Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1206

قم، از نگاه ناصرالدین شاه و سیاحان معاصر او (2)

(مقالات گذشته - بهار 1387)

آرمینوس وامبری خاور شناس پرآوازه مجاری که در سال 1279ق./1862م. یعنی 26 سال قبل از سفر مذکور شاه، از دروازه شاه عبدالعظیم، تهران را به مقصد قم ترک کرده بود، این زیارتگاه را مکان فوق العاده با حرمتی قلمداد کرده که مردم تهران به زیارت آن می رفته اند. این مکان - که قبل از این سفر هم مورد توجه وامبری قرار گرفته بود- از نظر وی محلی پر از جنب و جوش و سر و صدا بوده است و آن طور که قبلاً وامبری دیده بود، در تمام اوقات جمعی از زنان طبقات عالیه با البسه پر زرق و برق -که به سبک مردها بر پشت اسب می نشستند- و میرزاها و اعیانها و گهگاه کالسکه ای اروپائی درباری در آنجا آمد و شد می کرده است. وامبری، نورپراکنی گنبد طلای شاه عبدالعظیم را نیز - که بقایای این جهانی وی در زیر آن آرمیده بود- مورد توجه و توصیف قرار داده است.

مادام دیولافوا، همسر مارسل دیولافوا مهندس و باستان شناس معروف فرانسوی -که در 18 ژوئیه 1881م./ 20 شعبان 1298ق. از تهران به قم سفر کرده -در مورد حرکت از تهران به همین بسنده کرده که دوم ژوئیه از تهران حرکت کرده است و میزان الحراره در روز، درجه 40 را نشان داده است و بلافاصله از ورود کاروان به قلعه پیک خبر داده است.

ادوارد براون، مستشرق و ایرانشناس مشهور انگلیسی نیز - که تقریباً یک ماه قبل از ناصرالدین شاه و در همان سال 1305ق./1888م. راهی قم شده- از فرا رسیدن روز حرکت خبر داده و اینکه یکی از برادرزاده های فرهاد میرزا معتمد الدوله، او را تا شاه عبدالعظیم بدرقه کرده است. سپس ضمن اشاره به سبکبار بودن کاروانی که با وی سفر می کرده، از ورود به شاه عبدالعظیم در ساعت 4 بعد از ظهر یاد کرده و اینکه آنجا یکی از اماکن متبرکه و محل تحصن می باشد، نام برده که مقصران با ورود به آن مکان مقدس از تعقیب مصون خواهند بود. ادوارد براون با آگاهی به این نکته که فرنگیها حق ورود به آن مکان را نداشته اند، تصمیم می گیرد نظری به آن مکان مقدس بیندازد. اما هنوز به دروازه آن نزدیک نشده بود که گویا جلو او را گرفته بوده اند.

لرد کرزن، سیاستمدار و ادیب معروف انگلیسی -که در جوانی و در سال 1307ق./1889م. با عنوان خبرنگار روزنامه تایمز به ایران آمد- برای رسیدن به قم، تهران را از طریق دروازه همدان ترک کرد و در جاده کاروانی به طرف مغرب، به نقطه ای قدری بالاتر از ده رباط کریم رسید. او رباط کریم را دهکده ای با خانه های پراکنده و گودال کثیفی در میان خیابان یاد کرده است. وی، قله دماوند و رشته کوه های البرز را همواره در پشت سر خود می دیده که یکی جامه سرخ فام برتن داشته و دیگری پوشش نازکی از برق که در هر ربع ساعت رنگ و سایه متفاوتی می یافته است. به نظر وی، سفر در جاده ای که از تهران به سمت قم و جنوب می رفته، نه فقط فاقد وسیلهآسایش نبوده، بلکه نسبت به جاده ای که خراسان را به تهران وصل می کند، از امکانات بیشتری برخوردار بوده است. در پیش داشتن شهرهائی بزرگ با شهرت جهانی (اصفهان و شیراز) که در یکی استراحت کافی و در دیگر اقامت طولانی مورد نظر وی بوده، این سفر را عاری از نگرانی  و دغدغه ای می کرده که معمولاً فکر مسافر را آشفته می سازد.

به هر روی در اواخر دوره ناصرالدین شاه، وی و سایر طالبان زیارت حضرت فاطمه معصومه(س) و همچنین سیاحان نقاط جنوبی ایران جهت ورود به قم، سه جاده در پیش رو داشتند: اول جاده کاروانرو قدیمی که از دروازه شاه عبدالعظیم شروع می­شد و به ده کنار گرد می رسید و از آنجا به دره هایی منتهی به نام ملک الموت می گشت. سپس جاده به سمت حوض سلطان پایین رفته، وارد کویر و نمکزار شده، پس از عبور از پل دلّاک به قم می رسید. جاده دیگر -که ارابه رو  بوده و سیمهای تلگراف در کنار آن نصب شده بود- جاده ای بود که به همت پدر امین السلطان احداث گردیده و پس از خروج از تهران از حسن آباد (شش فرسخ)، علی آباد(هشت فرسخ)، منظریه(پنج فرسخ)، می گذشته و آنگاه به قم ختم می شده است. جاده دیگر، جاده پستی بوده است که پس از آنکه امین السلطان جاده کاروانرو قدیمی را با موفقیت از کار انداخت، ناگزیر شد که از عهده مقامات پستی و خدمات چاپار برآید و این باعث پیدایش جاده سومی شد که در سمت غربی جاده دیگر واقع شده و این، همان راهی است که لردکرزن جهت ورود به قم پیمود.

ناصرالدین شاه نیز برای سفر به قم، در سال 1305ق./1888م. جاده ارابه رو را انتخاب کرد و پس از عبور از شاه عبدالعظیم و فشافویه، در حسن آباد منزل کرد و پس از اینکه حسن آباد را در پشت سر خود قرار داد، به دره تپه های ملک الموت رسید. به نظر وی، این دره، سنگها و ماهورهای عجیب داشت و کوه مرّه -که در دست چپ واقع بود- همین ملک الموت دره در دامنه­اش قرار گرفته بود. به نظر شاه، این راه گاهی از دره و تپه می گذشته و گاهی از جلگه؛ گاهی گرم می شده گاهی سرد؛ و چون باد نمی وزیده، گاهی در آن پشه هم پیدا می شده است.

ادوارد براون هم پس از عبور از حسن آباد، به قول خودش وارد دشتی شده که ایرانیها نام آن را ملک الموت دره می گفته اند و به هر طرف که نظر می انداخته، چیزی جز کویر نمی دیده است. ادوارد براون، تنها رقیبی را که برای آن وادی لم یزرع و حزن آور می توانسته پیدا کند، هزار دره اصفهان بوده است. لذا چارواردارها در جواب ادوارد براون راجع به نام ملک الموت توضیح می دهند که چند نوع عفریت مهیب و مرگ آور در این دشت زندگی می کنند.

لرد کرزن نیز، این منطقه را دارای یک رشته دره های خالی و ملال انگیز به نام دره ملک الموت برشمرده که در باور خرافاتی ایرانی، جایگاه اجنه و غولها بوده است. سرجان ملکم نیز آنجا را دارای مهیب ترین کتلها و دره هائی شمرده که در عمر خود دیده است.

به هر روی، ناصرالدین شاه فاصله شش فرسخی حسن آباد تا علی آباد را طی کرد. چنین به نظر می رسد که منزل علی آباد دو راه داشته است، یک راه جدید و دولتی بوده که مطابق دستخط ناصرالدین شاه، میرزا نظام مهندس ساخته بوده است و همه جا از دامنه کوه می گذشته. یک قلعه ای هم در وسط راه بوده به نام قلعه محمدعلی خان که چشمه آبی داشته و به واسطه اینکه به این چشمه آسیبی وارد نشود، راه جاده را از آن طرف ساخته اند. یک پل هم میرزا نظام مهندس روی رودخانه شور ساخته بوده که به علت خرابی، آقا باقر آن را از نو می ساخته است. راه دیگر، راهی بوده که داخل راه قدیم می شده.

به هر جهت بعد از طی دو ساعت و نیم راه از منزل حسن آباد، شاه ناهاری در صدرآباد خرابه صرف کرده، به ماهورهای جنگل علی آباد رسیده و به میل بلندی که روی کوه بلندی ساخته شده بود، برمی خورد که اولین سفر قم را با همراهی میرزا تقی خان امیرکبیر برایش تداعی می کرده و نیز به تصویر کشیدن آن میل و بعد پاره کردنش را در همان زمان!

علی هذا به آبادی علی آباد رسیده که مشتمل بر دو سنگ آب، یک حمام بزرگ و یک حمام کوچک، چائی پز خانه، کاروانسرا، مهمانخانه و باغ جلو مهمانخانه اهدائی امین السلطان بوده است. شاه با گردش در این باغ از عطر و بوی گلهای اطلسی، شب بو، زنبق، درختهای با شکوفه، بی شکوفه، و غیره محظوظ گردیده و مهمانخانه را جای زیبائی توصیف کرده که از بالای آن صحرا و دریا را بخوبی می توانسته تماشا کند.

علی رغم مورد پسند قرار گرفتن مهمانخانه، به علت وجود جمعیت زیاد نوکر و قاطرچی و زوّار و غیره در آنجا، دستور داده سراپرده وی را به فاصله دویست قدم سرِ آب بزنند. ناصرالدین شاه ضمن لذت بردن از هوای معتدل آنجا، به صحرا و دریا دوربین می انداخته و به قدر صد هزار مرغ را روی دریا دیده بوده که همه جای آنها قرمز بوده به استثنای سرهای بال آنها که کمی سفیدی می زده. به نظر وی هر وقت که این مرغها می ایستادند، به قدر آدم بودند.

ناصرالدین شاه نقل کرده که « رودخانه پل دلّاک از بالای این دریا داخل می شود و ابتدا یک دریای کوچکی از طرف شمال است، تشکیل می دهد و بعد یک بغاز می شود، تقریباً به عرض سیصد ذرع، آن وقت دریای بزرگ می شود و در کمال خوبی موج می زند.» شاه، دور این دریا را سی ساعت راه -که سی فرسنگ باشد- تخمین زده و طولش را ده فرسنگ!

از دیگر جاذبه های علی آباد به نظر ناصرالدین شاه ، مراتع شترچرانی بوده که توی دره ها و صحرا این شترها می چریدند و منظره چرای بچه شترهای قشنگ که تازه زائیده شئه بودند او را مجذوب می کرده؛ به طوری که از روی یک کوه باصفا دوربین انداخته، دریا، شترها و بوته های سبز صحرا، گلهای زرد کوچک و بنفش و گلهای میمون را تماشا می کرده است.

ادوارد براون هم از علی آباد عبور کرده، ولی نگاه او بیش تر معطوف به مهمانخانه آنجا گشته که از مهمانخانه های انگلیسی تبعیت و تقلید کرده اند. چون در مهمانخانه های انگلیس، یک جلد کتاب انجیل و یک کتاب دعا هست و در اینجا هم وقتی وارد اتاق خود شده، دو جلد کتاب، یکی قرآن و دیگری یک کتاب دعای عربی دیده است. ادوارد براون هم نقل کرده که در سرسرای مهمانخانه علی آباد نیز یک کتاب یادگار برای اینکه مسافران نظر خود را در آن بنویسند، گذاشته بوده اند و تقریباً تمام مسافران در آن از امین السلطان تعریف کرده اند. رویت این نوشته ها، تعجب براون را برانگیخته بود، زیرا بر وی آشکار بوده که نظر کاروانیان و اغلب مسافران غیر از این بوده است. زیرا او خود شاهد شکوه و شکایت آنها از عبور اجباری در این جاده بوده است.

اردوی شاهی، راه پنج فرسخی علی آباد به منظریه را طی کرده و چهار ساعت و نیم به غروب مانده وارد منظریه شده که هوا خیلی خیلی گرمی داشته است. روز شنبه 24 رجب منظریه را ترک کرده و صحرای به قول خودش «بدی، کثیفی، دلتنگی، غمناکی که دره تپه های بد» داشته و صحرا همین طور خشک و کم علف و نمکزار کویر بوده است، پشت سر گذاشته. ناصرالدین شاه در این صحرا غیر از بوته اسپند، روئیدنی دیگری مشاهده نکرده و به نظر او با اینکه قسمتی از راه سنگفرش بوده، در صورت بارش باران ممکن نبوده که کسی بتواند از آن گل عبور کند. این صحرا مشهور بوده به چال دریا و به دلیل وجود ریگها و صدفها، ناصرالدین شاه یقین کرده که اینجا یک وقتی دریا بوده است؛ صحرائی که تمام کویر و شوره زار بوده و شاه احساس می کرده که در جهنم راه می رود. زیرا از منظریه الی یک میدان به شهر قم مانده، تمام کویر بوده است.

به هر حال پس از مدت کوتاهی به یک قهوه خانه ای موسوم به چال دریا رسیده که از آنجا تا قم دو فرسنگ بوده است. از آنجا پس از قدری سواری، گنبد حضرت معصومه پیدا بوده و ناصرالدین شاه طی ششمین بار در دوره پادشاهی خود وارد شهر قم شده و این شهر را از بار قبل یعنی هشت سال پیش از ان (1287ق./1870م. در بازگشت از عتبات) کاملاً عوض شده و خیلی آبادتر یافته. زمانی که با کالسکه از پل علی خان می گذشته، به غلامها دستور می دهد جلو مردم را نگیرند و آنها را رها کنند. آن طور که خود او نقل کرده، از دیدن مردمان خوشحالی که دعا می کرده اند، محظوظ شده است.

ناصرالدین شاه در بخشی از خاطرات روز شنبه 24 رجب 1305ق./ 6 اوریل 1888م. خود، چنین آورده است:

«خلاصه می خواستیم از در صحن نو که امین السلطان مرحوم بنا کرده است و این امین السلطان تمام کرده است که هنوز هم تمام نیست، وارد بشویم. خیلی به صحن مانده، از کالسکه پیاده شده، همین طور پیاده می رفتیم که هم ما مردم را درست ببینیم، هم مردم ما را ببینند. درست مردم را دیدیم تا وارد صحن شدیم. دیگر بنای این صحن از تعریف گذشته است که بشود در این روزنامه نوشت! همین قدر می نویسم، همچه بنایی در ایران که سهل است، در تمام فرنگستان و چین و هند، همچه بنائی نشده است. کاشیکاریهای خوب مثل مینا کرده اند، منارهای کاشی بسیار بلند دارد، یک حوض هم وسط صحن ساخته اند؛ آب خواهد آمد. اینحا معدن مرمر درآمده است که مرمرهای یکپارچه پنج ذرع طول دارد و ستونهای سنگ بلند یکپارچه دارد که از معدن همین جا درآورده اند؛ مرمرهای خیلی قشنگ دارد، رگه های قرمز و آبی دارد. ایوان آیینه کاری می­سازند که هنوز ناتمام است، مثل بهشت، خیلی باصفا! علمای قه هم توی صحن بودند. آقا حسین خیلی مجتهد و سایر علما بود[ند]. آقا حسین مجتهد خوبی است! علما رادیده، وارد حرم شدیم، زیارت کردیم. عزیز السلطان هم توی زیارت بود. بعد آمدیم منزل. منزل در همان عمارت قدیم است که شکل فتحعلی شاه و غیره دارد. تعمیر کرده اند، بد نیست. حرم ما هم رسیدند، صحن را قورق کردند، حرم رفتند زیارت».

روز بعد ناصرالدین شاه پس از زیارت حضرت معصومه (س)، با عده ای از همراهان خود به تماشای اسلحه های نفیسی که حسینقلی خان برادر فتحعلی شاه وقف کرده بود، رفت. این اشیا شامل کلاه خود، نیزه، شمشیر، خنجر، جندر و قلچاق و غیره بوده است. گفتنی است که ناصرالدین 21 سال قبل از آن نیز که به قم سفر کرد (1284ق./1867م. در چهارمین سفر قم)، از این اشیا باید بازدید کرده بود و بخشی از خاطرات روز یکشنبه 14 شوال خود، راجع به آنها چنین نوشت است:

حسینقلی خان برادر خاقان مرحوم، اسلحه خودش را وقتی که اینجا و دویست بوده است، وقف حضرت صاحب الزمان (عج) کرده است. متولی باشی، اسلحه ها را در صحن ایوان چیده ، تماشا کردیم. اسبابهای بسیار خوب بود. کلاه قرمزی بود زمرّد ولعل تک تک درشت و یک یاقوت کبود بسیار خوب داشت. نیزه بود، کلونی طلای منبتکاری بسیار خوب، قداره های خوب، یک شمشیر مرصع زرگری هندی داشت. بند شمشیر پشمهای کوچک روی پشمها یاقوت نشاده بودند. زره قلچاق، تفنگ طپانچه، [به] عکاسی باشی حکم  شد، عکس اسلحه ها را انداخت.»

  

بررسی و نوشته: فاطمه قاضیها

فصلنامه گنجینه اسناد- شماره 69- بهار 1387
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

قم، از نگاه ناصرالدین شاه و سیاحان معاصر او (1)

قم، از نگاه ناصرالدین شاه و سیاحان معاصر او (3)  

موضوعات مرتبط : قم    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید