تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،24-11-1396
تعداد بازدید :21

شهري براي همه مليت ها

 

فقط چند روز از آمدنم به لندن گذشته بود که به اين نتيجه رسيدم که اين شهر حسابي عجيب وغريب است و با چيزي که از آن در تصور داشتم و عکس هايي که از آن ديده بودم، بسيار متفاوت است. چيزي که لندن را برايم اين قدر عجيب و متفاوت مي کند، ساختمان هاي قديمي، کهنه و زيبايش نيست، موزه‎ها و گالري هاي متعددش نيست، پارک هاي پر از سنجاب و درخت‎هاي سن وسال دار و سربه فلک کشيده اش نيست، رودخانه تيمز هم نيست که از دل شهر مي گذرد و خانه مرغ هاي دريايي است. چيزي که اين شهر را اين قدر عجيب و متفاوت مي کند، آدم هاي رنگارنگ اين شهر است که انگار از سراسر جهان در اين پايتخت اروپايي دور هم جمع شده‎اند و آن را بدل به شهري چندفرهنگي با چهره اي چندگانه و گونه گون کرده اند. هميشه فکر مي کردم، استعمار يک جاده يک طرفه است، استعمارگر وارد کشوري مي شود و آن را استثمار مي کند، ظلم مي‎کند و در کنار غارت منابع آن کشور، فرهنگ آن کشور را هم تحت تاثير خودش درمي آورد و تغيير مي‎دهد؛ مثل اتفاقي که با حضور انگلستان در هند افتاد و در کنار غارت منابعش، از سيستم حکومتي و اداري انگلستان تاثيرات فراواني پذيرفت و اکنون زبان انگليسي يکي از سه زبان رسمي در هندوستان است يا حتي جمهوري کوچک ترينيداد و توباگو در نتيجه استعمار انگلستان، زبان خود را به فراموشي سپرد و حالا انگليسي تقريبا تنها زبان زنده در اين کشور کارائيبي است، اما حالا که در لندن روزگار مي‎گذرانم، مي‎بينم که استعمار سر ديگري هم دارد و به همين دليل تنها تاثير استعمارگربودن براي انگلستان، کسب بهره هاي اقتصادي‎ نيست، بلکه فرهنگ اين کشور اروپايي هم در جريان استعمار دستخوش تغيير شده است. البته اين تاثير در لندن بسيار بيشتر است و در ديگر شهرهاي انگلستان کمتر. درواقع فکر مي کنم انگلستان با توجه به تاريخ دراز استعماري اش و سابقه اي که در برخورد با فرهنگ هاي ديگر داشته، تعامل با فرهنگ هاي ديگر را هم آموخته است و توانسته دروازه‎هاي کشورش را به سوي مردمي از ديگر سرزمين ها باز کند. برخي از شهروندان انگليسي درواقع مردمي هستند که در همان دوران استعمار وارد اين کشور شده و خرده فرهنگ هاي مستقل و قوي‎اي را شکل داده اند و برخي ديگر هم مهاجراني هستند که بعدا به اين کشور آمده اند، اما بزرگ ترين داياسپوراهاي فرهنگي در لندن شکل گرفته است و حتي مهاجران محلات خاص خودشان را شکل داده اند؛ کافي است در اين شهر بچرخيد تا بتوانيد نشانه هاي فرهنگي مردمان گوشه اي از جهان را در لندن ببينيد؛ مردمي که بازارهاي خاص خود، موسيقي و کنسرت هاي خود، محل عبادت خود، آرايشگرهاي خود، پوشش سنتي خود و زندگي مخصوص به خودشان را به لندن منتقل کرده اند و داياسپوراي خود را شکل داده‎اند. کافي است در Seven sister يا Newington قدم بزنيم تا کبابي ها، رستوران هاي کباب‎ترکي و باقلوافروشي ها دوره مان کنند يا برويم Brixton تا با سفري به اندازه چند ايستگاه مترو، در آمريکاي لاتين و آفريقا پياده شويم. موزيک هاي خياباني تند و جنوبي گوش کنيم، غذاهاي تند برزيلي، اروگوئه اي و پاراگوئه‎اي بخوريم، آرايشگاه هايي براي بافت موي آفريقايي بيابيم و لباس هاي سنتي و دست دوز آفريقايي بخريم. کافي است به اين محلات وارد شويد تا فراموش کنيد در چه نقطه جغرافيايي ايستاده‎ايد، بازارهاي ميوه وتره بار، ماهي فروش ها و مغازه هاي فروش گوشت که سيرابي، پاچه و کله و صدف و ميگو و خرچنگ مي‎فروشند، همه وهمه باعث مي شوند خود را در هرجايي غير از لندن تصور کنيد. ايراني ها هم براي خودشان محلاتي در شمال لندن دارند که مي توان در آنها از شامپو صحت تا پفک چي توز پيدا کنيد، غذاي ايراني بخوريد يا آرايشگاه ايراني برويد. البته اين رستوران ها و فروشگاه ها محدود به شمال نيست و حتي در مناطق ديگر که بيشتر محل زندگي خود انگليسي هاست، رستوران هاي ايراني باز هم ديده مي شوند و شما مي توانيد در اين رستوران ها کشمش و زعفران غذايي به خوشمزگي نايب در تهران پيدا کنيد. يکي از سرگرمي هاي اين روزهايم اين است که وقتي در مترو نشسته‎ام، سري بچرخانم و هم‎قطارهايم را نگاه کنم و حدس بزنم هرکدام ريشه در چه سرزميني دارند و لباس و ته‎چهره شان آنها را به چه تکه ‎اي از جهان متصل مي کند. لباس پوشيدن ها، نوع آرايش چهره و لباس‎ها آن قدر در لندن متفاوت است که شما تقريبا با هر لباسي يا هر آرايشي که بيرون بياييد، براي هيچ کس انگار عجيب نيست. پسري با قيافه آسياي شرقي، هدفون در گوش دارد و کتاب مي خواند، زن جواني با رنگ پوست قهوه اي، موهاي فر قرمزش را بالاي سر جمع کرده و در کنار مردي سفيدپوست و بچه اي با رنگ پوست قهوه اي روشن بلندبلند مي‎خندد. مردي با چهره تاجيکي يا افغان و خطوط عميق بر چهره اش کلاه سنتي اش را روي سر جابه جا مي کند. زن محجبه رنگين پوستي هم دارد توي آينه خودش را نگاه مي کند و رژ لبش را مرتب مي‎کند. گرچه هنوز هم بيشترين درصد جمعيت لندن را سفيدها؛ يعني انگليسي‎ها و مردمي با ريشه اروپايي تشکيل مي دهند، اما لندن پذيراي بيش از ٢٧٠ مليت است و همين به لندن بزرگ ترين جمعيت غيرسفيد را در مقايسه با ساير پايتخت هاي کشورهاي اروپايي، بخشيده است.
    
     


 روزنامه شرق ، شماره 3082 به تاريخ 19/11/96، صفحه 16 (روزنامه فردا) 

نويسنده: آزاده شمس


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید