تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :462

دیدگاه‌های نظری قومیت

تا قبل از دهه 1990 سه دیدگاه مسلط در مقولة «قومیت» وجود داشت: ازلی‌انگاران، ابزارگرایان و نمادپردازان قومی. ازلی انگاران هویت قومی را مقوله‌ای پیشینی می‌دانند که همچون میراثی به فرد می‌رسد از نظر آنها عناصر عینی همچون زبان، فرهنگ، دین، سرزمین، رسوم مشترک نقش موثری در تعیین هویت افراد دارند. ابزارگرایان هویت قومی را مقوله‌ای ابزاری، ذهنی و ساختگی می‌دانند از نظر آنها «هویت قومی ـ فرهنگی چیزی نیست جز احساسی از وابستگی یا نوعی همانندی با جماعتی کم و بیش خیالی.» نمادپردازان قومی برخلاف دو دیدگاه قبل اعتقادی به ازلی بودن هویت و همچنین ابداعی و ابزاری بودن آن ندارند آنها با ارائه رویکرد میانی هم به اساطیر، خاطرات و ریشه‌های گذشته توجه دارند و هم دگرگونی‌های ایجاد شده توسط مدرنیته.

رویکردهای مذکور با داشتن اختلافات زیاد در یک نکته مشترک‌اند و آن این که تصور آنها از جامعه «مجموعه منسجم و به هم پیوسته‌ای از ساختارها و کردارهاست که به وسیله دولت ـ ملت حاکم اداره می‌شود». آنها «جهانی شدن» (مجموعه‌ای از تغییرات در مدرنیته متأخر) را در ناسیونالیسم و هویت قومی لحاظ نمی‌کنند. هر چند که آنتونی اسمیت   به مقوله جهانی شدن می‌پردازد اما آن را براساس دولت ملی تحلیل می‌کند. وی معتقد است که هویت ملی مبتنی بر تاریخ و سرزمین خاصی است. بنابراین ظهور آن منطقی است اما فرهنگ جهانی به دلیل عدم داشتن تاریخ و سرزمینی مشترک امکان‌پذیر نیست. روی هم رفته، این نظریه‌پردازان به مهمترین تغییرات کنونی (جهانی شدن)، توجهی نداشتند اما بعد از اواخر دهه 1980 پارادایم مطالعات فرهنگی بیرمنگام توجه خاصی به جهانی شدن و تأثیر آن بر هویت‌های فرهنگی ـ قومی نشان داد. همچنین برخلاف رویکردهای بالا که رابطه‌شان با گفتمان غالب است. مطالعات فرهنگی به زیردستانی همچون مستعمرات سابق، زنان، اقلیت‌های قومی و طبقات تحت ستم توجه می‌کند.

ازلی‌انگاران

قبل از هر چیز باید گفت که ازلی انگاران رویکرد یکپارچه‌ای تشکیل نمی‌دهند. سه تا از مهم‌ترین رویکردهای آن رویکرد «زیست‌شناسی اجتماعی»، «فرهنگی» و «طبیعی» است. چیزی که از کلیت بحث‌های آنها می‌توان فهمید این است که آنها هویت قومی را فطری و از پیش تعیین شده می‌دانند و برآنند که قومیت‌ها و ملت‌ها از ازل وجود داشته‌اند. هویت قومی از نظر آنها«همچون نوعی ویژگی اساسی ملازم گروه به نظر می‌رسد زیرا در گروه و از طریق گروه و بدون مراجعه به دیگر گروه‌ها انتقال می‌یابد. »  ادوارد شیلز اولین کسی بود که اصطلاح «ازلی»را به کار گرفت.

پیر ون دن برگه  مدافع اصلی رویکرد زیست‌شناسی اجتماعی معتقد است که «در رفتار بشر برخی گرایش‌ها و تمایلات جهان شمولی مانند تمایل به خویشاوندی، تجاوز، سلطه و نیز تمایل به سرزمین وجود دارد که فقط از طریق آموختن قابل تبیین نیست و آن را به عنوان بخشی از طبیعت بشر باید درک کرد.» از نظر وی ریشه ‌پیوندهای قومی در ساختارهای ژنتیکی، غرایز و خویشاوندی است. از این روی، حسیات قومی و نژادی را می‌توان صورت گسترده و تقویت شده خویشاوندی دانست.

کلیفورد گیرتز  مدافع اصلی رویکرد «فرهنگی» ، معتقد است که افراد به عناصر خاصی از فرهنگ‌شان احساس تعلق می‌کنند و فکر می‌کنند که فطری، ازلی و از پیش داده شده است. آنها تارهای معنایی از تعلقات قومی به دور خود می‌تنند، گیرتز به مانعی توجه می‌کند که «این وابستگی‌های ازلی یا نخستینی ـ عمدتاً ناشی از پیوندهای خویشاوندی، محلی و فرهنگی که فراگیرتر از قومیت هستند ـ در برابر توسعه عواطف سیاسی مدنی مدرن ایجاد کرده است.»

رویکرد «طبیعی» که از افراطی‌ترین آنهاست معتقد است که هویت قومی جزو طبیعت انسان‌هاست «ملتی که شخص به آن تعلق دارد از پیش تعیین شده و به طور طبیعی معین می‌باشد: به بیان دیگر شخص در یک ملت متولد می‌شود درست همان گونه که در خانه‌ای متولد می‌شود.» از نظر وی جوهره ملت‌ها علیرغم تغییرات و انحطاط همچنان در طول تاریخ ثابت می‌ماند.

ابزارگرایان

در این رویکرد اعتقاد به امروزی بودن ناسیونالیسم و قومیت مطرح است، هویت قومی پدیده‌ای ازلی و از پیش تعیین شده نیست بلکه چیزی ابداعی، کاذب یا مصنوعی است که توسط نخبگان و رهبران در جریان مبارزه کلی‌شان برای نیل به قدرت به دست می‌آید. در این رویکرد ممکن است که گروه‌ها به دلایل حسابگرانه و حفظ موجودیت خود شروع به اقدام جمعی کنند و برای اینکار تاریخی را نیز اختراع کنند . تحولات ناشی از دو سدة اخیر از جمله شهرنشینی، دین‌سالاری، سکولاریزم و انقلابات اجتماعی در شکل‌گیری هویت‌های ملی و قومی نقش به سزایی داشتند. هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که ملیت را به ویژگی‌های ازلی همچون (پیشینة تاریخی، قومیت، نژاد، ....) مرتبط سازیم چرا که هویت و ناسیونالیسم پدیده‌های ابزاری و ساختگی هستند. علیرغم رویکرد ابزاری آنها به قومیت نمی‌توان اندیشه‌های آنها را یکپارچه‌ تلقی کرد. رهیافت‌های مارکسیستی در این زمینه متفاوتند. اما وجه اشتراک آنها این است که ناسیونالیسم و هویت‌های قومی را به بعد اقتصادی و مدل‌های مرکز ـ پیرامون مرتبط می‌کنند. برای پرهیز از اطاله کلام به دیدگاه دو نفر از مشهورترین نظریه پردازان این مکتب اشاره می‌کنم.

اریک، جی، هابزباوم : وی که در عصر فاشیزم زندگی می‌کرد یکی از منتقدان اصلی ناسیونالیزم ملی شد از نظر وی ملت و ناسیونالیزم موضوعی ساختگی است آن چه شایان توجه است مسئله «اختراع سنت» هاست، ملت‌ها و پدیده‌های مرتبط با آن شایع‌ترین این سنت‌های اختراعی‌اند. آنها با ساختن تاریخ ابداعی دست به نوعی تداوم هویتی در توالیِ زمانیِ گذشته، حال و آینده می‌زنند و «تاریخ را چونان وسیله مشروعیت بخش اقدام خود و ساروج انسجام گروهی به کار می‌گیرند.» گذشتة ساختگی یا همان تاریخ اختراعی هیچ گونه عینیتی ندارد تنها کارکرد آن این است که در جوامع چند فرهنگی‌ای که معضلات اجتماعی سیاسی فراوانی وجود دارد، نخبگان حکومتی برای رسیدن به حدی از یکپارچگی «اختراع سنت» را اصلی‌ترین راهبرد برای مبارزه با تهدیدهای گروه‌های  قومی می‌دانند.

هابز باوم در کتاب«ملت و ملی‌گرایی پس از 1780» معتقد است که ملت‌ها غیر تاریخی‌اند و به لحاظ تاریخی به دوران اخیر تعلق دارند «هیچ رابطة منطقی میان پیکرة شهروندان یک دولت سرزمینی از یک سو و هویت یک ملت براساس دلائل قومی، زبان یا هر چیز دیگر ]یا ازلی بودن آنها[ از این دست که ما را در بازشناسی جمعی اعضای گروه یاری می‌کنند وجود ندارد.» ملیت مقوله‌ای ساختگی و متأخر است «اگر بخواهیم به طور خلاصه بگوییم ملی‌گرایی به لحاظ تحلیلی بر ملت مقدم است این ملت‌ها نیستند که دولت‌ها و ملی‌گرایان را می‌سازند بلکه برعکس این رابطه برقرار است.»

بندیکت اندرسون: با انتشار کتاب تأثیرگذار «جوامع خیالی» (1983) نقش موثری در ادبیات ناسیونالیسم داشت از نظر وی جوامع از این حیث خیالی‌اند که حتی افراد کوچکترین ملت‌ها نیز هم قطاران خود را نمی‌شناسند. اما همه آنها تصویری از ملت در ذهن دارند. در این جوامع «فارغ از نابرابری عملی و استثمار که ممکن است در هر یک از آنها وجود داشته باشد ملت همواره یک رفاقت عمیق و افقی محسوب می‌شود.» اندرسون دربارة شرایط پیدایش ناسیونالیسم معتقد است «ناسیونالیسم را نه از طریق خودآگاهی به ایدئولوژی‌های سیاسی، بلکه باید از طریق قرار دادن آن در کنار نظام‌های فرهنگی بزرگی درک کرد که مقدم بر آن بودند و ناسیونالیسم از میان آنها و البته علیه آنها به وجود آمده است، از جمله این نظام‌های فرهنگی بزرگ می‌توان مذهب و عرصه پادشاهی وراثتی را نام بود. مذهب با تقدیر خواندن دردها و آلام انسانی و مرتبط کردن آنها با حیات بعد از مرگ داغ دیدگان را تسکین می‌داد با شدت یافتن مصیبت‌ها و بی‌حساب و کتاب شدن آنها درجهان کنونی و همچنین کم رنگ شدن جهان‌بینی‌های دینی هیچ چیز بهتر از «ملت» نمی‌توانست با مرتبط ساختن گذشته (ازلی) به آینده (بی‌انتها) جایگزین مذهب شود.

به عقیده اندرسون ناسیونالیسم خود یک محصول فرهنگی است که به وسیلة شیوه‌های همانند سازی با هم میهن‌ها ایجاد گردیده است. جماعت خیالی ملت به دنبال کنار رفتن زبان‌های مقدس قرون وسطی و جایگزین شدن زبان‌های بومی و منطقه‌ای که سپس استاندارد شدند و از طریق چاپ مطالب در داستان‌ها و روزنامه‌ها شایع گردیدند به وجود آمد در آمریکای لاتین و شمالی قرن هیجدهم توسعه صنعت چاپ میلیون‌ها انسان را قادر ساخت تا کسانی را که مانند خودشان می‌خواندند هم میهن بشناسند این امر به ویژه در مورد روزنامه‌ها مصداق داشت که خواندن آنها همزمان تصور می‌شد.» از این روی تعلق به ملت نه یک حقیقت عینی و وفاداری ازلی به ملت بلکه یک فرایند مداوم همانند سازی با آن است.

نمادپردازان قومی

این نظریه‌پردازان تا حدودی هم به ابزارگرایان و هم به ازلی انگاران انتقاد دارند. آنها ابداعی بودن صرف هویت قومی را انکار می‌کنند و مدعی‌اند هویت‌ها از یک طرف بر بافتار از قبل موجود اساطیر، نمادها و خاطره‌ها استوارند و از طرف دیگر دگرگونی‌های مدرنیته کنونی نیز در ساخته شدن و تداوم آنها نقش دارند. جان آرمسترانگ  و آنتونی اسمیت دو نفر از مشهورترین نظریه‌پردازان این رویکرد می‌باشند.

جان آرمسترانگ: معتقد است «شکل‌گیری هویت‌های قومی را باید در بعد زمانی چند قرنی بررسی کرد تنها یک چشم انداز زمانی گسترش یافته می تواند دوام تعلقات قومی و تحول معنایی مرزهای هویت آدمی را آشکار سازد.» وی به تأسی از فردریک بارث به مقوله تفاوت و مرز در هویت قومی نیز توجه می‌کند و این امر باعث می‌شود که هویت از نظر وی تا حدودی سیال و بستارناپذیر تلقی شده، «دیگری» در درون هویت مطرح شود و ساز و کارهای نمادین و اسطوره‌ای در تعیین مرزها مؤثر باشند.

آنتونی. دی، اسمیت: بیشتر به ریشه‌های ماقبل مدرن قومیت‌ها تاکید دارد. وی معتقد است ظهور ملت‌های مدرن را باید در گذشته‌های آنها جست‌وجو کرد. از نظر وی «قوم‌ها بعد از تشکیل شدن، استمرار فوق‌العاده‌ای از خود نشان می‌دهند. با این حال، این امر نباید باعث شود که نتیجه بگیریم قوم‌ها در تاریخ بدون تغییری در ترکیب جمعیتی‌شان و یا محتوی فرهنگی‌شان سیر می‌کنند» این هسته‌های قومی گذشته‌اند که ملت‌های امروزی را می‌سازند. از نظر وی چهار مؤلفه اصلاح دینی، وام‌گیری فرهنگی، مشارکت مردمی، اسطوره‌های انتخاب قومی نقش موثری در بقای جوامع قومی در طی قرون به رغم تغییر ترکیب جمعیتی و مضامین  فرهنگی‌شان دارد.

این ساز و کارها هسته‌های قومی را شکل می‌دهند که پایه دولت‌ها و پادشاهی‌های دوره‌های بعدی می‌شوند به نظر اسمیت بیشتر ملت‌های امروزی حول یک جامعه قومی مسلط ساخته شده‌اند. وی با توضیح فرایندهای شکل‌گیری ملت‌ها دو نوع ناسیونالیسم(سرزمینی و قومی) را توضیح می‌دهد.
رویکردهای بالا تاحدودی از حیث لحاظ نکردن مفهوم جهانی شدن و زیردستان در تحلیل‌های خود شبیه یکدیگرند. از این روی در تحقیق حاضر از به کارگیری آنها صرف نظر کرده و به رویکردهای جدیدتری می‌پردازیم که در اواخر دهه 1980 مطرح شدند و هویت را در ارتباط با فرایندهای جهانی شدن و حاشیه‌ای‌ها مورد مطالعه قرار می‌دهند.

ظهور این رویکردها «بازتاب تحولات در عالم واقع از جمله پیدایش جنبش زنان، نگارش تاریخ‌های دیگر گونه که منکر تجانس فرهنگ‌های ملی بودند و تغییر ماهیت جوامع غربی در نتیجه مهاجرت فزاینده بود.» در این زمینه «پارادایم مطالعات فرهنگی» اهمیت  ویژه‌ای دارد.

به نقل از روزنامه ستاره صبح



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید