Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1819

روابط ادوارد اوّل و دوم، پادشاهان انگلستان با ایلخانان مغول در ایران

با وجود آنکه جراحات جنگ بارونها بر پیکر انگلستان هنوز التیام نیافته بود و هنری سوم دیگر پیر شده بود، شاهزاده ادوارد، با الهام از آرمانهای لویی مقدس (لویی نهم، پادشاه فرانسه)، بر آن شد تا در سال 667هـ ق/1268م «صلیب برگرفته» و در جنگ صلیبی که شاه لویی نقشه اش را در سر می پروراند شرکت کند. دو سال بعد، شاهزاده ادوارد و سپاهیانش، که کمتر از 1000 نفر بودند، حرکت کردند که به لویی مقدس در کالیاری در ایالت ساردنی بپیوندند. ادوارد به دلیل کمبود منابع مالی برای این اقدام، ناچار شد 70000 لیور از شاه فرانسه قرض کند. بعید است که ادوارد یا هریک از افرادش متوجه بوده باشند که عصر باشکوه جنگهای صلیبی مدتهای مدیدی است که سپری شده است. اما روحیه جهاد به هیچ وجه از بین نرفته بود.

یکی از افراد ادوارد جوانی بود به نام جفری دولانگلی (این نام در اسناد آن زمان گالفری دلانژل ثبت شده است). او عضو یکی از خاندانهای نام آور واریک­شر و نوه جفری دولانگلی بود که ادوارد چند سال پیش از این زمان او را به نمایندگی خویش در ولز به گماشته بود. جفری مهتر «مردی خشن و طماع بود که تعصبی که در تحمیل نهادها و قوانین انگلستان در ولز به خرج داد موجب بروز شورش بزرگی در ان ولایت شد». البته شاهدی در دست نیست دال بر اینکه جفری کهتر هیچ یک از خصایل ناپسند پدربزرگش را به ارث برده باشد. سرویلیام داگدیل هم در کتاب خود با عنوان خاندانهای کهن واریک­شر اظهار داشته است که جفری « که مردی بود مومن، با خود سوگند یاد کرده بود که به سرزمین مقدس عزیمت نماید». درباره جفری دولانگلیِ کهتر بعداً بیشتر خواهیم گفت.

هنگامی که ادوارد به اِگ مورت رسید، دریافت که بهتر است جنگ صلیبی را به عوض سرزمین مقدس با تونس آغاز کند. این تغییر نقشه به چند دلیل صورت گرفت، یکی از آنها این بود که صلیبیون امیدوار بودند خلیفه تونس، ابوعبدالله محمد المستنصر بر آن شود که به مسیحیت بگرود (در حقیقت شایع کرده بودند که این گام را بیشتر برداشته است). همچنین امید داشتند که با ورود به سرزمین تونس بتوانند جلو ملزوماتی را که ممالیک مصر از آن کشور می برند بگیرند.

جنگجویان صلیبی سه روز بعد از ترک ساردنی در 5 صفر 668 هـ ق/ 15 زوئیه 1270 م در ساحل تونس نزدیک کارتاژ پیاده شدند. در ابتدا با هیچ مقاومتی رو به رو نشدند، اما چیزی نگذشت که به کمبود آب دچار  آمدند. به علاوه، حاکم تونس نه تنها از صلیبیون استقبال نکرد، در اندک زمانی نیروهایش را به مقابله با آنها آوردو آنها را در اقامتگاهشان تنگ در محاصره گرفت. در پی ان، اسهال خونی در میان مسیحیان شیوع پیدا کرد و قربانی بسیار گرفت، که یکی از آنها خود لویی مقدس بود؛ او در 6 محمرم 669 هـ ق/ 25 اوت 1270م درگذشت. فرزندش، فیلیپ، که پس از او به تاج و تخت رسید، به تشویق عمویش شارل اهل آنژو تصمیم به متارکه جنگ با دشمن گرفت. ادوارد که از این اقدام به خشم آمده بود، سوگند خورد: «به خدا قسم، اگر همه سربازان و هموطنانم مرا ترک گویند، به همراه مهترم فاوین به عکّا خواهم رفت و بر سرحرف و سوگندم تا پای جان خواهم ایستاد!»

ادوارد و افرادش، پس از گذراندن زمستان در سیسیل، در بهار669 هـ ق/ 1271 م به عکّا رفتند. او از دیدن وضعیت سرزمین مقدس سخت احساس خفت کرد. نه فقط ساراسن ها (مسلمانان) به رهبری فرمانده قدرتمندشان، سلطان مملوک بیبرس، پیوسته از متصرفات مسیحیان می کاستند، در میان مسیحیان نیز تفرقه شدید حکمفرما بود. بدتر از همه آنکه ونیزیها با دشمن دادوستد علنی داشتند. و به آنها علاوه بر کالاهای دیگر چوب و آهن می فروختند که در ساختن ملزومات جنگی از آنها استفاده می شد. به همین ترتیب، قبرسیها اگرچه ابراز همدلی می کردند، حاضر نبودند برای شرکت در عملیاتی که ادوارد می خواست علیه مسلمانان صورت دهد سواحل جزیره شان را ترک کنند. اتفاق ناگواری که کمی بعد از ورود ادوارد به وقوع پیوست، سقوط حسن الاکراد، قلعه بزرگ شوالیه های مهمان نواز بود.

ادوارد به خوبی به ضعف نیروهایش که در هیچ زمانی از 7000 نفر تجاوز نکرد واقف بود. او که از دیگر رهبران مسیحی توقع کمک چندانی نمیتوانست داشته باشد، به فکر تلاش برای ایجاد اتحاد با آباقا، ایلخان مغول، افتاد. از همین رو هیئتی به نزد آباقاخان در تبریز فرستاد تا برای اتحاد قوا و حمله مشترک به اعراب مذاکره کنند. اعضای این هیئت عبارت بودند از رجینالد دورسل، گودفروا دووس و ژان دو پارکر. این مأموریت موفقیت امیز بود، زیرا آباقاخان حاضر به همکاری شد.

البته بخت با ایلخان مغول یار نبود و او نتوانست دست به عملیات گسترده ای در غرب بزند، زیر ا در آن هنگام درگیر جنگ با مغولان جغتایی بود که به خراسان حمله کرده بودند. هرچند آباقاخان توانست مهاجمان را بیرون براند، در این میان درگیر جنگ با مغولان بخارا نیز شده بود. در نتیجه، با وجود میل به همکاری، فقط توانست نیروی نسبتاًکوچکی، بین ده تا دوازده هزار نفر برای حمله به مسلمانان به سوریه اعزام کند. سپاهیان مغول موفقیت اندکی به دست اوردند و به این ترتیب برای مدتی کوتاه از فشاری که بر قوای مسیحی وارد می آمد تا حدودی کاسته شد. ادوارد، با همراهی هاگ سوم، فرمانروای انطاکیه، از این فرصت سود جست و به غاغون، شهری در شمال شرق کوه کارمل، حمله برد. این حمله موفقیت آمیز بود و صلیبیون غنایم بسیاری به دست آوردند؛ البته آن قدر قدرت نداشتند تا دژ را تصرف کنند.

ادوارد که دریافته بود با قوای بسیار ناچیزش و عدم همکاری اغلب رهبران مسیحی عملاً قادر نیست اقدام موثری بر ضد مسلمانا صورت دهد، در صفر 671 هـ ق/سپتامبر 1272م از راه دریا از عکّا به انگلستان بازگشت. در راه بازگشت از مرگ پدرش، هنری سوم، و جانشینی خود به مقام پادشاهی انگلستان باخبر شد.

برای صلیبیون فاجعه آمیز بود که نتوانسته بودند حدود ده سال قبل از این تاریخ، یعنی همزمان با حمله ویرانگر هلاکو، بر ممالیک مصر حمله آورند؛ زیرا در حمله هلاکو نه تنها کار خلفای عباسی به پایان رسید، با فتح دمشق نیروهای مغول یکصد مایلی به داخل متصرفات صلیبیون آمده بودند . متأسفانه مسیحیان از این فرصت بهره نگرفتند؛ فرصتی که هرگز تکرار نشد.

آباقاخان، به اصرار لئون سوم، شاه ارمنستان صغیر، که فرمانروایی اش از جانب ممالیک سخت تهدید می شد، در سال 673هـق/ 1274م هیئتی متشکل از 16 نفر را به اروپا فرستاد. او نامه ای به ادوارد اول نوشت و آن را به دست داوود، بطریق اورشلیم، سپرد. ظاهراً این نامه حفظ نشده است، اما از نامه ای که ادوارد در جواب نامه آباقاخان به تاریخ 3 جمادی الثانی 673هـ ق/26 ژانویه 1275 م نوشته می توان مفاد آن را استنباط کرد. ادوارد در نامه ذکر کرده است که به علاقه آباقاخان به ایمان مسیحیت و عزم جزم او برای رهایی مسیحیان و سرزمین مقدس از چنگ دشمنان مسیحیت پی برده است. وی در ادامه افزوده که امیدوار است آباقاخان این مأموریت مقدس را به خوبی به انجام برساند. با این حال، از اینکه نمی تواند خبر قطعی ورود خود به سرزمین مقدس یا عزیمت دیگر مسیحیان را بدهد ابراز تأسف کرده چرا که هنوز پاپ تصمیم قاطعی در این باب نگرفته است.

در سال 675 هـ ق/1276م دو فرستاده دیگر به نام های جان و جیمزواسالی از طرف آباقاخانرهسپار مغرب زمین شدند؛ آنان حامل پیغامی از ایلخان مغول بودند که مسیحیان را به تقویت نیروهایشان در سرزمین مقدس تشویق کرده و به آنها وعده فرستادن قوای کمکی داده بود. این فرستادگان، پس از اینکه به حضور پاپ و فیلیپ سوم، شاه فرانسه، پذیرفته شدند، به طرف دربار انگلستان حرکت کردند، اما از قرار معلوم چیزی از دیدارشان در آنجا به ثبت نرسیده است.

آباقاخان در سال 680 هـ ق / 1282 م درگذشت و برادرش تکودار جانشین او شد. فرمانروای جدید اگرچه چون یک مسیحی غسل تعمید داده شده بود و او را نیکلاس نام نهاده بودند، به دین اسلام گروید و نام احمد را برای خود برگزید. این تغییر و تحول برای اتباع مغول احمد بسیار ناخوشایند بود. او با خراب کردن کلیسا ها و زندانی کردن جبلهای سوم، بطریق نسطوری، مسیحیان قلمرو خود را رنجاند. در نتیجه، در دوره فرمانروایی احمد هیچ تلاشی برای طرح مجدد موضوع اقدام مشترک با مسیحیان صورت نگرفت.

ارغون، فرزند آباقاخان، از به سلطنت رسیدن عمویش و گرویدن او به دین اسلام بسیار ناراضی بود؛ بسیاری از سران مغول هم با او همداستان بودد. به همین سبب دسیسه ای چیده شد که به خلع احمد و مرگ او و روی کار آمدن ارغون انجامید. فرمانروای جدید بلافاصله مجدداً سیاست پدر را که دوستی با غریبان و دشمنی سرسختانه با مسلمانان بود در پیش گرفت.

ارغون با پیگیری بسیار در الحاق نیروهایش به قوای مسیحی در مبارزه با مسلمانان کوشید، او در سال 686 هـ ق/1287م ابن صوما، خلیفه اویغوریه و نایب جبلهای سوم، را برای انجام مأموریتی به اروپا فرستاد. ابن صوما و ملازمانش در زمان نامساعدی به رم رسیدند ، چرا که پاپ هُنوریوس چهارم به تازگی درگذشته بود و هنوز جانشینی برایش انتخاب نشده بود. کاردینالها به جای بحث با فرستادگان مغول بر سر مسئله اتحاد بر ضد ممالیک (که چیزی نمانده بود طرابلس و عکّا را تصرف کنند)، به پرس و جو از ابن صوما درباره چندوچون اعتقادات مذهبیش پرداختند. ابن صوما اعتراض کرد که آمده است تا درباره اتحاد نظامی صحبت کند و نه درباره مسائل مذهبی، ولی بیهوده بود، از بخت بد نیکلاس چهارم (جیرالومو داسکولی) هنوز منصوب نشده بود (او در محرم 687 هـ ق/فوریه1288 م به مقام پاپی نائل آمد)؛ بعدها معلوم شد که او حامی سرسخت اتحاد مغول - مسیحی علیه مسلمانان است.

ابن صوما و دیگر اعضای هیئتش از رم راهی پاریس شدند و درآنجافیلیپ لویل او را با احترام فراوان پذیرفت. فرستادگان مغول از پاریس به قصد ملاقات با ادوارد اول، که درآن زمان در گاسکونی بود، عزیمت کردند. سر والیس باج گزارش را در چگونگی استقبال ادوارد از ابن صوما و همراهانش از سریانی به انگلیسی ترجمه کرده است.

آنها از پاریس حرکت کردند تا به گاسکونی نزد شاه انگلستان بروند. پس از طی 20 روز که به شهر (احتمالاً بوردو) رسیدند، ساکنان شهر به استقبال آنان شتافتند. همراهان ابن صوما بلافاصله نامه رسمی ارغون شاه و هدایای او نامه اسقف اعظم را تسلیم شاه کردند. شاه سخت شادمان شد، به ویژه هنگامی که ابن صوما سخن از اورشلیم به میان آورد، اظهار داشت: «ما حکمفرمایان این شهرها بر جسم خویش نشان صلیب حمل می کنیم و جز این به هیچ جیز نمی اندیشیم. هنگامی که می شنوم ارغون شاه نیز همچو ما می اندیشد، از بابت آنچه ذهنم را به خود مشغول داشته بوده است اسوده خاطر می گردم.» پس از ان شاه به ابن صوما امر کرد که مراسم عشای ربانی را به جا آورد و او مراسم تناول القربان را آغاز کرد و شاه و صاحب منصبانش ایستادند و شاه نان مقدس را تناول کرد و درآن روز جشن بزرگی برپا شد.

ادوارد سپس هدایای بسیار و هزینه سفر طولانی  بازگشت را به ابن صوما تقدیم کرد. در مسیر بازگشت، پاپ نیکلاس چهارم در رم ابن صوما را با احترام پذیرفت؛ به این ترتیب برخورد ناخوشایند کاردینالها را با او در اولین دیدار جبران کرد.

ابن صوما، پس از بازگشت، پسر ارغون و همسر مسیحی اش اوروغ خاتون را غسل تعمید داد؛ او را به احترام پاپ، نیکلاس نام نهادند.

ارغون کمی بعد هیئت دیگری تحت سرپرستی بوسکارِلو دگیزُلفی، اهل جنوآ، که سالها در خدمت ارغون بود به مغرب زمین فرستاد و همین نشان از علاقه فراوان ارغون به اتحاد مورد نظر او با نیروهای مسیحی را دارد. بوسکارِلو و اعضای هیئتش اول به رم رفتند و در آنجا پاپ نیکلاس چهارم آنها را با احترام پذیرفت. پس از آن به پاریس عزیمت کردند و در آنجا بوسکارلو نامه ای به خط اویغوری به طول دو متر به فیلیپ لوبِل تقدیم کرد. مکتوبی به زبان فرانسه به این نامه ضمیمه شده بود که مفاد آن را توضیح می داد. این نامه حاکی از آن بود که ارغون با آگاه شدن از عزیمت قریب الوقوع فیلیپ لوبل به سرزمین مقدس، با سپاهیانش به طرف مصر حرکت خواهد کرد و پیشنهاد کرده بود که او و سپاهش در حدود 18 صفر 690 هـ ق/20فوریه1291م در نزدیکی دمشق اتراق کنند، ودر ادامه گفته بود:

اگر شما به وعده خود وفا کنید و سپاهیان خود را در موقع مقرر اعزام دارید، و خداوند با ما یار باشد، هنگامی که اورشلیم را از چنگ این مردمان رهایی بخشیدیم آن را تقدیم شما خواهیم کرد.

در پایان نامه ارغون نوشته بود که نامه اش در کوندولن به روز ششم از اولین ماه تابستان سال گاو (688 هـ ق/1289م) نوشته شده است.

بوسکارلو بلافاصله پس از آن با توصیه نامه ای از نیکلاس چهارم به دربار ادوارد اول رفت. در این توصیه نامه پاپ به ادوارد توصیه کرده بود به دقت پیغام ارغون را که فرستاده آورده بود استماع کند.

هادسن ترنر اطلاعات جالب زیر را از گزارشهای خزانه داری هجدهمین سال سلطنت ادوارد اول (689هـ ق/1290م) به دست آورده است.

بوسکارل [کذا] در ژانویه 1290، در شب عید تجلی مسیح به همراه 3 ملازم، یک آشپز، 8 اسب و 6 تن خدمه وارد لندن شد. او 13 روز در دربار انگلستان و روی هم رفته 20روز در انگلستان اقامت کرد. ادوارد مخارج این هیئت را تقبل کرده بود.

هنگامی که بوسکارلو انگلستان را ترک کرد، ادوارد اول نامه ای خطاب به ارغون به او داد. در این نامه ادوارد از ارغون بابت قصدش مبنی بر نبرد با سلطان بابل به منظور خدمت به سرزمین مقدس و آیین مسیحیت و همچنین پیشنهاد اعطای اسب و غیره در هنگام ورود او به فلسطین قدردانی کرده بود. ادوارد به ارغون اطمینان داده بود که به محض کسب موافقت پاپ برای برای سفر خود و سربازانش به آن سوی دریا از طریق پیک به او اطلاع خواهد داد . ضمناً گفته بود که چند شاهین و نعمتهای دیگری از سرزمینش را که ارغون درخواست کرده بود خواهد فرستاد.

از بخت بد آغاز دوباره جنگ با اسکاتلند ادوارد را از عمل کردن به وعده اش بازداشت، اما جای سوال دارد که او و نیروهایش اگر هم در آن مقطع عازم جنگی صلیبی می شدند چه کاری می توانستند از پیش ببرند؟ در آن زمان فقط 15 ماه به پایان عمر ارغون باقی بود، پس از مرگ او گیخاتو که مردی عیاش و بی بندوبار بود جانشین وی شد. افزون بر این، اگر هم ادوارد قادر بود که به سرزمین مقدس عزیمت کند، چه کسی ممکن بود به او ملحق شود؟ سرانجام آنکه سال بعد آخرین پایگاههای باقیمانده فرانکها در فلسطین هم به تصرف اعراب درآمد.

رنه گروسه، در شاهکارش تاریخ آسیا عدم همکاری قدرتهای غربی با مغولها را در این مورد فاجعه بار قلمداد کرده است، زیرا از نظر او این آخرین موقعیتی بود که اقدام مشترک  مغولها و قدرتهای غربی به شکل شایسته و بایسته برضد مسلمانان ممکن بود موثر افتد. از طرف دیگر، دیدیم که به نظر توینبی، آخرین فرصت برای نیل به این هدف در واقع هنگامی بود که هلاکو خلفای عباسی را ساقط کرده و پس از درهم شکستن مسلمانان، دمشق را فتح کرده بود. نکته مهم دیگر این است که ارغون نمی توانست به وعده همکاریش با مسیحیان در بهار 690 هـ ق/1291 م عمل کند، چون بیمار شد و چند روز بعد در مارس همان سال از دنیا رفت. از این گذشته، در همان هنگام بود که عکّا، آخرین پایگاه مسیحیان در سرزمین مقدس، به تصرف مسلمانان درآمد.

ارغون پیش از مرگش هیئت دیگری به اروپا فرستاد. گروسه در این باره می گوید:

تحسین برانگیز است که اشتیاق ارغون برای براندازی ممالیک و آزادسازی سوریه فرانسوی، علی رغم بی اعتنایی غربیان، فروکش نکرد.

آبل - رموسا اظهار داشته که پس از سقوط آخرین استحکامات فرانکها در سرزمین مقدس، پرشورترین روحیه جهاد را می شد در میان مغولها یافت.

بوسکارلو دگیزلفی در دومین سفرش به اروپا زاقان یا چاقان نامی را که به آیین مسیحیت درآمده و آندریاس نام گرفته بود، و چند مغول دیگر را که یکی از آنها موراسیوس نام داشت به همراه خود برد. هیئت پس از اینکه نیکلاس چهارم آن را در رم به حضور پذیرفت، رهسپار پاریس و لندن شد. باب همچون دفعه گذشته توصیه نامه ای خطاب به ادوارد اول به اعضای هیئت داده بود، این حکم تاریخ 28 ذیقعده 689 هـ ق/2دسامبر 1290 م را داشت. در پایان همان ماه، پاپ توصیه نامه ای دیگر خطاب به ادوارد به صباح الدین ارغعون داد که هم از همراهان ابن صوما بود و هم عضوی از هیئت فعلی بوسکارلو.

این هیئت در نامساعدترین زمان یعنی کمی پیش از مرگ ارغون و سقوط آخرین پایگاههای مسیحیان در سرزمین مقدس، به مغرب زمین رسید.

ادوارد این بار هم بر اثر حوادثی خارج از اختیار خود نتوانست انگلستان را ترک کند. البته با اعزام یک هیئت به ایران نشان داده بود که این هدف برایش بی اهمیت نیست. فرستاده او جفری دولانگلی بود که کمی پیشتر به اختصار از او صحبت کردیم.

تا آنجا که ما می دانیم، تنها مدرک باقیمانده از سفر این هیئت گزارشی است ملال آور به نثر سستِ لاتین درباره هزینه هایی که اعضای هیئت در مسیر خود از جنوآ به تبریز و در بازگشت در مکانهای مختلف متحمل شده اند. این هزینه ها به وجه رایج هرمکانی که در آن مصرف شده ثبت شده است. در این مدرک به شرفیابی یا شرفیابیهای دولانگلی و سفیر همراهش بوسکارلو دگیزلفی به حضور گیخاتو هیچ اشاره ای نشده است. تنها استنباطی که می توان کرد این است که قاعدتاً با آنها برخورد سردی نداشته است، چرا که در بازگشت پلنگی در قفس همراه داشته اند که بی شک هدیه ای در ازای شاهینهایی بوده که ادوارد به ارغون وعده داده و دولانگلی همراه خود از انگلستان آورده بود. این صورت هزینه ها را نیکلاس دوشارتر تألیف کرده بود؛ او یکی از دو ملازمی بود که انگلستان را به همراه دولانگلی ترک کردند. تعیین مسیری که هیئت از طرابوزان تا تبریز و بالعکس پیموده است کار چندان ساده ای نیست، زیرا نام مکانهای ثبت شده بسیار تحریف شده است.

اول بار هادسن ترنر در مقاله ای که چندی پیش به آن ارجاع دادیم به این سند اشاره کرده است. متاسفانه فقدان دانش مکان شناسی اورا دچار اشتباهات بزرگی در تعیین مسیر حرکت هیئت کرده است. پس از او یک محقق جنوآیی به نام کورنلیو دِسیمونی اوراق این سند را به دقت مورد مطالعه قرار داد و آنها را نسخه برداری کرد و به همراه واژه نامه و توضیحات در نشریه Atti della Soceta ligure di storia patria به چاپ رساند.

هیئت مورد بحث غیر از دولانگلی متشکل بود از نیکلاس دو شارتر و یک ملازم عالی مقام دیگر، یک کشیش، 4 مرد مسلح، یک شیپورچی، یک آرایشگر، 3 قوش باشی، یک آشپز و چند تن خدمه.

در تابستان یا اوایل پاییز سال 690 هـ ق/ 1291 م، اعضای هیئت دولانگلی انگلستان را به قصد جنوآ ترک کردند تا در آنجا به بوسکارلو دگیزلفی بپیوندند و به همراه او وهمراهانش به سوی ایران حرکت کنند. بخت یار دولانگلی بود که او و همراهانش می توانستند به همراه بوسکارلو سفر کنند، زیرا بوسکارلو نفوذ زیادی در دربار مغول داشت و با اوضاع آنجا به خوبی آشنا بود و زبان مغولی را به خوبی می دانست . به علاوه جنوآییها در تمام کشورهای واقع در مسیر نفوذ داشتند. جنوآییها و پیزاییها به موجب معاهده Nymphaeum که درسال 660 هـ ق/1261م با امپراتوری بیزانس منعقد کرده بودند انحصار تجارت در ناحیه دریای سیاه را در دست داشتند.

اعضای هیئت در جنوآ انواع اقلام مورد نیاز برای سفر را خریداری کردند؛ از جمله پانزده قالیچه که بی شک از آنها به عنوان رختخواب استفاده می شد، مقادیری بشقاب نقره، زره و پوست سنجاب.

احتمالاً در ذیحجه 690 هـ ق/دسامبر 1291م اعضای دو هیئت از جنوآ از طریق دریا به قصد طرابوزان حرکت کردند. پرسیواله برادر بوسکارلو و پسر او، کورادین، بوسکارلو را همراهی می کردند.

در ربیع الثانی 691 هـ ق/آوریل 1292م که به طرابوزان رسیدند، نیکلاس دو شارتر و کورادین، برادرزاده بوسکارلو، از مسیر سواست (سباستیا یا سیواس فعلی) به دربار مغول در کاساریا (قیصریه کنونی) اعزام شدند تا اجازه ادامه حرکت هیئت را کسب کنند. آن دو پس از کسب اجازه خبردار شدند که دربار در قیصریه باقی نخواهد ماند و در حال انتقال به تبریز است. نیکلاس و کورادین بی درنگ به طرابوزان برگشتند و از آنجا با تمام گروه رهسپار پایتخت مغول شدند. آنا از طریق گومشو (احتمالاً گومش خانه یا گومش خان کنونی) به بایبورد رفتند. در بایبورد چهارده اسب کرایه کردند تا به سراخانه بروند. تعیین هویت این مکان دشوار بوده است، ولی اگر، چنان که محتمل به نظر می رسد، مقصود شرفخانه شهری کوچک یا روستایی بزرگ در یازده مایلی شمال غرب شهر ایرانی قوتور باشد (که احتمالاً همان کارتوتیای نیکلاس است) سرنخ خوبی برای ما خواهد بود تا مسیر را از ارزروم به بعد قاعدتاً همانی است که در برگشت نیز از آن عبور کرده اند و این مسیر را می توان به دلیل اطلاعات دقیقتری که داده شده راحت تر تعیین کرد. بنابر این فرض، اعضای هیئت پس از ترک ارزروم به سمت ارجیش یا اریس فعلی که در جنوب شرقی ارزروم و در شمال دریاچه وان قرار دارد حرکت کردند و از آنجا، پس از دور زدن منتهی الیه شمال شرقی دریاچه وان باز به سمت جنوب شرقی به سمت شرفخانه رفتند که تنها در چند مایلی جنوب یا جنوب شرقی دره قوتور چای قرار دارد. آنان با عبور از آن دره در مسیر شرق احتمالاً ابتدا به شهر کوچک قوتور رسیدند و از آنجا 35 مایل دیگر در جهت شمال شرقی پیمودند تا وارد خوی شدند. مسافران از خوی پس از عبور از مرند به سوی تبریز رهسپار شدند.

نمی دانیم که گیخاتو در چه زمانی فرستادگان را در تبریز پذیرفته یا اصلاً آنها را به حضور پذیرفته است یا نه. احتمال دارد که آنها را در آلاتاغ، اقامتگاه تابستانی مورد علاقه ایلخانان، به حضور پذیرفته باشد. بر اساس نوشته رشیدالدین می دانیم گیخاتو بخشی از تابستان سال 691 هـ ق/1292م را در آلاتاغ گذرانده است. در گزارشهای نیکلاس دو شارتر هزینه هایی در سفر از تبریز به کارتوتیا (احتمالاً، چنان که قبلاً مطرح شد، همان قوتور) و از آنجا به لاتاتک و از آنجا از طریق ارزروم به طرابوزان پرداخت شده که تاریخ آنها درج نشده است. لاتاتک به احتمال قریب به یقین همان آلاتاغ است. به هر حال، نیکلاس جزئیات مخارج سفر بازگشت از تبریز به طرابوزان را که در 22 ربیع الاول 691 هـ ق/22 سپتامبر 1292م آغاز شده به دقت ثبت کرده است. از قرار معلوم آنها از همان راهی که آمده بودند بازگشتند، زیرا در 30 ربیع الاول/30 سپتامبر در اریس بودند . روز بعد به طرف جاکام حرکت کردند که احتمالاً همان روستای آکانتز واقع در حدود 5/4 مایلی شمال غرب بوده است. پس از آنجا در مسیرشان به طرف ارزروم از دو محل عبور کردند که خود آنها را Villa Saracenorum (ولایت مسلمانان) و Villa armenorum (ولایت ارمنیان) نامیده اند؛ به نظر می رسد که از ملازگرد نیز (که خود آن را مارسگارد نامیده اند) عبور کرده باشند. سرانجام در 25 ربیع الثانی 691 هـ ق/ 18 اکتبر 1292م به طرابوزان رسیدند و از آنجا و از راه دریا به قسطنطیه و از آنجا به اترانتو و از راه خشکی در 29 ذیقعده691 هـ ق/ 11 ژانویه 1293م به جنوآ رسیدند. از زمان رسیدن دولانگلی و همراهانش به انگلستان اطلاعی در دست نیست. اما این را می دانیم که دولانگی یکی از 92 شوالیه ای بود که در سال 694 هـ ق/1294م برای همراهی شاه به گاسکونی احضار شده بودند.

در آوریل 694 هـ ق/1290م، گیخاتو به دست پیروان بایدو، پسرعمویش، به قتل رسید و بایدو بر تخت نشست. اما حکومت او دیری نپایید، زیرا او و یارانش شکست خوردند و غازان، فرزند ارغون، او را به قتل رساند. غازان اگرچه بودایی به دنیا آمده و بزرگ شده بود، برای وفا به عهد خود با نوروز، فرمانده مسلمان لشکرش، در زمان جنگ با بایدو، به هنگام نشستن بر تخت سلطنت به مذهب شیعه گروید. غازان با تغییر دین خود پیمان اتحاد خود را با خان بزرگ مغولستان و چین گسست.

اگرچه در سالهای آغازین حکومت غازان مسیحیان تا حدی مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند، این حکمران جدید هیچ گونه روابط حسنه ای با ممالیک مصر نداشت و چند بار هم آنها را مورد حمله قرار داد. غازان پس از ازدواج با دختر هیتون، شاه ارمنستان صغیر، دست از آزار و اذیت مسیحیان برداشت و یک بار به همراه پدرزنش به مسلمانان حمله کرد. اگرچه مسلمان بود، فکر قدیمی اتحاد با نیروهای مسیحی علیه ممالیک را از سرگرفت. با همین هدف بوسکارلو دگیزلفی اهل جنوآ را به غرب فرستاد، این سومین و آخرین مأموریت سیاسی او بود.

بوسکارلو، پس از دیدار از رم و پاریس، رهسپار لندن شد و اوایل سال 702هـ ق/ 1303م به لندن رسید . از نامه غازان به ادوارد اول که بوسکارلو حامل آن بود اثری باقی نمانده است، ولی از پاسخ ادوارد،که به تاریخ 7 جمادی الثانی 702هـ ق/ 12 مارس 1303م در وستمینستر نوشته شده، تا حدودی مفاد نامه غازان را می توان دریافت. غازان از قرار معلوم از تاخیر زیاد فرانکها و دست نزدن به هرگونه اقدام به منظور همکاری با مغولان برای فتح دوباره سرزمین مقدس شکوه کرده بوده، زیرا ادوارد در جواب توضیح داده بود که دُوَل مسیحی در حال جنگ بوده اند. اما اضافه کرده بود که حال که انها در صلح به سر می برند، همگی برای باز پس گرفتن سرزمین مقدس متحد خواهند شد.

اما این بار هم این قول و قرارها و نیات حسنه حاصلی نداشت. رخدادهای اسکاتلند همچون گذشته مانع شد که ادوارد جنگ صلیبی تازه ای به راه اندازد. قیام رابرت بروس عملاً تمامی قوای شاه سالخورده را تا زمان مرگش در محمرم 707هـ ق/زوئیه 1307م به خود مشغول کرد.

با مرگ غازان در ربیع الثانی 703هـ ق/مه1304م برادر ناتنی اش الجایتو جانشین او شد. چنان که پیشتر[درباره نکودار] گفتیم، الجایتو در خردسالی غسل تعمید شده و نیکلاس نام رفته بود. اما پس از ازدواج، همسرش او را به پذیرش اسلام متقاعد کرد؛ سپس نام نیکلاس را کنار نهاد و خود را الجایتو (به معنی «ثروتمند» یا «خوشبخت») نامید، و عناوین اسلامی محمد غیاث الدین را هم برنام خود افزود.

الجایتو یک سال پس از جلوسش، دو فرستاده به نزد پاپ کلمان پنجم، فیلیپ لوبل شاه فرانسه، ادوارد اول شاه انگلستان، و فرمانروای ونیز فرستاد. یکی از این فرستادگان اهلسپنا بود و توماتسو (یا توماسو) اوجی شمشیردار (ایلدوچی یا یولدوچی) ایلخان بود؛ مغولها او را تومان می نامیدند. فرستاده دیگر مغولی بود به نام ماملاق.

نامه ای که او برای ادوارد اول فرستاده بود باقی نمانده است، اما نامه خطاب به فیلیپ لوبل در آرشیوهای فرانسه موجود است. این نامه در منطقه مغان (جنوب رود ارس) در اوایل ذیحجه 704هـ ق/زوئن 1305م نوشته شده بود. در این نامه بر دوستی میان دو طرف تاکید شده و از پایان یافتن منازعات داخلی در ایران و جنگهای اروپا ابراز خشنودی شده بود. الجایتو نوشته بود که بنابراین مغولها و نیروهای غربی پس از این می توانند«علیه آنها که به ایشان نمی پیوندند» (که اشاره مبهمی است به ممالیک) متحد شوند. الجایتو افزوده بود که فرستادگانش توماسو و ماملاق نیات اورا حضوراً به تفضیل بیان خواهند کرد. از پاسخ شاه فرانسه اثری باقی نمانده است.

فرستادگان، پس از اینکه شاه فرانسه آنان را به حضور پذیرفت، به انگلستان رفتند و کمی پس از مرگ ادوارد اول به آنجا رسیدند ادوارد دوم آنها را در نورث همپتون به حضور پذیرفت و در 17 ربیع الثانی 707 هـ ق/ 16 اکتبر 1307م به نامه الجایتو پاسخ داد. ادوارد نامه را خطاب به: «عالیجناب فرمانروای برگ سرزمین تاتارها» نگاشته است. ادوارد در این نامه ضمن ابراز تشکر از نامه الجایتو و تاکید آن بر دوستی میان دو طرف، متقابلاً از پایان یافتن تفرقه و جنگ در ایران و نیز غرب ابراز خشنودی کرده بود.

ادوارد دوم بی شک درباره اقدام مشترک علیه مسلمانان با دو فرستاده گفتگوهایی کرده است. آشکار است که نه توماسو و نه همراه مغولش در طول اقامتشان در دربار انگلستان برای ادوارد فاش نکردند که فرمانروایشان دیگر میسحی نیست. ادوارد در نامه دوم خود که در 1 جمادی الثانی 707هـ ق/30 نوامبر 1307م در لانگلی نوشت به الجایتو اطمینان داده بود که اگر بعد مسافت و مشکلات دیگر مانع نشود، نهایت سعی خود را مصروف «ریشه کن کردن فرقه محمدی» خواهد کرد. و در ادامه افزوده بود:

اگر درست به عرض ما رسانده باشند، در کتابهای این فرقه نابودی قریب الوقوع آن پیش بینی شده است. پس نقشه ستودنی خود را دنبال کنید و یحتمل در قصد خود برای براندازی این فرقه موفق خواهید شد.

ادوارد دوم در ادامه نوشته بود که «عده ای از مردان شایسته، متدین و عالم عازم دربار الجایتو هستند تا به یاری خداوند رعایای او را به کیش کاتولیک درآورند. این افراد عبارت بودند از برادر مقدس ویلیام از فرقه واعظان، اسقف لیدی، و همراهان محترمش». و در پی آن نوشته بود«ما انها را به شما می سپاریم و امیدواریم که از آنها به نحوی شایسته استقبال کنید.»

به ظاهر هیچ مدرکی دال بر اینکه این هیئت اصلاً به ایران رسیده باشد در دست نیست. علاوه بر این، تعیین هویت اسقف ویلیام دشوار است.از عبارات نامه ادوارد می توان فهمید که از فرقه دومینیکن بوده است، و از منابع دیگر نیز می دانیم که ادوارد دوم، همچون پدرش، به اهل این فرقه علاقه بسیار داشت. اگر اسقف ویلیام و ملازمانش به ایران هم رسیده باشند، قاعدتاً با چند دومینیکن در آنجا روبه رو شده اند. بنا بر نوشته های ژان الموسینی، وقایع نگار فرانسیسکن، تعدادی از اعضای این فرقه و نیز فرقه فرانسیسکن در سال 689-688هـ ق/1290-1289م در تبریز مستقر شده بودند. علاوه بر اینها، دومینیکنی به نام جوللموس آدام نیز در سال 714 هـ ق/1314م میلادی به ایران آمد و مدت سه سال در این کشور اقامت کرد. او در مراجعتش به رم به پاپ پیشنهادکرد که در سلطانیه (که الجایتو آنجا را به جای تبریز به پایتختی خود برگزیده بود) یک اسقفِ اعظم نشین تاسیس کند. این پیشنهاد مورد قبول پاپ واقع شد  و دومینیکنی به نام فرانکوس اهل پروجیا نخستین اسقف اعظم آنجا شد. او در سال 718 هـ ق/1318م به این سِمَت منصوب شد. در همان سال اسقف نشینهایی در تبریز، مراغه و نقاط دیگر ایران تاسیس شد که اسقفهای همگی آنها از فرقه دومینیکن بودند.

از قرار معلوم، هیچ اطلاعات دیگری از تلاش بیشتر برای برقراری ارتباط میان ادوارد دوم و ایلخانان مغول ثبت نشده است. از آنچه ما از شخصیت ادوارد و دوره حکمرانیش از آن پس می دانیم، به نظر نمی رسد که دیگر درباره این موضوع اندیشیده باشد.

 

مجله باستان شناسی و تاریخ - شماره اول و دوم - تابستان 80
بررسی و نوشته: لارنس لاکهارت
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : میراث مشترک    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید