تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1114

مهمترین موضوع قابل طرح همیشه زاویه ی نگاه ماست

1-  مهمترین موضوع قابل طرح همیشه زاویه ی نگاه ماست. به دنیا، به زندگی، به معماری، به شهرها، به انسانهائی که در این فضاها زندگی می کنند.

میدانم، تمدن غرب جذاب است، و به خصوص برای ما ایرانی ها از زمان قاجار تا به امروز غرب مرکز تقلید و تمدن بوده است: ولی ما نباید از دید غرب به خودمان و به افقهایمان بنگریم!

ما هنوز بعد از 30 سال انقلاب اسلامی، همچنان لباس غربی می پوشیم، فلسفه غربی می خوانیم، معماری و شهرسازی غربی مرجع و مبنای تفکرمان در زمینه ی حرفه ایست، از تمام مظاهر تمدن غرب -به درستی!- استفاده می کنیم. واقعا هم در این همه، کسی اشکالی نمی بیند، چون جهانی شدن همه را به هم نزدیک کرده است و به زودی هر هفت میلیارد: انگلیسی حرف خواهیم زد، بلوجین خواهیم پوشید، همبرگر خواهیم خورد، و در شهرهای یکسانی خواهیم زیست -که البته از تهران امروز زیباتر خواهند بود!

بله. ما ایرانیها از قدیم مقهور غرب بوده ایم.   تفکر غربی و تقلید از غرب در دوره ناصرالدین شاه ،برای ما رفاه و بهداشت، صنعت و آموزش، همه را یکجا و به کمال نیاورد، ولی خیابانهای تمیزترو عریض تر و ماشین دودی، و کمی صنعت را آورد. اما بعد از آن ،نوعی تفکر مدرن در ارتباط با " مدرنیزاسیون" ،در دوره رضاشاه ولااقل در شهرها، همه گیر شد . دولت مدرن  و تمام مظاهر آن، جوانانی که به اروپا گسیل شدند تا علم و روش را از فرنگی ها بیاموزند و در دانشگاه های ایران تعلیم دهند، و ....این طرز تفکر هنوز هم ادامه دارد،- اگرچه در ثمرات و نتایج آن گاه خللی وارد آمده است. هنوز هم  دوستان خوشفکری با باورهای ناب ایرانی و اسلامی ترجیح می دهند حقیقت را از دهان معماران اروپائی و امریکائی بشنوند، و آنها را به تهران دعوت می کنند تا معماران جوان ما پول گزاف بدهند و توسط آنها ارشاد شوند. بد هم نیست. چون آن معماران و شهرسازان هوشمند وقتی دور و برشان را نگاه می کنند فورا چیزهای با ارزشی را می بینند که می باید حفظ شوند یا الگو قرار گیرند....اما صد افسوس ، کو گوش بدهکار...؟ ما هنوز، به رسم قدیم، اغلب از ظواهر فریبنده الگو می گیریم ،همانطور که ناصرالدین شاه از لباس توتوی بالرین های فرنگی برای حرمسرایش.

نتیجه اینکه، ما در قرن اخیر محور و مبنا بودن فرهنگ ایرانی خودمان و رجوع به دستآوردهای آنرا به تدریج فراموش کرده ایم.آنرا کنار گذاشته ایم، و شروع کرده ایم به عزیز داشتن ارزشهای وارداتی غربی. کاری که حتی هندی ها تحت ظلم استعمار اینگیلیس نکردند.

حال، از آنجا که من خودم نیز به فرهنگ غربی مانوس، و مبهوت مظاهر و محصولات شگفت و مفید آن هستم، نمی توانم ضد ارزشهای آن بگویم. برعکس، می گویم که ای کاش ما می توانستیم از ارزشهای تمام فرهنگهای غرب و شرق بهره بگیریم. و از تمامی ملل بیاموزیم. (همانطور که خود غربی ها کرده و هنوز می کنند.) مسئله اینست که در این میان، راه رفتن خودمان از یادمان نرود.

فرهنگ ایرانی، از فنون ساخت و سازدر معماری تا آبیاری ، از سدسازی و حفر قنات تا کانال ها و روش های کشاورزی، از نقش و خط و نقاشی تا کار با فلز و سفال و لعاب، از پارچه های دست بافت تا فرش، از شهرسازی تا آداب زندگی، از عشق به اسب و طبیعت تا ساختن فضاهای متشخص و بی نظیر مانند باغ ایرانی ، ازستاره شناسی تا سایر علوم ...، سرشار از خلاقیت و بدعت بوده است. و اینها همه بر اساس همین شرایط آشنای این خاک، و اقلیم همین مرز و بوم به وجود آمده اند. حال باید دید که چرا ما این ها را دست کم میگیریم و به فرهنگ خودمان بی اعتنا ئیم؟

 

2- ارزیابی معماری و شهرسازی امروز ایران؟ و آموزش معماری.

معماری و هنر اروپائی به همراه علم جدید همه با هم در دانشگاه های ما مبنای تفکر دردوران مدرن ایران را تشکیل داد. و از بد روزگار، معماری مدرن در اروپا به شدت با "سنت" در هنر و معماری سر ستیز داشت. در دوره ی رضاشاه معماری آرت دکو آثار زیبائی را با خود به ارمغان آورد و ادامه آن تا دوره بعد از آن نیز ادامه یافت. معماری مدرن به همراه خود خردگرائی و عملکردگرائی در طراحی را آورد، که بد هم نبود. شیوه زندگی غربی هم به تدریج راه خود را به خانه های مردم باز کرد. میز و صندلی و تختخواب زندگی را راحت تر میکرد، ولی جلوی چند عملکردی بودن اتاقها را هم می گرفت. دیگر اتاق خواب، اتاق خواب بود و میهمان خانه قسمتی از خانه که کمتر مورد استفاده ی هر روزی قرار میگرفت. البته بعدها به دلایل اقتصادی در این فضاهای در خانه تجدید نظر  شد.

در دهه های آخر حکومت پهلوی دوم وضع اقتصادی اقشار متوسط شهرنشین - به ویژه در پایتخت -، آنقدر خوب شد که خیل عظیمی از دانشجویان دانشگاه ها در اروپا و آمریکا را ایرانیان تشکیل می دادند. اینها همه، فرهنگی را که غرب به انها معرفی می کرد،- و آزادی و رشد بدون مانع به سوی آینده ای مرفه را نوید می داد،- به عنوان یک فرهنگ برتر از آن خود کردند، اگرچه در همان سالها بحث توسعه و توسعه نیافتگی در ادبیات علمی و دانشگاهی غرب داغ بود، و این مطلب را صریحا مطرح می کرد که توسعه نیافتگی کشورهائی مثل ایران به علت درون زا نبودن روند توسعه در این کشورهاست.  اما برای ایران که درآمد آن از نفت، بدون زحمت، و در دست دولتی اقتدار گرا بود، چه باک؟! تا وقتی این درآمد مستمر بود، نان برای همه فراهم بود. و حتی هم بیشتر! با انقلاب سفید، روند شهرنشینی و شهرگرائی شدت یافت. تولید و زندگی کشاورزی به تدریج رها شد. درآمد نفت همچنان همه چیز را جبران میکرد.....و هنوز هم می کند....

در دوره ی شاه دوم پهلوی مردم هر چه بیشتر به مظاهر تمدن غرب -اتومبیل، آپارتمان نشینی، لباسها و غذاهای غربی-، وابسته شدند. البته به مظا هر آن، و نه به اصل و جوهر آن.

شاید بتوان گفت که انقلاب اسلامی ، پیش از هر چیز انقلابی فرهنگی بود. البته هر کسی از ظن خود یارش شد.

 

موضوعات مرتبط : معماری و کیفیت زندگی    
عضو مرتبط : ترانه یلدا  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید