تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1159

شهر و روستا (قسمت اول)

گفتگو با حمید سهیلی

حمید رضا سپهری:می دانم شما شهرساز نیستید اما در خصوص شهر صاحب اندیشه هستید و در شهر زندگی می کنید، در شهر چرخیده اید، فیلم گرفته اید، فکر کرده اید، اندیشه کرده اید و از این جهت یک چیزی را شما می بینید که اسمش شهر است اما در ذهن شما شهر یک معنایی دارد و این دو را سعی می کنید به هم نزدیک کنید. طبیعی هم هست می خواهم ببینم آن معنا چیست و شما چگونه این دو پدیده را به آن معنا تطبیق می دهید حالا چقدرش هم پوشانی پیدا می کنند من نمی دانم و مبحث شماست.

حمید سهیلی:من در سفرهایی که می رفتم به نقاط مختلف ایران، همیشه وقتی به روستاها می رسیدم روستا برایم آن معنا را داشت که فکر می کردم افرادی هستند به صورت منفرد برای خودشان زندگی منظمی دارند. یعنی یک روستایی در خانه خودش قواعد و آدابی را رعایت می کند و وقتی از آن بیرون می آید و می رود به سمت زمین زراعیش و خودش را مرتبط می­کند با مقوله کار. و وقتی ده را می دیدم، روستا را می دیدم که آن روستا در واقع حالتی دارد که به شکلی طبیعی است، خودرو هست و به اصطلاح ارگانیک است، اما آن نظم و انضباطی را که فرد درون زندگی خودش دارد آن را در بیرون روستا نمی دیدم یعنی در فضای عمومی روستا وجود نداشت. ولی در مورد شهر، من فکر می کنم برعکس هست، در مورد شهر این اتفاق می افتد که در یک فضای وسیع، یک نظم کلی و عمومی شکل می گیرد که این نظم متفاوت است با آن چیزی که در روستا هست. در شهر ما با مثال های متعددی از آثار مختلف روبرو هستیم در شاخه های گوناگون، مثلا مباحث اقتصادی مطرح است در قالب بازار، بانک ها و دیگر موارد و همین طور عواملی که مرتبط با مذهب، با حکومت، با علوم، با هنرهاست که این در روستا خیلی اندک هست در شکل های عمومیش و به عکس در شهر می بینید زندگی فردی، یعنی در درون یک خانه، درون آپارتمان، شکل محدودی دارد یعنی آن وسعتی را که یک روستایی در زندگی فردی خودش در رابطه با زمینش دارد که گسترده تر عمل می کند در شهر بسیار محدودتر است. یک شهری باید از خانه اش بیرون بیاید تا با تعدد موضوع های گوناگون که متناسب با نیازهایش هست، روبرو بشود.

بنابراین من شهر را جایی می بینم که به تعداد فراوان، موضوع های زیادی را درون خودش جمع می کند. عامل مهمش می­تواند نظم باشد که مرتبط با قوانین شهرنشینی است و نکته مهمی که در مورد شهر می تواند اتفاق بیفتد -البته شهرهای قدیم و جدید داریم- در شهر قدیم شما اقلیم را بسیار موثر می بینید در شکل گیری شهر در صورتی که در شهرهای امروز بحث اقلیم در آنها فراموش شده یعنی دیده نمی شود.

سپهری:شما جایی تابلویی را می بینید، نوشته شهر؛ تعریفی را که وزارت کشور کرده؛ به اعتبار آن تعریف، یک سری نقاط، اسم شهر را به گرو گرفته اند. اما آنچه که در ذهن شما شهر هست آیا همین است؟ آیا شما می گویید من اکتفا می کنم به همین تعریف وزارت کشوری و می گویم که چون وزارت کشور گفته شهر، پس شهر است؟ وزارت کشور گفته هر کجا پنج هزار نفر جمعیت دارد، شهر است و هر مرکز بخشی هم شهر است.

حمید سهیلی:شهر به معنای مدینه، که با خودش مدنیت را می آورد، یعنی شهرسازی را، که حاصل فاخر و برجسته آن تمدن است؛ من فکر می کنم مقوله شهر، مدنیتش است؛ شهرنشینی اش است. یعنی نظم و قانون و انضباطی که بر شهر باید حاکم باشد تا بتواند گروه کثیری را که در آنجا زندگی می کنند پوشش بدهد. در ساده ترین شکلش من فکر می کنم عامل برابری و عدالت نقش بسیار مهمی در شکل گیری شهر دارد. یک شهر باید جایی باشد که بتواند نیاز انسان ها را در شکل مساوی و یکسان برآورده کند. من مثالی برای شما بزنم؛ من در سفری رفتم به آلمان، به اتفاق برادرم. یک بار به برلین رفتیم از هامبورگ و یک بار هم به فرانکفورت. من در طول مسیر می دیدم وقتی به روستایی می رسیدیم که می خواستیم توقفی بکینم و چیزی بخوریم، این روستا همان خدماتی را دارد که شهر داشت؛ یعنی شهر باید دارای ضوابط و قوانین خاصی باشد که بتواند آن را تسری و به جاهای دیگر گسترش بدهد؛ به جاهایی که تعداد بسیاری انسان زندگی می کنند و آن، برخورداری از امکانات و خدمات به شکل مساوی است؛ به شکلی که بتواند نیازهای آنها را برآورده بکند. در صورتی که اینجا این طور نیست. من وقتی از یک شهر خارج می شوم و به سمت روستا می روم بسیار امکاناتش ضعیف و ابتدایی است. در این مقایسه، یعنی روستاهایی که امکانات بسیار کمی دارند و شهرها که سعی می کنند با وسایل زیادی خودشان را پر کنند، از جمله با اتوبان ها، فروشگاه ها و خیلی مسائل از این دست. در واقع من می توانم این تعریف را بدهم که امروزه یک شهر، به خصوص در ایران و نه در اروپا دارای چه قواعدی باید باشد. ولی در عین حال می توانم این کار را بکنم چون مستندساز هستم. در رابطه با ساخت فیلم مستند وقتی به شهری نزدیک می شوم از خودم سوال می کنم که آن شهر دارای چه حرف پنهانی و به خصوصی هست که آن را از شهری که صد کیلومتر آن طرف تر است جدا می کند.

سپهری:حالا این سوال را به این صورت از شما بپرسم: وقتی به یک نقطه جمعیتی یا مجموعه سکونتی نزدیک می شوید، چه قواعدی خواهد داشت که شما بگویید این، شهر است و چه قواعدی خواهد داشت که شما بگویید این، شهر نیست؟ سپس ببینیم دنبال چه می گردیم و حرفش چیست. من و شما سفری می رویم، فرض هم می کنیم که هیچ تابلوی اسم داری در مسیر ما نیست، یک نقطه می ایستیم. شما دوربین را دست گرفته و فیلمبرداری می کنید. شما چه چیزی می بینید که می­گویید اینجا توقف کن و جایی دیگر می گویید توقف نکن؟

حمید سهیلی: من برای ساخت فیلم مستند همیشه دنبال نشانه ها می گردم که بتوانم عوامل و عناصر مختلفی را از یکدیگر تفکیک کنم. وقتی به شهری نزدیک می شوم، در درجه اول باید آن مجموعه علائمی برای من روشن شود که مشخص کند من به فلان شهر وارد شده ام.

سپهری:شهر باید دارای علامت باشد.

حمید سهیلی:دارای علائمی که شهر بودن را توضیح بدهد. یعنی نشانه ها؛ یعنی شهر می تواند تابلو داشته باشد و دارای مشخصه های طبیعی و یا مصنوعی باشد. مثلاً شما برج آزادی، در ورودی غربی تهران را در نظر بگیرید؛ کسانی که از نقاط مختلف، از این ورودی به تهران نزدیک می شوند، آن را می بینند. پس برج آزادی یک شاخصه برای شهر تهران است. چون این نشانه ها تعریف شده اند و در جاهای مختلف به صورت پراکنده وجود دارند، بنابراین کسی که به جایی مراجعه می کند با این آگاهی قبلی است. حال فرض می کنیم من و شما داریم می رویم به نقطه ای که نمی دانیم کجاست؛ اینجا برای اینکه خودش را به ما بشناساند و بگوید که من شهر هستم، حتماً باید دارای نشان ها و قواعد خاص شهرسازی باشد. یکی از آنها این است که وقتی شما وارد شهری می شوید بتوانید به عنوان مکانی که تعداد زیادی انسان را در خودش نگه می دارد و پرورش می دهد، خدماتی را ببینید، مثل مسیرهایی که شما را به نقاط مختلف ببرند مانند خیابان ها و میدان ها، مجموعه علائم و امکاناتی که بتوانند شما را به عنوان مسافر راهنمایی و تأمین رفاهی بکنند. برای مثال: پول می خواهید، باید بانک را جستجو کنید، برای نماز خواندن باید مسجد را جستجو کنید. اینها می توانند  به شکل ساده تر در روستا هم وجود داشته باشند. ولی وقتی ما به شهر وارد می شویم این موارد در ابعاد وسیع تر، گسترده تر و متنوع تر و حتی منظم تر عرضه و ارائه می شوند.

سپهری:یعنی شهر نسبت به غیر شهر، ارائه دهنده تنوع است؟

حمید سهیلی: مجموعه ای از امکاناتی که می تواند متنوع هم باشد.

سپهری:یعنی به نظر شما اگر وارد جایی بشویم، می توانیم تشخیص دهیم که آنجا شهر است؟ در حالی که تابلویی نداریم، می توانیم یک جا را بگوییم شهر است جایی دیگر را بگوییم شهر نیست؟

حمید سهیلی:من وقتی به روستایی نزدیک می شوم می دانم در آنجا گم نمی شوم. چون روستا جای کوچک و محدودی است. از هر طرف وصل به بیابان است. نهایتاً راسته ای وجود دارد که خانه ها را دوروبرش هستند و این راسته هم غالباً مستقیم نیست. پیچ و خم دارد. یعنی فضای یک روستا محدود و بسته است. مسئله گم شدن خیلی مهم است؛ وقتی من به شهری می روم، نباید در آن گم شوم؛ باید عواملی باشد که من را راهنمایی کند تا بتوانم ادامه مسیر دهم. من وقتی از دور به یک روستا نگاه می کنم اندازه مشخص و معینی دارد و می دانم اگر از این طرف بروم، از آن طرف خیلی سریع می توانم بیایم بیرون. ولی شهر به علت وسعتی که دارد می تواند من را در خود گم کند و به درون خود بکشد و چون نمی دانم به کدام شهر می روم، گیج و آشفته خواهم شد. پس آن شهری شهر است که واقعاً علائم و نشانه های مشخصِ شهری را داشته باشد. درست مثل فرودگاه. شما وقتی از هواپیما پیاده می شوید با یک سری علامت ها باید متوجه شوید که به کدام سالن می­خواهید بروید. مثلاً سالن ترانزیت و بعد از آنجا بیایید به سمتی که شما را می برد به طرف در خروجی و سپس جایی که محل ماشین هاست. یعنی مجموعه علائم است که این گذر را سرعت می بخشد و می شود از آن سریعاً عبور کرد در شهر، ما این قصد را داریم که از آن عبور کنیم یا در آن توقف کنیم. اگر بحث گذر است باید مجموعه علائم ما را راهنمایی کنند تا بتوانیم از آنجا سریع رد شویم، ضمن اینکه نیازهایی را هم بتواند برطرف کند. وقتی قصد، اقامت است، سکون مطرح می شود که در آن صورت شهر باید این کمک را بکند که من در چه جاهایی می توانم ساکن شوم و یا نشانی و مکان مورد نظرم را پیدا کنم. بنابراین مجموعه امکاناتی که در شهر می تواند فراهم شود تا به شخصی  که وارد این شهر شده کمک کند و علاوه بر اینکه او را گم نکند، با موقعیت های شهری و با امکاناتی که دارد آشنا کند، در شکل ساده اش همان نشانه ها و علایم شهری است.

ادامه دارد ( قسمت دوم گفتگو با حمید سهیلی در ارتباط با شهر و روستا)

 

فصلنامه هفت شهر-شماره 25 و 26
بررسی و نوشته: الهام زواره ای، سید بهزاد باقرمنش
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : شهر و روستا    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید