تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :3147

ظرف و مظروف (فرم و محتوا) در معماري

در تاريخ زيبايي شناسي و فلسفه هنر بحث فرم و محتوا از مباحثي بنيادين در اين عرصه محسوب مي شود که مباني هنر در ادوار گوناگون براين اساس شکل مي گيرد. گاهي فرم و محتوا در ارتباطي تنگاتنگ تنگاتنگ و تفکيک ناشدني فرض شده اند و گاه در تقابل با يکديگر قرار داده شده اند. به عنوان مثال در فرهنگ کتابخانه اي هنر در مورد فرم چنين آمده است:" فرم اصطلاحي است که براي وجوهي از يک کار هنري، همچون نظام دروني و شکل بکار برده مي شود و اغلب با ميزاني تمايز از ماده، موضوع، محتوا و سبک کارهاي هنري استفاده مي شود"1 و يا کاندينسکي شکل را در هنر به عنوان وسيله اي براي راهيابي و کشف محتواي آن مورد بررسي قرار مي دهد. به زعم وي شکل في النفسه محتواست.

واژه فرم در عرصه توصيف و نقد و تحليل معماري بسيار كاربرد دارد در ترجمه چندين لغت منجملهForm, Figure, shape, Morphe بكار برده شده است.، مترادف ديگري هم در فارسي دارد كه آن واژه "شكل" است كه گستردگي معناي فرم قابل قياس با "شكل" نيست. فرم نيز در سير تحول تاريخ زيبايي شناسي معاني و برداشتهاي متفاوتي بخود گرفته است.

- ديدگاه ارسطو: صورت يا شکل در نزد ارسطو مفهومي کاملا متفاوت با آن چه از واژه به ذهن ما متبادر مي شود دارد. شکل در مفهوم ارسطويي آن متضمن ماهيت شيء است. به سخن ديگر صورت است که هويت و عينيت اشياء را تعيين مي کند چرا که ما اشياء را بواسطه شکل يا صورتشان از يکديگر تشخيص مي دهيم. پس کار ماده فقط آنست که به ماده هستي مي بخشد.2

اهميت جايگاه فرم نسبت به محتوا نيز از مواردي است که در طرح نظريات زيبايي شناسانه آنرا متفاوت مي يابيم. به عنوان مثال؛: در فلسفه فيثاغورث علوم رياضي اهميت تمام داشتند و او عدد را اصل وجود پنداشته و هر وجود را مادي يا معنوي با يکي از اعداد مطابق مي داند در ديدگاه ايشان اهميت ساختار يا شکل از موضوع يا محتوا بيشتر است.

- کانت با متمايز ساختن "صورت" و غاييت از هم تلويحآ بيان مي دارد که صورت يا شکل را هر دو ، ادراک کننده اي در مي يابد و حال آنکه موضوع اثر هنري امري است اعتباري. به عقيده او به يک کل هدفمند از دو زاويه مي توان نگريست: داوري پيرامون شيء به لحاظ غايت نهاده شده بر آن و ديگري قضاوت بر حسب سليقه يا ذوق زيباشناسي.3 لذا کانت با جدايي فرم و محتوا از بيان برتري هر کدام بر ديگري دوری می جويد.

تاتاركيه ويچ محقق برجسته اي است كه به كنكاشي عميق پيرامون آن پرداخته است.. روش ايشان در روشن ساختن معناي فرم بدين گونه است كه واژه هاي متضاد فرم را مطرح كرده و از معاني متضاد آن به عمق معناي فرم رسيده است. به عقيده ايشان اگر محتوا را متضاد فرم بگيريم؛ فرم به معناي نمود بيروني و يا سبك خواهد بود. اگر ماده را متضاد فرم بگيريم فرم به معناي ريخت و شكل خواهد بود. اگر عنصر متضاد فرم بگيريم فرم به معناي نظم و ترتيب و آرايش اجزاء خواهد بود"4

تاتاركيه ويچ 5 معنا بر فرم برشمرده است كه دو معناي آن در عرصه معماري مي تواند مطرح گردد.

  1. فرم به معناي آنچه مستقيما به معرض حواس در آيد( اين معنا را پرفسور لالاند در فرهنگ علمي و انتقادي فلسفه چنين آورده است: فرم به معناي شكل هندسي كه خطوط محيطي دور تا دور يك شيء را تشكيل مي دهد.)5

  2. فرم به معناي استراكچر و نظم دهنده اجزاء

اما معناي سومي نيز بر فرم مترتب است كه جامع ترين آنهاست. در عصر پسامدرن و در ادبيات امروز فرم تنها ظاهر بيروني نيست بلكه عبارتست از كليتي شامل كالبد، ساختار، سبك، مصالح، رنگ، نور، كاربري و حتي تفكرات و انديشه هايي كه بستر خلق و ادراك آن را فراهم آورده اند. لذا فرم عبارتست از اجزايي كه با يك كليت سامان داده شده اند و مستقيما در معرض ادراك آدمي قرار مي گيرند لذا فرم با گشتالت رابطه نزديكي پيدا مي كند و فرم تنها كالبد و اجزاء فيزيكي ساختمان نيست بلكه چيزي فراتر از آن خواهد بود. کاندينسکي نيز کل شکل را با ترکيب بندي آن يکي پنداشته و هنرمنداني که نظريه گشتالت را پذيرفته اند باورهاي روانشناسي را حاکم بر کل مجموعه مي دانند. يكي از جالب توجه ترين تعابير از فرم را آقاي مراد فرهاد پور اينچنين آورده اند:" اگر به مجسمه داود ميكلانژ بپردازيم چه چيزهايي را در مي يابيم؟ در وهله اول ماده اين اثر كه يك تخته سنگ مرمر است. ... سپس موضوع اين اثر كه نبرد داود و گوليات است... عنصر ديگري كه حضورش را تشخيص مي دهيم تكنيك است. يعني مجموعه اي از ابزارها و كاربرد اين ابزارها در شكل گيري اين مجسمه.. عنصر ديگر سبك .. و بعد محتواي اثر كه تجسد الوهيت در هيات يك پسر جوان زيبا است... دست آخر به فرم مي رسيم. خوب فرم اين مجسمه چيزي نيست جز خودش يعني كليت همه اين عناصر از تكنيك و سبك و سنگ مرمر گرفته تا محتواي تاريخي و فلسفي و هنري آن؛ تمام اينها در كليتي سازمان مي بابند كه در واقع همان فرم اثر است و چون يك مجسمه است از طريق ديدن و لمس كردن به ما انتقال مي يابد..."6 بنابراين حال با اين نگاه پسا مدرنيستي به مقوله فرم مي نگريم و فرم را جدا از محتوا نمي دانيم و به قول نيچه فيلسوف بزرگ" آنچه براي مردم عادي در حكم فرم است براي هنرمند در واقع همان محتوا است"7 و بي محتوا فرم معنا نمي يابد هگل نيز معتقد به وحدت صورت و معني است. هر دو آنها را بنيادين مي داند و محتواي فاقد صورت را همانقدر عقيم ميداند که ماده فاقد شکل. از ديد هگل هنر حاصل يگانگي صورت و معني است.

بحث محتوا در معماري بحث گسترده اي است كه در حد اين نوشتار نمي گنجد اما آنچه واضح مي نمايد اينست كه در عرصه توصيف و نقد معماري محتوا گاهي برابر ايده اوليه خلق اثر دانسته شده است و يا بعضي همچون برونوزوي فضا را برابر محتوا و فرم را برابر كالبد معمارانه معرفي كرده است . يا در انديشه مدرنيست ها عملكرد به مثابه محتوا در معماري دانسته شده است.

- فضا؛ محتوا در معماري . اگر با اندكي تامل به اين قضيه بنگريم درخواهيم يافت كه فضا جداي از كالبد بيروني نيست و چنانچه كالبد تغيير يابد فضا دگرگون مي شود و متفاوت به ادراك در مي آيد پس اگر محتوا(فضا) را جزيي از فرم بدانيم آنگاه خواهيم پذيرفت كه كالبد و فضا مجموعا فرم تلقي مي شوند. با اين ديدگاه تنها عناصر فيزيكي نيستند كه فرم را بوجود آورده اند بلكه كيقيات فضايي كه از ساير عوامل غير قابل لمس مثل نور و صدا و تصوير تاثير مي پذيرند نيز جزيي از فرمند و در ادراك نهايي ناظر يك بنا دخيل خواهند بود

- فرم و عملكرد: معماران مدرن با شعار " فرم از عملكرد پيروي مي كند" بر وجهي از محتوا صحه گذاردند كه با كاربري ساختمان مرتبط مي شد و لذا عملكرد گرايي كه دستاورد معماري مدرن بود شكل را در معماري در درجه دوم اهميت قرار داد.

چنانچه عملکرد در معماري را با موضوع در ساير هنرها يکسان بدانيم آنگاه در تفکر پسا مدرنيستي مي توان گفت که "موضوع صورتي است که هنرمند براي بيان معناي مورد نظر خود انتخاب مي کند و بنابراين موضوع خود نيز داراي فرم بوده و به عبارت ديگر مرتبه اي از فرم اثر هنري محسوب مي شود."8

- در هنر و معماري كانسپچوال؛ محتوا بر پايه ايده هاي ذهني هنرمند استوار است؛ محتوايي كه خود هدفي جز شكل ندارد. لذا در بسياري از سبك هاي اخير معماري ديده مي شود كه تنها فرم به معناي نمود بيروني و ظاهر است كه اهميت مي يابد و فرم متجلي كننده چيزي تحت عنوان محتوا نيست.. و بقول ارنست فيشر هنری به کمال افزون تر خواهد رسيد که محتوا در شکل خود حل شده باشد.

 پی نوشت ها :

  1. Dic of Art, Vol 11, Pps. 312-314
  2. براي مطالعه بيشتر رجوع کنيد به: مشيت اعلايي، شکل گرايي، مجله گردون، شماره 13و14، ص37
  3. فردريش ويلهلم هگل، مقدمه اي بر ژيبايي شناسي، ترجمه محمود عباديان؛ نشر آوازه، 1363، ص19
  4. و. تاتاركيه ويچ؛ فرم در تاريخ زيبايي شناسي؛ ترجمه كيوان دوستخواه؛ فصلنامه هنر شماره 52؛ ص47
  5. رجوع شود به : آندره لالاند؛ فرهنگ علمي و انتقادي فلسفه؛ ترجمه غلامرضا وثيق؛ موسسه انتشاراتي
  6. فردوسي ايران؛ 1377
  7. فرهاد مراد پور؛ بادهاي غربي؛ انتشارات هرمس؛ 1382؛ ص 129 تا ص 131
  8. فرهاد مراد پور؛ بادهاي غربي؛ انتشارات هرمس؛ 1382؛ ص143
  9. سيد جواد ظفرمند، ؛ مفهوم فرم بويژه در هنر، نشريه هنرهاي زيبا، شماره 11، ص16

منابع و مآخذ:

  • اعلايي، مشيت؛ شکل گرايي؛، مجله گردون؛ شماره 13و14
  • تاتاركيه ويچ. و ؛ فرم در تاريخ زيبايي شناسي؛ ترجمه كيوان دوستخواه؛ فصلنامه هنر شماره 52
  • ظفرمند سيد جواد ؛ مفهوم فرم بويژه در هنر؛ نشريه هنرهاي زيبا؛ 1381؛ شماره 11
  • لالاند، آندره؛ فرهنگ علمي و انتقادي فلسفه؛ ترجمه غلامرضا وثيق؛ موسسه انتشاراتي فردوسي ايران؛1377
  • مراد پور، فرهاد؛ بادهاي غربي؛ انتشارات هرمس؛ 1382
  • و.ت. ستيس؛ فلسفه هگل؛ ترجمه حميد عنايت؛ انتشارات کتابهاي جيبي؛ 1370

مهناز محمودي ( استادیار گروه معماری دانشگاه آزاد تهران شمال)

مجموعه مقالات مرتبط : معماری ظرف است یا مظروف    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید