تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1642

در باره ی مهرگان، جشن کهن ایرانی

بدور از تعصب و شووینیسم، بسیار مهم است که این رسم پر ارزش را نیز مانند نوروز و رسوم دیگر پارسیان و ایرانیان مفصل بررسی شود شاید روزی ما هم بتوانیم کتابی در باره زندگی روزمره ی ایرانیان باستان داشته باشیم. تا رسیدن به چنین هدفی هنوز کار و فاصله بسیار است و در پازل تاریخ تمدن بشر و تمدن های کهن، جای تمدن کهن بسیار خالی است و اگر اشتباه نکنم تا حدی عمدی است. با علم به این که بیشتر کاوش های مربوط به باستان شناسی تقریبا با حمله ی ناپلئون به مصر و دست اندازی های استعمار انگلیس به خاورمیانه، هند و چین آغاز شد و در گرماگرم جنگ اول جهانی، با شکست و فروپاشی امپراتوری عثمانی در یونان و میان رودان و مصر اوج گرفت و این فعالیت در ایران کمتر و محدودتر بوده و بنابراین تعجبی هم ندارد که تاریخ ایران باستان هنوز مبهم مانده باشد، اما چند علامت نشان می دهد که علاقه ای به دانستن آن وجود ندارد. از گذشته ی دور که آغاز کنیم، عجیب است اثری از کتاب ها و نوشته های چیتزیا ی یونانی، مورخ و پزشک داریوش دوم و شهبانوی او که مدت زیادی در دربار هخاامنشیان می زیست، نباشد و فقط اشاره به آن ها شده باشد، و نوشته شده که او بر خلاف و در مقابل هرودت می نوشت، اما هرودت، که تمام تاریخ ایران باستان بر مبنای آنست، علیه پارسیان دروغ بسیار گفته و در مصر جاها و اهرام و کاخ ها و دریاچه ای را دیده که در همان زمان نفی شده و وجود نداشته است. دوم، ازهمین 24000 لوح گلی پارسه که در دانشگاه واشینگتن هست تنها بخش کوچکی رمز گشایی شده که در همین محدوده نشان داده در نظام امپراتوری ایران هخامنشی رزیم برده داری وجود نداشته و عجیب است که باقی مانده ی ی آن ها هنوز یا رمز گشایی نشده یا اگر شده در درسترس پژوهشگران قرار داده نشده است. با شور و شوقی و همت و کار سختی که باستان شناسان انجام میدهند، عجیب است که این همه لوح و مدرک در بایگانی باشد و مورد گفتگو قرار نگرفته باشد.

تاریخ تمدن کهن را که بنگریم می بینیم تقریبا بیشتر جدا از یکدیگر نوشته شده است و چند بخش از آن، مانند مصر باستان و یونان و چین بسیار زیر ذره بین بوده و مدارک فراوانی یافت شده و کتابهای زیاد نگاشته شده اما آنچه که به تاریخ این سرزمین مربوط می شود، چه ایلامیان و چه مادها یا پارسیان، کمی از طریق سالنامه های آشوریان و سپس یونانیان نوشته شده است، مثل این که ایرانیان آنقدر سرگرم کار و فعالیت بوده اند که فرصت نوشتن نداشته باشند، و این نیز دروغ است و این طور نیست که بعضی ار ملت ها خصوصیت نگاشتن تاریخ و وقایع داشتند و بعضی از ملل خیر. خبر رسیده که در مکان بایگانی حکومت داریوش دوم هخامنشی در بابل آنقدر لوح های گلی زیاد بوده، و لابد اگر تند خشک می شده ترک بر میداشته، که یک سیستم قطره ای برای مرطوب نگهداشتن فضا اختراع شده بود. یا این که همت این امپراتوری و ساتراپ های آن در آسیای صغیر در مورد یونان، با گرد همایی نمایندگان دولت- شهرهای اسپارت و آتن و تبه و سواحل آسیایی یونان، در سارد و در شوش، به نام " صلح همگانی" بر اساس تنظیم اسناد مالکیت و اداره ی تبت آن ها بوده و ثابت میکند همین روش در تمام مناطق امپراتوری نیز صورت می گرفته اما هنوز این مدارک آن خبری نیست. فیلم دلخراش سریال "دقیانوس" گواه می دهد چقدر این موضوع در حال تخریب و ویرانی بوده و ما را از چنان هدفی دور و در آن اخلال می کند.

اما در باره ی مهرگان و آیا چنین جشن بزرگی در روز تعادل پائیز، یا در اواسط ماه مهر صورت می گرفته، و یا مهرگان از نوروز مهمتر بوده می تواند مانعی در برابر پیشرفت این پژوهش ایجاد کند. دانش مردم شناسی و مردم شناسی فرهنگی بر اساس تعامل میان طبیعت و فرهنگ است. هر گونه پژوهشی نیز مجبور است چنین تعادلی را پیوسته در نظر داشته باشد و نه تنها یکی از دو کفه سنگین تر نشودف چه برسد به این که یکی از این دو، یعنی بخش طبیعت، حذف شود. روش بررسی باید دوباره ساماندهی شود تا روشنفکران و پژوهشگران دچار حکم دادن و تعصب نشوند. حدس می زنم بیشتر کسانی که به مسائل تاریخ می پردازند در آن فرو نمی روند، یعنی وقتی فکر می کنند و می نویسند، نور چراغ برق و تهویه ی مطبوع و غذا یا لباس آماده و غیره اغلب نمی گذارد این شخص شرایط سخت زمان و مکان، و وابستگی انسان و فرهنگ و کد گذاری ها و روسم اش نسبت به طبیعت را درست در نظر بگیرد.

هنوز به دقت معلوم نیست تمدن بشر که توانست سال شمسی را به 12 بخش و ماه تقسیم کند. می گویند سومرها نخست به این کار پرداختند و روز را به 24 بخش تقسیم کردند. اما اخبار دیگری نشان می دهد اگر هر 72 سال یک درجه محور زمین را در جهت معکوس حرکت دروانی خود بچرخانیم، به 12000 سال پیش که برسیم، دالانهای هواکش هرم جیزه تبدیل به کانال رصد ستارگان اوریون - کمربند جبار- و بزرگترین ستاره یعنی سیرویو می شوند و در ضمن ابولهول نیز، با آن کله ی کوچک و بی قواره اش که می گویند مربوط به فلان فرعون مصر می شود، در جهت صورت فلکی شیر که مصری ها می پرستیدند قرار می گیرد که در تعادل بهار از روی افقق بلند می شود. خانم باستان شناس فرانسوی نیز تقسیم آسمان به 12 صورت فلکی را، بنا بر نقاشی هایی که در یک غار یافته و می گوید اگر جدار غاز شفاف می بود روی صورت فلکی آسمان قرار می گرفتند، این واقعه را به حتی به 40000 سال پیش بر می گرداند. در این جا برای پژوهش ما مهم اینست و می دانیم تمدن های کهن قبل از هخامنشیان تقسیم دوازده گانه ی سال را می شناختند، ایلامیان نیز می شناختند و همین گونه نیز هخامنشیان. اما جشن های بهاره ی سومری ها و فنیقی ها با تعادل بهار ربطی نداشت. نوروز در آن زمان احتمالا هنوز سرد بوده است و طبیعت بیدار شده را تازه آغاز می کرده است. جشن های تمدن کهن، که یک ماه طول می کشیده، پس از پایان باران های بهاره صورت می گرفته هنگامی که بذر و تخم پاشی آغاز می شده و این فرهنگ مردمی به طبیعت بستگی داشته نه به کد گذاری های کیهانی. شاید به همین دلیل بوده که یونانی های بخش اروپایی، پس از نفی دانش و فلسفه ی طالس فنیقی اهل میلتوس و شاگردان او در بخش آسیایی یونان، سال را به 10 بخش تقسیم کردند و در پایان یکی از آن ها، پس از برداشت انگور و له کردن و انداختن شراب، به نام خدای تآتر و شراب، دیونیسیوس، جشن های تآتر و می سگاری آغاز می کردند و این نیز دانسته است که یونانی ها، یعنی آخایی ها، همان طور که نوشتن بلد نبودند، شراب را هم نمی شناختند و هر دو را از فنیقی ها یاد گرفتند. با داد و ستدی که با تمام سواحل شرقی مدیترانه و بویژه با مصر برای خرید گندم داشتند و می دانستند کشت و داشت و برداشت گندم مصر به طغیان و فرو نشستن رود نیل بستگی دارد و به احتمال زیاد تقویم آن ها را می شناختند اما از آن پیروی نکردند. طبیعت سخت و سنگی و پر چین شبه جزیره ی یونان اجازه ی توسع ه کشت جو و گندم و برنج را به آن ها نمی داد اما در عوض کشت تاک و درخت زیتون را فراوان گسترش دادند.

آب و هوای فلات ایران گرچه با یونان تفاوت داشته اما به هر حال، برداشت برنج به اواخر تابستان مربوط می شد، همان گونه که برداشت و جمع آوری انگور، که در کنار شراب گیری و رسوم آن، کار خشکاندن انگور زیر آفتاب برای کشمش در یک هفته، و دوباره چیدن و خشکاندن آن برای هفته ی دیگر، آویزان کردن خوشه های آن در اطاق، برای شب یلدا و مصرف زمستانی آن، و اینهمه قبل از آغاز بارش باران و خرابی تمام این محصول، باید به پایان می رسید تا جشن های پاییزی و مهرگان آغاز شود. بعید است کشاورزان این کار سخت و فشرده را قطع می کردند تا مثلا در اول پاییز به مهرگان بپردازند. برای درست کردن کشمش در روستاها هنوز هم به طبیعت وابسته ایم، همان طور که کوچ نیز هر سال ودر هر کشوری با کنترل هوا و پرندگان و طبیعت تنظیم می شود و اگر در این کار اشتباهی صورت بگیرد هزینه آن وحشتناک خواهد بود. از این منظر می توان حدس زد جشن های ماه مهر، مهرگان از نوروز مهمتر بوده زیرا می بایست در مدت بسیار فشرده و کوتاهی تمام محصولات تابستانی که در صورت بارش باران پاییزی خراب می شدند را برداشت و فرآوری می کردند، شاید حتی زیتون را که بیشتر به فنیقی ها و یونانی ها مبربوط می شده. اما در آغاز بهار، جشن نوروز از اهمیتی ویژه ی برخوردار بوده که مهرگان نداشته است. جشن نوروز مانند جمع بندی تمام سال گذشته، مکث و سپس برنامه ریزی تمام سال آینده بوده که نیاز به مکان و ساختمانی بسیار بزرگ و مجهز مانند پارسه - تخت جمشید داشته و از این منظر نوروز، با شرکت مفصل تمام نمایندگان ملل که می بایست از راه دور می رسیدند و هدایا می آوردند، جشن اصلی محسوب می شده. مردمی که با زبان یکدیگر آشنا نبوده و در سامانه و تشکیلاتی قرار می گرفتند تا بتوانند سخن یکدیگر را بفهمند و تبادل نظر و تجربه کنند. این نیز جنبه ی دیگری از فرآیند فرهنگی و مردم شناسی فرهنگی است که بر اساس تعامل میان فرهنگ های محلی و تجربی منطقه با فرهنگ کلی و عمومی و علوم نظری تمدن های کهن صورت گرفته است. بنابراین طرح این که کدام یک از این دو جشن مهمتر بوده احتمالا یک مساله ی امروزی روشنفکری ماست که نمی دانیم و می خواهیم بدانیم، و نه مساله " آن ها". مهمتر این است که بتوانیم خود را در زمانی حس کنیم که در زمستان، در سرزمین بلند و پر برف، در سوز و یخبندان زمستان، سوای کسانی که به بابل و میان رودان کوچ می کردند مانند خود پادشاهان، یک خانواده ی ایرانی، پارسی و دیگران، چگونه شب را سپری می کردند؟ در روشنائی یک یا چند پیه سوز، یا آتشدان با نفت سفید، زیر کرسی، و در روز، مشغول به کارهای صنعتگری از بافتن و کوزه گری و مسگری و آسیاب کردن و مبادله و کاروان و کشتی و غیره، همه را همان گونه تصور کرده، حس کنیم. این گونه، کار برگشت به طبیعت برای استفاده از انرژی های پاک و توسعه پایدار و شکستن طلسم جامعه ی خطی مصرفی را نیز آسان می کنیم.

در ضمن می توان حدس زد که روحیه ی مردم، دستگاه و دولتمردان آن زمان بسیار شاد و پر بار و خلاق بوده است. توسعه ی ناگهانی امپراتوری که باعث ساخت و ساز و گسترش زیر ساخت ها و بازرگانی و شناخت واقعیات و تجربیات ملل دیگر شده و در هر زمینه ای به پیشرفت و نتایج تازه ای دست می یافتند می بایست که زمینه را برای داشتن روحیه ای شاد و رفتاری چالاک فراهم کرده باشد.

فرخ باور - 7 مهر 1390

موضوعات مرتبط : مهرگان    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید