تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1386

شهر و روستا (قسمت سوم)

گفتگو با حمید سهیلی

سپهری:کالوینو می گوید: «هرکسی شهر را بر اساس ذهنیت خودش می سازد» این ذهنیت فقط میکرو که نیست، ماکرو هم هست، یعنی هم ریز است هم درشت، هم خرد است هم کلان. روستا را هم می سازد ولی شهر بیشتر این ساختن را دارد.

حمید سهیلی:شهر این تنوع و تعداد را بیشتر در خودش دارد.

سپهری:فارغ از اینکه اتوپیستی فکر کنیم، بگوییم ما هر حرفی که می زنیم در مدینه فاضله فارابی یا در اتوپیای ارسطو و افلاطون می توانیم سراغش بگردیم، اما شهر بالاخره جایی است که ما این توقع را از آن داریم.

حمید سهیلی:توقعی که شما از شهر دارید مثل دیگر پدیده های زندگی انسان است. زمانی انسان در غار زندگی می کرد؛ برق نداشت، تلفن نداشت. در طول زمان صاحب این امکانات شد. مثل اینکه شما بگویید برق را تعریف کنید که چیست. همان تعریفی که می توانیم برای برق، تلفن و دیگر چیزها بدهیم برای شهر هم می توانیم تعریفی بکنیم. این زاییده شهر در واقع زاییده نیاز انسان در طول زمان است که دارد شکل های متعدد و متنوعی به خود می گیرد.

سپهری:روستا این طور نیست؟

حمید سهیلی:روستا به شکل خیلی کم و محدود این جواب را می دهد.

سپهری:یعنی آن نابالغ است این بالغ.

حمید سهیلی:شهر، هم به بلوغ و هم به تکثیر می رسد، در صورتی که در روستا، شما به بسته بودن و در واقع به محاط بودن یک تعداد عوامل خاص می رسید. یک روستا می تواند سال های زیادی، حتی از گذشته های دور تا همین لحظه به زندگی خودش به همان شکل ادامه بدهد ولی یک شهر از لحظه ای که متولد می شود مرتباً در حال پوست انداختن و شکل عوض کردن است. همان طوری که برای تهران این اتفاق در حال رخ دادن است.

سپهری:شما که مستند می سازید و دوربین در دست دارید، به همین طریق شهر را معاینه می کنید؟

حمید سهیلی:این می تواند یکی از انواع نگاه های به شهر باشد که شهر را می شود این گونه دید، ولی من سعی کردم که برای هر شهر صاحب تعریفی شوم. اینکه تعریف تاریخی اش، تعریف پنهانش، آن اندیشه و تفکری که در طول زمان حرکت می­کند و در زیر پوسته شهر باقی می ماند چیست؟ چون در این تعریف و نگاه، شهر دو حالت به خودش می گیرد یا مدام پوست می اندازد و شکل عوض می کند یا یک موضوع پنهان، در آن زیر حرکت می کند. شما در قزوین می بینید که در دوره­های مختلف تاریخی آثار مختلفی ظاهر می شوند. گروه نقاشان می آیند. مثلاً یک دوره تماشاخانه ها می آیند یا هتل­های ساخته می شوند و خیلی چیزهای دیگر، اما یک حرکت پنهان در قزوین به زندگی خودش ادامه می دهد و آن بحث کتابت و خوشنویسی است، به همین سبب است که شما میرعماد و گروه کثیری از خوشنویسان و کاتبان بزرگ مثل حمدالله مستوفی و ذکریای قزوینی را در طول زمان می بینید که از قزوین می آیند. به همین دلیل است که می بینید سرانجام دایره المعارف بزرگ فارسی یعنی لغت نامه، توسط علامه دهخدا که اصلیتش قزوینی است، شکل می گیرد. در واقع شما با یک حرکت پنهان فرهنگی منظم و مداومی روبرو هستید که زیر آن پوسته ای که مدام شکل عوض می کند، به زندگی خودش ادامه می دهد.

سپهری:در واقع می گویید که هر شهر باید یک پوسته یا یک جریان مداوم و مستمر پنهان داشته باشد، اگر نداشت شهر نیست. یا به عنوان یک نظریه نگهش می داریم و با آن محک می زنیم؟

حمید سهیلی:بله؛ شهرهای دارای هویت تاریخی، این حرکت پنهان را دارند. مثالی می زنم: فیلمی برای شما ساختم به نام «فضای میدان در پایتخت های ایران»، نشان می دهد که یک فضای بزرگ شهری به نام میدان حکومتی، یعنی میدان نقش جهان با سه نیروی بازار، حکومت و مذهب در پیرامون آن، یک شبه و خلق الساعه ساخته نمی شود. این از یک پس زمینه تاریخی می آید. شهری به نام اصفهان این فضای بزرگ شهری و میدان شاخص را دارد. حال وقتی می روید به ارگ بم که قلعه قدیمی کوچک است، در آنجا هم همین طرح را به شکل ساده تری می بینید؛ این نشان می دهد که به یک سری بارهای معنایی به طور ثابت در جاهای مختلف منتها با شدت و ضعف، حرکت پنهان تاریخی دارند که اینها شهر می شود.

سپهری:که اینها شهر می شود؛ پس روستا نمی شود؟

حمید سهیلی:روستا آن شکل منظمی که بتواند حرکت تاریخی روبه رشد و گسترش و در عین حال متنوع را داشته باشد، ندارد.

سپهری:این مدنیت می شود؟

حمید سهیلی:بله، به همین خاطر است که زندگی چادرنشینی که مدام جابه جا می شود، در حرکت و گذر است. یعنی دیمی زندگی می کنند. و این تفاوت دارد با زندگی در شهر که به استقرار و سکون و ثبات و نظم می رسد. وقتی بحث تمدن بشود شما نمی شنوید که بگویند تمدن از چادر نشینی می آید. تمدن از مدینه به معنای شهر می آید که با خودش مدنیت را می­آورد. یعنی قوانین شهرسازی را، که براساس آن قوانین می توانیم در شهر زندگی کنیم و حاصل برجسته آن می شود تمدن.

سپهری:استنباط من از گفته شما این است که من اگر بخواهم دو نقطه را بسنجم تلاش می کنم آن رگه زیرین را پیدا کنم و ببینم کدام یکی از این دو تا رگه را دارد، اگر هر دو را داشت آنها را مقایسه کنم و ببینم قوام کدام محکم تر است.

حمید سهیلی:تاریخ، خود به خود آن حرف پنهان را به وجود می آورد. یعنی اگر به شهر اصفهان هزار سال تاریخ نمی گذشت، آن حرف پنهان «انعکاس» را نداشت، چون تاریخ بر آن گذشته، دارد. حالا این حرف پنهان را شما در جاهای دیگر هم که تداوم تاریخی دارند می توانید پیدا کنید. مثلاً یک روستا مانند تفت را در نظر بگیرید؛ یا یزد -که این اندازه نبود، یزد یک شهر کوچک بود- یزد در طول تاریخ یک حرف پنهان را در خودش حرکت می دهد و تکرار می کند. دوره های مختلف حکومتی می آیند. هر کدام به میل خودشان آثاری را می سازند. مساجد کوچک هستند و سپس کشیده و مرتفع می شوند. ولی در یزد یک حرف و رگه پنهان وجود دارد. آن حرف چیست؟ من فکر می کنم آن حرف این است که شرایط اقلیمی خاص منطقه گرم و خشک که باعث زندگی صنعتی در یزد می شود، هندسه شکسته را به وجود می آورد. شما روی پشت بام های یزد که بایستید، روی تمام گنبدهای قدیمی یزد، هندسه شکسته می بینید، هندسه گردون نیست. شما هندسه شکسته را با خطوط صاف و متقاطع بر روی اکثر بناها و دست ساخته های یزد، و بر روی پارچه ها، باقلوای مشهور و دیگر آثار آن می­بینید. در صورتی که شهری مثل ساری، به علت موقعیت اقلیمی خاصش، هندسه گردون با خطوط مواج و منحنی را در آثار خود منعکس مس کند.

سپهری:یعنی اینکه فرهنگ آن شهر است که طی نسل ها ادامه دارد و شخص خاصی نیست که بگوید من این مهره ها را به این شکل از ریز به درشت بند می کنم تا بشود تسبیح شاه مقصود. اینها در طول هزار سال یزد، به این شکل حرکت پنهان خودش را ادامه داده است. که حتی مهره های پس و پیشی هم به میان آنها رفته اما مهره هرزی نرفته است.

حمید سهیلی:ممکن است مهره هرز هم رفته باشد ولی آن حرکت پنهان، ممتد است و مداوم حضور دارد.

سپهری:آن چیست که بقاء آن ریسمان را می دهد؟

حمید سهیلی:در اصطلاح کلی اش «فرهنگ» است.

سپهری:می توان اسم آن را مکتب گذاشت؟

حمید سهیلی:«مکتب» موقعی پیش می آید که شما با یک گستره وسیع جغرافیایی روبرو باشد. مثلاً می گویید مکتب خراسان یعنی یک منطقه بزرگ جغرافیایی در نظر است، ولی وقتی می گوییم «سبک»، فردیت را مطرح می کند. می گوییم سبک رضا عباسی و چند شاگرد دور و برش. یعنی می تواند ادامه نداشته باشد. ولی وقتی می گوییم مکتب اصفهان، مکتب مقوله شهر اصفهان، دوره تاریخی خاص، ویژگی ها و تاثیری را که بر جاهای دیگر می گذارد مطرح می کند. بنابراین تفاوت بین مکتب و سبک را من به این صورت برای خودم معنی می کنم.

سپهری:در مورد آن بند تسبیح و آن رشته نظر شما چیست؟

حمید سهیلی:به نظر من آن رشته به مقدار زیاد با بحث اقلیم مرتبط است. یعنی اقلیم نقش بسیار موثری در شکل گیری آثار گذشته دارد. آن طور که من بررسی کردم در بحث معنای پنهان شهرها، اقلیم نقش بسیار موثری دارد. درست است که من به عنوان بیننده وارد شهری که آن را نمی شناسم می شوم و برایم مبهم باشد، ولی حتما شهر اول با شهر دوم برایم متفاوت خواهد بود. اگر کمی دقت کنیم، شهرهای گذشته ما دارای نشانه ها، خصوصیات و ویژگی هایی هستند که به مقدار زیاد متاثر از اقلیم است: اقلیمی که روی آدم ها و روی ژنشان اثر می گذارد. مثلاً می گوییم فلان شخص ترک، اصفهانی یا لر است؛ چیزی که در طول تاریخ مشخص می شود. شهرهایی هم که در رابطه با این آدم ها و اقلیم ها شکل می گیرند همین ویژگی­ها را کم کم در خود جمع می کنند. حال اینکه در طول هزاران سال آن قدر زیاد و برجسته می شود که ما می توانیم برایش تعریف بدهیم و بگوییم حرکت پنهان فرهنگی شهر در طول تاریخ، که نام دیگرش «هویت» است.

سپهری:این گونه استنباط می کنم که اگر راجع به شهر فکر می کنیم باید به دنبال رگه های پنهان تاریخ باشیم نه صرفاً تاریخ، آنکه یک جاهایی به اصطلاح خودش را برجسته می کند و تبلور کالبدی می دهد.

حمید سهیلی:همین طور است. یکی عامل تاریخ است و دیگری اقلیم؛ این دو خیلی موثر هستند. فیلمی را دیدم راجع به لاس وگاس که در طول 50 تا 60 سال شروع به ساختن این شهر می کنند. وقتی به کل شهر در انتها نگاه می کنم، می بینم که شهر حکم یک کاردستی را دارد. یعنی برای تعدادی آدم خوش گذران که برای پول خرج کردن می آیند آنجا، درست شده است. طراحان و معماران، گلچینی از موضوع های و جاهای مختلف را به شکل ماکت کوچک تری در آنجا پیاده کرده اند، ولی خود این طرح و ترکیب بعداً تبدیل به یک خاطره و سابقه تاریخی می شود، هم برای آنهایی که به اینجا مراجعه می کنند و هم به عنوان یک نشانه شهری. در نتیجه این شهر را از سانفرانسیسکو جدا می کنند -که با پلش معروف است- پس بحث نشانه ها هم مهم است. بنابراین سه عامل تاریخ، جغرافیا و نشانه ها مطرح است. با این عوامل هر چه پیش برویم مشخص خواهد شد که یک مکان با چه نشانه هایی، جغرافیایی، پس زمینه تاریخی ای و ویژگی های بومی و محلی ای شهر است. البته در کنار این عوامل که اشاره شد، مقوله تمرکز چیزی است که باید به آن دقت کنیم.

سپهری:تمرکز یعنی چه؟

حمید سهیلی:تمرکز به این صورت است که من وقتی شهری را نمی شناسم اگر روی آن متمرکز بشوم و مسائل مختلفش را بشناسم و هم اینکه با تمرکز لایه های پنهانش را پیدا کنم، شهر برای من معنا پیدا می کند. چرا که یک سری مسائل ظاهری پراکنده و متعدد وجود دارد که باعث می شود من را گیج و نسبت به شهر ناآشنا کنند ولی وقتی متمرکز می شوم این تمرکز باعث می شود به نوعی به حرف پنهان شهر که بار تاریخی، اقلیمی و نشانه شناسی دارد نزدیک تر شوم.

 مقالات مرتبط

 

 

فصلنامه هفت شهر - شماره 25 و 26
بررسی و نوشته: الهام زواره ای، سید بهزاد باقرمنش
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : شهر و روستا    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید