تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :565

درباره مستند «تهران پایتخت ایران است» : "در آرزوی بهروزی کوخ نشینان"

 13

تهران...پایتخت ایران است؛ کارگردان: کامران شیردل، تهیه کننده: مرکز سینمایی و سمعی و بصری کشور، سال تولید: 59-1344
   پس از «انقلاب سفید»  در دهه ی 40 و مبتنی بر اصل ششم این «انقلاب» - ایجاد سپاه دانش -  فلاکت ساکنین جنوب شهر تهران، حساسیت گروه "فرهنگ ملّی" را برانگیخت که وابسته به "سازمان زنان ایران" بودند. این گروه فعالیت خود را از محله ای به نام "خزانه" در جنوب شهر، آغاز کردند.
   روایت مشکلات مردم این محله و کارهایی که این گروه در دست اجرا داشت، موضوع محوری مستند "تهران، پایتخت ایران است" را تشکیل می دهد. از جمله مشکلات عمیق معیشتی، فرهنگی و بهداشتی که زندگی مردم را به شدّت تحت شعاع  قرار داده بود؛ تا جایی که اگر می خواستند یک روز کارشان را برای رسیدگی به فرزندان بیمارشان تعطیل کنند، شب، نانی در سفره ی خود نداشتند.
   گروه "فرهنگ ملّی" اقدام به تشکیل کلاس های سواد آموزی برای کودکان و بزرگسالان در این محله نمود. در ابتدا با استقبال کمی مواجه شدند اما به مرور زمان، زنان ِ بچه به بغل نیز با وجود سختی های فراوان در این کلاس ها حاضر شدند.

نکته ی جالب توجه این که، آنچه برای سواد آموزی به آنها دیکته می شد، باز هم آن چیزی بود که قدرت حاکم می خواست و می پسندید. از جمله، مشخصات شاه ایران و آنچه که مردم باید از او می دانستند به عنوان متون درسی برای سواد آموزان استفاده می شد تا در کنار آموزش سواد به آنها، فاکتور های دیگری نیز به آنها آموزش داده شود.
   یکی از نکات مهمی که در این مستند قابل توجه است، شیوه ی تدوین آن است که کامران شیردل به همراه گرگین گریگوریانس و با مشاوره ی اسمعیل نوری علاء، به بهترین شکل ممکن آن را به ثمر رسانده اند.

به عنوان نمونه، در جایی از فیلم، دو صحنه که یکی دو پسربچه را در حال کُشتی گرفتن روی زمین نشان می داد و دیگری بالا رفتن پسربچه ای را از تیر چراغ برق به تصویر می کشید، به هم کات می خوردند و صدای معلم در حال گفتن دیکته روی این دو صحنه میکس شده بود با این محتوا: "نمایندگان مردم در مجلس سنا و مجلس شورای ملّی جمع می شوند و کار می کنند" که عبارت "کار می کنند" سه بار توسط معلم تکرار شد. این سکانس، به نظر نگارنده، تأییدی است بر نکته ای که کارگردان سعی در تفهیم آن دارد و آن بی توجهی نمایندگانِ مردم، به حال و روز مردم است.

   در بخش آخر، دوربین دوباره به همان غاری می رود و مردانی را نشان می دهد که در ابتدای فیلم آنها را دیده بودیم و نمی دانستیم که به چه دلیل، آن طور بی حال روی زمین افتاده اند امّا در بخش پایانی، صدایی برای مخاطبین توضیح می دهد که این ها از فرط بدبختی، خونشان را می فروشند و با پول آن ده روزی را سر می کنند تا دوباره خونشان جا بیفتد و بتوانند باز از نو آن را بفروشند و این دور باطل ادامه دارد...

 

منبع: سایت انسان شناسی و فرهنگ-آبان 1389

بررسی و نوشته: نسترن محمودزاده

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : پایتخت    
استان مرتبط : تهران  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید