Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :530

گذر از تهران ؛ سفرنامه ارنست اورسل

تمثال همایون
کنده‌کاری‌ها و قلمزنی‌های زیبایی با مجسمه‌های کوچک دور تا دور تخت را ‌به غیر از قسمتی که رو به حیاط است، فرا گرفته است. پشت تخت فقط دو ستون کوچک قرار دارد و روی شیرهای خوابیده دوپله ساخته و در کنار آنها دو مسجمه‌ی کوچک ابوالهول گذاشته شده است و از آنجا باید به بالای تخت رفت. در بعضی از ایعاد رسمی، مخصوصاً نوروز، شاه بالای این تخت به بالش‌هایی که به انواع زیورها و سنگ‌های قیمتی آراسته شده است،‌ تکیه می‌دهد و رجال و مشاهبر پایتخت به حضورش بار می‌یابند. در چنین مواقعی شاه با لباس‌های جواهر نشان و دور از جمع درباریان تنها در آن بالا با چنان ابهتی می‌نشیند که در چشم رعایای خود ـ که سخت مجذوب زرق و برق محیط شده‌اند ـ موجودی مافوق بشر، حتی ظل‌الله جلوه می‌کند.
اتاق وزارت خارجه نزدیک تالار در وسط باغ بزرگی به نام گلستان قرار دارد. این باغ پر گل الحق شایسته داشتن چنین نام شاعرانه‌یی است: باغچه‌هایی با انواع گل‌ها، خیابان‌های دراز مشجری که در کنار آنها درختان چنار و سرو سر به آسمان کشیده‌اند،‌حوض‌های پهناور، رقص فواره‌ها، جریان جویبارهایی که آب زلال از میان کاشی‌های آبی‌رنگ آن در حرکت است، سایه‌ی مطبوع شاخ و برگ انبوه درختان که جلوی تابش آفتاب را می‌گیرند، چنان خلوتگاه دنج و با صفایی ساخته است که در کشور کم آب و درخت ایران واقعاً جایگاه بی‌مانندی است. بند معروف امیر که این همه شاعران در تعریف آن مدیحه‌سرایی کرده‌اند، مگر چه بود جز یک نهر کم‌آب و پر گل و لایی که در کنار آن بیشه‌یی با چند درخت بید کم رشد، کاشته بودند؟
دیوارهای کاخ گلستان پوشیده از نقاشی‌هایی است که از لحاظ هنری ارزشی ندارد و بیش تر این نقاشی‌ها تصاویر سربازان مسلح را نشان می‌دهند. لباس آنها عبارت است از کلاه‌های بخارایی مشکی،‌ نیم‌تنه‌ی نظامی قرمز رنگ و شلوارهای زرد؛ ولی این جنگجویان به رغم سبیل‌های پرخاشگر و ابروان پرپشت که نقاش خیلی سعی کرده است بلکه قیافه‌یی خشن و رزمجو به چهره‌ی خوب و درشت آنها ـ که تماماً ارغوانی و پف کرده است ـ بدهد، اما آنها ظاهری دوست‌داشتنی و دلپذیر دارند. مضحک‌تر اینکه نقاش بی‌انصاف برای این سربازان هیچ نقطه‌ی اتکایی در نظر نگرفته و آنها را در میان زمین و آسمان آویزان نگه داشته است و آن‌گاه آنان پاهای خود را در نوعی کفش‌های براق و باریک و بلند ناامیدانه به سوی زمین دراز کرده‌اند بدون آنکه بتوانند جای پایی برای خود پیدا کنند.
اتاق وزارت خارجه وسیع و چهارگوش و سقف و دیوارهای آن آیینه و بلورکاری شده است. یک قطعه فرش هرات ـ که بزرگترین و زیباترین فرشی بود که در این شهر بافته شده است ـ کف اتاق را می‌پوشاند. صندلی‌ها و مبل‌های این اتاق همه طلاکاری شده و رویه‌ی آنها از پارچه‌های زربفت است. لیکن زیور و زینت عمده‌ی این تالار و در واقع گل سر سبد همه اشیاء تجملی که ما دیدیم، تخت معروف طاووس است که به وسیله‌ی نادرشاه از «مغول بزرگ» هندوستان به غنیمت گرفته شده. پوشش خارجی این تخت تماماً از طلا است و سنگ‌های قیمتی زیادی نیز روی آن به کار رفته است که پاره‌یی از زمردهای آن حجم فوق‌العاده‌یی دارد. بالای پشتی تخت، خورشیدی از برلیان در کنار دو طاووس که آنها هم از برلیان‌اند، می‌درخشد. بهای مادی چنین تختی غیر قابل توصیف و تخمین به نظر می‌رسد ولی تاورینه که آن تخت را قبلاً در دهلی دیده بوده است، قیمت آن را حدود صد و پنجاه میلیون فرانک تخمین زده است.
موزه‌ جدید که به وسیله ناصرالدین شاه برای حفظ و نگهداری مجموعه‌های هنری‌اش احداث شد، نزدیک وزارت خارجه واقع است. روی پلکان‌ها چند کله بز کوهی و دو پلنگ خشک شده گذاشته‌اند که به دست خود شاه ـ که مانند نمرود شکارچی قهاری است ـ شکار شده است. سه گلدان بزرگ از مرمرهای سبز را که تزار هدیه داده است، روی میز خاتم‌کاری شده از مرمرهای نارنجی و آبی مشهد جا داده‌اند. تالار موزه مرکب از پنج دستگاه ساختمان بزرگ است و گنبدهای مرتفع آن را به رنگ آبی رنگ‌آمیزی کرده‌اند. با گچ‌بری‌های ماهرانه تصویر تاق‌های مصنوعی و دسته‌گل‌هایی را که با میوه‌های مختلف در هم آمیخته است، روی دیوارها ساخته‌اند و مقداری تابلوهای نقاشی به همان دیوار آویزان بود که بیشترشان ارزش و تعریفی ندارند. و عجیب آنکه در گوشه بعضی از آن‌ها شماره و بهای تابلو با عین مارک فروشگاه‌های پاریس هنوز باقی است. تعدادی تابلوهای چاپی نیز قاطی آن‌ها شده است. در موزه جدید، خاتم‌کاری‌های زیبایی از مناظر شهر رم که هدیه پاپ‌ها است و همچنین چینی‌های قدیمی اعلا، ساخت کشورهای چین و ژاپن و ایران وجود دارد. اما روی بعضی از آن ظرف‌های گرانبها را با حباب‌های شیشه‌ای کم‌ارزش که معمولاً در باغ‌های عمومی آن‌ها را برای سرگرمی کودکان جا می‌دهند، پوشانده‌اند. تصاویر زیادی از سلاطین معروف نیز زیب دیوارها شده است: دو تصویر از امپراتوریس اوژنی که سخت مورد ستایش شاه است، عکس زیبایی از ملکه انگلستان با «تمثال همایون»، نشانی که شمایل حضرت علی را دارد و نشان‌دهنده بالاترین امتیازی است که از طرف شاه به کسی تعلق گرفته است.
ساختمان نارنج‌خانه مجاور موزه جدید است و اینجا یکی از سه کاخی است که شاه نظیر اجداد خود، ایل قجر که در جلگه‌های ترکستان چادرنشین بودند، به نوبت در آن اقامت می‌کند.
نارنج‌خانه شبیه به سایر نارنجستان‌های معمولی است و جز در سنگین که مجهز به قفل‌های طلایی است و به اندرونی قدیم باز می‌شود، چیز چشمگیر دیگری ندارد. سابقاً دو نفر سیاه لال هر کدام یک گرز نقره‌ای با میخ‌های طلا به دست می‌گرفتند و دائماً پشت در آن عیش‌خانه کشیک می‌دادند. ولی موقعی که ما از آنجا بازدید می‌کردیم به گمانم سیاهان زنگی جان به جان‌آفرین تسلیم کرده بودند و گرزهای نقره‌ای نیز احتمالاً به سکه تبدیل شده بود و اندرونی قدیمی را خراب کرده بودند و بازار عیش‌خانه نیز با وجود انیس‌الدوله زن سوگلی شاه، چندان رونقی نداشت. در آن زمان بر خلاف پیشینیان که همسران متعدد را هر جا که در دسترس بود جای می‌دادند، برای زنان ناصرالدین‌شاه ساختمان‌های راحت‌تری اختصاص داده بودند.
به تالار عمده نارنج‌خانه پرده‌ای آویخته‌اند که در آن تصاویر صورت زن‌های مختلف با رنگ‌های گوناگون بافته شده است.و این نقش و نگار مبتذل با کنده‌کاری ماهرانه‌ درها و منبت‌کاری ظریف تخته‌بندی کف اتاق هیچ هماهنگی ندارد. پنج چلچراغ بزرگ، از بلور بوهم، به سقف آویزان است. تابلوهایی که برای تزیین این تالار به کار رفته است، همه را با سلیقه خاص از آثار مکتب نقاشی بلژیک انتخاب کرده‌اند مانند تابلوهای گوسفندان اثر دوبول، کرانه زویدکت اثر موزن و حول و حوش بروکسل اثر ورهیدن. روی میز خاتم‌کاری شده‌ایی صحنه‌ای از شکار شیرها را مجسم کرده‌اند.اندوه بزرگ صنیع‌الدوله این است که به حروف چاپی یونانی دسترسی ندارد. یک نفر فرانسوی نیز که شخص تحصیل کرده و بسیار مطلعی است، در تهیه مقالات این روزنامه با وی همراهی می‌کند. این تنها اروپایی مقیم تهران است که ولو به ظاهر به دین اسلام گرویده است و ظاهراً این کار بیشتر به علت نجات زندگی خود و دختری بوده است که نسبت به یکدیگر صمیمانه عشق می‌ورزیدند. ولی با وجود تغییر مذهب و همه این حرف‌ها شخص مذکور سخت مورد احترام و علاقه کسانی است که او را می‌شناسند و انصافاً در خور چنین احترام و منزلتی نیز هست.
دو روزنامه دیگر با چاپ سنگی، یکی در تبریز و دیگری در اصفهان، منتشر می‌شود. سابقاً مردم به مطالعه روزنامه اختر که به وسیله ایرانیان پناهنده به اسلامبول طبع و نشر می‌شد، علاقه‌ بیشتری نشان می‌دادند. این روزنامه بعد از نزدیکی شاه به روس‌ها که روابط ایران و انگلیس به سردی گرایید، گویا از طرف سفارت انگلستان تقویت می‌شد. ولی از مدتی پیش به این طرف به دنبال انتشار یک سلسله مقالات تند انتقادی و مذهبی درباره شاه و دولت، که مطالب همه مقالات منطقی و به جا بود، ورود روزنامه مزبور به ایران ممنوع گردیده است.
بعد از اولین سفر شاه به اروپا تهران یک روزنامه به دو زبان فرانسه و فارسی به نام لاپاتری نیز داشت، یا اگر درست‌تر بگویم قرار بود داشته باشد. اولین شماره این روزنامه در تاریخ پنجم فوریه ۱۸۷۶ [۱۲۹۳هـ ق] منتشر گردید. مدیر آن که یک نفر فرانسوی بود و به وسیله وزارت امور خارجه برای اداره آن از پاریس دعوت شده بود، در همان شماره اول برنامه روزنامه خود را چنین شرح می‌داد:
خوانندگان و هم‌قلمان گرامی
از دولت شاهنشاهی اعلیحضرت شاه اجازه گرفته‌ایم روزنامه‌ای به دو زبان فارسی و فرانسه منتشر کنیم. اینک با تقدیم اولین شماره لازم ِمی‌دانیم روش و خط‌مشی اساسی خود را به اطلاع عموم برسانیم:
ایران تا به امروز از داشتن یک روزنامه جدی که بتواند این کشور را به نحو شایسته‌ای به جهانیان بشناساند و یا در موارد لزوم از انتقادات یا حملات بیگانگان دفاع کند، محروم بوده است.
هم‌قلم ما روزنامه‌ ایران که روزنامه رسمی دولت است، در این راه تا سرحد امکان وظیفه خود را ایفا کرده ولی مطالب آن منحصراً به زبان فارسی است و در خارج از مرزهای ایران تقریباً پخش و شناخته نمی‌شود.
ما در نظر داریم با انعکاس مسائل عمده سیاسی ایران و هر مطلب دیگری که به نحوی از انحاء انتشار آن به نفع این سرزمین تمام شود، جراید اروپا را در جریان اخبار ایران بگذاریم و این نقیصه را رفع کنیم.
با خوشحالی تمام هر فرصتی که دست دهد با دیگران در مورد مسائل ایران وارد بحث و گفتگو خواهیم شد، چون از برخورد افراد و اندیشه‌‌ها است که همیشه نور حقیقت متجلی می‌گردد. امیدواریم در داخل کشور نیز چنین فرصت‌هایی پیش آید. بنابراین از مطبوعات اروپا خواهانیم به ما امکان دهند که در موضوعات مختلف با آن‌ها به بحث و تبادل نظر بنشینیم. البته بدیهی است که جای ما در چنین محفل معنوی پایین‌ترین قسمت خواهد بود. چون اعتراف می‌کنیم که در این راه بسیار ناپخته و نوپاییم. اما جز این که از تجربیات و دانش مطبوعات پیشکسوت اروپایی که دارای سوابق و تجارب ممتدی هستند، برخوردار باشیم و نتایج آن را در کشور ایران منعکس کنیم، توقع دیگری نداریم.
اما راجع به مسائل داخلی، جز با استقلال و ثبات کامل رأی بی‌آنکه خود را وابسته به جایی بدانیم اظهارنظر نخواهیم کرد. ما در این مورد هیچ نوع نظر و نیت خاص نداریم و نمی‌خواهیم هم داشته باشیم. اینک ما خود را از هرگونه رنگ تعهد و تعلق یا وابستگی رسمی به جایی یا به مقامی مبرا و آزاد اعلام می‌کنیم. تنها هدف ما خدمت به این آب و خاک است و بس٫ و انجام دادن این خدمت جز با انگشت گذاشتن بر روی نیازهای واقعی مردم میسر نخواهد شد. تکیه و تأکید ما جز به ترقی و پیشرفت این سرزمین به هیچ مسأله‌ دیگر نیست. هرکجا که کوچک‌ترین قدم مثبتی به پیش برداشته شود، روزنامه ما به تأیید و تشویق آن خواهد پرداخت، ولی راه ما همیشه از راه چاپلوسان فرومایه جدا خواهد بود. زبان ما بریده باد اگر بخواهیم از قدرت، خشونت و مطلق‌العنانی کلمه‌ای تملق و تعریف بگوییم. از هر انگیزه‌ به جا و درست قویاً جانبداری خواهیم کرد ولی در عوض هر عمل نکوهیده و سرزنش‌انگیز را سخت خواهیم کوبید.
ما از قدرتی حمایت می‌کنیم که از قانون ناشی است، ولی اگر اعمالی برخلاف خواسته‌ قانون از کس یا کسانی سر بزند، هدف حمله‌های سخت و آشتی‌ناپذیر ما قرار خواهد گرفت. زندگی خصوصی هر کس، هر طور که می‌خواهد باشد به خودش مربوط است. در این مورد نه تنها بی‌طرف محض هستیم، بلکه چشمان ما همیشه در برابر اعمال خصوصی افراد و کارهایی که در چهاردیواری‌ خانه‌شان می‌گذرد، بسته خواهد بود. فقط نیش قلم ما متوجه کسانی است که رفتار آن‌ها به منافع کلی مملکت به نحوی از انحاء لطمه می‌زند. اینک علیه اجحاف، سوءاستفاده‌ و کسانی که کاری جز اینها ندارند، رسماً اعلام نبرد می‌کنیم. احترام به دین، احترام به پادشاه، پیشرفت، عدالت و درستی شعار ما و برنامه کار ما است. پاتری [میهن] عنوانی است که ما برای روزنامه خود برگزیده‌ایم. میهن‌پرستی اولین وظیفه مدنی و تقوای سیاسی هر ملتی است. در کشور ایران مفهوم این کلمه ظاهراً فقط درباره سرزمین محدودی که در آن انسان چشم به دنیا گشوده است، مصداق دارد؛ در حالی که میهن‌پرستی واقعی را باید به عشق و احترام به شهریار، به قوانین، به نهادها و به حکومت آن کشور تعمیم و تخصیص داد. به قول یک نویسنده فرانسوی: «در قلب هر موجود اصیل، عشق به میهن عزیزترین ودیعه است.» نظر به اعتبار و احترامی که عنوان این روزنامه پیش همگان دارد، امیدواریم مطالب و مندرجات آن نیز مورد توجه و عنایت عموم خوانندگان قرار گیرد. ما همواره خواهیم کوشید، همیشه و همه جا با دفاع پیگیر از حقوق کشور و مدرم جای خود را در دل همه افرادی که سری پر شور از مهر وطن دارند باز کنیم.
این اعتراف‌نامه صریح، در واقع کلمه شهادتی برای انتحار بود. با چنین اصول و هدف‌هایی تکلیف «مداخل» که بارآورترین نهاد این مملکت و تنها مسأله ملی و منبع منحصر به فرد عایدی اغلب اشخاص و رجال است، چه می‌شد؟ از این رو ارکان دولت از چنین اعلام خطری سخت به وحشت افتادند و روزنامه در همان اولین ساعات انتشار توقیف گردید به این ترتیب اولین شماره آن، آخرین شماره آن نیز محسوب می‌گردد. شاید بعضی‌ها به عنوان کنجکاوی یک شماره از آن را هنوز هم در منزل خود نگه داشته باشند.

حق‌شناسی از خدمات گربه!
اما دیدنی‌تر و جالب‌تر از همه یک کره جغرافیای است که تماماً از طلا ساخته شده و روی آن اقیانوس‌ها و قاره‌ها و جزایر هر کدام با سنگ‌های قیمتی خاصی نشان داده شده است: دریاها با زمرد، هند با لعل کبود، آفریقا با یاقوت، ایران با فیروزه، فرانسه و انگلستان با الماس … ضمناً نام‌های نقاط جغرافیایی نیز با برلیان ترسیم شده است. این کره که در دنیا بی‌نظیر است، برای ناصر‌الدین [شاه] بیش از هشت میلیون فرانک تمام شده.
در این تالار باز هم سنگ‌های قیمتی دیگری وجود دارد. یاقوت درشتی به شکل دماوند ـ آخرین جواهری که در اثر شکنجه‌های آغامحمد خان از شاهرخ بخت برگشته ستانده شده ـ و الماسی که به علامت تهران است و از جنازه اشرف، آخرین سلطان از افاغنه، به دست آمده و به وسیله یک نفر بلوچ به شاه طهماسب دوم اهدا شده است.
اتاق بلور نیز نظیر نارنج‌خانه مرکب از یک تالار بزرگ است و اتاق‌های کوچک متعددی به درون آن باز می‌شود. هیچ اتاقی به منظوری خاص و ثابت ساخته نشده است و هر شب رختخواب شاه را در یکی از آن‌ها آماده می‌کنند، همچنین شاه غذای خود را نیز هر جا که دلش بخواهد، حتی گاهی در وسط باغ‌ها صرف می‌کند. در میان اشیای قیمتی که در اتاق بلور نگهداری می‌شوند تختی است که نادرشاه آن را از یک راجه هندی به غنیمت گرفته است.
همچنین صندلی مخصوص مراسم رسمی محمدشاه [نیز در این اتاق است]، که [این] هر دو به اندازه تخت افسانه‌ای طاووس ارزش و گیرایی ندارند. در این اتاق چینی‌های زیبای سور را هم دیدیم که از طرف ناپلئون سوم به دربار ایران هدیه شده است. در اتاق بزرگی به نام اتاق آج یا تالار گرسنه، ظروف مفرغی، تابلوهای نقاشی، کتاب‌های مختلف‌، چلچراغ‌ها، انواع بلورها به طور نامنظم و درهم و بر هم روی زمین چیده شده بود تا بعدها در موزه جدید جا داده شوند. اتاق آج بر خلاف آنچه که از مفهوم عبارت دستگیر می‌شود با هیچ حادثه وحشتناکی در کاخ ارتباط ندارد، بلکه منظور این است که این اتاق با چه حرص و ولعی گنجینه عظیمی را در دل خود جای می‌دهد.
در عمارت بلورخانه، زیباترین نوع هنر تزیینی به چشم می‌خورد: قسمت پایین دیوارها پوشیده از مرمر سبز رنگ یزد است و بالای آن را با نقاشی‌های سبز سیر و طلایی حاشیه‌بندی کرده‌اند.
دیوارها همه با بریده بلورها به اشکال مختلف تزیین شده است. روی سقف نیز با آیینه‌کاری ظریف و هنرمندانه‌ای، مقرنس‌های زیبا ساخته‌اند. این نوع هنر تزیینی که منحصراً اختصاص به ایران دارد، احتمالاً به وسیله هنرمندان ایرانی در کاخ‌هایی که به سبک موریتانی در اسپانیا ساخته شده بود، رواج پیدا کرده است. از سلاطین عرب احکام و مدارکی در دست است که ثابت می‌کند ریوژا مقر قطعی ایرانی‌ها بوده است.
عمارت بادگیر عنوان خود را مدیون برج‌های کوچکی است که آن‌ها را برای استفاده از بادهای ملایم و جریان مطبوع هوا تعبیه کرده‌اند.
این تالار به سبک اروپایی با تعداد زیادی از مجسمه‌های مرمری و مفرغی، تابلوهای نقاشی، نقش و نگار ایرانی‌ـ که بعضی‌ها را روی ابریشم کار کرده‌اند و چندتایی نیز خیلی گیرا و جالب است، از جمله پرده‌ای که ضیافت باشکوهی را در مراسم عروسی نایب‌السلطنه نشان می‌دهد ـ تزیین یافته است. روی یک میز یک زره بسیار قدیمی ایرانی گذاشته‌اند که به نحو اعجاب‌انگیزی‌ قلم‌زنی شده است.
متأسفانه بعضی از تزیینات این تالار با هم هماهنگی ندارد: مثلاً شیشه‌هایی که در گوشه‌های تالار گذاشته‌اند و روی آن‌ها را با گل‌های مصنوعی آراسته‌اند یا ساعت پاندول‌داری که روی خمپاره‌ای کار گذاشته شده و یادآور محاصره پاریس است و آن را در کنار ساعت دیواری طلایی دیگری که به شکل طاووسی است که بر بالای تپه‌ای ایستاده، در یک جا گذاشته‌اند. این ساعت وقتی زنگ می‌زد، طاووس بال‌ها را به هم می‌کوفت و در همان زمان سیلابی سیمین از غاری بیرون می‌ریخت. این شکارها کم‌ مانند صنعت زرگی هدیه‌ با ارزش شرکت سابق هندوستان است.
دیوارهای پنج اتاقی که به تالار بزرگ راه دارند از عکس‌های شاه‌زادگان و خاندان‌ سلطنتی، تصاویر چاپی زنانی که سینه‌هاشان باز است و تصاویر نه چندان جالبی نظیر سرباز کشاورز، ریشارد در فلسطین، وداع سن‌مار و دوتو …. پر شده بود.
عکس گیرایی نیز از سنین جوانی شاه روی یکی از دیوارها دیده می‌شد. نقشه‌های زیادی که به ویژه از آسیای مرکزی و افغانستان روی دیوارها بود، ذوق و علاقه شاه را به جغرافی نشان می‌داد، بعضی از این نقشه‌ها به وسیله افراد ارتش ایران ترسیم و در تهران گراوور شده است. ظاهراً شهر هرات بیش از هر شهر دیگر خاطر اعلیحضرت را به خود مشغول کرده است، چون آنجا را باز هم محاصره کرده و امیدوار است بلکه بتواند دوباره به تصرف خود درآورد.
دو تاق وسیع چوبی از دور، «تکیه» را نشان می‌دهند. در ماه محرم که هفته مقدس شیعیان در این ماه است ـ در بزرگداشت علی(ع) و امام حسین و همراهانش نمایش‌های غم‌انگیز مذهبی در این تکیه اجرا می‌شود. دروازه اصلی آن نمونه بارزی از هنر معماری جدید ایران است. برج‌ها، مقرنس‌کاری‌ها، کاشی‌کاری‌ها، آیینه‌کاری‌ها، خلاصه کلیه هنرهای تزیینی ایران را اینجا یکجا می‌توان دید. داخل تکیه تقریباً به یک سیرک بزرگ شباهت دارد. در مرکز آن سکوی وسیعی ساخته‌اند که محل اجرای نمایش است.
سیاهی لشکری که قبل یا بعد از هر پرده نمایش وارد صحنه می‌شود، پشت سر هم در برابر دیدگان تماشاگران در راهروهای پهناور مدوری بین این سکو و چهار یا پنج ردیف پله که اختصاص به طبقه بانوان دارد، قرار می‌گیرد. منبری از مرمر در وسط گذاشته‌اند و در فواصل دو پرده روحانی‌ای بالای آن می‌رود و درباره شهادت [حضرت] علی و اولاد و پیروانش مطالبی ایراد می‌کند، ضمناً درباره موضوع تعزیه‌ای که قرار است اجرا گردد توضیحاتی می‌دهد. در تکیه سه ردیف لژ وجود دارد. لژهایی که در طبقه هم‌کف قرار گرفته‌اند باز و بدون حفاظند ولی لژهای دیگر که مخصوص زنان اندرون است با پنجره‌های مشبک چوبی مسدود شده‌اند.
یک لژ که از لژهای دیگر وسیع‌تر و مجلل‌تر است، اختصاص به جایگاه شاه و ملتزمین رکاب دارد. معماری که مأمور ساختن این تکیه بوده است بعد از سفر اول شاه به اروپا گویا برای ساختمان آن از طرح بنای آلبرت هال استفاده کرده است. ولی متأسفانه این مرد ماهر زیربنا و تأسیسات آن را چنان وسیع در نظر گرفته که پوشاندن آن به هیچ‌وجه میسر نشده است. به این جهت برای رفع این نقص در ماه محرم روی تاق‌های چوبی چادر می‌کشند که البته منظره آن زیاد دلپذیر نیست.
در نزدیکی‌های تکیه نوعی باغ‌وحش کوچک یا اگر بهتر بگوییم باغچه‌ای که در آن میمون‌ها جست و خیز می‌کنند و تعداد زیادی گربه نیز همراه آنها است، قرار دارد. این گربه‌ها عزیزدردانه‌های ناصرالدین[شاه] هستند. شاه به هر جا که می‌رود، اقلاً نیم دوجین از آنها را نیز با خود می‌برد و در مواقع بی‌کاری و فراغت علی‌الخصوص به هم‌چشمی زنان اندرون خود را بیش‌تر با شیطنت آنها سرگرم می‌کند. یکی از گربه‌ها که مفلوج و زمین‌گیر است، روی نازبالش سرخ‌رنگ زردوزی شده‌ای رو به آفتاب لم داده است. شاه به عنوان حق‌شناسی از خدمات! گذشته این حیوان علیل کمک خرجی معادل ۶۰۰۰ فرانک برای او تخصیص داده، ولی بدیهی است که محافظ این گربه ناخوش خوشبخت بیش‌تر از خود او از این
مبلغ سود می‌برد.

موضوعات مرتبط : سفرنامه    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید