Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1046

سرزمین ایران یک موزه است

گفت و گو با سید محمد بهشتی

(مقالات گذشته-خرداد 1377)

شما در سمینار «موزه و توسعه» در موزه ملی ایران گفتید: « موزه جای یادآوری است» می خواستم - اگر موافق هستید- از این زاویه، درباره موزه بفرمایید تا مدخلی برای گفت و گوی ما باشد.

Iran -mooze -ast -1 

  • به عبارتی می شود گفت که موزه جایی است که در آن از طریق اشیا با موضوع یا موضوع هایی ارتباط برقرار می کنیم. اشیایی که ما در موزه ها با آن ها سروکار داریم، شأنی دارند. یکی از آنها، نقشی است که در طی زمان، در زندگی روزمره ما ایفا کرده اند. به عبارتی دیگر نقش عملکردی آنها مورد بحث است. مثلا برای خوردن آب، باید ظرفی می بود تا تناسب پیدا می کرد با نوشیدن آب، بعدها با ابتکار و خلاقیت در متناسب کردن شیء با نیازها، خواست ها برآورده می شد. یا برای برقراری ارتباط، نیاز به خط بود.

این یک شأن اشیای موزه ای است. البته به اعتبار این شأن، شیء به موزه نرفته است، چرا که این شأن، در همان زمان و مکانی که شیء در آن به سر می برد، حبس است. وقتی که زمان و مکان آن حذف شود، آن شیء هم به یک معنی حذف می شود و به اصطلاح امروزی، ما با اشیایی رو به رو می شویم که دیگر به درد نمی خورند. این شیء ولی دارای پیام های دیگری نیز هست. پیام هایی که در زمان خود، در زمانی که شیء نقش عملکردی خودش را ایفا می کرد، محسوس نبود. در مقیاس خُرد، انسان می تواند لحظات خاطره انگیزی در رابطه با یک شیء و یا مجموعه اشیاء در زندگی یک ملت چنین خاطره ای را نقش زده است. بدین ترتیب شیء می تواند خاطرات و لحظات دراماتیک یک شخص، یک جامعه و یک ملت را بازگو و تداعی کند. حیات دراماتیک یک ملت، تاریخ آن ملت است. و هر ملتی، هر جامعه ای و هرقومی، آن کسی است که ساخته و پرداخته حیات دراماتیک خویش است که پشت سر گذاشته است. یا ساخته و پرداخته آن چیزی است که به آن خاطرات می گوییم. این مهم، از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود و یا باید منتقل شود تا صاحب ان، سرمایه ای را که از گذر از لحظات تاریخی، یا دراماتیکی در انبان دارد، بشناسد. اشیای موزه ای، اینجا، می توانند چنین نقشی را ایفا کنند. اشیای تاریخی به این دلیل در موزه ها نگهداری می شوند تا بتوانند چنین یادآوریی را امکان پذیر سازند. این اشیا به یک ملت یادآوری می کنند که چه حیات دراماتیکی را پشت سر گذارده و اعتبار این لحظات دراماتیکی چیست. این یادآوری بیشتر برای پیش قراولان یک ملت -یعنی جوانان- است و نیز نسل دیگری که خود شاید صاحب این خاطرات هستند و در ذهن ناخودآگاهشان این حیات جانی دارد و باید به خودآگاه تبدیل شود تا بدانیم که هستیم. اگر این را ندانیم، بدون شک همان کس هستیم، ولی اگر بدانیم، آن دانش، سرمایه ما می شود. نمی دانم عبارت «گذشته چراغ راه آینده است» از آن چه کسی است، ولی بسیار درست گفته است، چرا که آینده در پرتو روشنایی اگاهی نسبت به حیات دراماتیک گذشته، روشن می شود. بدین ترتیب می توانیم با چشم باز و داشتن سرمایه به آینده وارد شویم. اشیای موزه ای چنین شأنی دارند.

  • · با توجه به ارزش های فرهنگی آثار موزه ای، چه تعریفی از موزه باید داشت و یا چه راهکارهایی باید جست تا مردم بیشتر به موزه جذب شوند؟
  • اگر بدانیم که موزه جای یادآوری است و نه فقط جای نگهداری و حفظ اشیاء می توانیم راه هایی را بیابیم تا به وسیله آن ها، با بازدیدکننده ارتباط برقرار کنیم. بدین معنی، وقتی بازدید کننده از موزه بیرون می رود، متوجه شود که در درونش اتفاقی افتاده است. اینجا به نظر من باید از خودمان بپرسیم که کارمان در موزه جیست؟ و یا اصلا موزه چیست؟ طبعاً معرفی ما از موزه باید با توجه به تنوع بازدیدکننده صورت بگیرد. نکته دیگر این که باید توجه داشته باشیم که دیوارهای موزه نمی توانند و نباید محدود کننده فعالیت ها باشند. یک شهر قلمرو یک موزه است، یک کشور قلمرو یک موزه است، شاید به نوعی بتوان گفت که موزه در هیچ جا نباید دیوار داشته باشد. درست است که قطورترین و بلندترین دیوارها امروز در ظاهر، از آن موزه ها به خاطر حفاظت اشیا است، ولی به لحاظ مأموریتی که موزه دارد، به لحاظ معنوی به او حکم می کند که باید بی دیوارترین مکان ها باشد. اگر قرار است که موزه قلمرو خود را توسعه دهد، باید چنین کند. البته ما در آغاز راه هستیم و باید بیشتر تمرین کنیم.
  • · وقتی بخواهیم دلایل امر مشکل ارتباط موزه و مردم را بررسی کنیم، با مباحث بسیاری روبه رو می شویم.

اجازه بدهید سوال دیگری را مطرح کنم. از دهه چهل موزه های بسیاری در شهرستان ها ساخته شدنند و در آن زمان موقعیت موزه ها به گونه ای بود که نه جوابگوی زمان خود بودند و نه می توانستند در درازمدت توسعه پیدا کنند. بعد از انقلاب هم تقریباً ساخت موزه ها بر همین روند ادامه یافت. لطفا بفرمایید حداقل استاندارد برای ساخت موزه و راه اندازی آن چیست؟

  • بحث مأموریت موزه یک بحث کیفی است.
  • ·این دو در ارتباط با هم قرار می گیرند.
  • کیفیت چیزی است و کمیت چیز دیگری، یک شهر با توجه به موقعیتش، می تواند خود یک موزه باشد. هم اکنون در تبریز موزه آذربایجان را داریم و محوطه زیر مسجد کبود را، که بر اثر حفاری به دست آمده است. فکر می کنم زمانی که هیات باستان شناسی در آن محوطه مشغول حفاری است، تعداد بازدیدکننده از محوطه، بیشتر از موزه باشد. در اینجا باید نقشی را که این محوطه با خاطره جمعی مردم آذربایجان دارد، ببینیم. این محوطه، بدون شک در خاطره گذشته مردم تبریز نقش مهمی داشته است. می خواهم این را بگویم که وقتی نگاه کیفی به مسأله می اندازیم، کمیت آن به حاشیه می رود. اگر بگویم یکی از اشکال موزه ، چهاردیواری است که ان را احاطه کرده، خوب، این تعریف تقسیم بندی خود را دارد، مثل موزه مردم شناسی، موزه باستان شناسی، موزه هنری و ... و بعد می توان این سوال را مطرح کرد که با توجه به ظرفیت شهر و منطقه چه موزه ای باید در آن داشت؟

یک وقت، در یک روستای استان گلستان، خبرنگاری از من پرسید که در این استان چند اثر تاریخی داریم -گویا خبرنگارها به آمار و ارقام زیاد علاقه مندندـ در پاسخ گفتم: یکی. تعجب کرد و گفت منظورتان چیست؟ بار دیگر گفتم: واقعاً یکی. گفت آن کدام است؟ گفتم استان گلستان یک اثر تاریخی است. سرزمین ایران یک موزه است. باید نگاهمان را تغییر دهیم.


به هر حال، به نظر من باید اولین موزه در یک شهر، موزه معرفی آن شهر باشد، موزه ای که مزیت های فرهنگی تاریخ آن زیست بوم را تعریف کند. یعنی ان شهر اول باید به مردم خود شهر معرفی شود، مثلاً به سنندجی یا تهرانی بگوید که کیستی. چنین موزه ای می تواند شناسنامه مردم هر شهر و منطقه را از نظر تاریخی ـ فرهنگی عرضه کند. هر جمعیتی که در هر گوشه این مملکت زندگی می کند، صاحب هویتی است که آن را از همسایه خود متمایز می کند. این تمایز به عیب ها و کاستی ها بر نمی گردد، تفاوت و تمایز مردمان زیست بوم های مختلف در مزیت های آنهاست.

Iran -mooze -ast -2

باید توجه کرد، تمام انچه را که امروز ما در زندگیمان با آن ها سروکار داریم، از قبل وجود داشته است و ما برای آنها اسم های جدید گذاشته ایم، مثل پزشکی، مثل راه و ترابری، نیرو، صنعت و معدن، آب و کشاورزی. اگر کمی تامل کنیم به راحتی متوجه می شویم که این پدیده های جدیدی نیستند. کشاورزی هزاران سال در دنیا سابقه دارد. اهلی کردن گیاهان و به تبع آن زراعت در ایران تاریخی بس طولانی دارد. هستند کسانی که رشته شان کشاورزی است ولی متوجه نیستند که این رشته، گذشته تاریخی هم دارد. همه رشته ها دارای چنین گذشته ای هستند، و ما کشوری با قدمت تاریخی هستیم و باید به خاطر این گذشته تاریخی به خود ببالیم. من از غرور کاذب سخن نمی گویم، به اعتقاد من، این گذشته باید به ما اعتماد به نفس بدهد. مردمی که توانسته اند در طول هزاران سال، این قله را هزاران بار فتح کنند، پس امروز نیز می توانند چنین کنند. این اعتماد به نفس، اعتماد بسیار با ارزشی است. بسیاری از آموخته ها و تجربه ها و تلاش و کوشش گذشتگانمان در موضوع های مختلف می تواند به کارمان بیاید و می توانیم از آنها چیزها بیاموزیم. سرزمین ما سزمین خشک و کم آبی است، باید دید که گذشتگانمان برای مهار کردن آب چه شیوه ها و فن هایی اختراع کردند. اینها باید برای ما درس باشد، و این درس ها، امروزه هم می تواند به ما بیاموزد. از این منظر، در همه موضوع ها، اگر بخواهیم برای یادآوری، با ایجاد موزه به آن بپردازیم، امکان وجود دارد.

  • ·دولت همیشه نمی تواند و نباید موزه بسازد و آن را اداره کند. نهادهای دیگر مثل نهادهای عمومی، نهادهای خصوصی غیردولتی یا سازمان ها، مثل اوقاف و یا شهرداری ها در این میان چه نقشی باید داشته باشند؟
  • دستگاه های دولتی، هر کدام وظیفه ویژه ای دارند، وظیفه ایجاد، اداره و توسعه موزه ها در ایران به سازمان میراث فرهنگی کشور تکلیف شده است. این تکلیف از یک طرف به معنی ایجاد و اداره موزه ها در کشور است و از طرف دیگر بدین معنی است هر نهادی که قصد برپایی موزه ای را دارد، باید آن را زیرنظر سازمان میراث فرهنگی کشور انجام دهد. برای مثال، هرکس که در کشور بخواهد بیمارستان بسازد، باید تابع مقررات وزارت بهداشت باشد. در برپایی موزه هم این سازمان میراث فرهنگی کشور است که باید مسائل را زیرنظر  داشته باشد. امروز موزه سازی زمانی در کشور می تواند موفق بشود که هر دستگاهی موزه خود را بسازد و اشخاص حقیقی، نهادهای عمومی، شهرداری ها، هر یک موزه خود را بسازند. در کشور استرالیا که سابقه چندانی هم ندارد، حدود 2000 موزه وجود دارد. در بستر عملی و عینی مطالبی را که شما اشاره کردید، در راهکارهای اجرایی برنامه پنج ساله سوم، که مصوب دولت است، کلیه دستگاه های اجرایی نسبت به ایجاد موزه پژوهشی در موضوع فعالیت خود، ترغیب شده اند. تا این زمان، چند موزه ای هم افتتاح شده اند. مثل موزه پزشکی، موزه آب و مانند آن. کم کم رشته های مختلف به چشم اندازی که در برنامه سوم توسعه انعککاس پیدا کرده، نزدیک می شوند. فکر می کنم اگر به این موضوع دامن زده شود. خود زمینه ساز و بسترساز و مشوق دستگاه های دیگر است که شاید دیرتر به صرافت ایجاد چنین موزه هایی بیفتند. به هر حال ما باید به نقش موزه در توسعه توجه کنیم و آن را به دیگران بگوییم. کسانی هستند که وقتی می شنوند موزه با توسعه نسبت دارد، کمی تعجب می کنند، ما زمانی می توانیم موفق بشویم که این تعجب دیگر وجود نداشته باشد.
  • ·بخش خصوصی یا افراد حقیقی و حقوقی چگونه می توانند در ایران صاحب موزه بشوند؟ البته این امر قبل از هر چیز بر می گردد به بحث اموال فرهنگی که در دست مردم است و باید قانونی برای آن تدوین شود.
  • متاسفانه در ارتباط با اشیای تاریخی - فرهنگی که در اختیار مردم است، در سال های بعد از پیروزی انقلاب یا غفلت کریدم و یا یک مقدار رفتارهای نسنجیده انجام دادیم و ایجاد سوءتفاهم هایی کردیم که در نهایت منجر به خسارت های جدی ملی سد. چرا ملی؟ به این دلیل که جدا از ارزش های فردی مالکیت اموال فرهنگی، این اموال دارای ارزش های معنوی ملی هستند. اگر شما یک شاهنامه یگانه نفیسی را در خانه نگهداری می کنید، این شاهنامه از یک متعلق به شما و از طرف دیگر متعلق به کل مردم است، نه حتی مردمی که هم اینک در قید حیات هستند، بلکه مردمی که بعداً خواهند آمد، یعنی نسل های آینده، بدون شک، در ارتباط با اشیایی که در اختیار مردم است، در آغاز بی تدبیری صورت گرفته است. ما باید این اشیا را جزء مدیریت خودمان بدانییم، نه این که آن را از مالکیت مردم خارج کنیم، نه، همچنان که شیء در اختیار مردم است، باید زیر چتر مدیریت ما نیز قرار بگیرد. باز هم مثال می زنم: تمام اتومبیل هایی که در خیابان ها و بیابان ها هستند، تحت مالکیت مردم قرار دارند، ولی از طرف دیگر تابع یک مدیریت کلان نیز هستند، از خرید و فروش گرفته تا نحوه نگهداری و نوع رانندگی تابع یک مدیریت عمومی قرار دارند. درباره اشیای فرهنگی - تاریخی نیز ما باید چنین نقشی به وجود آوریم. روی این طرح، هم اکنون دارد کار می شود. البته به کندی پیش می رویم. باید بپذیریم که سالیان درازی است که در این قلمرو خلأ وجود دارد و باید قبول کنیم که مسأله، مسأله پیچیده ای است. با توجه به شرایط ویژه کشورمان، امیدوارم که هر چه زودتر بتوانیم این موضوع را مطرح کنیم و براساس آن به تدوین قوانین و مقررات بپردازیم و به تصویب دولت جمهوری اسلامی و شورای اسلامی برسد تا بر اساس آن ساز و کار مدیریتی و روش و آدابی که باید به جا آورده شود، در یک شرایط کلی، تنظیم شود.

اما موزه های خصوصی. موزه های خصوصی هم یکی از تمهیداتی است که باید در مدیریت ذکر شده به کار گرفته شود. به هر حال ما با پدیده ای به نام مجموعه داران خصوصی، یعنی کسانی که وقت و سرمایه خود را صرف می کنند تا مجموعه ای از آثار فرهنگی- تاریخی را گرد بیاورند، رو به رو هستیم. ارزش فرهنگی این مجموعه ها، به تک تک آثار آن نیست، بلکه این ارزش تعلق به کلیه آثار مجموعه دارد.اگر شرایطی فراهم بشود تا براساس مقررات با حفظ مالکیت فردی بر مجموعه، این آثار به نمایش گذاشته شود، طبیعی است که کار مفیدی صورت گرفته است. چون هم شأن مالکیت فردی حفظ می شود و هم شأن مالکیت ملی و معنوی.

 

 بررسی و نوشته: فرامرز طالبی

مجله موزه ها- خرداد 1377
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : معماری موزه    
عضو مرتبط : سید محمد بهشتی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید