندار بیشمار برهه های هدم و حذف هنر بوده و هست . تمدن پارسی در پی ورود اسلام ، دستخوش دگردیسی عظیمی میگردد . در قرن های آغازین ، نشانه های فرهنگ ، استحاله می پذیرند و خود ، فرهنگ مقاومت را پدید می آورند .

سرآمد هنرها در این دوران شعر و ادبیات است ، و سردمدار این جریان ، «رودکی» است و ستاره های شعر ایران یکایک سوسو میزنند و در دربار غزنوی ، درخشان ترین مکتب شعر ایران ( مکتب خراسان ) شکل میگیرد . معماری ، اوج خود را در زمان سلجوقی به نمایش میگذارد و بار دیگر هجوم خانمانسوز مغول ، این نهضت را می پراکند و شعر در غرب و در مکتب عراق ، می درخشد . معماری مقابر و بقاع و مساجد ، نمایش شامخی دارد و شاعران و ادبیان و مستوفیان و مورخان ، میراث زبان را نگاهبانی میکنند. نقاشی به مدد علایق تیموریان ، دوران طلایی خود را در مکتب «هرات» طی میکند و معماری ، در ماوراء جیحون و خوارزم سربرمی آورد و مسقط الراس آن ، میشود «سمرقند» . آغاز دوران صفوی ، باردیگر مجال اعتلاء معماری و نقاشی است و  موسیقی ، در شکلی محدود ، دربار را مترنم میسازد . سلاطین بیگانه ، از اقوام بدوی صحرا گرد ماوراء سیحون و جیحون و اورال و قفقاز ، قریب هفت قرن در این سرزمین می مانند و فرهنگ می آموزند و گاه ، خود ، فرهنگ ایرانی را گسترش میدهند . زبان ، زنده ترین بخش فرهنگ سرزمین ، سرفراز ، از این بوته سخت و دشوار بیرون می آید و تمامیت مجموعه فرهنگی را حفاظت میکند . امروز ما میراث دار فرهنگی هستیم که ادبیات قرن سوم را میخوانیم و می فهمیم و در سایه این زبان ، سایر عرصه های فرهنگ و معماری میراث خود را به نسل حاضر هدیه میکنند .

2- تعریف

تعریف هنر در فلسفه افلاطونی و ارسطویی ، با محوریت شیئی است و در آراء متفکران دوران اسلامی ، بار حجان روح ، شمس قیس، شعر را مقفی ، موزون ، بدیع و واجد معنا وصف میکند و از آنسو ، جامع ترین تعریف معماری در لغت نامه ها ، «طراحی ساختمان» است این ، نگرشی نارسا است . ساختمان را یک شیئی تلقی میکند . همینطور که تعریف «شمس قیس» ، همه جنبه های شعر را در بر نمیگرد . طرفه آنکه، با تغییر جهان بینی ها ، شعر و معماری نیز تغییر میکنند . همانگونه که دانستن تمام لغات یک فرهنگ ، ادیب و شاعر نمیسازد ، صرفاً شناخت عناصر معماری نیز «معمار» پدید نمی آورد .

معماری چیست ؟ تعاریف پراکنده ای در باب معماری وجود دارد ، با دیدگاه های مختلف و گاه متناقص . گاهی این تعریف ، در مقام مقایسه با سایر رشته های هنری مطرح میشود . آیا معنای معماری ، بخشیدن شاعرانگی به ساختمان است یا ساماندهی بناها با توجه به نظام های اعتقادی ، مانند دوران ها و مکاتب معماری ؟ مفهوم هویت بخشی به مکان ، عنوان کلی مباحث مربوط به معماری است .

هدف معماری ، ایجاد مکان است و هدف زبان ، ساختن معنا .آموختن معماری مانند آموختن زبان است . زبان ، زاده میشود ، رشد میکند ، تطور می یابد و کامل میشود . گاه اتفاقاتی موجب نابودی آن میشود و این وقتی است که زبان و فرهنگ و البته معماری هم ، تحت استیلای فرهنگ غالب ، استحاله می یابد و حتی کاملاً محو میشود . تمدن های منقرص شده ای مانند تمدن سومری ، ایلامی و بالاخص تمدن مصری ، گواه این سخن اند .

معماری به عنوان هویت بخشی به مکان نیازمند نقش جدائی ناپذیر جامعه ، سفارش دهنده ، اقتصاد و فرهنگ است حال آنکه در سایر هنرها ، به ویژه ادبیات ، تولید آن ، در گرو محدودیت های فراوان و اساسی نیست . به زبان دیگر ، معماری ، هنری آزاد و انتزاعی نیست . صرفنظر از عوامل خارجی یاد شده ، در درون نیز با محدودیت هایی که از قبیل گرانش ، زمین ، آسمان ، فضا ، اقلیم و زمان ، مواجه است .

عناصر بنیادی معماری ، مصالح فیزیکی نیستند بلکه مفاهیمی هستند که مکان ، با آن تعریف میشود مانند زمین و فضای پیرامونی و گرانش و نور و فضا و هوا و صدا و رایحه و مقیاس .......

عناصر بنیادی شعر ، واژگان نیستند بلکه مفاهیم اند ، مفاهیمی که برگرفته  از درون و بیرون ، و از نسخه های اصل اند . این مبحث ، در نقد ادبی نوین ، تحت عنوان نقد محاکاتی ( Mimetic criticism ) ، مطرح ، و برآن اساس شعر اوریژینال تعریف میشود . این اصالت ، در معماری نیز به عنوان معماری ( اوریژینال ) ، جای خود را در نقد گشوده است .

3-تاویل

در توضیح یک پدیده ، قدما ، با طرح علت های اربعه ، وارد بحث میشوند (1) علت فاعلی ، علت مادی ، علت صوری و علت غایی . مثلاً کاروانسرایی در کویری را ببینید که علت فاعلی اش معمار است و علت مادی اش ، خشت و گل و چوب و علت صوری اش  ( استواری بنا ) ، دیوارهای حجیم و طاق های گهواره ای و گنبدی اش هستند . و البته بسیار جزییات دیگر و علت غایی آن آسودن مسافران و مرکوبشان در آن است .

در شعر ، علت فاعلی شاعر است و علت مادی ، واژگان و علت صوری ، ساختمان منظوم و مقفی و علت چهارم حلاوت و التذاذ حاصله . جنس معماری و جنس شعر چیست ؟ ادبیات از چه ماده بنا میشود ؟ واژگان ؟

ماده شعر در تعریف افلاطون ، ممیسس ( Mimesis ) است که تقلید کردن معنا میدهد . در زبان های اروپایی به  Imitation ترجمه شده و درعربی به واژه زیبای «محاکات» که خود از ریشه «حکی» میاید و معنایش تکرار موضوعی بین دو نفر است یا باهم به یاد آوردن .«حکایت» هم گاه همین معنا را یافته است . ماده شعر ، «محاکات» جهان ، از بیرون و درون است و همچنین ماده معماری ،محاکات جهان ، از ( آفاق و انفس) است .

معبد ، محاکات حضور الهی است و حیاط ، محاکات بهشت برین است . شاعر ، واژگان را از صافی درون میگذراند. از طبیعت تقلید میکند و آنرا در شعر جاری میکند ، درخت و آب و بهار ، مرگ و شادی واندوه و همه  و همه را شبیه به اصل اما زنده تر«محاکات » میکند . شاعر، به واژگان هویت می بخشد و معمار ، به جرم و مکان و البته «زمان» .

اینگونه است که ارباب هنر تقلید میکنند از جهان بیرون و درون . این یک ، به «آوا »  هویت می بخشد و آن یک ، به رنگ و اشکال . هنرمندان بزرگ ، در خلاقیت هاشان ، اثری پدید می آورند که از اصل موثرتر است . گلی که از پنجره باغ دیده میشود ، زیباتر است یا گلی که در باغچه غزل حافظ روییده است ؟ آفتابگردان های مزرعه یا گل های روی بوم «وان گوگ» ؟ و آیا مراسم عزاداری جوانی تازه در گذشته موثرتر است یا مرثیه خاقانی دررثای فرزندش ؟ یا شنیدن «رکویم موزار» یا حضور در مراسم عشای ربانی در کاتدرال ساکرامنتو ؟ ارسطومیگوید : کارشاعران تقلید محض از جهان هستی نیست ، بلکه از ذهن و جان مایه میگذارند  و خلاصه آنکه در شیئی مورد محاکات ، تصرف میکنند . به طوریکه ساخته آنان را نمی توان در جهان باز جست .

باز شناخت عنصر نخستین ، در پی تطور تاریخی ، آنچنان دشوار میشود که ردّی از نسخه اصل طبیعت باقی نمی ماند  . نمونه مثالی ، «آتش» است ، که در اطراف آن ، نور ، حرارت و طبخ جریان دارد و در آئین های بدوی ، جایگاه مقدس می یابد . آتشگاه در آئین زرتشتی ، ابتدا مکانی روباز و سپس به الگوی معبد شباهت می یابد و در پی ، به ضریح و محراب تبدیل میگردد و در هر گوشه از جغرافیایی پهناور جهان ، مرکز و قلب بنایی یادمانی میگردد .

اگر قرار باشد شاعران و معماران از چیزی تقلید کنند بهتر است از نسخه اصلی ، یعنی جهان درون و بیرون باشد نه از نسخه های ثانویه یعنی سروده ها و بناهای دیگر مثل شاعران سبک خراسانی که باغ و بهار را از نسخه اصلی محاکات میکردند اما شاعران دوره بازگشت ، همین باغ و بهار را از شعر امثال عنصری و فرخی و منوچهری محاکات کرده اند .

4-   ساختار :

نظام قانونمند طبیعت ، تمام عرصات هستی را می پوشاند . از جزء تاکل و انسان میکوشد که این قوانین را دریابد ، با آن انطباق یابد و از آن بهره گیرد . این تلاش چه در خود آگاه و چه در ناخودآگاه جریان دارد و تلاشی تکاملی است که خود ، هدف خلقت است .

هنرها، تجلی مکاشفه و شهود انسان در عرصه پیدای حیات اند و قوانین طبیعت در سراسراین مکاشفه ، حضور دارند . از ساختار ذرات بنیادین ، تا جلوه های گوناگون مواد و موجودات زنده ، تحت نظام ساختاری طبیعتند .

«ریاضیات و هندسه متکامل ، تجلیات هنر و ادبیات و معماری را برخوردار از نظمی جادوئی ساخته اند . نسبت های ساده اعداد تا نسبت های پیچیده تری مثل    √2:1   یا نسبت طلایی 1/1.618 و فرم های ساده و هندسه اقلیدسی تا سطوح پیچیده ناشی از مناسبات ریاضی ، میتوانند عرصه های شعر و معماری را در نوردند . از طریق هندسه ایده آل ، انسان میل خود را به جهان تحمیل میکند» . از هرم های نیل تا ارگ بم و چغازنبیل ، از شعر رودکی تا نثر گلستان ، مشحون از زبانی است که معماران و شاعران برای تبیین حضور خود ، از آن استفاده میکنند . معماران از این هندسه استفاده میکنند  تا نظم و هارمونی را در سطحی والا ، بر بی نظمی واقعیت دنیا ، فائق کنند . شاعران از این هندسه متکامل ، در نظم بخشیدن به مفاهیم شاعرانه استفاده میکنند .

چگونگی حضور این نظام ساختاری را در ادبیات و معماری ، پی میگیریم .

شعرسنتی ، بحرهای عروضی و ضرباهنگ ( رتیم) از پیش اندیشیده ای را چون بستری برای ارائه آواها و مفاهیم درونی شعر بر می گزیند همانطور که معماری ، استفاده از هندسه ایده آل را از دوران باستان تاکنون برای ساخت فرم مورد استفاده قرار میدهد. جذابیت هندسه ایده آل در آنست که تنها توسط انسان به وجود می آید . شبکه های هندسی «تار عنکبوت» و سلول های شش ضلعی «کندو» ، یک دایره کامل یا مستطیل طلایی ، و تکرار آن در نمادهای معماری ، نشانگر میل او برای رسیدن به شکلی کامل است که عین آن در طبیعت وجود ندارد و فرایندهای طبیعی ، همگی واجد هندسه پیچده ای هستند (2)

در شعر ، وزن ، قافیه وبدیع ، سه محور ساختاری زبان شعرند که قرینه های این سه ، در معماری نیز قابل مشاهده است . شعر ، دربازه زمانی یک بازدم ، مفهومی بنیادی را بیان میکند و در بازدمی دیگر ، یک بیت ، کامل میشود . ( هر نفسی که میرود....... )

شعر ، مکاشفه ژرف ترین احساسات بشری در موجزترین بیان است .

(به مانند شمیم رایحه ای دل انگیز ، در فاصله یک مصراع و  ترنم آوای طبیعت در بیتی از غرل و عمیق ترین جلوه های حیات در قالب رباعی )

ساختار هجایی بحر عروضی و ریتم و آهنگ و رنگ شعر را می سازد و خود ، بر قالب نسبت های ریاضی و هندسه ایده ال استوار است . ردیف و قافیه ، استحکام ساختار را تضمین میکنند .

شعر امروز همچون سایر عرصه ها ، قالب های سنتی را بر نمی تابد . اما درون همین ساختار امروزین ، نظمی نوین جایگزین میگردد ، از جنس همان نظمی که جایگزین نظام هندسی معماری کلاسیک است . درخصوص استفاده از بنیان های هندسی وزن و ردیف ، نظریات گوناگونی وجود دارد . «شاملو» درباره وزن میگوید : «من به وزن به عنوان جزء ذاتی شعر اعتقاد ندارم .

و در جای دیگر میگوید :  « قافیه گاه بسیار زیباست ، به القای مفهوم کمک میکند » «مولوی ، شاعر بالفطره است اما توفیق او مدیون زبان و فرم کار او نیست بلکه زبان و فرم به محتوای اشعارش سخت لطمه میزند . دریغا که قیدهای فرم و قافیه ، بالهای این عقاب را بسته بود . چیزی که بارها و بارها او فریاد برمی آورد »

قافیه و مفعله را گو همگی بادببر

                                                            مفتعلن مفتعلن  مفتعلن کشت مرا !

یکی از مختصات اصلی شعر ، آهنگین بودن آن است . در شعر سنتی ، حداقل آهنگ ، وزن عروضی و قافیه و ردیف ، موسیقی بیرونی شعر را می سازد و بدیع لفظی و معنایی ، موسیقی درونی شعر را بنا میکنند . بدین ترتیب کلمات ، بااستفاده از بدیع و توسط رشته های متعددی از صوت و معنی ، درهم بافته میشوند و یک شبکه موزون پدید می آورند .

اوزان عروضی گوناگون ، نقش هجاها را در موسیقی دارند . ریاضیات حاکم بر دامنه هجاهای عروضی ، فواصل موسیقایی معین ، مانند نیم پرده ها و ربع پرده ها را پدید می آورند و همین ها در معماری ، تناسبات طلایی را ایجاد میکنند. بحرهای عروضی در بیش از 14 دستگاه و ساختار ، فضاهای ذهنی شعر را آماده میکنند همینطور که گام های گوناگون «مینور» و «ماژور» در موسیقی ، و «مقامات» و «دستگاه ها» در موسیقی ایرانی . فضای ذهنی اثر را ایجاد میکنند . نکته دیگر در ساختار معماری و ساختار شعر ، آثار روایی ایندو است . همانگونه که در سایر عرصه های هنر نیز شاهد این رویداد هستیم ، معماری به عنوان یک رویداد ، جنبه های روایی مختلف ایفا میکند ، مانند حس روحانی در بناهای مذهبی . نمونه هایی مانند ارگ بم و قلعه های مهم دفاعی مانند «الموت » و «رودخان» و خانه های کویری عقدا و نائین ، هرکدام روایتی دراماتیک از حس حماسه و عشق و شور زندگی را توصیف میکنند . در شعر کلاسیک و نیز شعر مدرن «نیمایی» ، ساختار دراماتیک آثار ، مبین احساسات شورانگیر بشری ، در عرصه های حماسه ، عشق و شیدایی ، اندوه و ناامیدی ، و طیف بیشمار از احساسات و عواطف انسانی است .

موخره :

همانطور که پیشتر گفته شد ، هنرها ، دوران اوج و افول را می پیمایند . دو قرن اخیر شاهد رویدادهایی است که سیر رشد و اعتلای فرهنگ را کند و بلکه متوقف ساخته اند.  بستر فرهنگ ، در اوج تغییرات مهم اجتماعی ، آرامش نیافته و اتفاقات جهانی ، براین نابسامانی افزوده است ، هر چند دوران های کوتاهی شاهد درخشش گونه هایی از هنر بوده است ( دروان طلایی شعر در دهه سی تا پنجاه ) و سپس سیطره رسانه های جمعی از یکسو و ریزش ارزش های انسانی در کارزار جنگ و سوداگری ، زبان را به نازل ترین سطح محاوره و نگاشتن ، به زیر کشیده است . تهی شدن زبان و سلیقه جمعی از بار معنی و حاکم شدن زبان محاوره سخیف و سهل الهضم ، از زیان های غیر قابل جبران حیطه شعر و ادبیات است . تهی شدن از معنا و معرفت ، و استیلای سودخواهی ، بنیه هنرها و به ویژه تفکر خلاق معماری را نیز فرسوده است . شهر ، در سیمایی رنگ پریده ، بناهای بی هویت ، ولنگار ، و زشت را به نمایش میگذارد و دست های کم صدای تنی معدود از معماران ، یارای دگرگون کردن فضای شهرها نیست . گوینده های بی رمق و نوشته های کم توش و توان رسانه ها ، مقهور ریزش شدید ارزش های والای فرهنگ اند . اما اینهمه ، نمی تواند فرافکنی مسئولیت های معدود تولید کنندگان پرتوان فرهنگ و معماری سرزمین را توجیه نماید. با امید برافراشتن پرچم نهضت های معنوی و فرهنگی .

پی نوشت :

  1. با استفاده از مقاله «ماده شعر» دکتر سیروس شمیسا
  2. بااستفاده از کتاب «تجزیه و تحلیل معماری » تالیف «سیمون آنوین»ترجمه آرمین یگانه

حبیب اله شیبانی - مرداد نود و سه

 

موضوعات مرتبط : ادبیات و معماری    
عضو مرتبط : حبیب اله شیبانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید