Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :701

آگاه نبودن به سنت ها و درک نادرست از فرهنگ غرب

(مقالات گذشته)

برای آن که چیزی خوب ساخته شود، اول شعور و آگاهی می خواهد و این فقط فنی نیست-معنوی هم هست.

باید عاشق شهر و وطنت باشی

تغییر چهره ی شهرهای ما از 60یا 70سال قبل آغاز شد. یعنی طی مدتی که ما شاهد یک دوره ی انتقالی هستیم. این دوره ی انتقالی زمانی آغاز شد که به خاطر یک نیاز غیرقابل اجتناب و غیرقابل انکار، برای اولین بار، تعداد بیشتری از ایرانیان به فرنگ و غرب سفر کردند و معلومات و محفوظاتی را با خود به ایران برگرداندند و به عنوان فرنگ رفته و دنیا دیده، همه چیز را برای ایرانیان دیگر تعریف کردند،یا درس دادند و از آن پس، همه چیز به صورت تجریدی و انتزاعی، شروع شد به عوض شدن.

تدریجا ما شاهد از دست رفتن سیمای قدیم شدیم و روبرو شدن با پدیده هایی کاملا جدید. این پدیده ها به خاطر جدید بودنش و نیز به خاطر شکل مواجه ی ایرانیها با آن، خیلی خوشایند به نظر رسیدند. 

در مورد نقاشی و بخصوص معماری،که این دومی مهمترین نقش را دارد، اولین ایرانی های سفر کرده، محفوظاتی ناقص از مکاتب غربی را به ایران بازگرداندند و بسط دادند. این محفوظات و دانسته ها ناقص بود،چراکه درست فهمیده و هضم نشده بود. مثلا راجع به کوبیسم، چیزهایی آموخته بودند و بلافاصله آن خانه های مکعبی با شیشه های بزرگ را در ایران دیدیم  که مدتها همه گیر بودند.

نسل دوم، یعنی شاگردان این اولین ایرانی ها، که همان معلومات ناقص را کمی ناقص تر آموختند، احساس کردند که صاحب گنج هایی هستند سربه مهر که عوام از آن بی اطلاع بود و احساس برتری کردند. قدرتی را در خود حس می کردند و نفوذی که نه فقط مفید واقع نشد که مضر هم بود. چرا که همان محفوظات و معلومات، منتها ناقص تر بسوی ما برگشت. همزمان با این پدیده ها ما شاهد ورود وحشتناک نوعی عقل گرایی. نوعی منطق گرایی مادی غربی بودیم ، که به صورت قابل لمس، به صورت یک تکنولوژی وارد شد و تمام سطوح زندگی مارا دربرگرفت: از لیوان های پلاستیکی، نوشابه های غیرالکلی، پودرهای پاک کننده، آب گرمکن گرفته تا بیش از حد منطقی شدن(یا سعی در منطقی بودن)، سریع و ریاضی و بالطبع مادی فکرکردن تا حذف عواطف و صریح بودن و تمام آن خصوصیاتی که نه فقط وارداتی بود، بلکه اساسا با طرز فکر ایرانی بیگانه بود و ریشه ی عمقی نداشت. ما هنوز هم درگیر این پدیده ی بزرگ یا بازمانده های این پدیده هستیم.

Weast -culture -1

در 25سال اخیر، تعداد بیشتری ایرانی به خارج سفر کرد و مطالب متنوع تری را برگرداند. امامتاسفانه این گروه هم باز کاری بیش از گروه اول و دوم نکرد، به این دلیل که همه ی این افراد در 17یا 18سالگی ایران را ترک کردند و می دانیم که جوان به این سن و سال در ایران، با وضع آموزش، محیط خانوادگی و شهری و تابلوهایش، از نقطه نظر شخصیت آدم محکمی نیست و به مسایل اساسی زندگی و اجتماعش فکر نکرده و هرگز تصمیم نگرفته و آماده ی هر تاثیری ست. آگاه نیست و اطلاعش از ویژگی سنتی و قومی مقداری محفوظات است که در مدرسه یا در خانه، به زور یادش داده اند و آماده است که رهایشان کند و تحت تاثیر هرچیز تازه یی قرار گیرد. یعنی فرهنگ مملکتش را کسب نکرده به غرب می رود و چند سالی را آنجاست، و به خاطر نداشتن ریشه های قومی یکسان، به خاطر تفاوت زبان و نداشتن زمینه های فرهنگی غربی، فرهنگ غرب را هم درک نمی کند. درک او از همه ی پدیده ها ظاهری است. همه چیز را ممکن است بداند و بشناسد، اما این درک و شناخت عمیق نیست. مدارک دانشگاهی هم می گیرد، اما اساس زندگی و پایه های فکری و ذهنی را نمی فهمد. تنها همان منطق گرایی مادی را استنباط می کند و به صورت ریاضی، فیزیک، شیمی، جبروتکنولوژی و حتی گاهی تکنیک به مملکتش بر می گرداند و چون هنوز شیفته است، می کوشد تا همانجا را پیاده کند.

ریشه های فرهنگی بوجود آورنده ی این طرز فکر و نگرش را درک نمی کند. آنهم طرز فکری را کسب می کند و می آورد که هم اکنون در خود غرب هم، در مراحلی، مردود شناخته شده است. پس آدمی ست که نه آشنایی درستی به فرهنگ و عادات ایرانی دارد و نه درک درستی از غرب. اینها همان آدم هایی هستند که به خاطر عدم درک عادات را به تمسخر می گیرند و مذموم می شمارند. به گفته ی « هایدگر» که اینجا مصداق دارد: چون هوش واقعی ندارند، یعنی هوش عمقی، نمی توانند آدم سازنده یی برای هر جایی باشند.»

 Weast -culture -2

زبانی دارد فنی اما سطحی، رفتارش به خاطر اجتماع پسند بودن تقلیدی ست.

بهرحال اکنون فقط 2یا 3 سال است که مختصری آگاهی به این مساله پیش آمده است کسانی که حالا می روند فرهنگ غرب را به صورت مطلق قبول نمی کنند یا با برداشت درستی از مملکت خودشان به غرب نگاه می کنند. اما بهرحال ما دوران سختی را گذرانده ایم، چراکه تاثیر مخرب این مکانیسم حالا دیگر اثرش را گذاشته است. این سختی و لجام گسیختگی، طبیعی ست که در شهر ظهور کند، به صورت کالبدی اش . بهترین نمونه ی این وضع شهر تهران است که مخلوطی است از تمام پدیده ها، افکار و تکنولوژی های ناقص و سطحی. حتی ساختمانهایی که می گویند شبیه غرب است و سیستم هایی که می اندیشند به درستی از غرب پیاده شد. اکثرا کاریکاتوری است از اصل. در این نمودها، حتی مختصر ظرافت، نکته سنجی، یا باریک بینی نیست و این طبیعی است که روی رفتار و کنش مردم هم اثر بگذارد و این اثر را در تمام طی این دوره های انتقالی ، روی چند نسل گذاشته است. حالا به خاطر دگرگون شدن تمام معیارهای قدیم و روبرو شدن با معیارهای جدیدی که از خارج وارد شده اند، ما با علامت سئوالی مواجه هستیم.

مردم نتوانسته اند در این محیط جدید انتقالی به ارزشهای اصلی، واقعی و اساسی و فرهنگ و سنت های خودشان توجه کنند . فرصت ندارند، قدرت فکری کافی، دیگر، ندارند و نیروی لازم از دست رفته است. در نتیجه ساده ترین راه ، نوعی تسلیم و نوعی سازش است، آنهم با ساده ترین نتایج و عواقب چنین حادثه یی یعنی درست آویختن به هدف های مادی در پی ساده ترین رویه های یک پدیده ی اجتماعی پس می بینیم که همه ی مسایل مطرحه برای مردم اساس مادی دارند و تمام صحبت ها در جامعه، روی مسایل مادی می چرخد: رقم ها، گرافیک های اقتصادی، درآمد، حسابگری ها، مصرف و .... و با کمال تاسف، اینها اثر خود را روی ذهن جوان ایرانی گذاشته و دیگر کار از کار گذشته، نقشی از رستگاری نیست.

در معماری این دوره های انتقالی، ما تمام مشکلات و اشکالات اساسی فرهنگی را می بینیم و بوضوح هم می بینیم. مشکل مسکن، یعنی مشکل و نتیجه ی اینهاست. مشکل برای ایرانی دیگر آن خصوصیات خلقی و رفتاری و منش ایرانی را ندارد، شوخی ها و ظرافه های قدیم را از دست داده. درو دیوارها تمیز کرده اند و هر کدام از این عناصر نه فقط عملکردی منفی در مقابل خواست ها و نیازهای اقلیمی داشته اند؛ بلکه از نقطه نظر روانشناسی، بیش از همه ی این مسایل تاثیر گذاشته اند.

 

بررسی و نوشته: داراب دیبا

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید