پس از سال‌ها رنج و درد مردم ایران در راه آزادی و رهایی از خفقان و استبداد عاقبت مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را امضا کرد و چندی بعد مجلس مشروطه به پا شد، اما دیری نگذشت که محمدعلی شاه بر تخت شاهی نشست. او که اهداف انقلاب را برنمی‌تابید و با انقلابیون میانه‌ای نداشت، پس از کشاکش و جدال عاقبت با آنان به توافق نرسید و کار را با هم اندیشی روس‌ها به خشونت کشید و راه سرکوب آزادی‌خواهان را برگزید و این ماموریت را از کلنل لیاخوف قزاق خواست. او مردم تهران را به تیغ تجاوز و ستم کشید، مجلس را به توپ بست، بسیاری را محبوس کرد و خفت داد، عده‌ای را کشت و جمعی را از شهر و زندگی تاراند. شاخص‌ترین دشمنان شاه قجر در این موسم هشت تنی بودند که او قبل از این وقایع، تبعیدشان را از مجلس خواسته بود (ملک ‌زاده مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران: ۱۳۷۱،انتشارات علمی، صص ۷۰۵ و ۸۲۱) و مجلس درخواست او را نپذیرفته بود(تاریخ مشروطه. کسروی. ص ۶۵۸) 

جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلمین و سیدجمال واعظ و سیدمحمدرضا مساوات و غیره. بنابراین به محض بروز خشونت و شروع سرکوب مخالفان، صوراسرافیل و ملک المتکلمین و قاضی ارداقی وجمعی مردم گمنام به دام افتادند و در باغشاه به اسارت قزاقان در آمدند و بسیار شکنجه شدند. شاه گمان کرد که روس‌ها ضامن پادشاهی اویند و خللی نیست در این راه و مرگ مخالفان پر سر و صدا، پایتخت را آرام و مردم را مطیع خواهد کرد و سلطنت او تداوم خواهد یافت. اندیشه‌ای عبث که همه ظالمان تاریخ چنین گمان کرده و می‌کنند. بنابراین قزاقان در سوم تیرماه ۱۲۸۷ خورشیدی (۱۳۲۶ قمری)، این دو مبارز سرشناس را کشتند و جنازه آنان را حرمت شکنانه به خندق بیرون باغشاه انداختند؛ ولی همرزمانشان شبانگاه آنان را به خانه‌ای کشاندند و دفن کردند و از تهاجم سگان و شغالان رهاندند و پس از عزل محمدعلی شاه، سنگی بر قبور آن شهیدان نهادند و بعدها آرامگاهی بر آن آراستند و ارجی نهادند که ارج به ملت ایران و تاریخ این مرز و بوم بود؛ زیرا این شهدا نمادی از شهیدان گمنامی هستند که در دوران انقلاب مشروطیت جان و خون خود را فدای آزادی این مردم و این خاک کردند.  

مامونتوف روسی که شاهد این ماجرا بوده می‌نویسد: « سر گذشت این دو تن (میرزا جهانگیر خان و ملک المتکلمین) بسیار ساده بود. این دو نفر را به باغ بردند و پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم که مامور قتل آنها بودند طناب به گردن آنها انداختند و از دو سو کشیدند تا خفه شدند و خون از دهانشان بیرون زد و در همین حال دژخیم سوم خنجر به سینه و شکم آنها فرو می‌کرد. »/ رکن الدین خسروی، راه سواران آزادی، یادی از: جهانگیرخان صور اسرافیل، چیستا، خرداد ۱۳۶۷، شماره ۵۰، برگ ۸۱۴. میرزاجهانگیرخان شیرازی با سرمایه میرزا قاسم‌خان تبریزی و همکاری میرزا علی‌اکبرخان قزوینی (دهخدا) روزنامه‌ای موسوم به «صوراسرافیل» منتشر کرد که در زمان خود منشأ تحولات فراوانی شد. دهخدا بعدها مسمط معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» خود را به یاد او سرود./ علامه علی اکبر دهخدا. به اهتمام علی جانزاده. تهران: ۱۳۶۲.

بخشی ازآخرین نامه جهانگیرخان است:« امروز سعادت و اقبال فرزندان ایران، بسته به تکمیل معنی مشروطیت است، ولی فرزند «ام‌الخاقان» (محمد علی شاه) که ننگ تاج و تخت چند هزار ساله ایران است، برای استقلال کامروایی سبعانه خود، می‌خواهد این سعادت ما را به یک بدبختی و ذلّت دائمی مبدل نماید.»/ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. به قلم مهدی ملکزاده. تهران: ۱۳۲۷، جلد دوم، رکن الدین خسروی، نشریه چیستا، خرداد ۱۳۶۷، شماره ۵۰، برگ ۸۰۱. حاجی میرزا نصرالله ملک‌المتکلمین (۱۲۸۷-۱۲۳۹) پسر میرزا محسن بهشتی (ملک‌المتکلمین) از وعاظ، ناطقان و روزنامه ‌نگاران سرشناس دوره مشروطیت و در شمار یکی از اصلی‌ترین واعظان مشروطه خواه شناخته شده‌ است. / ملک‌زاده. ص۱۵۸.

داریوش شهبازی