Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :586

سراپرده سنجر

پاکت حاجی محمدباقرخان عمادالملک حاکم طبس را آدم او آورد. از قراری که نوشته است گرفتار ناخوشی وجع‌المفاصل شده است و الاّ به خاکپای مبارک مشرف شده بود. سررشته‌دار جواب مختصری نوشته او را روانه ساختیم .
قدری با آقای میرزا عبدالله خان سر مال‌ها رفته راهی رفتیم. آدم محمدباقرخان سرتیپ آمد، تنخواهی خواست، سررشته‌دار داد، بردند. پاکتی که خدمت نواب اشرف رکن‌الدوله نوشته بودم، علینقی بیک جواب آورد. از قراری که مرقوم داشته‌اند، امشب حسب‌الامر الاقدس از رادکان، جلو به جهت تنظیمات ولایتی و تشریفات ورود ظل‌الله به ارض اقدس می‌روند.
هنگام اذان شام، ابوالحسن خان پسر شجاع‌الدوله به دیدن من آمدند. او را برداشته با میرزا عبدالله خان به چادر آمدیم. حکیم‌باشی و آقا میرزا ابوالفضل و فرج‌الله خان تفنگدار و حیدرخان و میرزا ابوالحسن خان و سررشته‌دار نشسته بودند با سلیمان خان خدابنده‌لو نایب ایشیک آقاسی باشی صحبت می‌کردند. مجموعه هندوانه‌های خوب داشتند.
علی‌نقی‌خان تفنگدار خواجه‌وند که از قوچان مأمور بجنورد شده بود، برای خدمتی آمد و جواب‌های سهام‌الدوله را آورد. از تفصیل حالات او جویا شده او را نزد امین‌السلطان فرستادم. ابوالحسن خان رفت. زبان حال او شکایت از شجاع‌الدوله بود.
سید ابوالقاسم فراش که به جهت مطلبی نزد ولی خان سرتیپ رفته بود جواب آورد. فراش امین‌السلطان به احضار محمدعلی خان تفنگدار خواجه‌وند آمد، او را فرستادم. احکام او را به انضمام ملفوفه فرمان مبارک به ماموریت فیروزکوه برای قتلی که واقع شده است داده بودند. قدغن کردم همان ساعت با اسب خودش به ارض اقدس و از آنجا به چاپاری به فیروزکوه برود. سه ساعت از شب گذشته به محل ماموریت خود رفت.
آقا سید محمد آمدند، تا ساعت چهار از شب گذشته، نشسته بعد از آن شام خورده به نایب حسن سپردم که چادر و دستگاه را نیمه شب برداشته به چشمه گیلاس برود، خود در آفتاب گردان خوابیدم.
یکشنبه ۸ شوال: حرکت موکب همایون به چشمه گیلاس٫ بندگان اقدس امروز سردسته از سراپرده عظمی بیرون تشریف آورده، به اسب قراکرنگ پیشکش سهام‌الدوله سوار شده، همه جا در رکاب مبارک بودیم. قصبه رادکان جای معمور خوبی است. مردمان بادماغی دارد. این قصبه تقریباً پانصد خانوار رعیت دارد. هفتاد الی هشتاد باب دکان و بازارچه که بدون سقف است، دارد. جلو دکان‌ها شمعک کوچک پاکیزه زده‌اند. همه چیز ارزان و فراوان است و میوه‌جات اینجا ارزان. لیکن خیار در اینجا نمی‌کارند. می‌گویند معمول شده است.
چهار پنج حمام پاکیزه رعیتی است. علمای اینجا ده پانزده نفرند. یکی دو نفر آنها معتبرند. آقای میرزا ابوالفضل و سررشته‌دار که قدری جلو، برای دیدن شهر رادکان حرکت کردند، شخص معمر[ی] در عرض راه خیابان دیده بودند با کمال لطافت و نظافت، عمامه بسیار بزرگی بر سر نهاده از حد، با طمطراق و نعلین می‌رفته. ملاحظه آنکه از محترمین علمای این بلد است، سلام داده، ادب و احترام کرده، بعضی سئوال‌ها از ایشان کرده بودند. از جمله جویا شده بودند که: جناب شما کسب فقه و اصول و حکمت را تا کجا ملاحظه فرموده‌اید؟
جواب گفته که سالهاست شوق تحصیل دامنگیر شده شب و روز آرام نگذاشته، با آنکه اقوام نمی‌گذارند تحصیل کاملی بشود، می‌‌خواهند مرا گرفتار عیال نمایند. همتی گماشته‌ام که ان‌شاءالله کار تحصیل را تکمیل نمایم. به لطف(حق) تاکنون شرح امثله و صرف میر دیده شده است. حضرات از فضیلت آخوند صاحب ملتفت شده، گذشته بودند.
رسیدیم به برجی در یک میدان که از قصبة رادکان دور و در کنار جاده است. برجی است بنّایی آن به استحکام و… برج زید طهران،‌ لکن خیلی پاکیزه و قشنگ‌تر ساخته شده. ارتفاع آن دو مساوی. کلّة آن را به طور تاج دراویش ساخته و روی آن برج را از بالا تا پائین از کاشی فیروزه‌(ای) به خط کوفی نوشته و منقّش نموده‌اند که حالا کاشی‌های آن ریخته، بعضی جاها کاشی دارد.
از قراری که بندگان اعلیحضرت اقدس همایونی ـ روحنا فداه ـ فرمودند و در تواریخ ملاحظه فرموده‌اند و نیز اهل این آبادی می‌گویند، در زمان سلطنت سلطان سنجر سلجوقی، ایّامی که با جیش خود از آنجا می‌گذشته، سراپردة او را به جای این برج زده بودند. چند روز برای شکار و غیره مانده بود. بعد که خواسته بود کوچ نماید، سلطان ملتفت می‌شود که چل‌چله(ای) در بالای چادرپوش لانه و آشیانه کرده است. حکم کرده بود مدّتی چادر را خراب نکردند. به همان حالت گذاشتند تا بچه‌های چل‌چله بزرگ شده رفتند. خواجه نظام‌‌الدین وزیر اعظم بود. محض احترام سخن سنجر و اینکه در این حکم به عدل یادگاری از سلطان در صفحة روزگار بماند این بنا را به جای سراپردة سلطان ساخت و تا به حال باقی است.



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید