تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1255

شرحی بر تهران

تهران شب از تو دور است ، تهران همیشه نور است
تهران و کوچه هایش ، یادآور غرور است .

همه ما از تاریخچه این شهر می دانیم واینکه شهر نبوده و شاید روستایی حقیر ، مردم شهر صاحب باغهای زیاد که چنارهای فراوانی نیز در زمان شاه عباس در آن کاشته شده و اینکه همیشه مورد تهاجم ،و از زمان قاجار تهران ،تهران شد . البته در زمان کریم خان یکبار تهران پایتخت شد که بعد از آن به شیراز منتقل شد .تهران در نزدیکی ری بود و زیر سایه آن ، اما شاید این مقاله داستان دلتنگی باشد به دور از همه این داستانهای همیشگی .

دلمان تنگ است برای روزهایی که در همین شهر و در همین کوچه ها به شادی و خنده گذراندیم ،در زیر سایه درختانش خوابیدیم و در پای جوی هایش گذر عمررا تجربه کردیم .

بی خیال از اینکه شاید این دوران طلایی ترین روزهای عمرمان باشد و ما دیگر این شهر را با این وضعیت نبینیم . خانه ها با آن حوض ها و کوچه ها با آن صمیمیت از دست رفتند و به جای آن صاحب شهری شدیم بی روح و شاید گهگاهی مرده .

خیابانها رشد کردند ، خانه ها سر بر آوردند و قد کشیدند بی آنکه ما این سوال را از خود بپرسیم به کجا چنین شتابان ؟

در روزگار قدیم شاید آب نداشتیم اما میرابی داشتیم که آبی بیاورد و ما سیراب شویم ، شاید برق نداشتیم که بگوییم امنیت نداریم اما جارچی داشتیم که در کوچه ها بگذرد و بگوید آسوده بخوابید همه جا امن و امان است و ما سر به راحتی روی بالشت خود بگذاریم ، اما حالا ما همه امکانات را آوردیم و خودمان را مسلح کردیم به فن آوری جدید اما به چه قیمت ؟ در مقابل علم و فن آوری ایستادن بیهوده است اما از دست دادن اصالت بد است .

ما اما امروز سرمست از این واردات و نوآوریها در صنعت معماری و شهر سازی بی آنکه بدانیم روی دیوار سستی به نام بی فرهنگی ایستاده ایم و کلنگ بی هویتی را بر آن می زنیم ، کی و کجا این دیوار روی سرمان خراب می شود معلوم نیست .

حالا شهری داریم بزرگ با اتوبانهای زیاد ، خیابانهای شلوغ ، ساختمانهایی نیمه بلند درمقیاس جهانی و مردمانی بی هویت که نه می دانند از این تن رنجور شهرچه می خواهند و نه می خواهند بدانند که چه می خواهند ؟ در و دیوار این شهر تابلویی شده از تجارب نو برای افراد نا لایق که با قلم بی سوادی و بدون شناخت هر کدام خطی بر آن می کشند و زخمی کردن آن را دوست دارند .

خلاصه اینکه : آنچه که داشتیم قدرش ندانستیم و به این روزش رساندیم ، حالا که می خواهیم قدرش را بدانیم دیگر چیزی از آن نمانده که قدر دان آن باشیم و اندک ذره باقی مانده آن نیز از دستمان خارج است و آنچه که ما ساختیم سیمای شهری است که ماآن را تهران می گوییم که معجونی از تجارب افرادی خام و ناوارد .

ساغر کرم - محمد علی عرفانیان

استان مرتبط : تهران  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید