تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1762

سرچشمه‌های جنبش فتوریسم

در ابتدا فتوریسم به‌عنوان جریانی ادبی پیش از جنگ جهانی اول آغاز شد. موسس این جریان فیلیپو توماسو مارینتی(1876-1944) بود و ایتالیا و روسیه، دو قطب اصلی این جریان بودند. او در تاریخ20 فوریه 1909 در روزنامه فیگارو بیانیه‌ای منتشر كرد و در این بیانیه به ایده‌ها و نظریه‌های فتوریسم پرداخت که در بخش‌های بعد به تفصیل بدان پرداخته خواهد شد. این بیانیه همچنین در مجله خود مارینتی كه در سال 1905 تاسیس شده بود نیز به چاپ رسید. «این بیانیه اول با تجسم غنایی حرکت یک اتومبیل آغاز می‌شود که سرنوشت آن در گودالی گل‌آلود به پایان خواهد رسید.» آنچه در این بیانیه مورد توجه ‌است و افکار اساسی فتوریسم را دربرمی‌گیرد تحسین و تکریم و برجسته کردن مقولاتی چون جنگ، خطر، سرعت، عصیان و همه آن چیزهایی ‌است که بیانگر تمدن و صنعت نوین هستند. به این معنا فتوریسم مکتبی مدرن و قرن بیست‌می‌‌است که نه‌تنها خصوصیات این عصر را از نظر پوشیده نداشته بلکه با دیدی مبالغه‌آمیز به آنها نگریسته ‌است. در ادبیات آنچه از نظر این مکتب مهم بوده عبارت‌ است از«کلمات آزاد، هم‌زمانی احساس و بیان، ویرانی عمدی و حساب‌شده شعر عروضی و قاعده نقطه گذاری.» از نمونه‌های شعر فتوریستی می‌توان به شعر «ابر شلوارپوش»  اثر ولادیمیر مایاکوفسکی اشاره كرد. یکی از خصوصیات این سبک طرد هرگونه تغزل از شعر است و در مقابل، شعرهایی مورد توجه ‌است که زندگی صنعتی مانند مبارزات صنعتی، حرکت چرخ‌های ماشین، غرش هواپیما و همه گونه‌هایی را نشان می‌دهد كه رو به جلو رفتن و آینده را نشان می‌دهند. کلمه فتوریسم از future به معنای آینده گرفته شده‌ است. در این سبک ادبی تکیه روی کلمات غیرشاعرانه ‌است و از کلمات مقطع و نامربوط ‌استفاده می‌شود. شخص دیگری که از اصول و قواعد بیانیه مارینتی ‌استقبال کرد، گیوم اپولینز بود. او نیز به «کلمات آزاد» در شعر و شکستن قالب‌های سنتی قائل بود: «در شعر اپولینز پنجره‌هایی دائم رو به حوادث شگرف و سروصداهای کوچه باز ‌است، صدای ترموا و گاری شیرفروش همه عناصر شعری هستند.»

بلز ساندرار در اثری با عنوان امروز خصوصیات زندگی معاصر را ‌این‌گونه تصویر ‌می‌کند: «اعلان‌های دیوانه‌وار روی شهر رنگارنگ، گله ترامواها که از کوچه بالا ‌می‌روند... صفیر ترولی بوس‌ها در هوا... بخار آب، بازوی متحرک را به کار می‌اندازد، سیم مسی پای قورباغه را ‌می‌جهاند، حساسیت هر چیزی اوج ‌می‌گیرد. بر نیروی کار افزوده ‌می‌شود. یک تکه پارچه به موسیقی بدل شده‌ و این قوطی کنسرو شعر پاکدلی‌است. هر چیزی تغییر زاویه و صورت و‌ اندازه ‌می‌دهد... محصولات پنج قاره دنیا در یک بشقاب در یک جامه گرد ‌می‌آید... چرخ‌های گردان، بال‌های پران... صدایی که روی سیم ‌می‌لغزد و ‌می‌رود... جهان را در قالب یک مغز ‌می‌ریزم. مغزت پوک ‌می‌شود، یک صدایی ترسناک بوق پنج قاره را مثل مزرعه شخم می‌زند... همه کشتی‌های مسافری از چهارطرف به سوی مقصدشان ‌می‌شتابند... فلز سرما ‌می‌خورد...»

فتوریسم مهم‌ترین جریان پیش از جنگ جهانی اول بود که آرای متفاوت و گاه متضادی را در پی داشت و پیشگام جریان‌هایی چون دادائیسم و سورئالیسم به شمار ‌می‌آید. نهضت‌های دیگری نیز به تقلید از فتوریسم ایتالیا در کشورهای دیگر به وجود آمد که از آن جمله ‌می‌توان به فورمیسم زونیسم در لهستان، ویبراسیونیسم در اسپانیا، ورتیسیسم در انگلستان، ‌استریدنتیسم در مکزیک  و غیره اشاره كرد؛ البته فتوریسم روس بیش از بقیه با فتوریسم ایتالیا قابل مقایسه ‌است. ولادیمیر مایاکوفسکی از شاعران روس ‌است که تحت‌تاثیر مکتب فتوریسم زبان شاعرانه جدیدی ارائه کرد. او نیز «گذشته» را نفی ‌می‌کرد و با نظر به آینده از شاخص‌ و فعال‌ترین چهره‌های فتوریستی شناخته شد. از اشعار او ‌می‌توان به «ابر شلوار پوش»، «نی لبک مهره‌های پشت» و «هشدارهای انسان» اشاره کرد.

مایاکوفسکی در سال 1914 درباره شعر فتوریستی می‌نویسد: «شعر فتوریستی، شعر شهر، شهر امروزی‌ است. شهر تجارب ما و تاثیرپذیری‌مان را از عناصر جدید که شاعران گذشته از آن بی‌خبر بودند تقویت کرده ‌است. ما شهروندان، از جنگل‌ها و مزارع بی‌خبریم. ما فقط همین دهلیزهای کوچه را ‌می‌شناسیم، با جنب‌وجوش و سروصدای غرنده‌اش و رفت‌و‌آمد جاودانه‌اش... کلمه نباید تشریح کند، بلکه باید به خودی‌خود بیان کند. کلمه عطر خود را و رنگ خود را و روح خود را دارد. باری ضرباهنگ زندگی عوض شده ‌است. همه‌چیز سرعت برق‌آسایی گرفته‌ است. همان‌سان که روی نوار سینماتوگراف ‌می‌بینیم، اوزان کند آرام و منظم شعر قدیم دیگر با روحیه امروزی سازگار نیست. مظهر زندگی معاصر«تب» است. در شهر خطوط منظم و مدور و حساب‌شده وجود ندارد. زاویه‌دیدها-برش‌ها- و هزارتوها هستند. مشخصات تابلو شهر- و در قلمرو زبان خشونت گفتار - موسیقی گزندها دو رگه تصویرهای خشن و تیز مانند خلال دندان».

ویژگی‌ها و بیانیه فتوریسم

آنچه مورد ستایش هنرمندان فتوریست بود عبارت است از ادوات ماشینی، سرعت و خشونت، زندگی شهری، صنایع مدرن و ارج نهادن به دنیای تکنولوژیک آینده. فتوریست‌ها در نقاشی‌هایشان بر ارائه مفهو‌می ‌از سرعت، حرکت، هم‌زمانی و درهم‌آمیزی سطوح تاکید ‌می‌کردند زیرا معتقد بودند نقاشی‌هایی که به صورت ساکن و با فرم‌ها و اشکال ثابت و بی‌تحرک  ترسیم شده‌اند، واقعیت‌های زمانه را آن‌طور که باید نشان نمی‌دهد. خصوصیاتی که آنها به عنوان ایراد بیان ‌می‌کردند از ویژگی‌های نقاشی‌های کوبیستی ‌است. هنرمندان فتوریست خاطرنشان ‌می‌کردند از آنجا که سرعت، تکاپو و ماشین جهان را فراگرفته ‌است، باید انعکاس آن در آثار هنری نیز نمایان باشد. آنها برای نشان دادن حرکت از توالی و تکرار تصاویر کمک ‌می‌گرفتند. البته باید یادآور شد که فتوریست‌ها نیز از نظر تکنیکی، مانند هنرمندان کوبیست طرح را به شکل‌های هندسی ساده تجزیه ‌می‌کردند، اما آثار فتوریست‌ها جایی از هنرمندان کوبیست جدا ‌می‌شود که با تکرار شکل‌ها و انطباق آنها در کنار هم حرکت نیز نمایش ‌داده می‌شود. از آنجایی که هیجان و تحرک از ویژگی‌های آثار این هنرمندان‌ است آنها همچون نقاشان نئوامپرسیونیست و فوویست‌ها رنگ‌های خالص و شدید به کار ‌می‌بردند تا بتوانند عکس‌العملی را که خوا‌هان آن هستند در بیننده به وجود بیاورند. آنها در برانگیختن احساسات مخطبان خود تا آنجا پیش رفتند که در نمایش‌های عمو‌می‌خود از مخاطبان دعوت ‌می‌کردند تا در اجرای پر سروصدایشان با فریاد کشیدن مشارکت کنند. هنرمندان فتوریست با پرخاشگری و شورش، خود را منادیان عصر سرعت و ماشین معرفی ‌می‌کردند. ویژگی دیگری که در کار نقاشان فتوریست دیده می‌شود آن‌ است که شی نقاشی‌شده چنان با فضای پیرامون یکی ‌می‌شود که خط فاصل میان آن‌ها به‌سادگی قابل تشخیص نیست. اگر بخواهیم کل دیدگاه فتوریست‌ها را خلاصه کنیم،  دست‌کم از دو موضوع خاص باید یاد کنیم. نخست «حرکت» و دیگری «زمان» است. فتوریست‌ها معتقد بودند هنرهای موزه‌ای به‌عنوان چیز‌های کهنه و مستهلک باید کنار گذاشته شوند. بدین ترتیب، هر اصلی که توسط فتوریست‌ها مطرح ‌می‌شد در برابر اصلی از اصول کهنه‌شده نقاشی بود. آنها در بیانیه خود خواستار ویران‌کردن موزه‌ها، کتابخانه‌ها و فرهنگستان‌ها بودند و اعتقاد داشتند در وصف مردمانی شعر خواهند گفت که عصیان و تلاش آنها را به حرکت وامی‌دارد. آنها در بیانیه خود نوید ‌می‌دهند که از جماعت پر سروصدایی سخن خواهند گفت که در شهرها انقلاب خواهند کرد و جنب‌وجوش کارگاه‌ها و کارخانه‌ها، پل‌هایی که روی رودخانه‌ها کشیده شده، کشتی‌های ماجراجو، لوکوموتیوها، پرواز هواپیما و همه مظاهر تمدن و عصر جدید را ‌می‌ستایند.

سرچشمه‌های فلسفی جنبش فتوریسم

هنرمندان فتوریست از همان نخستین بیانیه‌های خود خواستار نابودی هر آن چیزی بودند که به گذشته مربوط ‌می‌شد. فهرستی از کتابخانه‌ها، بقعه‌های متبرکه، شهرهای قدیمی، موزه‌ها و غیره مواردی بودند که هنرمندان فتوریست خواستار نابودی یا دست‌کم به فراموشی سپردن آنها در کار آفرینش هنری بودند. در مقابل سرعت، حرکت، جلوه‌های گوناگون زندگی معاصر، پیشرفت، جهان بهتر، آینده و کوشش و تلاش بشر معاصر که گاه در قالب‌های جنگ و خشونت بروز می‌یافت، مورد ارج و احترام بود. بر این زمینه، آثار و نقاشی‌های آنان نیز به جای آنکه بر سنت پیشین به طبیعت و زندگی طبیعی و به مرایا و مناظر طبیعی و سنتی مانند طبیعت بی‌جان یا احساس‌های درونی یا پرتره بپردازد، زندگی شهری و صنعتی را هدف خود قرار داده بود و ‌می‌کوشید تا جلوه‌های بصری زندگی نوین را به تصویر بکشد. این نحوی از بازشناسی زیبایی در پدیده‌هایی بود که در ابتدای سده بیستم، عموما آن را نازیبا ‌می‌دانستند و باور داشتند که زندگی صنعتی، بشر را از زیبایی طبیعی دور کرده‌ است. فتوریست‌ها با این نگاه به مبارزه برخاستند و با این نگرش که باید گذشته را رها کرد و به پیشواز آینده رفت، منادیان این حرکت بودند که نحوه زندگی نوین نیز زیبایی‌شناسی خاص خود را دارد. بدین ترتیب، چیزی که فتوریست‌ها به چالش با آن برخاسته بودند، گونه‌ای زیبایی‌شناسی بود که سکون و آرامش زندگی طبیعی را ‌می‌ستود و جنبش یکباره تما‌می ‌ارکان زندگی اجتماعی را که همراه با تمدن صنعتی شکافته بود، سرزنش ‌می‌کرد.

زمینه‌ای و زمانه‌ای که فتوریست‌ها بر بستر آن بالیدند، زمینه و زمانه‌ای بود که به‌شدت با این حس هنری هماهنگی و همخوانی داشت، به تعبیری دیگر و شاید دقیق‌تر ‌می‌توان سرخط‌های تفکر فتوریستی را در کنار دیدگاه‌ها و نگرش‌های فیلسوفان، متفکران، نویسندگان و دست‌اندرکاران دیگر مکتب‌های فکری و فلسفی، برساخته‌های این عصر و نشانه‌های تحول بنیادینی به شمار آورد که در این دوران در حال نضج و شکل‌گیری بود. یکی از فیلسوفانی که ‌می‌توان بخشی از میراث فتوریست‌ها را متاثر از نوع نگاه او خواند یا دست‌کم در آنها سویه‌هایی همانند مشاهده کرد، ‌هانری برگسون، فیلسوف فرانسوی، ‌است که در نگاهی ویژه با رد بخش‌هایی از دستاوردهای علم نوین، گونه‌ای از فلسفه را پایه‌ریزی کرد که امروزه با عنوان وایتالیسما فلسفه زندگانی شناخته ‌می‌شود. تاکید برگسون این‌ است که جهان زنده ‌است و این نیروی زندگانی، از همه نیروهای مادی برتر و بالاتر ‌است و بالندگی و شور برخاسته از آن، سازنده هرگونه واقعیتی‌ است که ما در جهان مشاهده ‌می‌کنیم. بر این اساس از دیدگاه برگسون، علاوه بر ماده‌ای که شکل مکان یافته ‌است، این شور زندگانی ‌است که جنبش، جریان، گذر مدام و به عبارتی دیگر گذرندگی زمان را ‌می‌سازد.

گذرندگی زمان یکی از مفاهیم اساسی فلسفه برگسون ‌است که به باور او، با ‌اندازه‌گیری بر اساس مقیاس‌های جعلی زمان قابل‌فهم نیست. به باور برگسون هوش، زمان را براساس مقیاسی کمّی ‌اندازه ‌می‌گیرد، در حالی که در واقع، زمان چیزی کمّی ‌نیست و همچون حرکت، امری کیفی ‌است. بدین ترتیب به باور برگسون، «لحظه‌های زمان همانند نقطه‌های جداگانه نیستند، بلکه هر لحظه واقعیتی ‌است بخش‌ناپذیر عینی دربر دارنده  گذشته و اکنون و آینده ‌است. به تعبیر دیگر، لحظه‌های زمان نه در پی یکدیگر که درون یکدیگرند.» از اینجا هنر و فهم شهودی امور، جایی مهم در فلسفه برگسون می‌یابد، چراکه او معتقد بود تنها با شهود درونی ‌است که ‌می‌توانیم به فهم مفهوم حرکت و در نهایت به فهم زندگی نائل شویم که شکوفندگی و تحول و تکامل، ماهیت اصلی آن را تشکیل ‌می‌دهد. به باور برگسون نظریه‌پردازان هنگا‌می‌که جهان را حین بررسی به امری ثابت و ایستا بدل ‌می‌کنند، در اشتباه به سر ‌می‌برند، برخلاف، جهان یک جریان‌ است و نه ترکیبی از چیزها و هر لحظه در حال شدن و تحول به سر ‌می‌برد؛ تحولی که باید با نگاه هنر و به نحو شهودی مورد نگرش قرار گیرد. فیلسوف دیگری که ‌اندیشه و زمانه رشد و شکل‌گیری فتوریسم را به نحو دیگری باز‌تاباند، فردریش ویلهلم نیچه (1900-1844)‌ بود که لحن تسخرزن فیلسوفان فتوریست به سبک نگاه و تحلیل او از وقایع جهان و به شیوه ارزش‌گذاری‌های او بسیار نزدیک‌ است. نیچه نیز همچون برگسون، جهان را برآیند و دربرگیرنده کنش‌ها و واکنش‌هایی ‌می‌داند که مدام در حال حرکت و تاثیرگذاری بر یکدیگرند. در این طرز نگرش، نیچه حتی کار را به جایی ‌می‌رساند که انسان و هرگونه موجود زنده را نیز نه یک کلگانه که مجموعه‌ای از رانه‌های فیزیکی و شیمیایی ‌می‌خواند که هر لحظه در حرکت و در تلاش برای غلبه بر یکدیگرند. اما اگر روایت برگسون از حرکت و برهمکنش نیروهای طبیعت، روایتی خالی از ارزش‌گذاری بود، نیچه در کار خود، روایتی از این حرکت به دست ‌می‌دهد که در آن، تلاش یک نیرو برای غلبه بر نیروها و رانه‌های دیگر وجهی بنیادین دارد. به تعبیر نیچه این تلاش برای قدرت‌ورزی یا چنان که مصطلح شده‌، به کار بستن «اراده معطوف به قدرت»، از کوچک‌ترین نیروهای طبیعت در مقیاس‌های شیمیایی تا سطوح فیزیکی و پایه‌های ارگانیک، در تما‌می ‌بخش‌ها و در تما‌می ‌سطوح به‌روشنی دیده ‌می‌شود که با آن هر نیرویی ‌می‌کوشد تا بر دیگری غلبه کند. این فرآیند به تعبیر نیچه، همان نیرویی ‌است که شدن و تحول جهان را تضمین ‌می‌کند و حرکت مداوم آن را موجب ‌می‌شود و به بالندگی آن یاری ‌می‌رساند.

از همین منظر ‌است که نیچه در کل، تلاش برای کسب قدرت و به کار بستن آن را تقبیح نمی‌کند، چه بسا او حتی ستایشگر اراده معطوف به قدرت ‌می‌شود و کسانی که این حس را در خود شناخته و آن را ‌می‌پذیرند، به سبب روراستی و اجتناب از دورویی ‌می‌ستاید. همچنین باید در نظر داشت این معناست که ستایش نیچه از جنگ، توصیف آن همچون کار مردان و اشراف‌زادگان و پذیرفتن ضمنی آن در بخش‌های مختلف فلسفه‌اش قابل فهم ‌می‌شود و انتقاد نیچه از اخلاق مسیحی روشن ‌می‌شود که مستلزم ارج‌گذاری به ضعیفان و خوارشماری قدرت و نیرو‌ورزی‌است. بر همین بنیاد، نیچه انتقادی سهمگین را نسبت به فیلسوفان، متفکران و هنرمندان مختلفی آغاز ‌می‌کند که به نحوی از اخلاق مسیحی تمجید کرده‌اند، جایی از آن تاثیر پذیرفته‌اند یا جایی به آن مدد رسانده‌اند. به باور نیچه این دسته از فیلسوفان، هنرمندان و متفکران که بنمایه‌های اخلاق مسیحی را در کار خود گسترش داده‌اند، سرچشمه آن چیزی‌ هستند که به گفته او به انحطاط آن روز اروپا ختم شده‌ است. به اعتقاد نیچه، ضعف و زبونی نهفته در این نحو نگرش به دنیا را باید با نگرشی جایگزین کرد که قدرت و توان نوین انسانی را در مرکز خود دارد. باید از گذشته منحط بشری گسیخت و با نظر داشت به گونه‌ای «ابرانسان» که روزی پدید خواهد آمد، برای آینده کوشید.  بدین ترتیب، هرچند نیچه از برخی وجوه تمدن نوین انتقاد ‌می‌کرد، اما سرزنش او متوجه همان بخش‌هایی بود که فرهنگ و زمانه آن روز اروپا نیز در کار طرد و کنارگذاری آنها بود؛ فرآیندی که با آن، قدرت و توان بشر برای پیشرفت و شکل‌دهی به آینده ستایش ‌می‌شد، اخلاق مسیحی حمایتگر ضعیفان کنار گذاشته ‌می‌شد، گذشته اسطوره‌ای طرد ‌می‌شد و آینده درخشان و دیگرگون جای آن را ‌می‌گرفت. هنگا‌می‌ که زمینه شکل‌گیری ‌این‌گونه نگرش‌های فلسفی و در کنار آنها نحوه نگرش جنبش‌های هنری مانند جنبش فتوریسم را بررسی ‌می‌کنیم، این جریان‌ها را با رونق و شکفتگی صنعتی دهه‌های نخست قرن بیستم همزمان می‌یابیم که به مدد رشد صنعتی فوق‌العاده در کشورهای اروپایی تحولی بنیادین را در این کشورها رقم زده بود.  در این دوران رشد فعالیت صنعتی کشورهای اروپایی زندگی شهری را رونق داده و موجب شده بود تا شکل سنتی جوامع انسانی از الگوهای کشاورزی به الگوهای شهری‌ـ‌صنعتی تغییر یابد، انبوه ماشین‌ها، دستگاه‌ها، کارخانه‌ها، ریل‌ها، کوره‌های ذوب فلزات و غیره الگوهای زیستی را به وجود آورده بودند که منظره بصری، شیوه‌های تعامل اجتماعی، بافت، اخلاق و نگرش ویژه خود را به همراه آورده بود. بدین ترتیب، در کنار شیوه‌های سنتی زندگی، راهی نو برابر هنرمندان و متفکران گشوده شده بود که بسیاری گمان ‌می‌بردند به سرعت الگوی زیستی روستایی‌ـ‌کشاورزی را نابود کرده و به جای آن خواهد نشست؛ آینده‌ای که با دلهره‌آور بودن سرانجامش، پرداختن به آن لذت‌بخش و بیانگر نحوی جدید از زندگی بود.

علاوه بر این، باید به این نکته اشاره کرد که مجموعه این امکانات، نه تنها به هنرمندان و متفکران توانی قابل توجه بخشیده بود که خود و نسل‌های نزدیک به خود را نسبت به گذشتگان برتر بشمارند که به دولت‌ها نیز امکان داده بود تا خود را قدرتمند كنند. ارزش افزوده حاصل از فعالیت‌های صنعتی و اقتصادی جدید، کشورهای اروپایی را زمینه‌ساز شکل‌گیری حکومت‌هایی بر بنیاد ایدئولوژی‌های راستگرا مانند فاشیسم و نازیسم کرده بود که در چرخه‌ای بی‌پایان از رشد اقتصادی نیازمند منابع طبیعی بیشتر و بازار مصرف بیشتر بودند چنان که ‌می‌دانیم این ایدئولوژی‌ها سرانجام در ایتالیا و آلمان قدرت را به دست گرفتند؛ ایدئولوژی‌هایی که همچون سایر جنبه‌های فرهنگ دهه‌های نخست قرن بیستم در اروپا نمایشگر ایمان جز‌می‌ معتقدانشان به قدرت بشر و توان آن برای شکل‌دهی به جهان و ساختن جهانی دیگرگون بودند. بدین ترتیب، هنگا‌می‌که به تحلیل جنبش هنری فتوریسم ‌می‌پردازیم، باید آن را بر زمینه‌ای در نظر بگیریم که با آن، انسان در نخستین تلاش‌ها برای هماهنگی با جهش صنعتی، جایگاهی تاریخی برای خود متصور ‌می‌شد و بر بنیاد آن، به ارزشگذاری تاریخی آثار و روش‌های هنری ‌می‌پرداخت. ارزشگذاری که در جای خود، با داشتن مولفه‌های عصری، گونه‌ای خودبرتربینی در آن مشاهده ‌می‌شود. امروزه از ان خودبرتربینی کم‌تر نشانه‌ای بر جا مانده ‌است، با آن که بدیل‌های فلسفی، سیاسی و فرهنگی آن نیز تعدیل یافته یا کمرنگ شده‌اند. چیزی که اکنون بر جای مانده‌، ترکیبی از آینده‌گرایی و گذشته‌گرایی ‌است که در اکنون‌گرایی اجرا ‌می‌شود. 

 

ماهنامه اطلاعات حکمت معرفت تیرماه 1392  
بررسی و نوشته: فائزه رودی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید