تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :460

عهد امین الدوله

وزیر مالیه حس کرد که بدون رضایت مستوفی‌ها نمی‌تواند به این قصد موفق شود. برای رضامندی آنها صیغة جدیدی اختراع کرد و به عنوان ابقای مستوفیان و سررشته‌داران آنها را از این حکم کلی مستثنا نمود و مقرر داشت مواجب آنها کماکان به خرج ولایات خودشان بیاید و به آنها حالی کرد که تومانی یک عباسی را هم چون خود آنها متصدی صدور حواله حقوق افراد قلمروی خود به خزانه یا صندوق خواهند بود، کماکان خواهند گرفت.
این دو اقدام، عدة زیادی از مستوفیان را که فعل و انفعالی نداشتند، رام کرد و باقی هم چاره‌ای جز اجرای امر نداشتند و مشغول کار گشتند. با وجود این چون حس می‌کردند که کار به همین جا ختم نخواهد شد و اگر در به این باشند بگردد، عن قریب استقلال خود را از دست خواهند داد و میرزابنویس وزارت مالیه خواهند شد، هر جا دلسوختگان مطمئن و مستعدی‌گیر می‌آوردند، از تحریک آنها به ضرر این اصلاحات خودداری نداشتند.
اقتصاد عمومی
امین‌الدوله معتقد بود که باید حاجت کشور را از مال‌التجاره‌های خارجی با ایجاد کارخانه‌ها رفع کرد. زیرا خوب می‌فهمید که واردات ایران خیلی زیادتر از صادرات آن است و با این وضع زندگی که حتی اسبها هم روسی شده است، عن قریب
‌بقیة‌السیف طلاهایی که از قدیم در ایران بوده و آنهایی که نادر شاه از هندوستان به این کشور آورده است، به وسیلة بانک شاهی انگلیس و بانک رهنی روس از ایران خارج و روز به روز قوت خرید پول نقره کمتر خواهد شد.
براثر همین عقیده بود که در زمان ناصرالدین شاه کارخانه کبریت‌سازی در الهیة شمیران و کارخانة قندریزی با سرمایة خارجی و داخلی در کهریزک دایر کرده بود. قند کارخانه کهریزک که با بهترین قندهای کارخانه‌های اروپا برابری می‌کرد، در اواخر سال ۱۳۱۳ به بازار هم آمد و اگر تردیدی هم در شد و نشد آن در نزد پاره‌ای از اشخاص بود، رفع گشت. همچنین کبریت الهیه، که به درجات از کبریت کارخانة تبریز و زنجان امروز بهتر و بی‌خطرتر بود.
امین‌الدوله تصور می‌کرد که با بیست سی کرور پولی که از استقراض خارجی به دست می‌آورد، بتوان به جمع‌آوری سرمایه‌های داخلی بپردازد و کارخانه‌هایی برای رفع حاجت کشور احداث نماید تا حالا که مردم از قباهای دراز و جبه‌های گشاد قدیمی بیرون آمده‌اند و دیگر حاجتی به قدک و برک برای پوشاک ندارند، خود بتوانند فاستونی و چیت و چهلوار برای رفع حاجت خود تدارک کنند تا سرمایه‌های داخلی به خارج نرود و مملکت دچار بی‌مایگی نشود.
اصلاحات مالی دولتی را هم که به اشارة او ناصرالملک بدان مشغول شده بود، برای ایجاد اطمینان در سرمایه‌دارهای داخلی بود که مردم ببینند نظم و نسقی در کار است تا به بیرون ریختن سرمایه‌های خود و صرف آن در راه احداث کارخانه‌ تن بدهند. برای حصول این مقصود با انگلیسی‌ها مشغول مذاکره شد و آنها را حاضر کرد که حاجت پولی ایران را برای مشروع رفع نمایند.
سیاست خارجی
امین الدوله خوب می‌دانست که فعلاً نباید فکر پس گرفتن آنچه به خارجه داده شده است بود. بنابراین «استاتوکو» Statu quo
بقاء الشی علی ماکان روح سیاست خارجی او بود که به وسیله دوست قدیمی‌اش شیخ محسن خان مشیرالدوله وزیر امور خارجه بدان عمل می‌کرد. ولی سفارت انگلیس و روس که در این یک سال اخیر به دریافت پاره‌ای امتیازات دشت و فتح تازه‌ای نکرده بودند و شاید بعضی از منویات آنها دچار جوابهای منطقی شده بود، کار عجیب بی‌سابقه‌ای کردند.
یکی از نشانه‌های استقلال و حاکمیت هر دولت، منع ورود اشخاص مسلح خارجی به حدود آن دولت است که جز در حال جنگ و یا اتحاد جنگی بین دو دولت، ورود نظامیان مسلح یک دولت به خاک دولت دیگر جداً ممنوع است.
این است که در غیر حالت جنگ و یا اتحاد، هیچ دولتی اجازة ورود اشخاص مسلح دول دیگر را به خاک خود نمی‌دهد. عدم استعمال لباس رسمی برای اتباع یک دولت در خاک دولت دیگر هم فرع همین اصل است.
اتباع یک دولت در دولت دیگر حق پوشیدن لباس رسمی خود را جز در موارد نمایندگی از طرف دولت خود ندارند و همیشه باید در لباس عادی خود باشند. تا این وقت این قاعدة کلی را اتباع خارجة مقیم ایران همیشه رعایت می‌کردند فقط نوکرهای سفارتها و کنسولها در لباس نوکری خود علامت و نشانی که آنها را بشناساند، به کلاه خود نصب می‌کردند.
حالا درست نظرم نیست که کنسول روس یا انگلیس در یکی از شهرهای دور از مرکز، نامه‌ای به حاکم نوشته و از یک پیشامدی برای اتباع دولت خود اظهار تشویش کرده و حاکم در جواب شرحی راجع به غیر مهم بودن قضیه به قلم آورده و فرستاده بوده است. سفارت آن دولت همین جواب را مستند قرار داد و به بهانة غیرکافی بودن قوای داخلی برای حفظ اتباع خود عدة مسلحی از سرحد وارد کرد و ابتدا به آن کنسولگری و بعدها به تمام کنسولگری‌های خود فرستاد. البته برای اینکه گفته نشود که کهر کم از کمبود است سفارت دیگر هم همین عمل را نسبت به کنسولگری‌های خود معمول داشت.
از این روز به بعد مستحفظ سفارت و کنسولگری‌های روس سالداتهای مسلح بودند و انگلیس‌ها هم برای سفارت کنسولگری‌های خود سپاهی هندی داشتند. هر وقت آقایان سوار می‌شدند، عدة زیادی که گاهی به سی چهل نفر می‌رسید، سوار مسلح با لباس نظامی دولت خود اطراف کالسکة آنها بودند و در خیابانهای تنگ آن روزها گرد و خاک برپا می‌کردند.
از این روز در و بند سرحدی ایران شکست هر روز عده‌ای با اسلحه وارد می‌شدند. وزارت خارجه از سفارت مربوط سؤال می‌کرد، بعد از مدتی جواب می‌داد گارد کنسولی فلان شهر مدت خدمتش سرآمده، اینها به جای آن عده وارد شده‌اند، ولی رفتن آن عده را کسی ندیده بود. انگلیس‌ها خیلی از این رعونتها نمی‌کردند ولی روس‌ها به خصوص در ولایات در نمایش دادن ابهت خود بیداد می‌کردند.
چنونیک روس که در کشور خود درشکة کرایه‌ای بزور گیر می‌آورد، در ایران به درشکه یا کالسکه می‌نشست، و راننده که به وسیلة دشک توی سینه و پشت و پهلو، دو ذرع و نیم دورة کمر برای خود ساخته بود، با خواص کنسولی و لباس مشعشع‌اش جلوی کالسکه می‌نشستند.
بیست سی نفر سالدات با تفنگ‌های براق جلو و عقب آقای ویس کنسول می‌افتادند و در کوچه‌های تنگ شهرهای دور از مرکز خودنمایی می‌کردند و به موجب عهد‌نامة ترکمانچای به اسب شاه هم نمی‌شد یابو بگویی.
این طرز رفتار در تمام ایران به کار افتاد. من خود کراراً در تهران و ولایت به این پزدادن‌های سیاسی برخورده و دیده‌ام که مردم با چه نظر اسف و افسوس به این اوضاع می‌نگرند و از چشمهای آنها پیداست که در دل آنها چه مایه بغض و عداوت جای گرفته و چه افکاری در مغز آنها می‌گذرد. همه سرافکنده، همه عصبانی، همه منتظر یک اشاره‌اند که بلوایی برپا کنند تا شاه سابق، برتخت نشسته و کاپیتولاسیون از بین نرفت، این وضعیت در سراسر کشور برقرار و مایة همه گونه مضار مادی و معنوی بود و این هم از عملیات شایان تحسین! دورة دیکتاتوری به شمار می‌آید، تا ببینیم کی از دست پز دادن‌های نظامی متحدین امروز خود خلاص می‌شویم.
طلاق و ازدواج
یکی از واقعات نیمه‌شخصی و نیمه دولتی، صدارت امین‌الدوله، طلاق دادن دختر شیخ محسن‌خان مشیرالدوله و ازدواج فخرالدوله، دختر مظفر‌الدین شاه از طرف میرزا محسن‌خان معین‌الملک پسر امین‌الدوله است. مردم این طلاق را مقدمة این ازدواج تصور کردند و با رفاقت قدیمی امین‌الدوله و شیخ محسن‌خان که حتی لقب سابق خود را به پسر رفیق دیرین و داماد خود داده بود، این کار را نپسندیدند.
اینها از خصوصیات زندگی فردی است و معلوم نیست که آن طلاق مقدمة این ازدواج بوده و در هر حال واقع نمی‌شده است ولی مردم از شخص متین جا افتاده‌ای مثل امین‌الدوله انتظار نداشتند که وصلت با خانوادة سلطنت را، وسیلة استحکام کار خود قرار دهد تا آنها که از عملیات صدراعظم ناراضی هستند وسیلة غرغر و حمله‌ای پیدا کنند.
ازدواج دختر شاه با پسر وزیر و خواهر شاه با خود وزیر، در ایران سابقة تاریخی دارد، به حدی که به رمانهای قدیم ایرانی هم رسیده و حکایات فارسی از این داستانها پر است. حاجی میرزا آقاسی، آخوند ایروانی، در سن پیری، عمة شاه را گرفت، عزت‌الدوله خواهر ناصرالدین شاه را دیدیم که جزء اثاثة صدارت شده بود، ابتدا زن امیرنظام و بعد از او زن پسر میرزا آقاخان و بعد از او زن عین‌الملک که اگر عمرش وفا می‌کرد به صدارت هم می‌رسید و بعد از او زن یحیی‌خان معتمدالملک، برادر میرزا حسین‌خان مشیرالدوله، شد فقط امین‌السلطان این جاه‌طلبی را نداشت و برای دو پسر رسیدة خود دو دختر برادر خود، امین‌الملک را ازدواج کرد، واّلا صدراعظم‌های سابق ایران همه این کار را کرده‌اند.
داستان ازدواج دختر فتحعلی شاه با نوة‌ حاجی محمدحسین‌خان صدر اصفهانی را هم سابقاً نوشته‌ام ولی اینها همه اشتباه و از راه ضعف بشری است «الملک عقیم» کار خود را می‌کند و حتی شاه به کشتن شوهر خواهر عزیزکردة خود هم مبادرت می‌نماید چنان‌که این ازدواج هم موجب ماندن امین‌الدوله بر مسند صدارت نشد.
فوت دو تن از اعضای خانواده
در زمستان ۱۳۱۵ ابتدا برادرم میرزا جعفر در چهل و چند سالگی بدرود زندگی گفت. می‌دانیم این آقا ضعیف المزاج شده بود و هر یکی دو سال یک مرتبه به ناخوشی سختی مبتلا می‌شد چنان که در پاییز ۱۳۱۴ حصبة شدیدی گرفت که از او دست شستیم. برء او از این مرض واقعاً از شاهکارهای طبیعت به شمار می‌آید. پس از یک سال این دفعه ذات‌الریه سروقتش آمد، بعد از عرق و قطع تب، نبض شروع به انحطاط کرد و شش هفت ساعته قلبش از حرکت ایستاد، جنازة او را سمت راست پدرم در مقبرة عبدالعظیم دفن کردند.
مستشارالملک را بعد از مراجعت از شیراز دیدیم بلافاصله وزیر تهران شد، رکن‌الدوله هم بعد از او نتوانست در شیراز بماند، احضار شده، پس از مدتی بیکاری به ایالت خراسان رفت. مستشارالملک هم چون نصرت‌السلطنه حاکم تهران و دایی شاه مرده بود با حاکم تازه سازگار نشد و از وزارت تهران استعفا کرد و با رکن‌الدوله به وزارت خراسان مأمور گشته، عیالش خواهر بزرگ ما هم همراهش به مشهد رفته بود.
‌یک ماهی بعد از فوت میرزا جعفر خبر فوت این خانم را هم آوردند. در هر دو واقعه خانة حاجی میرزا محمد،برادرم ختم گذاشتند و امین‌الدوله صدراعظم و ناصرالملک وزیر مالیه ختم را جمع کردند. در این وقت اگرچه صاحب عزاها سه روز در خانه می‌نشینند و دوستان دیدن می‌کنند ولی ختم رسمی بیش از یک روز معمول نیست و آن را هم نزدیک ظهر جمع می‌کنند ولی در آن روزها به حضار ناهار هم می‌دادند.



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید