تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :776

روستاها و بازسازی

نقش توریسم و ایران گردی در روستاهای جدید چیست؟ فضاهای معماری آن در روستاهای جدید را نمیتوان بطور مجرد در نظر گرفت. این پدیده اگر بطور اجتماعی برنامه ریزی نشود از نوع سرمایه داری اش خواهد شد که البته فضاهای معماری خود را ایجاد خواهد کرد اما مانند یک خوره، شتابان هرچه را که قابل مصرف باشد میخورد و به تفاله تبدیل می کند و میرود تا خدمت مکانهای بکر و باکره ی دیگر برسد.  شما فقط به چنارهای چندین ساله ی امامزاده ها توجه کنید که بمحض رسیدن آسفالت، گلوی آنها را فشرد و آنها را خفه کرد و خشکاند. آیا کسی نمی دانست ریشه ی درخت هم تنفس می کند؟ این، نماد همان فرهنگی است که ریشه ها و هوویت و سنتها را خشکانده و می خشکاند. در برابر آن باید دانش اگریتوریسم یا ترکیب جهانگردی و ایرانگردی با تولید سنتی و مکانیزه ی محصولات کشاورزی و صنایع دستی محلی را براه انداخت و تجربه کرد. تجربه ی سالهای هشتاد و نود میلادی در ایتالیا نشان می دهد برنامه ی توریسم کشاورزی  به سرعت جنبه اجتماعی و ارزان قیمتش را از دست داد و به اگروبیزینس سرمایه داران بزرگ تبدیل شد. مجتمع ها و خانه های روستایی - کشاورزی از کار افتاده به هتلهای پنج ستاره به بالا در دل  طبیعت زیبا برای اقامت سرمایه داران بزرگ بین المللی تبدیل شدند. در جایی کوهستانی که مشغول مرمت خانه های متروک روستایی برای اگریتوریسم بودم اسب در اختیار توریست ها برای تعطیلات آخر هفته گذاشته می شد تا آنها را از کوهستان آمیاتا عبور دهد و بطرف دریای تیرنی ببرد. در خانه های روستایی میان راه اطراق کنند، از محصولات آنها استفاده کنند و لحظه ای با روستائیان بوده رابطه ای دوطرفه بوجود آید. سرمایه داری شدن این برنامه­ی کشاورزی - اجتماعی اتفاقی و خود بخودی نبود و نتیجه ی سیاست اقتصادی محافل مدیریتی استانهای ایتالیای مرکزی بود که نه تنها به دنبال سرمایه های بزرگ رفت بلکه کشتزارهای بزرگ انگور و تولید شرابهای معروف تسکان را در اختیار سرمایه گذاران آمریکایی قرار داد، و خانه های روستایی را به آلمانی ها و انگلیسی ها که از قدرت خرید بسیار بالاتری برخوردار بودند فروختند. این مساله باعث گرانی وحشتناک قیمت زمین، ساختمانهای روستایی و فراوردهای لبنی و کشاورزی شد. اقشار میانه ی مردم فقیر و از قدرت خرید آنها کاسته شد. که به نوبه ی خود باعث شد مصنوعات مصرفی این اقشار میانه نیز از بین برود و ده ها هزار کارگاه و کارخانه ی کوچک و میانه ی ایتالیای مرکزی در هر زمینه ی تولیدی دچار ورشکستگی و نابودی بشوند. از نظر سیاسی هم رفته رفته اولین حزب به کسانی تعلق گرفت که در انتخابات شرکت نمی کردند یا رای باطل می داند. عده ی زیادی از اقشار میانی بدنبال این حزب و آن حزب به چپ و راست رفتند تا عاقبت از یک ایتالیای ضد فاشیست که روز ملی اش روز شکست فاشیسم بود دولت برلوسکنی و فینی فاشیست سابق برآورد که روز ملی اش روز پیروزی ایتالیا در جنگ اول بر اطریش شد. نباید آن راه را برویم. مرمت روستاها و خانه های مرمت شده اربابان بزرگ مانند خانه ی آقازاده در ابرکوه نباید برای سود آوری در اختیار از ما بهتران قرار گیرد بلکه جنبه ی عمومی پیدا کند. پارکها و کاخهای بزرگ اشراف ایتالیا پس از پایان جنگ دوم عمومی شد و در اختیار رایگان مردم قرار گرفت.

Roostaha -va -bazsazi -2لازم است یک سیاست اقتصادی که متوجه جامعه باشد این فعالیت بزرگ را تدوین کند و آن را به دست بازار عرضه و تقاضا و بخش خصوصی و رقابت آزاد سرمایه داران و حامیان سیاسی آنها نسپرد، تحت برنامه ای متمرکز و کنترل سازمانها و تعاونی های اجتماعی بیاورد. و بخش تازه ای از کالبد روستاها را به برنامه های توریسم کشاورزی و تعاونی های تولید صنایع دستی اختصاص دهد. در کنار آنها تمام خدمات دیگر مانند چای خانه  و قهوه خانه و درمانگاه و باشگاه هایی را بسازد که در کنار فعالیتهای تفریحی ورزشی هنری و فرهنگی، فضایی را مثلا برای گیاهان داروئی و شناساندن خواص آنها بوجود بیاورد و در آنها پزشکان تجربی بومی و پزشکان شهری کنار هم کارکرده به مردم رسیدگی کنند.

ده دوازده سال پیش که به ایران برگشتم بر اساس تجربه های اگریتوریسم و مسائل معماری اکولوژی در ایتالیا دو چیز را به بعضی از معماران دست اندرکار پیشنهاد کردم که موثر واقع نشد. یک، این که میتوان کاروان های شتر را از روستایی به روستاهای دیگر مثلا از راه ابریشم براه انداخت  که در میان راه در کاروانسراهای قدیمی مرمت شده اطراق کنند. در آنجا صنایع دستی و محصولات محلی در معرض دید و خرید قرار بگیرد و ارتباط میان سنت و مدرنیزم، شهر و روستا، اقتصاد و جامعه مستقیما برقرار شود. پیشنهاد دیگر بهمراه بروشورهای فنی، تولید پانل های آفتابی ساده برای تمام خانه ها جهت تولید آب گرم آشپزخانه و حمام ها بود تا از تولید حرارت و گرما و آلودگی بیشتر در هوای تهران جلوگیری کند. پاسخ سربالایی بود به این دلیل که در این کشور قیمت نفت و گاز آنقدر پایین است که چنین چیزی عملی نمی شود. مگر این که قیمت سوخت را بالا ببرند. مثل این که بگوییم «هرچه بدتر، بهتر»! یعنی: سیمان قاچاق میشود؟ وارد کنیم. میوه در بازار سیاه پنهان میشود؟ وارد کنیم. دولت فاسد میشود؟ خصوصی اش کنیم.

 Roostaha -va -bazsazi -3

 پس، باز هم این سئوال: روستائیان و کارشناسان فنی چه چیزی را باید احیا کنند و بسازند تا برای آن آماده شوند؟

برنامه رشد تولیدات کشاورزی باید درست برعکس روالی باشد که تا بحال طی شده، روالی که باعث تخریب و ریشه کن شدن آن شد. این را هر عقل سلیمی می داند و نیازی به گفتن نیست که چگونه میتوان از چاق شدن واسطه ها جلوگیری کرد و شبکه ی ارزان قیمت از تولید به مصرف را درست کرد و دولت و بانک ها راسا از برنامه های فنی، علمی، عملی و صنعتی برای توسعه شبکه انرژی برق و آبرسانی و سد و گاز حمایت کنند. دولت اینقدر قیمت خرید تضمینی محصولات کشاورزی را ارزان و کود و آب را گران نفروشد. محصولات کشاورزی و باغداری را خوب و به موقع بخرد. انبار کند، انبارها و سیلو ها را در مراکز جمع آوری فراورده ها در کنار صنایع تبدیلی و بسته بندی بسرعت توسعه دهد، حمل و نقل به مراکز توزیع شهر و روستا را با شرکتهای تعاونی سازمان دهد تا این شبکه ی سازمانهای تعاون مستحکم شوند و خودشان بایستند. کلید موفقیت چنین سیاستی خواستن و اعتقاد به آنست. همانور که ماهی از سر میگندد و خریدار به چشم و رنگ برنش های آن نگاه میکند و بو میکشد. فساد هم از بالا شروع می شود و روند پاک کردن و برنامه ریزی جدید هم باید از بالا شروع شود. اما معاون وزارت بازرگانی پیشنهاد می کند واردات گندمی که در تولیدش خودکفا شدیم، به بخش خصوصی سپرده شود. معاون شاید سابق اطاق بازرگانی تهران تمام اقتصاد کشور را منطقه ی آزاد می خواست. دولت به بخش خصوصی کمک می کند تا در تولید برق شرکت کند. بعد برقش را میخرد، لابد سوبسید رویش میگذارد تا به مردم بفروشد. آب و سد و راه آهن و غیره هم همینطور و همینطور  لقمه را از پس گردن میخوریم. انگار که تجربه ی خصوصی سازی و شورش دنیا علیه آن وجود ندارد. ده دوازده سال پیش در مشهد مردی اتومبیلش را از مکانیکی پس گرفت و متوجه شد چهاردنده ی عقب دارد و یکی به جلو. یعنی مکانیکی ما داشت از روش های علمی کاربردی آزمون و خطا استفاده می کرد. و بدون شک تخت جمشید را اینطوری نساختند.

کشور ما مثل قطاری است که لوکوموتیف عوض کرده و به زحمت براه افتاده و میخواهد اینهمه واگن را در سربالایی به دنبال بکشد. در حین کشیدن و سرخوردن باید سوخت عوض کند. همکاران بی عرضه را عوض کند. حواسش باشد روی کدام ریل جلو میرود و زیر ریل بمب نباشند. یکی از واگنها هنوز در ایستگاه نیشابور گیر کرده. قطار باید سوخت بزند اما بنزینش باید از خارج برسد. راننده های سابق، لوکوموتیف را از واگنهای سنگین و زهوار در رفته جدا کرده و با واگنهای کوچک روی ریل های خصوصی شان بسرعت براه افتاده بودند. قول داده بودند که برخواهند گشت و باقی واگنها را بدنبال خواهند کشید. مسافرین مدتی معطل ماندند و بعد راننده و کمک راننده را عوض کردند. اما حالا لوکوموتیف مجبور است با کندترین آهنگ آخرین واگن براه بیفتد. راننده و کمک راننده به واگنهای عقبی سرکشی میکنند تا کاری بکنند و با طبقه چهارمی ها و سومی ها پیاده، واگنها را هل بدهند. فرصت نیست که متخصصین بنشینند و برای طبقه چهارمی ها و سومی ها کلاس درس بگذارند و عملکرد اجزا قطار را توضیح بدهند. نمیشود به لوکوموتیف ران بگویند آقا وایسا کلاس درس ما تمام شود. همه باید با هم کار کنند. هم باید واگنها را هل بدهند، هم آنها را از کثافت پاک کنند. اجزای جابجا شده و بهم ریخته را سر جایشان بگذارند و روغن بزنند، هم لوکوموتیف بکشد و هم متخصصین در همان حال به کلاس چهارمی ها و سومی ها و دانشجویان و دومی ها رمز و رموز تنظیم قطار و تمیز کردن و مرمت وبراه انداختن آن را یاد بدهند و در ضمن بکوشند بجای ذغال سنگ، گازوئیل و شاید بزودی باطریهای کمکی هسته ای به قطار برسانند. هیچکس نمیتواند بیکار بنشیند. ارتش مائوتسه تونگ در طول مارش بزرگ برای با سواد کردن سربازانش دست نوشته هایی را که پشت سر هر سرباز آویزان کرده بود تا سرباز پشت سری در حین پیاده روی خواندن را هم بیاموزد. چاوز و دولت بولیواری بیسوادی را در ونزوئلا ریشه کن کرد امام کلاس اولی ها چکار میکنند؟ پول جمع میکنند و به ریش دیگران میخندند و به صاحبان عصبانی تکنولوژی کشورهای جهان اول چشمک میزنند. صحنه دور میشود و تمام این قطار را روی یک پل بلند می بینیم.

تراژدی بم ثابت کرد که این نوع نگاه برای کشور ما که شرایطی مثل بم در همه جای آن گسترده است کارساز نیست. تجربه­ی تلخ بم را نباید مثل یک گناه کبیره پنهان کرد. از آن باید استفاده کرد و به همین سئوال پاسخ داد. روستاهای فلک زده را کی بسازد؟ چطور بسازد؟ بم را متخصصین خواستند بسازند. از بالا آمدند و از بالا کار کردند. مشارکت مردم از پایین فقط ظاهر امر بود. در همان روزهای اول فاجعه نوشتم بازسازی بم با آن برنامه ممکن نیست. خانه های 85 متری را قبلا بریده و دوخته بودند و برای خریدن آنها مردم بدبخت اجبارا می بایست پشت در بانکهای قلدر توی صف به انتظار حرص بزنند.

در نخستین سال انقلاب اسلامی همراه با دانشجویان معماری دانشگاه تهران به دهکده ی زیارت رفتم. روستائیان خودشان خانه های چوبی را با ملات گل رس ضد زلزله و سبک می ساختند. میان جوانان آنها چالشی بر سر این مسئله بود که آیا باید جاده ای به نهارخوران کشید یا نه. دلایل کسانی که موافق بودند را میتوان حدس زد. اما دلیل کسانی که مخالف بودند این بود که جاده باعث هجوم شهری ها و نابودی ده خواهد شد. شما سرنوشت این دهکده و معماری بسیار زیبای آنرا بهتر میدانید. نمی توان در کشوری دلال مآبانه سیاست اقتصادی نظام سرمایه داری را دولتی و قانونمند کرد و انتظار داشت روستاها بکر بمانند و مردمانشان آگاه به آن همه زیبائی خدادادی سرجایشان بمانند و به شهر سرازیر نشوند. نمیتوان عشایر را اسکان داد و انتظار داشت به حاشیه ی شهرها سرازیر نشوند و مصنوعاتشان از بین نرود و پلاستیکی و نایلونی نشود. رنگها شیمیایی نشود. خودشان هم دروغگو و بدکاره نشوند. کسانی که این سیاست را اجرا کردند از روشنفکرانی بودند که به گوشت وارداتی و صنعتی و هورمونی بیشتر اعتقاد داشتند و آن را با صرفه تر میدانستند. برای آنها مکانهایی پر از خرده سنگ و بی آب تعیین شده بود که از فحش بدتر بود. آنها دشمنی بالقوه در نظر آورده میشدند. نگاهی به محل احداث سد سلمان فارسی در پایین دست سی مکان روی قره قاج بیندازید.

در سال 1992 در جلسه ی میکرو بریگادهای محله دانشگاه معماری هاوانا - کوبا شرکت کردم. آنها جلسات شبانه ای داشتند تا بتوانند خانه ی خودشان را خودشان بسازند. تمام کسانی که در لیست تقاضای خانه های مسکونی نام نویسی کرده بودند پس از پایان کار روزانه در آن شرکت میکردند تا طرز شاغول کردن و نخ کشیدن و دیوار باربر ساختن را فرا بگیرند تا مالک آینده ی خانه بتواند با همکاری خانواده و دوستانش و با در اختیار داشتن مصالح ساختمان، آن را بسازد. البته زمین دولتی بود و قیمتی نداشت. بیسوادی ریشه کن شده بود و افزایش جمعیت تحت کنترل بود. در این جلسات از کارگز ساده تا استاد دانشگاه و پزشک و خلبان شرکت می کردند. آنها بنایی و سیم کشی و کاشی چسباندن را یاد می گرفتند اما کارهای زیربنایی و ساخت پلاتفرم به عهده ی شرکتهای تخصصی دولتی بود تا در مدت کوتاهی آن قسمت از کار را تمام کنند. دانشگاه هاوانا در این برنامه شرکت مستقیم داشت. مساله ی تعریف فضاهای معماری این بود که مانند مثالهای زیادی در کشورهای مختلف، ساکنین آینده، این خانه ها را ترک نکنند. خانه های دوطبقه در بورکینافاسو باعث شد کف طبقه ی بالا بعلت کوبیدن غلات در هاونهای چوبی بزرگ و بطرزی که زنان آفریقائی می کوبند فرو بریزد. با دکتر سیروس باور اشتباه وزارت مسکن را که بجای خانه های یک طبقه یا دوبلکس به شکل دایره  وار سنتی، طرحی شطرنجی از خانه های چند طبقه آماده کرده بود را به اطلاع رئیس جمهور، توماس سانکارا رساندیم و او عصر همان روز آنرا در برنامه ی گزارشهای عصرانه اش به اطلاع عموم رساند. اما او به قتل رسید و سیاست وابستگی به استعمار فرانسه و بازرگانان سرمایه دار عرب تبار ادامه یافت.

در بم همه به دنبال استفاده از آخرین تکنولوژی خانه سازی جهان بودند اما پیشرفته ترین کشوردنیا در امر تکنولوژی، یعنی ژاپن، همین ساختمانهای آجری خودمان را بما پیشنهاد کرد و البته آنرا نپذیرفتیم چون مساله ی ما چیز دیگری بود. مشکل ما این بود که متخصصین و بانک ها و غیره از بالا بیایند و برای بازماندگان خانه بسازند. انبارها می بایست از تولیداتی که روی دست این و آن مانده بود خالی میشد. عاقبت حلبی آباد روی گسل درست شد و از بم مثل یک مایه ی شرمندگی کسی حرف نزند.

کارگرهای جوان روستایی که در فهرج یا عقدا دیدم تحت مدیریت یک معمار پیر خوب کار میکردند. آنها نمونه ی خوبی برای تنظیم برنامه ی بازسازی هستند. مرمت ها خوب و بسیار زیبا انجام گرفته اما دوام آنها باید ثابت شود اما این محله های زیبا  هنوز از انسان خالی بود. در سال 1985 برای ساختن پارکی در یک شهرک ایتالیای مرکزی، به شهردار آنجا، که از کمبود بودجه گلایه میکرد، پیشنهاد کردم یک گروه از کارگران تعاونی جنگلبانی و هیزم شکن را در اختیار م بگذارد. آنها کار بتن­ریزی و چسباندن موزائیک و بند کشی و شیب دادن به پیاده رو ها و شبکه های برق و آب و فاضلاب و لبه سازی تا کاشتن درخت های تازه و غیره را اجرا کردند و به یک گروه متخصص تبدیل شدند که بعد از آن، برای همین کارها به شهرهای مجاور رفتند. این کار را با همان حقوق تعاونی جنگلبانی انجام دادند و برای شهرداری بسیار ارزان تمام شد! قسمت بعدی کار را متخصصین و شرکتهای پیمانکار با شهردار جدید و بدون معمار با سلیقه ای که من بودم ادامه دادند که خیلی گرانتر، باعجله و بی دوام و زشت تر از کار درآمد.

برای کارآموزی می توان برای مدتی دانشجویان دانشکده های فنی و مهندسی را به اینکار گماشت. دانشجویان هر دانشکده در زمینه ی کار خود در ساخت و مرمت روستاها در کنار نیروی کار محلی کار کنند و همان جا در کلاسهای شبانه به کارگرها و روستائیان، از هر سن و سال، فنون مربوط را یاد بدهند و خودشان هم از روستائیان زندگی با طبیعت و سنت ها را فرا بگیرند.

تجربه ی این کار در کشورهای دیگر موجود است و می توان از آن بهره گرفت. بدیهی است که برای تحقق چنین برنامه ای نمیتوان برای تهیه سیمان و آهن و آجر در بازار سیاه دوید و آنها را گران خرید. سیمان نباید وارد بورس بازی شود. مصالح عمده ی ساختمانی و کشاورزی باید با قیمت تمام شده و با حمایت دولتی در سبد محصولات حمایتی قرار داشته و در اختیار این برنامه قرار بگیرند. نباید کسی بدنبال وام بدود. این کارها را باید از بالاسر و قبلا حل و فصل کرد. خوشبختانه در این دولت روابط خوب و همکاری تازه ای میان میراث فرهنگی و وزارت نیرو مثلا در مورد سد سیوند برقرار شده و میتوان انتظار داشت میان نهادهای دیگری که به این امر مهم مربوط میشود نیز تعمیم پیدا کند. بدون آغاز این کار همه جنبه میان نهادهای مختلف و دیسیپلین های گوناگون و برنامه ریزی متمرکز، این کار میسر نیست و بهتر است شروع نشود. اما حالا که کار شروع شده و این سمینار میخواهد جنبه های اجرایی آنرا بررسی کند مثال قطار و ناهمگونی ها و مشکلات و برنامه ریزی برای حرکت آن می تواند استعاره خوبی باشد. شاید این بار حاتمی کیا داستان قطار را به شکل فیلمی آموزشی دربیاورد. 

 بررسی و نوشته: فرخ باور

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : ساخت و بازسازی روستاها    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید