تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :3399

سیر اندیشه ی معماری

سیر اندیشه معماری

اندیشه ی معماری در طول تاریخ تمدن بشر، بنابر زمان، شرایط، موقعیت و روابط طبیعی و بشری بسیار متغیّر و متحول  بوده است، اما می توان به طور کلی تمام این مسیر را به دو بخش، یعنی از آغاز نوسنگی و نخستین انقلاب (کشاورزی) تا سومین انقلاب (صنعتی) تا امروز (مدرن) تقسیم نمود. در تمام طول دوران نخست انسان تابع طبیعت بوده و پس از انقلاب صنعتی بر طبیعت تقریبا مسلط شده است. در طول این ده، دوازده هزار سال، اقوام و تمدن های بسیاری به اوج رسیده و افول کردند، که یا در تمدن ها و اقوام دیگر مستحیل شدند و یا نابود شدند و به طور کلی، سیر تاریخ  تمدن مستقیم و ممتد، در حال اوجگیری نبوده، انقطاع، پس رفت، ویرانی و تاریکی های زیاد و وحشتناکی را از سر گذرانده است،  طوری که اگر می توانستیم سیر تمدن را پیوسته در حال اوجگیری و هم افزایی تصاعدی تصور کنیم معلوم نیست امروز جامعه ی بشری در چه سطحی بود و به چه صورت زندگی می کرد، طول عمر و سطح رفاه و تکنولوژی در خدمت صلح و آرامش و روابط با طبیعت چه گونه بود، آیا روی قالیچه ی حضرت سلیمان به همه جا می رفتیم، آیا به همین گونه و همین قدر زیاد سخن می راندیم، یا این که با از پیش پا برداشتن اینهمه معضلات زندگی، سخن کوتاه و آهنگ آن شیرین بود.

در این گزارش کوتاه ما به دنبال اندیشه های معماری در دوران گذشته و حال نمی رویم، برعکس، می کوشیم با دانسته ای امروز، پیشاپیش آن ها حرکت کنیم و به اصطلاح، "رمز و راز" یا رمزِ راز" اندیشه های معماری و رگه های پیوسته و متداوم  آن ها را، که در شکل به نظر متفاوتند، بیابیم و توضیح دهیم. رمز، به معنای password، و راز همان ID. پیرمردی به روایت یونانی به نام دیوژن، با فانوسی کورسو همیشه به دنبال یافتن راز حقیقت روان بود و آتنای اندیشمند، در یک نقش برجسته ی کوچک مرمرین، در موزه ی اکروپلیس آتن به نوشته ای خیره مانده، مثل این که دید او از آن سنگ نوشته فراتر نمی رود، چه برسرمان خواهد رفت؟ اما امروز، با دانش فراگیر هسته ای، نانو و کشف دی ان ای، هابل و کشفیات فضایی و بسیاری چیزهای دیگر بجای چراغ کورسو   به حقیقت بسیار زیاد نزدیک شده ایم و می توانیم توقع داشته باشیم دلایل اندیشه ی معماری در گذشته و حال را بیشتر درک کنیم. این یک اهتمام بزرگ است و امیدوارم بتوانیم گام به گام در این راه پیشرفت نماییم.

دانش بسیار زیاد تمدن کهن از دست رفت و امروز که تا حدودی به آن دست می یابیم، از آن همه دانش تعجب می کنیم. نخستین آن، دانش مصر باستان درهرم خوفو و تمرکز فوق العاده ی انرژی در مرکز ثقل آنست که به نظر می آید باعث طی طریق می شده، نقش اوبلیسک ها در اندازه گیری و یاد دادن سرعت گردش زمین، اندازه گیری شعاع کره ی زمین با حفر چاهی روی مدار سرطان، نزدیک به اسوان کنونی، که هزاران سال بعد اِراتوستِنِس هلنی، هم دوره ی ارشمیدس در سیراکوز، از همان چاه استفاده کرد تا اندازه گیری شعاع زمین به نام او ثبت شود، نمونه های نا زدودنی آن است. آشنانی در مصر باستان و سومر به عدد فی، فی پریم، و پی همان رگه هاییست که در تمام تمدن های بعدی تداوم یافت، کم و زیاد شد، به رنسانس رسید و گم شد تا دوباره در دوران مدرن به نام تناسبات طلایی توسط لو- کوربوزیه بازتاب یابد. تناسبات طلایی در تمام آثار معماری شاخص تمدن های گذشته وجود داشته و معماران آن، از این تناسبات استفاده نمودند تا به بهترین ریسُنانس و بازتاب و پژواک ارتعاشات هماهنگ در کالبد معماری دست پیدا کنند.

تناسباتی که بهترین ریسنانس با ارتعاشات خود بوجود می آورد بر اساس فی است. عدد فی، که در هندسه بوسیله ی قطر نیمه ی مربع + نیمی از ضلع مربع به دست می آید، در همه جای عالم هستی وجود دارد و هیچ چیزی بدون این تناسب نمی تواند وجود داشته باشد و هرچه غیر از این بوده از بین رفته. تناسب فاصله میان خورشید و سیارات و اقمارش، و میان زمین و ماه، تمام و کمال بر اساس عدد فی قرار دارد. این تناسبات در بدن انسان و اجزاء آن تا نقش روی بال شاپرک تا تناسبات DNA وجود دارد. پرسش ما این است که چرا عدد فی اساس عالم هستی است؟ این که همه جا وجود دارد، اگر در آغاز باعث شگفتی می شد اینک باعث خاطر جمع شدن ماست که نمی توانست جز این باشد. اما سئوال اینجاست که به کدام دلیل کائنات و عالم هستی با کهکشان ها و منظومه هایش همه بر همین اساس شکل یافته اند. این پرسش، ما را مستقیم به بیگ بنگ یا بانگ بزرگ راهنمایی می کند که پاپ بندیکت شانزدهم گفت " و خداوند بر آن ناظر بود". این بانگ بزرگ از ذره آغاز و فضا را به آتش کشاند، فشار و تراکم و حرارتی شگرف را باعث گشت و موج و ارتعاش صدا از انرژی به ماده و به اتمهای سبک گازهای هیدرژن و نیتروژن تبدیل و با تراکم و حرارت میلیونی به کهکشان ها و سیستم ها رسید. ارتعاش نیز تناسبات خود را دارد که در فیزیک به آن دست یافته ایم. آنجا تناسبات فی قرار دارد. گوش درونی حیوانات، بدون گردن و با گردن، که ارتعاشات را به صوت و شنوایی تبدیل می کند، و گوش انسان، که بخش سومی دارد تا بتواند سخن بگوید همین تناسبات را دارند و نظر حافظ شیرازی نیز همین است که گفت :

در نظر بازی ما بی خبـران حیــرانند             من چونینـم که نمودم، دگـر ایشـان داننـد
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی                 عشق دانـد که در این دایره سرگرداننـد
جلوه گاه رخ او دیده ی من تنها نیست               ماه و خورشیـد همین آیینه می گردانند
وصل خورشید به شب پره ی اعمی نرسد        که در آن آینه صاحب نظران سرگردانند
.....


هرم بزرگ جیزه

 هرم خوفو دانشگاهی از علوم نظریِ عملی است. دانش آن بر اساس مناسبات میان خورشید و زمین و خود زمین و حرکت وضعی و انتقالی آنست. هرم خوفو مانند هرمی است که در نیمه ی یک کره قرار گرفته باشد. بنابراین، زاویه ی یال آن با کف برابر با 45 درجه، اندازه ی ارتفاع آن برابر با نیم قطر کف، که اگر برابر با یک باشد وتر مثلث یا یال هرم برابر با ریشه ی 2 و پیرامون دایره محیط بر کف هرم برابر با 2 پی می شود. زاویه ی هر وجه  هرم با کف برابر با 51.51 درجه بوده، سینوس آن برابر با 1.618= عدد فی، و کوسینوس آن برابر با 0.618 یا فی پریم می باشد.

دایره ی محیط، از نظر فلسفی به معنای آسمان، زمان و ابدیت، و چهارگوش محاط به معنای زمین و خاک و مکان است که ویتروویوس و لئوناردو دا- وینچی انسان را با تناسباتش در آن قرار دادند تا نشان دهند تناسبات کالبدی او برخاسته از این زمان و این مکان است.

طرز ساخت اهرام ثلاثه و هرم خوفو نسبت به هر ساختمان دیگر دست بشر متفاوت و بسیار سخت تر و پیچیده تر است. تمام ساختمان های نسبتا آسان دیگر دارای پلان بوده و بر اساس تنظیم آن روی بستری صاف آماده شده، پی ریزی گشته و دیوارهای سنگی، آجری یا خشتی، با ستون و بی ستون بالا رفته و بسته شده، در حالی که هرم حجمی تقریبا پر است و هنگام ساخته شدن، بجز اضلاع آن که روی بستر زمین آماده می شود مابقی پر است و هنوز پلانی ندارد، و بجز یک سوراخ در جای معین روی کف مربع، و راهرویی ساخته شده از تخته سنگ های "آب بندی شده" که با زاویه 26.34 درجه از شمال به جنوب در دل زمین فرو رفته، تمام آن پر بوده و با بالا آمدن اضلاع آن با زاویه ی 51.51، راهرویی تنگ و سربالایی در امتداد همان راهروی سرپایینی رفته رفته شکل گرفته تا در ارتفاع معینی به ضلع شمالی هرم برسد و ورودی آن را تشکیل بدهد. وسط راه، راهروی افقی دیگری منشعب شده به اطاقی بنام ملکه، و با انشعاب دیگر به گالری بزرگ سربالایی به نام نیاکان رسیده که، با بالا آمدن ساخت هرم، خالی گذاشته شده و به یک اطاق کوچک و سپس به اطاقی به نام اطاق فرعون یا پادشاه می رسد.   برعکس ساختمان های دیگر، که با ساخت اجزاء و عناصر دیوار و ستون و پوسته فضای خالی بوجود می آید، در هرم کلیات پر می شود تا جزئیات خالی بماند. برای ما، بدون استفاده از اوتو کد و تری دی و اوربیت، تصور این که چگونه توانسته اند هنگام ساخت و بالا رفتن حجم، کانال هایی را روی کمربند جبار (اوریون) یا سیریوس چفت کنند و با زاویه و جهت معین، رفته رفته خالی بگذارند مشکل است. احیانا " آنها " نیز کامپیوترها و برنامه های خود را داشتند و همه را این گونه دقیق ساخته اند، طوری که هرودوت می نویسد کانال هایی در هرم "کنده" شده اند. اول پر کرده و بعد تخلیه کرده اند. "دانشمندان" دیگری آن را انبار گندم فرض کرده اند در حالی که هرم خوفو بجز همان رگ و ریشه های باریک، فضای خالی ندارد.

گذشته از بررسی طرز ساخت، بر اساس شکل هرم با قاعده ی مربع و محاط در کره  (زمین) و قوانین هندسی آن، اندیشه سازندگان آن نه می توانست رصد خانه باشد، چون آغاز کانال های به اصطلاح "هواکش" افقی است، و رصد ستارگان نیازی به چنین ساختاری سنگین و مفصل و مشکل نداشت، حتی اگر برای آیندگان بوده باشد تا به آن ها یاد بدهد یا بگوید "ما هم می دانستیم!"، نه برای این بوده که تیغ کند شده را دوباره تیز کند، اگربه طور افقی در جهت شمال مغناطیسی زمین گذاشته شود، نه که هندوانه ای پس از یک هفته به اندازه ی پرتقال گردد و عسل سفت شود! داستان چیز دیگریست و عقل انسان نخست تعجب می کند، شگفت زده می شود اما اگر نتواند معنای آن را درک کند شروع به نفی کردن می گذارد یا از کنارش رد می شود. هرم خوفو مانند یک موجود زنده مختصات خود را تغییر می دهد و این را مهندسانی گفته اند که  با وسایل لیزر، هربار که اندازه گیری می کنند نتیجه با دفعه قبل فرق می کند! هرم خوفو وسیله ای برای تمرکز انرژی فضایی است که در اطاق فرعون جمع می شود تا یا انسان را دیوانه  کند، که نمی توانست هدف باشد، یا تعالی دهد و حتی قدرت دید به آینده و طی عرض بخشد. ناپولئون، سردار جسور جوان که مدتی در این اطاق تنها مانده بود آشفته از آن بیرون آمده بود و در آخرین لحظات عمر در سنت هلن گفته بود " از گفتنش چه سود، تازه، کسی باور نمی کند". او سرنوشت خود را در آن جا تصور کرده بود. ابعاد اطاق فرعون 10 کوبیت در 20 کوبیت در ارتفاع 5رادیکال 5، و صندوق سنگی درون آن حاوی محاسبات جالب است:

ارتفاع= 5 رادیکال5. که یک عدد گنگ است. یال کوتاه قاعده=10 کوبیت. قطر وجه کوچک=15 کوبیت. یال بلند قاعده=20 کوبیت. قطر اطاق=25کوبیت. مثلث قائم الزاویه ایزیاک با اضلاع 15، 20، و 25 معادل  3 و 4 و 5 است که هزاران سال بعد فیثاغورث به آن می پردازد.
پروفسور هامیلتون اسمیت می گوید:
"1- چنانچه طول و ارتفاع اطاق فرعون را با هم جمع و بر عرض آن تقسیم کنیم عدد پی به دست می آید.
 2- چنانچه طول و عرض تابوت گرانیت (یا صندوق سنگی که در اطاق فرعون است و واحد اندازه گیری وزن بوده) را با هم جمع نموده بر ارتفاع بخش کنیم بازهم عدد پی بدست می آید.
3- و اگر عرض اطاق فرعون را که برابر با 206.66 اینچ است در رادیکال پی ضرب کنیم عدد 356.24 که شمار روزهای یک سال خوشیدی است به دست می آید".
بنابر محاسبات دیگر، طول یک ضلع هرم =ارتفاع هرم ضرب در عدد پی. یعنی: 230.90=147  3.1416Xمتر.
چگالی هرم 5.7 و برابر با میانگین چگالی کره ی زمین است و این نیز نه تنها اثبات   دانش علمی نسبت به چگالی کل زمین، بل هماهنگی با تمام کره ی زمین بوده که احتمالا در هدف گذاری اصلی هرم، به عنوان یک باطری انرژی فضایی جهت اعتلای بشر می توانست موثر باشد. در ضمن، هرم خوفو گاه شمار خورشیدی نیز بوده است. فرو رفتگی 92 سانتیمتری قاعده ی اضلاع هرم باعث می شود روز نخست سال، اعتدال بهار، و اعتدال پاییز هر صبح ساعت 6 به مدت 6 ثانیه و عصر هنگام غروب، نیمی از اضلاع شمالی و جنوبی هرم در سایه ای سبک قرار بگیرد و نیمی روشن شود. این سایه و روشن روی ضلع در اصل، هنگامی که هرم پوشیده از سنگ صیقلی سرخ فام بوده،   روشن دیده می شده و نمایشی شگرف داشته است. انقلاب زمستانی و تابستانی را هم یک گوی زرین که بر فراز هرم بوده نشان می داده است.
 علت این که صلاح الدین ایوبی دستور برداشتن سنگ های صاف روپوش را داد احتمالا نه برای ساخت بناهای قاهره، که به علت ندانستن رازهای هرم بوده ونمی خواسته و نمی توانسته هیچ دانشی را فراتر از دانش خود بپندارد. سنگ های گرانیت روپوش چنان بدون درز کنار هم قرار گرفته بودند که ممکن نبود با هیچ ابزاری آن ها را جدا کرد و بیرون کشید، مگر با آتش و احتمالا سرکه و ترکاندن بعضی از آن ها، و این کاری است که مامون برای بدست آوردن گنج های احتمالی به کار برده بود. این تخریب باعث شد رمز رازهای هرم و و شکل دقیق و فرمول تمرکز انرژی الکتریسیته ی استاتیک از بین برود اما این موجود عجیب با تناسبات بسیار زیاد خود با خورشید و زمین و حرکات آن هنوز به کار خود ادامه می دهد و فنا ناپذیر است. سنگ بزرگ و یک پارچه گرانیت کف، که سنگهای اضلاع از روی آن آغاز شده اند هنوز از مجهولات این معادله ی بزرگ است. مانند تخته سنگ بزرگ در ایوان معبد بعلبک در شرق لبنان که در ارتفاع هفت متری کار گذاشته شده و اندازه های 20 در 4.8 در 4.2 و وزنی برابر با هزار تن دارد، که امروز هم بلند کردنش مشکل می باشد.
( از کتاب "پرده از رازها برکنار می شود. معماهای فضای کیهانی. چاپ مسکو)
عدد پی= 3.14 بارها در محاسبات و ساخت اجزاء هرم به کار گرفته شده است. هرم بر اساس ارقام کامل هندسه ی استاتیک، مربع و مثلث مکعب و مکعب مستطیل، و تبدیل آن به هندسه ی دینامیک، دایره و بیضی و کره و مخروط، طراحی و ساخته شده است. فرمول تبدیل این دو هندسه: 4 تقسیم بر رادیکال فی= عدد پی می باشد. عدد پی را مصری های باستان برابر با 3.14 می شناختند. ما امروز به آسانی می گوئیم عدد پی = با پیرامون دایره نسبت به قطر آن است، اما پیرامون دایره عددی گنگ است. چگونه می توانستند آن را به دست بیاورند؟ هزاران سال بعد، در 250 پیش از میلاد، ارشمیدس هنگام محاسبه ی پیرامون کثیرالاضلاع 96 ضلعی توانست با این تقسیم عدد پی را به دست آورد:   3.142857 = 72/230 و عاقبت لایب نیتز آن را در 1690 برابر با 3.14159 تثبیت کرد.
عدد پی در محاسبه ی شیب هرم خوفو و عدد e=2.7182818  در محاسبه ی زوایای شیب هرم خفرن  به کار رفته است که دومین هرم روی اسپیرال طلایی فیبوناچی می باشد.
(از کتاب "اسرار ساختمانی هرم بزرگ جیزه" آندره پوشان. گرد آورنده و مترجم، دکتر کشنی افشار).


اما یافتن عدد پی از طرف سازندگان اهرام مصر هنوز هم یک راز است و آکادمی علوم روسیه شوروی دست یافت به آن را شبیه به یک معجزه می دانست. پس، به طور کلی می توان فکر کرد که هرم خوفو منحصر به مصر و فراعنه و داستان خاص تمدن مصر نبوده و پدیده ایست متصل با تمام کره ی زمین و ارتباطش با خورشید و انرژی های کیهانی و در ارتباط با تمام سرنوشت بشر، که به دلایلی در مصر، نزدیک به تقاطع مدار 30 درجه و نصف النهار 30 درجه ی شرقی امروزی مستقر شده است. دلایلی که تا حدودی بدست آمده است. بنابراین، اندیشه ی معماری مربوط به آن را نیز می بایست فرای اندیشه خاص مصر باستان تصور نمود. 54 تندیس نیاکان، که از روی سوراخ های موجود کنار دیوار گالری نیاکان حدس زده شده، در هیچ تصویر یا موزه ای دیده نشده است که بتوان هرم را به نیاکان و به فراعنه ی مصر وصل کرد.


ابولهول (اسفینکس)

این شکل شیر با سر کوچک و زشت و قناس فرعون چیزی نیست که اغلب در کتاب ها نوشته شده و هیچ ابولهولی نیست. این تندیس، بسیار بلندتر از وضعیت کنونی و به شکل شیر نشسته با سری بزرگ و بالا گرفته بوده که بر اثر سیل و فرسودگی عمودی، و نه افقی، توسط آب و سیلابهای بزرگ فرسایش یافته و هزاران سال بعد، شاید در 4600 بنا به دستور فلان فرعون، باقیمانده ی سر شیر به شکل صورت او تراشیده شده است. هنگامی که  به این تندیس از پشت و از بالا نگریسته شود، تناسب هیکل با سر کوچک مضحک دیده می شود. با محاسبه نوسان نجومی محور زمین، که هر 72 دو سال یک درجه روی دایره ای جابجا می شود، 12000 سال پیش این تندیس به سمت شرق و روبروی بالا آمدن صورت فلکی شیر روی افق قرار داشته، همانطور که "هواکش" های هرم خوفو نیز روی ستارگان کمربند جبار و سیریوس قرار می گرفته است. (از پژوهش های دانشمند جوان آمریکایی به نام ؟)
راس هر سه هرم روی بخشی از اسپیرال فیبوناچی قرار دارند و ابولهول نیز روی تقاطع محور بلند شمالی جنوبی که مستطیل اسپیرال طلایی را به دو نیم می کند، و کوتاه شرق غربی که مماس با ظلع جنوبی هرم دوم، خفرن ، قرار دارد که تناسبی بر اساس عدد فی  به نام تقاطع طلایی اسفینکس دارد. احتمالا در پی سیل های بزرگی که در آخر دوره ی ذوب یخچالها به راه افتاد و نمونه سمبولیک آن در تورات به شکل انتقام جویانه ی توفان نوح در آمده، این اثر بزرگ از سنگ آهکی بر اثر آب و به طور عمودی فرسودگی پیدا کرده است.
اندیشه ی معمارانه زیگورات ها ؛

قوم سومر هزاران سال پسش از میلاد، شاید بخاطر یک دوره یخبندان میان دوره ای، از آسیای میانه کوچ کردند و در میان دو رود اقامت گزیدند. آن ها از نژاد محلی سامی نبودند و احتمالا آریایی بودند. تجربه ی گذشته ی آنها باعث شد در مدت کوتاهی سرزمین میان دو رود را به بهشت تبدیل کنند. مندسی آبیاری فوق العاده پیشرفته و با ابزار کار مناسب. اما ایده ی معماری آن ها، زیگورات ها به همین سرزمین نو وابسته بوده و در آسیای میاه اثری از زیگورات نیست. بنابراین می توان فکر کرد شکل حکومتی سومرها در سرزمین جدید و غنای بیشتر و تمرکز قدرت بیشتر تغییر یافته و نیاز به یک معماری برای اتصال به آسمان مبرم شده باشد. سومر تمدنی است چند هزار ساله متشکل از شهر- دولتهای بسیار که نزدیک به رودخانه ها شکل گرفت و دوام یافت. تمدنی رودخانه ای.

زیگورات ها نیز که نیایشگاهی برای خدای عشق و آسمان، اینانا، (سومر) ایشتار (بابل) و حنانه امروزی ساخته شده، بر اساس تناسبات طلایی است. دو رامپ جانبی یکی از آن ها برابر با مثلث قائم الزاویه ی مصری است. و در ضمن بخشی از زیگورات ها مانند گاه شمار آفتابی نیز کار می کرده است (مرادی غیاث آبادی: بناهای تقویمی و نجومی ایران در باره ی زیگورات چغا زنبیل). این بناهای بزرگ که با خشت و روکش آجری ساخته شده و بنا بر لوح نوشته ی آشور بانیپال، پادشاه آشور، که یکی از آن ها را در اور یا اوروک یا لارسا ویران کرده بود، طبقه آخر روکش لعابی رنگی داشته است. سه ردیف از پایه های برج افسانه ای بابل که بجا مانده از آجر است که سوخته و ذوب شده است. جالب کشف اخیر برج آجری در چهار کیلومتری شمال شرقی پارسه- تخت جمشید است، با دیوارهایی به ضخامت 10 متر از آجر، و ابعادی به طول و عرض 33 متر، و نقش برجسته های لعابدار خرد شده ای مانند گاو و نقش افسانه ای دروازه ی ایشتار بابل که در موزه ی برلین نگهداری می شود که به گفته ی فرانچسکو کالیه - ری ایتالیایی، به  سال های پیش از آغاز ساخت تخت جمشید می رسد. تمام آجری بودن آن می تواند به این معنا باشد که با شکل تو پر و جمع شونده ی زیگورات ها تفاوت داشته و بسیار بلند بوده و یا قصد بر این بوده که چنین باشد اما عملکرد آن هنوز معلوم نیست.

معماری کاخ های مینوس در جزیره ی کرت ؛

شهرهای تمدن می نوس بدون حصار و برج و بارو بودند زیرا دفاع از تمام جزیره و شهرهای آن به عهده ی ناوگان نیرومند آن بوده است، که با شهرهای دلتای مصر در ارتباط بازرگانی قرار داشتند. این کاخ های پادشاهی مرکز شهر را تشکیل می دادند و در آن همه چیز یافت می شد و تنها به زندگی خصوصی و تشریفاتی درباریان اختصاص نداشت. بازار و رفت و آمد های آن، استقرار سپاهیان، انبارها و دکان ها نیز در مجتمع کاخ قرار می گرفت و کانال های بزرگ آب نیز زیر کاخ ها قرار داشت که خاطره ی آن به لابیرینت و هزارتو تبدیل شد که مینوتائوروس، یا پسر ناخلف ملکه و فرمانده ی ارتش به نام تائوروس در آن نگهداری می شد و سپس سر به نیست گردید. خاطره ای که به اسطوره ی مینوتائوروس تبدیل گشت. خرابه های دو طبقه با ستون های رنگی آن پس از مرمت انگلیسی ها اکنون در معرض تماشا قرار دارند. از نقاشی های دیواری این تمدن 5000 ساله به نظر می آید در رفاه و شادی و آزادی قرار داشته بودند. این تمدن بزرگ به دست آخایی ها (میسن ها یا دوریک ها) نابود شد.


معابد دوریک ؛

میسن ها یا آخایی ها یا دوریک ها قومی نیمه وحشی و راهزنانی بودند که تقریبا در 1200 پیش از میلاد، شهر تروآ و شهرهای مینوسی را ویران کردند و به آتش کشیدند. از آن زمان تا استقرار و ساخت نخستین نیایشگاه های دوریک شاید 800 سال گذشت. یکی از قدیمی ترین آن ها معبد هرا در شمال آتن است که به علت تناسب اشتباه و طول زیاد نسبت به عرض کم، بر اثر زمین لرزه فرو ریخت. ستون هایی کوتاه از سنگ آهکی خاکستری، بدون ته ستون و برآمده از کف سنگی معبد، و سر ستون های پهن که احساس سنگینی زیاد، وخامت و خشونت و ترس را بوجود می آورده. معابد قبلی که از بین رفته اند احتمالا از چوب بوده و معابد سنگی متاخر از آن ها شبیه سازی شده اند. سرستون، به قول هاینریش وولفلینگ در کتاب روانشناسی معماری، 1880، ارتباط یا میانجی گری میان حالت عمودی ستون با حالت افی تیرهای بزرگ سنگی است، و پهنای سرستون ها درنخستین معابد دوریک  نشان از روحیه و تصورات و اعتقادات تراژیک دوریک ها را نسبت به زندگی و طبیعت بوده و می بینیم که همین سبک دوریک در معبد پارتنون در اکروپولیس آتن، یعنی پس از گذشت تقریبا 300 سال، از 6 و 7 متر ارتفاع ستون های نخست، به 10.40 متر، از خاکستری به ستون های مرمر ریز دانه ی سفید، و با سرستون هایی بسیار کوچکتر تحول یافت، و آن را شکیل تر، رعناتر و زیباتر و سبکبال تر می نمایاند. تراژدی دوران اشرافیت کشاورزی با خدایانشان از بین رفته و جای خود را به رقابت اشرافیت تجاری و آزادی نسبی هنر داده است، اما اصل بینش یونانی ها، چه دوریک، چه یونیک یا کرینت ها، در تقارن کامل بخصوص در نمای اصلی است که به آن ها ماندگاری همیشگی داده است. به قول وولفلینگ، این تقارن از شبیه سازی خود صورت و قامت انسان بر آمده است. تندیس های اولیه ی آن ها، ورزشکاران کوروس، هنوز بسیار استاتیک، خشک، از روبرو و متقارن اند، یعنی دید آن ها از زندگی به همین صورت بوده که در فضا سازی معمارانه معابد آن ها منسجم و ابدی شده است. آن ها، که در جامعه ای به شدت پدرسالارانه بسر می بردند، خدایانی ساختند تا همه را به شدت بترسانند. تندیس مرمرین یا مطلای آن ها در نیایشگاه هایی قرار می گرفت که بجز خدمه ی معبد و دوشیزگان اهدایی، مردم به درونشان راه نداشتند و زیبایی آن ها بیشتر بیرونی بود. درون آن ها با ستون های کوچکتر در یک یا دو طبقه نیز زیبا بوده اما آنجا قرارگاه تندیس بزرگ و قدرتمند خدایان و عود و انبر و مراسم خاص کاهن و کاهنان بوده است.
معابد یونیک؛

در برابر معماری تنگ و ترش رو و بسته و نیمه تاریک نیمه روشن و نسبتا سنگین معابد نخستین دوریک، معابد یونی ها بسیار سبک تر و زیباترند. سرستون های سبک یونیک نرم و خمیری مانند گلی پیچیده است و نشان می دهد احساس آن ها از زندگی کمتر تراژیک بوده و بیشتر به لذت زندگی می پرداختند و کمتر نیاز داشتند از قهر خدایان بترسانند. و یا مردم، کمتر از خدایان خود ساخته هراس داشتند. یونی ها در آسیای کوچک، بیشتر به علومی وابسته بودند که توسط طالس از تمدن کهن به آن ها رسیده بود و بزرگترین فیلسوفهایی پیش از سقراط از هیمن جا بودند. سقراط، که خود یک اُپلیت بود ( پیاده نظام سنگین اسلحه) خدایان را به نقد گرفته بود. او را به اتهام سنگدلی و انحراف جوانان به مرگ محکوم کردند و این اعدام تنها به سقراط محدود نمی شد. پس از او، کمدی نویس آتنی، آریستوفانس، همه چیز را سخت به نقد کشاند و بسیاری از رفتارها و مناسبات و اعتقادات و حقایق را به سخره گرفت و در تآترها به نمایش در آورد و اعدام نشد. احتمالا در آن دوره ی سخت بحرانی و جنگ های سه ساله ی پلوپونز، حکومت و دولتهای آن به یک دریچه بخار و اطمینان نیاز داشتند و اعدام و اخراج از شهر و تبعید و فرار به امپراتوری پارسیان جوابگو نبود. اما جالب این که آرنولد هاوزر، در مجموعه کتاب "روانشناسی هنر" اریستوفانس را ارتجاعی می داند. اریستوفانس زن را به پارلمان می برد و وضعیتی مدرن براه می اندازد زیرا تمام قوانین و زد و بندهای قاچاقچیان را به هم می زند. او در کار خدایان دخالت کرده مردی را به عرش می برد تا ایرینی، خدای صلح را از قید و بند آرس، خدای جنگ آزاد کند. یعنی سرنوشت انسان را در دست خود جامعه ی بشری می گذارد. تمام کمدی های او پرده از فاجعه ی زندگی و کلاهبرداری طبقه حاکم و الیگارشی و عوامفریبان و سخنوران بر می دارد اما هاوزر احتمالا اعتقاد ندارد اندیشه ی بشر می توانسته اینقدر نسبت به شرایط مادی و زیر بنای اقتصادی اعتلا پیدا کند، پس، بعلت دریافت چند جایزه، او را نه یک متفکر انقلابی، که یک ارتجاعی می داند و تند از روی این پدیده رد می شود.

کورینت یکی از شهر دولتهای قدر قدرت تجاری، دریایی و نظامی بر سر راه آتیکا به شبه جزیره ی پلوپونز، با مستعمرات زیاد بود. ثروت زیاد آن می توانست هنرمندانی به کار بگیرد که ستون ها و سرستون های پر گل و زیبایی را بتراشند. مثل این بود که با چنین سر ستون هایی می خواستند از فشار و سنگینی تیرهای بزرگ و کتیبه ی مثلثی و سقف شیبدار، با خوش روئی و دسته گلی استقبال کنند.

تئاتر یونانی در برابر معابد بسته، نماد باز بودن و مشارکت و نقد و ریشخند چه در تراژدی و چه در کمدی است. تآتر یونانی مردمی نیست و اریستوکراسی کشاورزی آن را برای بیان محتوم بودن سرنوشت ساخته و پرداخته و پس از تراژدی های اسخیلوس و سوفوکلس به ائوریپیدس رسید که آزادتر می اندیشد و از زیر قیود خدایان بیرون می آید. پس از آن دوران کمدی مهمتر می گردد و اریستوفانس بساط همه را به هم می زیزد. تراژدی، برعکس درام، به مرگ ختم می شود. صدای پای مرگ آور و محتوم سرنوشت شنیده می شود و از آن فراری نیست. یک عاشق دلخسته که به کام مرگ فرو رفته می تواند دوباره به دنیای زندگان برگردد و دست معشوق را بگیرد اما برای اینست که وداع سوزناک دیگری تکرار شود سرنوشت مرگ داس خود را فرو آورد. اما روی دیگر تآتر یونان کمدی است و آریستوفانس عجیب ترین نماینده ی به هم ریختگی و بحران امپریالیسم آتن و تغییرات پیوسته و فراز و نشیب عوامفریب ها (دِماگوگ ها) ی آنست. کالبد تآتر یونانی در سازگاری با طبیعت و پیرامون طبیعی بسیار زیبا و شگفت انگیز ساخته شده است. تئاتر اپیداوروس سالم باقی مانده و نرم در دل تپه نهاده شده است. با گنجایش 15000 نفری، یکی از بزرگترین و کامل ترین تآترهای یونانی را تشکیل می دهد. اکوستیک و پژواک صدا کامل است و مردم از بالاترین ردیف می توانند صدای بازیگران صحنه را بخوبی بشنوند. صدای احتراق یک کبریت از ردیف بالا کاملا شنیده می شود. یونانی ها، مانند تمام تمدن های دیگر، سرزمین را وجب به وجب می شناختند و بهترین جا را برای ساخت تآتر انتخاب می نمودند و تآتر تائورمینا در شمال سیراکوز در جزیره ی سیسیل یکی از زیباترین آن هاست که هم رو به کوه و دره دارد و هم رو به دریایی با آب سبز کم رنگ و شفاف که کف دریا را نشان می دهد. هلهله و پایکوبی و سرو صدا و صحبت و دیالوگهای بازیگران را می توان به گوش جان شنید. موسیقی آن ها شاید چیزی مانند موسیقی و فلوت دیوانه وار جتروتال انگلیسی بوده است.

پارسه ؛

حکومت هخامنشیان 200 سال بیشتر عمر نکردو کوروش بزرگ تنها در 20 سال امپراتوری بزرگ را برقرار نمود و آنچه که این امپراتوری شگفت در منطقه ی بزرگی انجام داد فقط در دویست سال اتفاق افتاد که هنوز کاملا شناخته شده نیست.

اندیشه ی ساخت پارسه، یا تخت جمشید، مانند کاخ داریوش در شوش و کاخ پاسارگاد   فراتر از مکان و خصوصیات یا نیازهای پارسی ها می رود و اثری است جهانی. اندیشه ایست جهانی. ممکن نیست چنین اندیشه ی معمارانه ای، در میان تمام ساختمان های شاخص زمان خود و پیش از آن، ناگهان، ایتقدر متفاوت بوجود بیاید و پشت سرش یک روند آزمون و خطا وجود نداشته باشد. اگر از روی معبد کارناک مصر بگذریم، چون نمی دانیم تیرهای سنگی به وزن 25 تن را چگونه در ارتفاع 24 متری قرار داده اند، تا سالهای 530 پیش از میلاد معابد ستون دار یونانی تا 7 متر یا 10 متر ارتفاع داشته اند. ستون های کوتاه تر کارناک به 14 متر می رسند. اما ستون های معابد یونانی یک یا دو ردیف کنار دیوار ساخته و با آن چفت و بست شده اند. در ضمن، اگر فاصله ی تقریبی ستون ها از یکدیگر 4.00 متر در نظر بگیریم، یک واحد فضایی آن معادل با 160 متر مکعب است، در حالی که یک واحد فضایی در پارسه، آپادانا تقریبا 1300 متر مکعب می شود، و چنین تناسب فضایی یک واحد ساختمانی وجود نداشته و به ناگاه سربرآورده است. می توان نتیجه گرفت که، اگر پشت سر چنین پروژه ای یک روند آزمون و خطا در زمینه ی واحد فضایی معماری وجود نداشته، پس اندیشه ی آن چابک، انقلابی و جهشی بوده که از اندیشه ی بزرگ هخامنشیان برای برپایی حکومتی فراگیر، متمرکز در برنامه ریزی و نامتمرکز در اجرا با حکومتهای ملی محلی، با راه های زمینی دریایی بزرگ و وضعیتی بدون جنگ های همیشگی بر سر سرزمین و منابع انرژی آن، بر آمده است.

پارسه، بر خلاف معماری شاخص ملل دیگر، یک معبد نیست و برای نخستین بار اندیشه ی برپایی مکانی برای گردهم آیی نمایندگان ملل به مناسبت فرارسیدن نوروز و آغاز سال خورشیدی به واقعیت پیوسته است. چنین ساختمانی نمی توانست تنگ یا کوتاه یا تاریک یا سنگین و یا بی نظم باشد. احساس چنین مکانی می بایست، برای نمایندگان ملل که از راه دور و بسیار دور، پس از ده ها روز به آن جا، مرکز امپراتوری و مکان جشن و گردهمایی سالانه، شگفت آور باشد. موضوع را نمی توان تنها با گفتن "عظمت " و شکوه و غیره خلاصه کرد چون تمام ساختمان های تمدن های دیگر نیز همین را می خواستند و داشتندو وجه تفاوت پارسه بنابراین موضوع دیگریست، که همان اندیشه ایست که پادشاهان پارسیان برای خلق این اثر در سر و در دل جسور خود داشته اند. ساختمانی فرا ملیتی، چون هیچ یک از ملل آن زمان به تنهایی از پس ساخت این اثر بر نمی آمدند. شگفت آفرین یعنی بلند، با وقار، آرام، زیبا، نورانی، با فضای باز، پهن، توانمند، پس چهارگوش، مربع، با چهار برج مستحکم و بلند در گوشه ها، کاملا ضد زلزله، بدون محور طولی و عرضی، متمرکز، همچون ساختار خود امپراتوری. متمرکز برای اجرای یک اقتصاد و یک بهره وری از منابع انرژی زمین و دریا با یک برنامه ریزی واحد، و سازه هایی برای گردهمایی های سالیانه و فصلی و جغرافیایی آن در شوش، هگمتانه، بابل و پارسه : راه پله ی ورودی، بزرگ و پهن با شیب ملایم، به تعداد 111 پله، برابر با 111 منزلگاه کاروان رو میان شوش و سارد، زیباترین شهرهای آن زمان؛ دروازه ی ملل، با چهار ستون زیبا میان دو دیوار و گاوهای نیرومند اما با دوراندیشی انسان، و بالهایی برافراشته به نرمی، نه با بالهای صاف و خشونت بارمشابه آشوری در نینوا، سپس بارگاه و کاخ 100 ستون. آنگاه، برای مراسم پاسداشت، کاخ پاسارگاد، با ستون هایی به بلندی 20 و فاصله ی 8 متر. یک فضای آزاد میان چهار ستون به گسترش 64 متر مربع و حجم 1280 متر مکعب، و تعداد 36 ستون در درون و 72 در تمام آپادانا، عددی هندسی، کامل، بر گرفته از آنچه که در مورد مصر گفته شد که تمام بشریت را به یکدیگر می بافد و وصل می کند.

طرز ساخت چنین ایده ای را معماران تمام ملل پیشتاز آن زمان به دست آوردند. بویژه فنیقی ها. تجارت چوب درختان سدر به بلندای 30 و 35 متر میان بیبلیوس و بندرهای فنیقیه و مصر، برش طولی و فرآوری چوب ها، حمل آنها تا کشتی و با کشتی تا مصر، تاریخ بسیار طولانی دارد و هخامنشیان نسبت به آن تازه واردهای جسور و جوانی هستند که تند یاد می گیرند و زود اجرا می کنند. راه حل برای ایجاد چنین فضای دلباز اینست که تیرهای چوبی، سبک و محکم جایگزین تیرهای سنگی، سنگین و ابدی مصری یونانی بشود. اما بلندای ستون ها و ساختمان به اجرای داربستی بلند، محکم و منجنیق های متحرک آن بستگی داشت که فقط کشتی سازان ماهر فنیقی، که کشتی های اقیانوس پیمای آنها تا جزیره ی انگلستان در جستجوی قلع می رفت می توانست پاسخ گو باشد. و داریوش بزرگ نوشت درختان سدر از فنیقیه به بابل و سپس به پارسه رسید. از باقیمانده ی پایه های بلند پل دختر د رجنوب خرم آباد این طور به نظر می آید که راه های هخامنشی بلند بوده و از همان بالا از روی رودخانه ها رد می شده و امروز ما از زیر آن و لب آب رد می شویم. البته این موضوع به پژوهش مفصل در باره ی راه های هخامنشی نیاز دارد تا اثبات شود.

روم ؛

اندیشه ی معماری در روم، مانند اندیشه ی ایرانی، به ناگاه و با آن شتاب بوجود نیامد همان گونه که خود جمهوری روم و سپس امپراتوری آن نیز در طول 850 سال و با جنگهای بسیار زیاد ایجاد شد و فرو پاشید. نخستین تجربه در معماری را لاتین ها و سابین های زمخت کشاورز از اتروسک ها در شهر روم و شهرهای دیگر اتروسک فراگرفتند که 600 یا 700 سال پیش از این که شهر روم در 400 پیش از میلاد به دست آنها بیفتد، از شرق آمده و تمدنی بسیار پیشرفته در تمام زمینه های کشاورزی، مهندسی آب، رژیم حقوقی، سازمان حکومتی، کشتی سازی و کشتی رانی و بخصوص تجارت و آزاد اندیشی، نسبت به تمام مردم ساکن شبه جزیره در آن زمان داشتند. کسب سلیقه و سبک و تجربه از یونانیان به دوره بعد از اتروسک ها برمی گردد. اما وجه مشخصه رومی ها نسبت به اتروسک ها و یونانی ها در این بود که مانند هخامنشیان کوشیدند سازمان و حکومتی متمرکز بنا کنند، که مانند ساتراپ های پارسی، روی کنسول ها متکی باشد. تمرکز اقتصادی امپراتوری روم جدا از پراکندگی شهردولتهای تمدن های گذشته ی سومر، فنیقی، اتروسک و یونانی بود. قبلی ها همانقدر اقتصادشان نامتمرکز، خود مختار و پراکنده بود که خدایان و معابد و معماری مذهبی شان. حکومت روم در آغاز همان خدایان و معابد را از اتروسک ها و یونانی ها بر گرفت و با تغییراتی اجرا نمود اما با تبدیل جمهوری به امپراتوری با گشترش و تمرکز بیشتر قدرت و سازماندهی اقتصادی، خدایان پراکنده ی انسان نما و پراکنده به کار نمی آمدند، پس یکجا نشین شدند و معماری آن نیز متمرکز شد. پانتئون نمونه ی بارز آنست. پانتئون معبدی برای گرد همایی تمام خدایان است. میز گرد آنهاست و نام آن نیز به همین معناست. دلیل تغییر اعتقادات مذهبی رومی ها و انتخاب مسیحیت بجای میترائیسم و مجمع خدایان را لودویگ فوئرباخ آلمانی در کتاب خود درباره ی مذهب توضیح می دهد.

معماری استوانه ای و گنبد نیم کره ای آن، با دهنه ی 42 متری و فرورفتگی های اکوستیک آن از همین فکر گردهمایی بر آمده است. روی یک استوانه سقف و پوششی ممکن نبود مگر گنبد. پلان پانتئون ترکیبی از دایره و مربع با تناسبات طلایی و فی است. ارتفاع استوانه نیز برابر است با شعاع کره. ترکیب دایره و کره با مربع و مکعب به معنای دوختن زمین و آسمان به یکدیگر است. گنبد کروی به معنای گنبد کبود، لایتناهی و ابدیت، مربع به معنای زمین خاکی و چهار گوشه ی آن. نور از بالا، وهم آلود، پستی بلندی ها محو و مبهم، تمرکز فوق العاده زیاد، حضور ژوپیتر و خدایان دیگر فراگیر، بود عود و عنبر و همهمه ی درباریان و امپراتور آدریانو و بانو و ملازمان می بایست در این اثر معماری حال و هوایی بسیار گیرا و موثری داشته باشد. البته آدریانو همجنس باز بوده و احتمالا او نیز حضور فیزیکی داشته است.

زیبایی در پانتئون درونی می شود. درباریان و روحانیون، که هنوز میترایی بودند، برعکس معابد یونانی، به درون نیایشگاه می روند. بیرون پانتئون ساده است و بجز ایوان ورودی آن با ستون های بلند کرینتی یک پارچه گرانیت که از مصر آورده بودند، مابقی آجری بدون روکش، ساده و بدون تزیینات و زیبایی است. این ساختمان نیز متقارن ایده داده شده، کامل و ماندگار است.

تآتر رومی؛

تآتر رومی برآمده از تآتر اتروسک و یونانی است اما کم کم از آن دور می شود. حکومت روم، به علت دم و دستگاه بسیار مفصل بورکراسی و فساد و هزینه بر آن، پیوسته نیاز بیشتری به منابع انرژی تازه و کشورگشایی داشت و به یک ماشین جنگی تبدیل شده بود. تآتر نمی توانست چیزی دور از این اندیشه و فکر باشد، پس، از طبیعت پیرامون جدا شد، از دل خاک بیرون آمد و در درون دیوار قرار گرفت، درونگرا شد و بر شیب ردیف هایش افزوده گشت. کمدی انتقادی و تراژدی سرنوشت محتوم یونانی به سیرک و سرگرمی و شوخی و طنز تقریبا وقیحانه و مسایل زناشویی تبدیل شد. نوشته ی "هنر عشق بازی" یکی از آن هاست و تعجب ندارد زیرا رژیم، برده داری است و زن و دختر، از هر سن و سال و نوع و رنگ و بو یک متاع و یک کالاست که می توان در بازار برای هر مدتی به دست آورد.

اما تئاتر پاسخگو نبود. شوخی و سرگرمی از این گونه برای جمعیت شهرهای بزرگ یک میلیون نفری مانند روم نیز کافی نبود. فکر دیگری لازم بود تا بزرگتر و فراگیر تر باشد. آمفی تئاتر به معنای تآتر وسیع ساخته شد تا در آن مردم زیاد وارد شدند و جنگ دریایی و مسابقات ارابه رانی و بازی های هیجان آمیز، و در انتهای دوران امپراتوری، مبارزه با حیوانات و گلادیاتورها انجام گیرد. این گونه آمفی تآترها، بجز بزرگترینش در روم، یعنی کولوسئوم، به معنای غول پیکر، در مناطق دیگر امپراتوری مانند فرانسه و یوگسلاوی سابق و لیبی و  اسپانیا نیز ساخته شد. اینجا امپراتوری می توانست تقریبا تمام قدرت فنی نظامی و سازماندهی خود را نشان دهد. سایه بان بزرگ بیضی شکل آن را شراع کشان و سازمان بادبان کشتیرانی به عهده داشت که مانند یک سازه چادری با قرقره های بزرگ دورتادور کولوسئوم و طناب ها کشیده و روی فضای آن را می پوشاند.

با نظریه ی معماری این دوران می توان توسط باقیمانده ی نوشته های ویتروویوس آشنا شد. او ادامه دهنده ی اندیشه ی تقارن و تناسبات زیبای طلایی است و طراحی معروف لئوناردو دا وینچی که انسان را در دایره و مربع قرار داده و تناسبات طبیعی و طلایی آن را نشان می دهد در واقع از ویتروویوس می باشد، که گذشتگان و اندیشه های آنان برگرفته و برای او نیز تازگی نداشته است.

بورکراسی وسیع امپراتوری کاری جز خوش گذرانی نداشت و اوقاتش را هر روز در حمام های بزرگی می گذراند که در آن ها همه چیز بود. از آب فراوان زلال سرد و ولرم و گرم و مکان آفتابگیر، frigidarium, tiepidarium, caldarium, solarium, تا مکانی برای ورزش و سخنرانی و بازی. ساختمان این حمام های بزرگ، terme romane, Calacalla, Diocleziano,  و حمام هایی که در سراسر قلمروی امپراتوری برپا شد از نظر فنی بسیار جالب است که اینجا مد نظر نیست. کافی است اشاره کنیم پس از سقوط امپراتوری، از جنگل های شبه جزیره ی سرسبز ایتالیا و کشاورزی پر رونق آن خبری نبود و بجای آن گله داری پراکنده و گرگ و شغال فراوان بود، و شهر یک میلیون نفری روم به بیست هزار نفر کاهش یافت.

بیزانس؛

امپراتوری به علت گسترش زیاد از شمال آفریقا و دورتادور دریای مدیترانه، که به آن دریای ما می گفتند، تا نیمه ی انگلستان و آسیای صغیر و ارمنستان تا مصر و اتیوپی، از مدتها دچار تشتت و تفرقه و مشکل شده بود. برادر کشی و خیانت و توطئه و قتل دائمی بود. کنستانین دو راه برای حل معضل پیدا کرد. یک این که بجای مبارزه علیه شورش مردم مسیحی، آنان را در خدمت بگیرد، پس ایدئولوژی حکومتی را از میترایی به مسیحی تبدیل کرد. دو، امپراتوری را در 335 میلادی به دو بخش و دو پایتخت تقسیم نمود. شهر قدیمی یونانی بیزانس مشرف بر داردانل و بسفر به عنوان پایتخت جدید امپراتوری روم شرقی انتخاب و باز سازی شد. همانند روم، آبراه هایی به شهر کشیده شد و آب نوشیدنی در چند آب انبار بزرگ انبار شد. در تمام گوشه ها و تقاطع های شهری، مانند روم، نانوایی ها نان رایگان به مردمی شهر در برابر ارائه ی کارت عضویت شهری داده می شد. از شورش مردم ساده زیست پیروان عیسی مسیح مانی ایرانی و کشتار وحشتناک آنها به دست هردو امپراتوری روم و ساسانی مدتی گذشته بود. بیزانس یا کنستانتین پولیس، قسطنطنیه، ناگهان و با تمام زور و توان و خلق شد و شتاب ساخته شدنش با همه ی شهرهای مهم و پایتخت های دیگر فرق می کند. قدرت بسیار متمرکز بود. قدرت دنیوی و دینی و نظامی یکجا متمرکز در دست امپراتور بود. قدرت اقتصادی و تجارت نیز در انحصار دولت بود و بخش خصوص بال و پر نداشت. قدرت و ثروت اختیار در امپراتوری بود و خلاقیت ها جایی برای عرض اندام نداشتند و این خود امپراتور بود که هنر و هنرمند را زیر بال و پر می گرفت و تا حدی "دستوری" با آن ها رفتار می نمود. بنابراین، قدرتی اینچنین هلنی و شرقی وار متمرکز تا به آن زمان بوجود نیامده بود. حکومتی که از 335 تا نزدیک به 1500 استمرار یافت. بجامعه ی مدیریت مسیحی بارها در گردهمایی های خود، پیروان ساده زیست را طرد کرده و خود را به عنوان ابزار حکمت برده داری امپراتوری پر از ثروت و قدرت کرده بودند. آن ها زیر سایه و با کمک امپراتور بازیلیکاهای قبلی را به شکل ساده تر و سبک تری، با سقف شیبدار و چوبی به نام کلیسا برای مردم مسیحی می ساختند و مردم پیوسته آن ها را به آتش می کشاندند. یکی از بزرگترین و آخرین آتش سوزی ها، که دو بازیلیکای بزرگ و تمام مرکز شهر بیزانس را "طعمه ی آتش" کرد، در زمان ژوستینیان و ملکه تئودوریک، که اصالت اشرافی نداشت و رقاصه بود روی داد. شدت و وسعت آتش سوزی به حدی بود که امپراتور فرار کرده و پنهان شده بود و ملکه دستور قتل عام مردم مرکز شهر را داد و اجرا کرد. جایی نوشته نشده، در کتاب تاریخ بیزانس، نوشته ی judith herrin نیز نیامده و آنها نیز نخواهند نوشت که فکر و ایده و اندیشه ی ساخت معبدی بدان بلندا و تمام سنگی که هیچوقت آتش نگیرد، به دلیل همین شورش ها و آتش سوزی مسیحیان بر علیه کلیساهایی که برای آنها ساخته می شد، بوده است.
و سانتا صوفیای زیبا در 530 میلادی ساخته شد.

معماران آن دو نفر یونانی هستند و زین پس معماری یونانی و شرقی و ایرانی بیشتر در معماری روم شرقی یا بیزانس وارد می گردد و آن را به ملقمه ای از هرچیز و از هرکجای امپراتوری تبدیل می کند. تزیینات و موزائیک طلایی و رنگی بسیار پیشرفت کرده و استفاده می شود، که دو سده بعد در معماری اسلامی توسط استاد کاران بیزانس اجرا می شود. معماری بیزانس مسیحی نسبت به معماری روم غربی میترایی بازتر و سبکتر می شود. سانتا صوفیا حجم خاص و زیبایی دارد و گنبد بزرگ آن در امتداد محور طولی خود روی دو نیم گنبد دیگر نشسته و فضای آن را کم کم پایین می آورد. در امتداد محور عرضی نیز دیواری بلند پر از پنجره است که زیر قوس بزرگ قرار دارد. ستون ها ی گرانیت بلند و یکپارچه اند. گنبد بزرگ با فیلپوش های بزرگ روی چهارپایه ی محکم پلان مربع قرار می گیرد که از خصوصیات معماری ساسانی است. در این معماری شاخص تناسبات طلایی کاملا اجرا شده است و در ریسنانس و اکوستیک حس می گردد، با این وجود، در نخستین زمین لرزه، گنبد بزرگ شکاف برداشت زیرا خیز کوتاه بود. پسران معماران کلیسا، گنبد را با افزایش 6 متر به خیز، آن را دوباره ساختند اما این ساختمان همیشه بر اثر زلزله دچار ترک خوردگی و افزایش به استحکامات دیگر بوده است. معماران روم شرقی ملات زودگیر روم غربی را که دارای پوکه آتشفشانی پوتزولان بود را فراموش کرده بودند و ملات آهکی آنها فقط پس از 12 ماه به حد اکثر استحکام و مقاومت می رسید و همین موضوع باعث می شد استحکامات کلیسا کمی از حالت شاقولی بیرون رفته و ساختمان را دچار ترک خوردگی کند. در ادبیات طنز عامیانه، بیزانتینی به معنای تجمل و همچنین هردمبیل است.

معماری بیزانس، پر از ستون های ریز و درشت و تزیینات فراوان در دنیای آن روز اشاعه یافت و یک نمونه ی آن کلیسای سن مارکو در ونیز است که تجملات آن به تفکراتش می چربد و باوجود تزیینات زیاد، زشت و سنگین است. گنبد بیرونی (خود) بلند و نمایشی است و گنبد درونی (جمجمه یا آهیانه) بسیاز کوتاه و بی معناست اما تما طلایی و پر زرق و برق است. خوبست بدانیم جمهوری ونیز بر پایه دزدی و راهزنی بسیار ثروتمند شده بود و هربار غنیمت های تازه ای را بر پیکر این کلیسا می افزود. برای نمونه، چهار اسب مفرغی بالای نمای اصلی کلیسا را ونیزی ها پس از تصرف کنستانتین پولیس (شهر بیزانس) و غارت کاخ های آن در 1220 میلادی، از آنجا به ونیز آوردند.
کلیسای سن ویتاله در راونّا در ایتالیا یکی از نمونه های مهم معماری بیزانس است که پلانی گرد و چند گوشه دارد. از این کلیسا هم برای ساخت آرامگاه شارل مانی در آخن و هم برای قبه ی صخره بهره گرفته شد. خود آن نیز تداوم آرامگاه شاهزاده کنستانسا، خواهر امپراتور کنستانتین که به سانتا کنستانس شناخته شده و در شهر رم است می باشد اما از خشکی و سنگینی آن کاسته و به تزیینات و زیبایی اش افزوده است.

رومانیک ؛

پس از فروپاشی امپراتوری روم غربی در 446 میلادی و ویرانی و فقر شدید ایتالیا، روحیه ی خود زنی در کلیسا تبدیل به ایئولوژی حاکم شد و رواج یافت. هاینریش ولفلین درست می گوید که اغلب نویسندگان کتابهای معماری از نوشتن عقاید پرهیز می کنند و می ترسند مورد نقد قرار بگیرند چون تفسیر را هر کسی می تواند به نقد بکشاند. پس ترجیح می دهند از خصوصیات فنی و سبک و موارد بدیهی غیر قابل نقد بنویسند. در باره ی سبک و دوره ی رومانیک هم به آن گونه موارد و صلابت و سنگ و ستون و پنجره و دوره و غیره میپردازند. در اصل، کلیسای دوره ی رومانیک، پیش از مرگ شارل مان-ی آلمانی Karl Magne  (کارل بزرگ) و آغاز تغییرات و فروپاشی در امپراتوری مقدس رومی او، کلیسا در برابر امپراتور ناتوان و بی پول بود و در همین دوره بود که روستاییانی که نمی خواستند به ارتش کارل ملحق شده و به جنگ علیه مسلمانان بروند، به خدمت کلیسا در می آمدند اما به این شرط که زمین هایشان جزو مالکیت کلیسا درآید. کلیسا در مدت کوتاهی به بزرگترین مالک زمین در آمد و از رانت زمین بسیار ثروتمند شد. این موضوع در اواخر 800 میلادی روی می دهد و کلیساهای مهمتر رومانیک ساخته و پرداخته شدند یا توسعه یافتند. اما، پیش از آن، کلیسا فکر می کرد انسان ها هم باید مانند عیسی مسیح، پسر خدا یا خود خدا که روی صلیب بخاطر گله بره های بشریت زجر کشید، زجر بکشند و از بدو تولد گناهکارند مگر این که با کفاره ی گناهانشان و خدمت به کلیسا و غسل تعمید، از گناه پاک شوند. فکر می کردند باید زمخت پوشید، ازدواج نکرد، و معماری تاریک و سرد و زمخت باشد و انسان در آن حس بدبختی کند تا به دنبال خوشبختی در جهان دیگر و در بهشت باشد و دچار معصیت نشود. باریک بودن پنجرهی کلیساهای سنگی رومانیک نه از روی ناتوانی فنی، که عمدی بوده تا تاریکی وهم برانگیز هرچه بیشتر در فضای درونی بوجود بیاید.

این اندیشه ی معماری و رفتاری را پس از  secoli (قرن ها) که در فقر بسر برد،هنگامی که به ثروت رسید کنار زد و به انباشت ثروت و خرید و فروش پرداخت. واژه ی سکولار از همین جا ناشی می شود. ایده مسیح که گفت "خوشا به آخری هایی که اول به بهشت میروند"، به معنای ساده زندگی کردن در برابر اشرافیت، به این جمله تبدیل شد ک" هرچه مال سزار است را به خودش بدهید، هرچه مال خداست را به خدا" و اندیشه ی سرمایه داری و انباشت دارایی و سرمایه شرعا موجه شد.

معماری اسلامی ؛

برعکس فرآیند امپراتوری بیزانس که از آغاز همه ی اجزا با هم ساخته شد، در حکومت جهانی اسلام، گسترش جغرافیایی و مورفولوژیکی آن بیسار پرشتاب تر از رشد و انسجام تمام جنبه های دیگر آن مانند هنر و معماری بود و در دوره ی نخست مجبور بود از آنچه که از امپراتوری ها بدست آورده بود استفاده کند. اما، از همان آغز نیز اندیشه ی خود را اساس کار قرار داد. اسلام، نه از بالا مانند امپراتوران روم، بل جنبشی اجتماعی بود که تحت یک ایئولوژی دینی برمبنای عدالت شکل می گرفت. بنابراین خود و اصول خود را با فرهنگ های مناطق آمیخته و شکل معماری خاص و ویژه ای از آندولوس تا هند بخود می داد.

از همان آغازما شاهد زیباترین و دلبازترین و نورانی ترین معماری در جهان اسلام هستیم که درست نقطه مقابل معماری رومانیک است. بجز نخستین مساجد بسیار ساده و عملگرا در مدینه، از معماری اموی در خاورمیانه چند اثرسنگی ویران باقی مانده که حکایت از ظرافت و سلیقه و دقت دارد. نمونه های زیبای معماری آن دوره را در جواهری به نام قبه ی صخره، مسجد دمشق با تزیینات موزائیک رنگی نما که دربهشت را می نمایاند، و یا مسجد حلب می بینیم. سپس، زیباترین آن ها را در سِویلیا، در اسپانیا، در گرانادا و مسجد بزرگ آن ساخته شد. اینک در سالهای 850 تا 900 هستیم.

قبۀ الصخره در سالهای 680 تا 696 ساخته شد. ساخت مسجد روی سنگ مقدس، مکانی که حضرت محمد به معراج رفت و پیش از او حضرت  ابراهیم و پسرش، و از آنچه که در فیلم سلیمان نبی دیده شد، حضرت سلیمان نیز بر آن داستان داشته و به عبادت پرداخته بودند کار آسانی نبود و می بایست چنان مسجدی ساخته شود که لایق چنین مکان تاریخی باشد. این سنگ سیاه به طول 17.70 و عرض 13.50 و ارتفاع از کف زمین 2 متر است. بنابر روایت عفیف البهنسی در کتاب هنر اسلامی (ترجمه ی محمود پورآقاسی) طراحی این مسجد به شور گذاشته شد و به نظر رعایا رسید و آن ها نامه ها دادند و از ساخت مسجد پشتیبانی نمودند. دو معمار از دو جای متفاوت برای طرح و ساخت آن انتخاب شدند. پلان هشت ضلعی بیرونی آن، هر ضلع به درازای 21 متر، تمام قبه را در بر می گیرد و گردش دو مربع روی قطر همدیگر و ترکیب آن ها بهترین حس از عروج و چرخ گردون را خلق می کند.  هشت ضلعی درونی، هر ضلع به طول 14.50 متر است. در نقاط تلاقی دو مربع 12 ستون مرمرین رگه دار بنا شده که رواق را نگه می دارد، و میان هر سه ستون پایه ای به نام کتف ساخته شده که تا بالای گریو رفته و گنبدی با دهانه ی 20.45 متر و بلندای 31.50 را نگه می دارد. اگرچه می توان گفت این رواق و شکل متمرکز و گنبد روی آن شبیه به آرامگاه سانتا کنستانزا در رم و کلیسای سن ویتاله در راونّا هست اما وجه تمایز این جواهر معماری بسیار زیاد است و آن را از نظر کیفی از دیگران جدا می کند. ساختمان های رومی زیبایی را تنها در درون دیده و از بیرون دچار بی نظمی و درهمی است و گنبد تقریبا دیده نمی شده و اهمیتی هم نداشته. در قبه ی الخصره برای نخستین بار گردن یا گریو زیبایی روی طاقهای رواق ساخته شده تا گنبد را از بیرون و از دور به زیبایی در حال بلند شدن نشان دهد. روی پوسته ی بیرونی گنبد دوجداره با سازه ی چوبی، با استفاده از نمد برای جذب صدا و ایجاد عایق حرارتی، پلاک های سرب با روکش مسین مطلا نصب شده است. معنای طلایی بودنش، مانند شعله ی آتشی که همیشه روی سر حضت محمد و امامان او در مینیاتورها نمایش داده شده، اندیشه ی آتشین حضرت اوست. گردن و گریو زیبا، با 12 پنجره ی مشبک با قوس نوکدار، به رنگ صلح و آشتی و آرامش فیروزه ای و آبی است اگرچه رنگ مکمل یکدیگر نیستند. دیوارها از سنگ مرمر رگه دار است و تاریخ بشریت پر از این رگه هاست. هنگامی که مسیحیت زمان هم کیشان و پیروان خود را گناهکار و سزاوار تنبیه دانسته و چنان کلیساهایی برایشان ساخته، اسلام نوظهور، برعکس، اندیشه ی بهشت را برایشان بر زمین ارمغان آورده و مساجد را به زیباترین، نورانی ترین، سبکبال ترین شکل ساخته است.

در معماری ستون دار اموی در آندولـُس ستون ها بسیار نازک شده اند (الحمرا) و در گرانادا ستون ها مانند درخت از زمین روییده اند و ته ستون ندارند تا احساس عروج و بالا رفتن بدست دهد. از ستون هاس سنگین دوریک با تیرهای سنگین و سرستون هایی پهن و له شده که حس فشار بسیار زیاد از بالا را دست می دهد، تا طاق ها و ستون های رومی که کمر باد کرده ی آنها بازهم نشان فشار از بالا و حرکت از بالا به پایین را القا می کند، در معماری اسلامی آندولوس انگار معاری در برابر نیروی جاذبه بلند شده و می کوشد وزن سقف و قوس حس نشود. قوس ها با شکل خاص خود انگار در حال رقصند و آرام ندارند. قوس های مطبق اگر نبودند فضا کوتاه یا تاریک می شد. با اختراع قوس های مطبق هم بر بلندا افزوده شد و هم فضا گشایش یافت و نور بیشتر شد. دانش فضایی و هندسه فوق العاده زیاد و کامل است. تقسیم نیروهای گنبد توسط آرک ها و قوس ها روی پلان مربع بسیار روشن و بی شائبه و زیباست. گرچه پس از گنبد دو پوسته ی قبه ی صخره گویا این گونه گنبد به فراموشی رفته بود اما پس از 500 سال با امیر تیمور (تیمور لنگ) پس از گذر او از سوریه و شام دوباره در سمرقند اشاعه یافت. گنبد دو پوسته با شکل شلغمی اش بسیار گویا و زیبا شد و بر دل ها نشست. به نظر می آمد گنبد بالاخره خویشتن را دریافت و گنبد های پیشین چیزی کم و کسر داشتند زیرا راز، با تناسبات طلائی اش برملا شد. نیروهای پنهان گنبدهای سخت یک پوسته حالا تناسبات دو یا چند قوسی خود را نشان می دهند، انگار که از جنس نرم باشند و در جایی که فشار بیشتر است، نمایش آن به شکل قوس هم بیشتر است. پس بیننده آن را مانند یک شکل طبیعی بیشتر درک کرده، زیبا و دلنشین و آشنا می بیند و به اصفهان و معماری صفوی که می رسد به کاملترین تناسبات فضایی طلایی و ظریف ترین شکل آن دست پیدا می نماید.

گوتــیک ؛

آرنولد هاوزر در کتاب خود، روانشناسی هنر، 1951 لندن، ترجمه ی ابراهیم یونسی، به سبک گوتیک عاشقانه می گردازد و با یاکوب بورکهارت نویسنده ی کتاب فرهنگ رنسانس در ایتالیا، برلین 1941، ترجمه ی محمد حسن لطفی به مجادله می پردازد. او رنسانس را به عنوان آغاز یک دوره ی جدید قبول ندارد، چه برسد به این که بخواهد آغاز یک انقلاب بوده باشد. البته، اجزا و رگه های تاریخی رنسانس از پیش تداوم داشت و قرن های 1200 و 1300  شهر فلورانس شاهد قدرت گیری اصناف هنرهای چندگانه و بدست گرفتن شورای شهر بود و دیوار بزرگی دور شهر کشید که سطح آن را بیش از شش برابر نمود، اما در با رنسانس، این روند کمی ناگهان به یک جهش کیفی تبدیل شد که معنای همه چیز را دگرگون نمود. اگر گوتیک را در بستر تاریخ اش بگذاریم در گرماگرم جنگ های صلیبی بوجود آمده است. پادشاهان حریص و تازه به دوران رسیده ی اروپایی بخش بزرگی از خاور نزدیک و سواحل شام و فلسطین را تصرف کرده و در حال جنگ با حکومت ممالیک مصر و صلاح الدین ایوبی بودند. دانش بسیار زیادی در تمام زمین ها از جمله معماری اسلامی کسب کرده و به خانه برده بودند. داستان ریشارد شیردل و رابین هوود و پس از آن جنگهای داخلی انگلستان به نام گل های سرخ و میان پسرعموهای انگلیسی و فرانسوی و داستان ژان، اهل آرک (ژاندارک) در پس امتداد جنگ های صلیبی رخ می دهد و تا سالهای 1400 میلادی کش پیدا می کند.

از میان ایتالیایی ها ونیزی ها در این جنگها سهم داشتند اما آن ها در 1204 خودی های قسطنطنیه را لخت کردند و بسیار پولدار شدند. بنابراین، حکومت های اروپای مرکزی ثروتمند شده و سبک تازه ای از سازه های سنگی و رنگی را هم فرا گرفته بودند. در شمال اسپانیا نیز پادشاهان اسپانیایی مانند آلفونس مدبر با حکومت های خلفای اموی در حال بده بستان در زمینه ی پزشکی و هنری و شاید معماری نیز بوده است. سال های 110 و 1200 ایتالیا در حال زیرو رو شدن است و بالاخره به شکست رژیم های اشرافیت فئودالی گیبلین ها در فلورانس و اخراج آن ها در برابر حومه نشینان بورژوازی می انجامد اما در بطن اروپا، فرانسوی ها "پسر عمه های " انگیسی خود را بیرون می کنند. سبک به اصطلاح گوتیک نیز همانجا، از شمال فرانسه آغاز می شود و ربطی به قوم ژرمن و گوت ها و گوتلند ندارد. نام گوتیک را ایتالیایی ها بر آن نهادند زیرا از گوت ها و بلایی که برسر ایتالیا آوردند منزجر بودند و از آن ها به زشتی یاد می کردند. به نظر آن ها این سبک بلند و نازک، مانند خود فرانسویان شمالی که لیلاق بوده و کفش های دراز و نوک تیز به پا می کردند زشت به نظر می آمد و از نظر خودشان بدترین نام را بر آن گذاشتند: گوتی وار. معماری گوتیک را اغلب از نظر فنی بررسی می کنند اما این فقط وسیله و ابزار کار است. این سبک را باید از جنبه اندیشه ی حس معماری بیشتر در نظر گرفت.....        
 
اندیشه و نظریه های معماری در گذشته ی دور یا ثبت نمی شد یا به ما نرسیده است. در یونان باستان نام مجسمه سازان و معمارن بزرگی مانند فیدیا ثبت شده اما اثری از نظریه ی آنها در باره ی معماری نیست. ما فقط می توانیم مقایسه کنیم و تفاوت اندیشه آنها ار معماری را با اندیشه ای که در پس معماری پارسه وجود دارد را دریابیم و ببینیم پارسه از جهت و از نظم برخوردار است و در دروازه ی ملل و کاخ خای پارسه روی قطر های یکدیگر قرار گرفته و ارتباط رادیکال دو و رادیکال سه در آن ها وجود دارد ومعبد زردشت یا درست تر، گاهنامه ی خوشیدی دارای زاویه ی 17 درجه شمال غربی است. اما چیدمان نیایشگاه های هلنی در اکروپلیس جهت خاصی را دنبال نمی کنند و نسبتا خود جوش به نظر می آیند. یکی از طبیعت باز، آسمان و فلات بلند، نور زیاد و آفتاب درخشان، سرزمین یک پارچه، راه هایی استواربر روی زمین و امپراتوری بزرگ و متمرکز و خدای واحد بدون بت پرستی روایت میکند، دیگری از شهر دولت ها، مجمع الجزایر سیکلادی، راه هایی بر دریا، حکومت چندین خدای بازیگوش و متخاصم و همیشه در جنگ با یکدیگر، اقتصاد نا متمرکز و بازار دلالان در اگورا و جنگ های پیوسته میان دولت شهرها برای تصاحب مستعمرات یکدیگر. اما از نظریات هیچکدام روایتی در دست نداریم.

در امپراتوری روم اما برخی از نظریات ویتوویوس به دست آمده که از زیبایی شناسی و قرینه سازی حرف زده است. در قرون وسط هیچ نظریه ی مدونی وجود نداشته و معماری تقریبا بدون نظم و خود جوش محله به محله گسترش یافته است. تا رسیدن به سالهای 1330 نامی از معمار برده نمی شود تا به آرنولفو دی کامبیو می رسیم و سپس نام فیلیپو برونلسکی که دوران معماران نامدار را آغاز می کنند. لئون باتیستا آلبرتی اهل آرِتزو که از زیبایی در معمارس سخن گفته و می نویسد معبد باید محل زیبای زندگی و شگفتی زا باشد.

فرخ باور - دانشگاه آزاد اسلامی ساوه - پاییز 92

عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید