Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1695

فارس پس از داریوش سوم: نو یافته هایی از یک محوطه باستانی در لامرد فارس

 (مقالات گذشته - فروردین 80) 

در زمان داریوش سوم (336-330ق م) حملات مقدونیها به شرق شروع شد و سرانجام در پی نبردهایی که بین اسکندر مقدونی و امپراتور هخامنشی درگرفت،اسکندر توانست این امپراتوری را تسخیر کند.(1)

این رویداد را مورخان یونانی سده چهارم ق م گزارش کرده و نویسندگان سده های بعد آن را تایید کرده اند. این مورخان دلیل شکست امپراتوری هخامنشی را مسائلی نظیر تحمیل باج و خراج سنگین به مردم، وضعیت آشفته سیاسی دربار و نارضایتی اقوام تابع امپراتوری ذکر کرده اند.(2)

در این زمینه باید بگوییم که: در طول تاریخ، چنین نظریاتی به ویژه هنگام قضاوت درباره آخرین پادشاه هر سلسله کمابیش طرح شده است . بنابراین در استفاده از این نوع تعبیرها در خصوص آخرین پادشاه هخامنشی نیز جای تامل ست. به ویژه که آگاهی ما از جنگهای اواخر این دوره نیز بیشتر از نوشته های مورخانی حاصل شده است که کشورشان با امپراتوری هخامنشی در نبرد بوده است. در زمینه وضعیت سیاسی منطقه فارس هم تا زمانی که این مورخان سردار فاتح مقدونی را همراهی می کرده اند، می توان اطلاعاتی به دست آورد. با مرگ اسکندر، منابع یونانی در مورد این بخش از تاریخ مملکت ما سکوت می کنند و همین عامل باعث می شود تااطلاع چندانی از این دوره نداشته باشیم.(3) اما این سکوت دلایل چندان موجهی ندارد؛ لذا برای شناخت واقعیتهای این دوره، لازم است ابتدا ساختار جامعه هخامنشی و تحولی را که تهاجم اسکندر در این ساختار به وجود آورده بازشناسیم تا بتوانیم به کمک داده های باستان شناسی به بازسازی این بخش از تاریخ بپردازیم. از نقوش برجسته اقوام گوناگون و زبان کتیبه های تخت جمشید و همچنین گفته های مورخان یونانی، چنین به نظر می رسد که امپراتوری هخامنشی،ساختار فرهنگی متنوعی داشته و اقوام تابع این مپراتوری هرکدام با ویژگیهای سیاسی - اجتماعی خاص خود، در مناطق تحت تسلط این امپراتوری می زیسته اند.(4) با تهاجم اسکندر ، طبقه سیاسی حاکم بر جامعه هخامنشی از هم می پاشد، اما طبقات اجتماعی، در چهارچوب طرح گسترده اسکندر مبنی بر جلب زمامداران شهرها و اقوام گوناگون برای مشروعیت بخشیدن به حکومت، از این تهاجم در امان می مانند.(5) طبیعتا تدابیری که اسکندر برای جلب رضایت مردم هر منطقه اندیشیده بود، بسته به موقعیت سیاسی آن محل، با سایر مناطق تفاوت داشت. (6) بنابراین منطقی است که وسعت و کیفیت تغییرات سیاسی اجتماعی پس از اسکندر در هر منطقه نیز، بر اساس پایگاه سیاسی آن ناحیه در روزگار هخامنشی، بررسی شود.

یکی از مهمترین مناطق امپراتوری هخامنشی که در سرتاسر این دوره،به عنوان قلب اعتقادی (ایدئولوژیکی) حکومت هخامنشی، اهمیتی ویژه داشت، منطقه پارس بود.(7) به همین دلیل اسکندر برای این ناحیه تدابیری خاص اندیشید و بهترین دوست خود را که با سنتهای ایرانی آشنا بود، به حکومت آنجا برگزید(8) اما پس از اسکندر در سده سوم ق م ، مردم پارس به ویژه سران پارسی آنها، که در ابتدا به دلیل تسلط نظامی مقدونیان مجبور به اطاعت شده بودند، استقلالی نسبی به دست آوردند و در این منطقه شروع به ضرب سکه کردند.(9)

سکه های آنها که در سده سوم ق م با عنوان فرترکه ، به معنی«حاکم» ، ضرب می شد، در سده های دوم و یکم ق م با عنوان ملک « شاه» ضرب شده است.(10) هرچند این سکه ها و چندین اثر ساختمانی دیگر در ناحیه تخت جمشید، نشانه تداوم سنتهای هنری روزگار هخامنشی است، اما برای شناخت دوره فترتی که از پایان دوره هخامنشی تا روی کار آمدن حکومت ساسانی در ناحیه فارس با آن روبه رو هستیم، کافی نیست و نمی تواند جوابگوی این خلا بزرگ باشد. به همین دلیل تلاش کردیم در پژوهشی میدانی به سوالاتی در این زمینه پاسخ دهیم؛ سوالاتی نظیر اینکه: سرزمین پارس در مقام خاستگاه دو امپراتوری عظیم هخامنشی و ساسانی درحد فاصل این دو دوره چه وضعیتی داشته است؟ آیا کاربرد اصطلاح «دوره فترت» برای این دوره از تاریخ کشور، شایسته است؟ آیا واقعا شکل گیری امپراتوری ساسانی و ایجاد شهرهایی نظیر دارابگرد و اردشیر خوره در مناطق جنوبی استان فارس، در چه مدت زمانی می بایست صورت گرفته باشد که اردشیر بتواند از این پایگاهها استفاده کند و موقعیت خود را مستحکم تر سازد؟ و اینکه تهاجم اسکندر تا چه اندازه سنتهای هنر هخامنشی ناحیه فارس را دگرگون کرد؟

خوشبختانه شورای پژوهشی موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران پذیرفت که این پژوهش در چهارچوب طرح تحقیقاتی این موسسه به سرپرستی دکتر مسعود آذرنوش انجام گیرد. لذا در نیمه اول سال 1379 بررسیهای میدانی هیئت با همکاری میراث فرهنگی فارس از شهرستان لامرد در جنوب این استان (نقشه 1) شروع شد و در مرحله اول این بررسیها 43 محوطه باستانی را شناسایی کردیم(نقشه 2).

 در اینجا به اختصار یکی از این محوطه ها و بخشی از آثار به دست آمده از آن را شرح می دهیم.

 محوطه تمب بتTOMB- E BOT

Fars -after -darioosh -map1

یکی از مهمترین این محوطه ها که بی شک پاسخگوی بسیاری از سوالات دوره تاریخی منطقه فارس خواهد بود، در اولین مرحله از بررسیها شناسایی شد. این محوطه در حاشیه شمال غربی دشت لامرد در پای کوه تنگ سیاه، در کنار روستای شلدون قرار دارد (محوطه شماره یک، نقشه 2). این محوطه حدودا یک هکتاری، مزرعه ای را شامل می شود که از چند طرف محصور است و در شمال آن کوه تنگ سیاه و در شرق و غرب آن تپه های باستانی کم ارتفاع تمب سفید، قلعه روح الدین و قلعه شلدون قرار دارند(نقشه 3). در سالهای اخیر بر اثر شخم زدن زمین آثاری دیدنی در این مزرعه سر از خاک درآورده اند که مهمترین آنها سه سرستون مکعبی شکل، سه سرستون ترکیبی حیوان، یک نیم تنه و سریک پرنده است.

سرستونهای مکعبی شکل

این سرستونها مکعب مستطیلهایی هستند که چهار طرف آنها را گلهای پیچیده به شکل طومار پوشانده است (شکلهای 1 و 2) . دو طرف بالا و پایین این سرستونها، صفحه ای مدور به شکل یک شالی وجود دارد که در مرکز آن سوراخی کم عمق جهت اتصال سرستون با قسمتهای دیگر ستون ، تعبیه شده است. چهار جانب هرکدام از این سرستونها با هشت ردیف شیار عمودی یا قاشقی تزیین شده و در دو سر هر جفت از گلهای پیچیده به شکل طومار آنها نیز گل هشت پری در داخل دو دایره متحدالمرکز قرار دارد. به طوری که بر هرطرف سرستون هشت گل و بر هرسرستون سی و دو گل هشت پر ایجاد شده است. در مرکز این گلها سوراخی کنده شده که احتمالا به آن، تزئیناتی  الحاقی متصل می شده است. این گلها در سرستون 105، با اندکی تفاوت به صورت شش پر و در یک دایره قرار گرفته اند. 

Fars -after -darioosh -map2

تنها تفاوت عمده این سرستونهای مکعبی در اندازه آنهاست (رک.جدول اندازه سرستونهای مکعبی 101 و104 و105). به همین دلیل ، در اینجا فقط سرستون 101 را به طور کامل توصیف می کنیم: این سرستون مکعب مستطیلی به ارتفاع 110 سانتی متر است که سه بخش پایینی، میانی و بالایی دارد(تصویر 1). بخش پایین این سرستون را شالی مدوری به قطر 36 و ارتفاع 8سانتی متر تشکیل می دهد. در مرکز صفحه صاف و مدور این شالی ، سوراخی به عمق 13 و به ابعاد 3*2 سانتی متر کنده شده است. بر روی این شالی، دوگل پیچیده به شکل طومار در هر طرف سرستون قرار گرفته که طول هرکدام 24.5 و ارتفاع هریک 13 سانتی متر است.Fars -after -darioosh -map3

بخش میانی این سرستون را دو نوار افقی و ساده (بالشتک) از دو بخش بالا و پایین مشخص می کند. ارتفاع بخش میانی42 و طول آن در دو مقطع افقی بالشتک بالا و پایین این بخش 41 و در قسمت وسط، که سرستون انحنا پیدا می کند و باریک می شود، 35سانتی متر است. بخش بالای این سرستون نیز به ترتیب شامل دو مجموعه گل پیچیده به شکل طومار در هر طرف سرستون و یک شالی مدور است. این بخش با بخش پایین سرستون هم اندازه است، با این تفاوت که عمق گودی سوراخ صفحه صاف شالی در این بخش 8سانتی متر است. تزئینات بخش پایین این سرستون به این ترتیب است که دراطراف صفحه صاف شالی مدور ، سیزده ردیف شیارکنده عمودی وجود دارد. 

هر ردیف این شیارهای موازی ازسه میان شیار (شیار باریک) تشکیل شده است. دو مجموعه گل پیچیده به شکل طومار هر طرف این بخش با هشت شیار قاشقی یا عمودی و چهار گل هشت پر تزئین شده است. بخش میانی این سرستون نیز با هشت ردیف شیار قاشقی و چهار شیار حلزونی شکل،که در دو سر نوار افقی (بالشتک) قرار دارند، تزئین شده است. اولین شیارهای قاشقی این بخش در هر طرف سرستون، همراه با انحنای بدنه باریک شده است. تزئین بخش بالای این سرستون نیز شبیه به تزئینات بخش پایین سرستون است.

Fars -after -darioosh -table1

 سرستونهای حیوان دوسر

این دو سرستون از ترکیب دو حیوان زانوزده شکل گرفته، که سر حیوان در هر دو سرستون شکسته و فقط یک جانب این سرستونها سالم مانده است (شکلهای 3 و4) . از آنجا که بخش بالایی و یک جانب این سرستونها بسیار آسیب دیده، تعیین اندازه دقیق آنها دشوار است؛ ولی،ارتفاع کنونی سرستون 102 و 90 و طول و عرض آن 52*107 سانتی متر است. ارتفاع کنونی سرستون 103 نیز 72 وطول و عرض آن 33*82 سانتی متر است .

Fars -after -darioosh -pic 1and2

روی هرکدام از این سرستونها ، بین سرو گردن دو حیوان که پشت به هم دارند، تیر سقف جای می گرفته است. این قسمت در سرستون 102، نسبتا سالم و طول سطح افقی آن 31 و ارتفاع سطح جانبی آن 15 سانتی متر است. در بخش بالای سطح جانبی این قسمت، یک شیار (فاق) ایجاد شده است.

یک ردیف نوار پهن تزئینی در پهلوی هر سرستون وجود دارد که از گلبرگهای رو به پایین و غنچه هایی که در بین هر گلبرگ سر بر آورده، تشکیل شده است. در سر ستون 102، بیست گلبرگ و در سرستون 103، یازده گلبرگ وجود دارد. گلبرگهای سرستون 103 درشت تر و فاصله آنها نیز از گلبرگهای سرستون 102 بیشتر است. در بخش پایین هرکدام از این سرستونها دو شیار حلزونی بر روی مچ و ران حیوان قرار دارد. این شیارهای حلزونی با شیار باریک و بلندی به هم متصل شده که حدود پای هر حیوان را مشخص می کند. به طور کلی تناسب بخشهای گوناگون اندام حیوان در سرستون 103، نسبت به سرستون 102، بهتر رعایت شده به گونه ای که بدن بلند و برجسته حیوان با پای بلند و باریک آن سازگارتر است و پای حیوان نیز به صورت واقعی تری نشان داده شده است.

Fars -after -darioosh -pic 3and4

 سرستون ترکیبی

این سرستون به شکل موجودی زانوزده با نیم تنه ای حیوانی و سر و صورتی انسانی است(شکل5). این موجود اندامی درشت و سنگین با شانه هایی فربه و گوشتالوو کوهانی برآمده دارد که در قسمت پشت با مقطع صاف و عمودی برش خورده است. تمام سطح این سرستون به ویژه سرو صورت آن به شدت فرسایش یافته و بخشی از محل قرارگیری تیر سقف روی آن از بین رفته است. ارتفاع آن در وضعیت کنونی، 66سانتی متر و طول و عرض آن در بخش پایین 41*66 سانتی متر است. فرسایش شدید صورت باعث شده تا نتوانیم اندازه دقیقی از وضعیت آن ارائه کنیم، ولی با توجه به آنچه باقی مانده به نظر می رسد که صورت عریض و بلند حیوان با ریش و موی مجعدی تزئین شده بوده است؛ زیرا در بخش پایین صورت علاوه بر اثر خط ریش، چند حلقه موی پولک مانند هنوز نمایان است.

پیکره

در این محوطه نیم تنه مردی با صورتی تمام رخ از جنس سنگ آهک به دست آمد(شکل 6). ارتفاع آنچه از این نیم تنه باقی مانده 27 سانتی متر و وزن آن 9.100 کیلوگرم است. صورت این نیم تنه، فربه و گرد با گونه هایی گوشتالو و چشمانی درشت است. چشم راست از بین رفته ولی چشم چپ که تقریبا سالم است، خطوطی برجسته دارد و فاقد مردمک است. سطح بینی پهنو بلند نیم تنه از بین رفته و دهانش نیمه باز و لب هایش پهن است. اما بدن نیم تنه به گونه ای با شانه ها یکسان شده که بیننده کمتر متوجه این بخش از بدن می شود. بدن این نیم تنه در بخش پایین برش خورده و به صورت مدور شکل داده شده است. قطر این بخش مدور 15سانتی متر است و دور آن را با ردیفی از دانه های مدور نشان داده اند.

موی سر نیم تنه پف کرده و مجعد است و حلقه هایی از زلف در دو طرف سر روی شانه ها آویزان و با دو رشته روبانی که در پشت سر قرار دارند،تزئین شده است. متاسفانه بخش بالای سرمجسمه ازبین رفته ولی با توجه به آنچه باقی مانده به نظر می رسد که احتمالا تاجی داشته که از ته شکسته است. ریش که بخشی از آن در بناگوش راست و زیر چانه سالم مانده، به شکل دانه هایی گرد بر روی صورت نمایانده شده است. نیم تنه گردنبندی به گردن و گوشواره هایی به گوش دارد. گردنبند ردیفی از دانه های گرد و درشت است که در مرکز آن یک آویز درشت و برجسته (که به نظر می رسد به شکل سنگی قیمتی ساخته شده) قرار دارد. گوشواره نیز به شکل مرواریدی درشت ساخته شده که با حلقه ای ظریف به نرمه گوش آویزان بوده است. نیم تنه پیراهنی یقه باز و چین دار به تن دارد که دور یقه آن با ردیفی از دانه های مدور تزئین شده است.

Fars -after -darioosh -pic 5and6

 سرپرنده

این سر از سنگ آهک تراشیده شده و نوکی پهن و بلند و سرو گردنی برجسته دارد(شکل 7). ارتفاع سر این پرنده، که در بخش جلو و از ناحیه گردن شکسته، 16سانتی متر و قطر دور گردن آن 27سانتی متر است. چشمهای پرنده مدور و مردمک تیز آن دایره ای شکل است. پرهای آن نیز با خطوطی شکسته و مورب کنده کاری شده، به گونه ای که سر عقابی را با چشمانی باز و مراقب نشان می دهد.

مجموعه آثار این محوطه در اولین نگاه آثار هخامنشیان را به خاطر می آوردف اما با کمی دقت متوجه می شویم که این آثار فاقد مهمترین ویژگی هنر هخامنشیان یعنی جنبه رسمی هنر در این دوره است.(11) در هیچ کدام از آثار این محوطه ظرافت فدقت و تناسب هنر حجاری دوره هخامنشی دیده نمی شود. هرچند شباهتهایی بین این آثار و مجموعه آثار تخت جمشید ، به ویژه سرستونهای گاوهای دوسر تالار آپادانا(12) و یا سرستونهای ترکیبی انسان و حیوان تالار شورا(13) ، وجود دارد که البته این خود نشان می دهد که سعی کرده اند کار به سبک هخامنشیان انجام بگیرد. اما در اینجا هم جنس سنگها و هم اندازه آنها، به ویژه تکنیک حجاری سنگها، بسیار متفاوت با تکنیک کارهای دوره هخامنشی است. به طوری که در این محوطه با تکنیک تنزل یافته سبک هخامنشی روبه رو هستیم و از سنگهای موجود در همان محل استفاده شده است. (14) علاوه بر این موارد، استفاده از نقش مایه ها و عناصری نظیر گلبرگها و غنچه هایی که دو پهلوی سرستونهای حیوان دو سر را با آن تزئین کرده اند و همچنین نوع حیوان در این سرستونها(که بیشتر شتر به نظر می رسد) همه جنبه محلی پیدا کرده است؛ به گونه ای که با توجه به رسمیت هنر در دوره هخامنشی، آن هم در ناحیه فارس، پیداست که کاربرد چنین سبکی مربوط به دوره های پس از هخامنشی است، زیرا در آن دوره ها حمایتهای سیاسی - اقتصادی حکومت مرکزی از گروههای هنرمند قطع شد و به ناچار هنرمندان در سطوح منطقه ای به کار خود ادامه دادند.(15) چنین وضعیتی پس از دوره هخامنشی نه تنها در آثار این محوطه، بلکه در ناحیه فارس در معبد فرترکه ، (16) کاخ H در جنوب غربی تراس تخت جمشید، (17) آخور رستم (18) و آثار به دست آمده از شهر استخر نیز دیده می شود. (19) تداوم استفاده از سبک هنر هخامنشی ، علاوه بر منطقه فارس، در نواحی غرب و شمال غرب کشور در گورهای صخره ای دکان داوود، صحنه، سرخ ده، اسحاق وند، قیزقاپان، کروکچ و فخریکا نیز مشاهده می شود که بیشتر اینها شکلهای تنزل یافته دیگری از گورهای سلطنتی نقش رستم و تخت جمشیدند.(20) اما نیم تنه سنگی به دست آمده از این محوطه از نظر تزئین بیشتر به تزئینات نقشهای دوره ساسانی شباهت دارد تا پیکره های سنگی دوره اشکانی هترا و جنوب غرب ایران.(21) وضعیت سرعقابی که از این محوطه به دست آمده احتمالا روشن تر است: گزنفون در کتاب کوروش در جزو هفتم از فصل یکم ، فقره 4 در خصوص وقایع لشکرکشی کوروش علیه آشوریها می گوید که علم پادشاهی ایران عقاب زرینی بود که بر روی نیزه ای نصب کرده بودند و امروز نیز همین عقاب علم پادشاهی ایران است.(22)

در فقرات20-19 بهرام یشت نیز از مرغی شکاری به نام وارغن که از جنس شاهین، باز یا عقاب بوده به عنوان علم پادشاهی ایران نام برده اند و در شاهنامه نیز به طور مکرر از این علم یاد شده است.(23)

عقاب به عنوان نشان سلطنتی نه تنها در دوره هخامنشی ، بلکه بر روی سکه های دوره دوم شاهان محلی فارس(حدود 30-160 ق م ) که با عنوان ملک « شاه » ضرب می شد نیز دیده می شود.(24) به نظر می رسد که عقاب به عنوان نماد امپراتوری هخامنشی و نماد سرزمین مادری پارس باقی ماند تا اینکه در دوره ساسانی بر روی تاج اردشیر و شاپور یکم رسما کاربرد مجدد یافت.(25)

با توجه به اینکه در سالهای اخیر بحثهای زیادی در خصوص تقلید آگاهانه یا غیر آگاهانه ساسانیان از هخامنشیان به ویژه در زمینه هنر و معماری این دوره مطرح شده است.(26) به نظر می رسد که با وجود شباهت بسیار سبک کار آثار فرهنگی این محوطه از یک سو با هنر هخامنشی و اشکانی و از سوی دیگر با هنرساسانی می توان به بحثهای تازه ای در این زمینه دامن زد. بدیهی است پرداختن به این موضوعها باعث هرچه روشن تر شدن دوره فترتی خواهد شد که از هخامنشیان تا ساسانیان به ویژه در خاستگاه این دو امپراتوری عظیم با آن روبه رو هستیم. 

Fars -after -darioosh -pic7

در دوره هخامنشی فرهنگهای منطقه ای، در عین حفظ اصالت، خود را با ساختار رسمی کشور انطباق دادند، اما پس از این دوره به دلیل فروپاشی قدرت مرکزی و قطع حمایتهای اقتصادی و سیاسی مجددا به حالت اولیه بازگشتند . پس در این دوره مناطق گوناگون، بسته به موقعیت جغرافیایی و تاثیر عوامل خارجی و در عین حال بسته به پایگاه سیاسی روزگار هخامنشی، جنبه های هنری گوناگونی را ظاهر کردند. به نظر می رسد منطقه پارس، که در گذشته ای نه چندان دور ساختار سیاسی  - اجتماعی  قدرتمند داشته و در طول دو دوره سلوکی و اشکانی ساختار حکومتی خود را در حدود مرزهای این استان حفظ کرده، سرانجام در اواخر این دوره موفق شده است که از همین ناحیه قلمرو حکومتی خود را گسترش دهد.

پی نوشت ها:

1-در زمینه شروع پیکارهای اولیه، رک، ا. ت. اومستد، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی ،ترجمه محمد مقدم، تهران، امیرکبیر، 1372، فصل های سی و پنجم و سی و ششم ؛ درباره نبرد ایسوس ، رک.

2-در زمان داریوش سوم، مورخان نظامی همراه اسکندر سعی کرده اند صورت دیگری از واقعیتهای دربار هخامنشی ارائه دهند. خوشبختانه به دلیل فراوانی منابع و مدارک عصر هلنی، مورخان امروزی در دهه های اخیر توانسته اند از طریق همین متون به نقد این تحریفات بپردازند. در این زمینه رک. پی،پر.بریان. تاریخ امپراتوری هخامنشیان (از کوروش تا اسکندر) ، ج2،ترجمه مهدی سمسار،بخش پنجم، فصل هفدهم و بخش ششم، فصل هجدهم. علاوه بر این موارد ، یکی از رایجترین دلایلی که برای ضعف امپراتوری هخامنشی ذکر می شود،تاکید بر بحران ناشی از خراج است. ک. ا.ت. اومستد، همان کتاب، فصل بیست و یکم، ص 407- 393. در این زمینه همه چیز گواه بر این است که سازمان دولتی و اداری امپراتوری هخامنشی تنها بر خراج متکی نبوده بلکه بخش عمده ثروت آن در لشکر کشیها از زمان کوروش تا آن دوره گردآوری شده بود و علاوه بر آن شبکه راهها و کانالهای آبیاری و کشاورزی در آن دوره رونق داشته است. همچنین رک.

3-رک.یوزف ویسهوفر ، ایران باستان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، 1377،بخش دوم،دوره فترت، ص149-139.

4-در زمینه نقوش برجسته اقوام امپراتوری هخامنشی در تخت جمشید، رک.

در خصوص زبان کتیبه ها، رک. رلف، نارمن شارپ، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، شیراز، 1346،ص 106-78، 129-108، 135-132، در مورد وضعیت فرهنگی اقوام گوناگون در دوره هخامنشی ، رک.

5-اسکندر برای به دست آوردن مشروعیت، خود را با بسیاری از سنتهای ایرانی وفق داد. رک. آلفردفن، گوتشمید، تاریخ ایران و ممالک همجوار آن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان، ترجمه کیکاوس جهانداری ، تهران، علی اکبر علمی، بی تا، ص 18-13.

6-بریان، همان کتاب،فصل هجدهم،ص 1792-1790.

7-همان جا.

8-بریان ، همان کتاب، فصل 18.

9-دیوید ، سلوود، « دولتهای کوچک جنوب ایران»، تاریخ ایران، از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان ، ج3، قسمت اول، گردآورنده احسان یار شاطر، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، چ اول، 1373،ص405-403

10-در مورد واژه های فرترکه و ملک رک.

11-G.Azarey ,Proportional Guideline in Ancient Near Eastern Art.

12-E.F.Schmith ,Perspolise I,Chicago ,1953,p.79.

13-Ibid.

14-در شمال غرب محوطه ، در محل دهانه کوه تنگ سیاه، قطعه سنگی بزرگ وجود داردکه آثار کار ناتمام بر آن دیده می شود. جنس این سنگ همانند سرستونها از آهک سفید صخره ای است.

15- در این زمینه .رک:

T.Kawami, The Artistic Heritage of the Parthians in Iran, Acta Iranian, Vol.26(1987),pp.117-118,131.

16-Schmith , op.cit,. 56. E.Herzfeld, Iran in the Anicient East, London , 1941,pp. 275-279, pl . LXXXV.

17-A.B.Tilia Student and Restoration at Perspolise and the other site in fars,Rome ,1972

18-HVon Gall , Neue Beobachtungen zu den sogenannten medischen felsgraben.

19-Herzfeld , op. cit. p. 281. Fig. 379.

20-D.Stronach , The Kuh-i Shahrak Fire Aitar

21-M. Colledge Sculptors Stone - Carving  Techniques in selecid and Parthian Iran and their Place in the Parthian

22-ابراهیم پور داوود، یشت ها، جلد دوم، تهران، زبان و فرهنگ ایران، چاپ دوم، 1347، فقرات 38-35.

23-همان، فقره 2-19 بهرام یشت.

24-C. F . Hill. Greek Coins of Arabia

26-مایکل روف، نظر گیرشمن و ریچارد فرای را، که سلسله ساسانی را وارث هخامنشیان می دانند، نقد می کند.

  

بررسی و نوشته: علیرضا عسکری چاوردی

مجله باستان شناسی و تاریخ -شماره 26 و 27 -فروردین 80
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

استان مرتبط : فارس  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید