تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1177

روی پوست شهر

در چند سال اخیر با پدیده ای روبرو شــــدیم که تمامی فزضیه ها ، نظریه ها و علم شهرسازی را به خصوص در زمینه طراحی شهری را به طور کامل دچار دگرگونی نموده است .
کاشی کاری مقطعی و گاه وبی گاه موردی در برخی مناطق شهر تهران ، نظم ، زیبایی شناختی و حتی موارد بنیـــــادین هویت شهری را به طور کامل نقض می کند و صرفه نظر از هنر کاشی کاری که از تقدس و احترام بالایی در معماری وشهرسازی ایرانی برخوردار است را نیز به چالش می کشد .


در این روزها با گذر از اتوبانها و خیابانهای اصلی شهر تلفیق هنر کاشی کاری و گرافیک مدرن وارداتی چنان نقطه دید شهروندان را به خود خیره می سازد که گویی این همان آیه های الهی است که بر ما نازل شده ، اما در پس این عــــــوام فریبی مدرن ویرانه ای از هنر و طراحی شهری ایرانی چنان خودنمایی می کند که گویی شکنجه ای بس عجیب صـورت
گرفته است . آیا هنر نزد ما ایرانیان باقی مانده است ؟ آیا ما دانسته این افکار را در سر می پرورانیم ؟
و آیا ما با هویت ، فرهنگ و علوم طراحی شهری خودمان چه در گذشته و چه در حال ارتباط داریم ؟

دراین شرایط که مهندسان معمار و شهرساز که دوره ای ازگوشه نشینی را تجربه می کنند مجال برای کسانی شاید بازشده که یا از علوم معماری و شهرسازی بی اطلاع هستند و یا فروش هنر در هرسطحی و در هر جایی را فاقد روح ، زمان و    مکان می دانند . با اشـــاره ای هرچند کلی در مورد فلسفه وجــــود چنین فضاهایی در سطـح شهر حال باید دید بودن چنین فضاهایی به نفع شهرو شهروندانش است یا به ضرر آنها ؟

برای ایجاد چنین فضاهایی در بدنه شهری باید به چند نکته توجه داشت :

  1. هویت (انسانی ، جامعه )
  2. تشخص
  3. فرهنگ
  4. مکان و فضا
  5. زمان

هویت (انسانی ، جامعه )

روی پوست شهر

درجامعه شناسی مقوله هویت به عنوان یکی ازمهم ترین ویژگی و خصوصیات افراد و گروه های اجتماعی ازجایگاه با اهــــمیتی برخورداراست . به عقیـــــده گیدنزهویت درواقع همان چیزی است که فرد به آن آگــــــاهی دارد ودر حقیقت هویت مجــــــموعه ای از صـــــفات و مشخصات اســت که باعث تشخیص یک فرد از افراد دیگر و یا یـــــک شیء از اشیاء دیگر می گردد و هدف از تعیین هویت پــــــیدا کردن تفاوت اشخـــــاص و اشیاء از یکدیگر است .


تشخص

روی پوست شهر

از آنجا که هویت - با تعاریف ارائه شده - اعتبار خود را از تشخیص می گیرد ، مهمترین شرط هویت مندی قابل تشخیص بودن آن است . براین اساس ، نخستین گام در راه تشخیص هویت ، امکان بازشناسی پدیده  بر اساس شباهتهای آن با پدیده های هم سنخ و تفاوت آنها با یکدیگر است .در واقع واژه بازشناسی تنها به معنای شناسایی اشیاء نیست ،بلکه تجربه معنا   ومفهوم آن نیز هست .به طور کلـــی می توان گفت اگربازشنـــاسی و برآورده شدن توقعات موضوعی شرط عام برای هویت مندی یک پدیده است ، تشخص و پاسخگویی به تـــوقعات موضعی نیز شرط خاص برای احراز و تثبیت هویت به شمار می آید .


فرهنگ

روی پوست شهر

فرهنگ به معنای نگرشها ، باورها ، آداب و رسوم و سنتهای هر جامعه است . بحـــث از فرهنگ و شخصیت از جهتی تقسیم و تفکیکی نا مربوط و طرح مسئله ای نادرست است. کلاین برگ می گوید از طرفی می توان ادعا کرد که رفتار و وضع نفسانی اشــــــــخاص آیینه ای فرهنگ نماست و فرهنگی جـــــــدا از افرادی که آن را دارا هستند وجود ندارد و شخصیت بر اثر جریان فرهنگی شدن بوجود می آید.مفهوم شخصیت لا اقل تا حدی نماینده جذب موارد عناصرفرهنگ موجود درمحیط است.زیگموند فروید فزهنگ را چنین تعریف می کند : فرهنگ مجموعه توانایی ها و وسایلی است که زندگی ما را از اجداد حیوانی ما جدا می کند .

مکان و فضا

روی پوست شهر

نخستین وجه تمایز مکان و فضا در جریان هم سنجی این دو مفهوم وجه انتزاعی آنها است . تقریبا هر انسان دارای عقل سلیمی مکان را آسان تر از فضا درک و تجربه می کند و در مقایسه با فضا ، ضرورت مکــــان برای زندگی فردی و اجتماعی را به سادگی احساس می کند . انسانها حتی فضا را هم به واسطه مکان درک می کنند و فضایی جدا از مکان را غیرقابل تصور می دانند.این تفاوت در درک مکان و فضا از آن روناشی می شود که فضا در واقع انتز اعی تر از مکان است .

فضا عبارت است از همه جا ، ولی مکان جایی معین است و بی گمان تصورهمه جایی باید دشوارتراز تصور جایی معین باشد.مکان محتوا دارد ، ولی فضا نوعی خلا است و یک فضای خالی راچونان مفهومی هندسی به آسان می توان تصور کرد . مکان دو بعدی است در حالی که فضا سه بعد دارد و در نهایت مکان راحت تر از فضا مرز بندی می شود و راحت ترقابل تهدید است ، فضا بی مرکز است و به نا متناهی بودن گرایش دارد  زمان زمان یکی دیگر از عوامل هویت ساز است . تقریبا بیشتر نظریه پردازان این نکته را می پذیرند که زمان و فضا شرط لازم هویت یابی هستند و بدون آنها ساخت و نگهداری هویت نا ممکن است به عبارتی چنان که استوارت هال بیان می کند : اگر هویت را نوعی نظام بـــــــــازنمایی بدانیم ، زمان و فضا مختصات اصلی این نظام به شمار می آیند .همه هویت ها در فضا و زمان نمادین قرار می گیرند و به قول ادوارد سید ، جغرافیای خیالی خود را می طلبند .

فرد هنگامی می تواند مدعی داشتن هویت باشد که از تداوم خود اطمینان حاصل کند ، این تداوم چیزی نیست مگر احساس ثبات شخصیت در طول زمان . هویت بر تداوم استوار است و تداوم هم در چارچوب زمان معنا می یابد ، حتی اگر تداوم به معنای منطقی آن باشد . 

مردم باید قادر به درک شهرشان باشند ، الگوی اساسی شهر ، عملکردهای عمومـــــی و موسسات آن را بشناسند و از فرصتهای موجود آگاهی یابند . دریک شهراصیل سرچشمه پیدایش چیزها و مکان آنها با شفافیت دیده می شود .این بدان مفهوم است که محیط شهری باید معانی مهم خود را فاش نماید . شهر نباید تحت سلطه یک گروه پر قدرت واقع شود و مکان های مهم آن از انظار پنهان بماند. شهر بایستی ازطریق سمبلها بیانگراخلاقی جامعه بوده و شهروندانش را برای آگاهی از این موضوعات آموزش دهد .

منابع :

  • هویت شهر. دکترمصطفی بهزادفر
  • نشریه هنرهای زیبا. شماره 20 سال 1385
  • محیطهای پاسخده . دکترمصطفی بهزادفر

گردآورندگان : ساغر کرم - محمد علی عرفانیان



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید