Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1577

ماهیت شهر (قسمت دوم)

(مقالات گذشته-زمستان 1387)

به دنباله سخن بازگردیم و آن را در موجزترین شکل خود بیان نماییم؛ چنانکه گفته ایم «مفهوم بود شهرها» در دو مقوله اساسی «زیستار» و «پیوستار» تجلی می یابند و دو مفهوم اساسی برآمده از دل «نمود مفهوم شهرها» عبارتند از «سازواره ها و سازمان ها» و «ساختارها». مفهوم نخست بیشتر رو به حضور انسان و نشانه هایی دارد که او برای بیان برگزیدگی شهر خود، عقاید خود، و یا در یک کلام کلیسه آموزه ها و آمیزش ها و رفتارهای خود به آنان تجسم خارجی می بخشد وگاه آن را تا سطح «نشانه ای» مقدس برمی کشد. مثالی می تواند «زیگورات های چغازنبیل» باشد که فرهنگ «کوه رشد پایه» مردمان آن را «نشانه نمایی می کند» و یا برای یادآوری تقدس «اهورامیترا» (خدای آب و روح زاینده آب) و نیز بازآفرینی این خدای بانو در قالب هلال ماه، با درآمیختن نقاط «فصل و وصل» اصلی شهر با جریان آبراهه ها و برکه گون ها و آبشاره ها «نشانه» هم آمیزی تاریخ اسطوره ای این مردمان با خدای بانو اهورا میترا را در قالب هزاران نشانه مداوماً یادآوری و بازسازی می کند. به عوض آریائیان شمال ایران که در «مفهوم شهرهایشان» مداوماً «نشانه های خورشید»بازنمایی می شو=د - از پلان گرد شهرها تا نقش و نگارهایی که بر دیوارها موجودند- وامدار اهورا مزدا هستند که ایزدیست با سمبل خورشید و حضائل و سجایایی خورشیدسان که چونان تمامی ایزدوارگان دوران «اساطیری» حیات آدمی نقش طبیعت در آنان بسیار پررنگ است؛ در شمال سرد تا حوزه خزر و اندی پایین تر خورشید دلچسب است و در جنوب تفتیده با خورشیدی سوزان، این آب و خنکا و سایه و درخت است که مطلوب می باشد.

عمر دوران «اسطوره ای» انسان چونان سایر دوران های حیات وی استحاله می یابد و دگرگون می شود لیکن پایان نمی پذیرد چندانکه ادامه آن را هنوز بر خورشید برآمده از حفاری های شمال و جنوب خزر و حتی پرچم های کهن و گاه امروزی برخی از این مناطق به نشانه خورشید آراسته شده است. این موارد در حوزه فارس و حتی آثار اندکی که در کشورهای جنوبی خلیج فارس به دست آمده اند و با نشانه هلال ماه که هنوز بر بسیاری از این لوحه ها و پرچم ها نیز حضور دارد، با دلایل نسبتاً مکفی باستان شناسانه، ریشه در چنین آبشخورهایی دارند که حکایت از پیوند عمیق «نشانه ها» و «طبیعت» با یکدیگر می کنند.

در یک جمع بندی کلی در باب مفهوم شهر می توان گفت که شهر نه یک کلیت است، بدان معنا که غالباً در متون تئوریک معاصر از آن یاد شده و به دلیل فقدان هرگونه توضیح و ایضاحی آشکارا مراد از این کلیت همانا کلیتی می باشد که  در بیان فلسفی از آن یاد می شود شهر یک کلیت - چه به معنای فلسفی و چه به معانی دیگر آن- نیست زیرا در طول تاریخ شکل گیری شهرها بسیار دیده ایم که با تغییر تصمیم های اجتماعی یا فرهنگی و یا سیاسی و غیره، از مجرای پیشین خود خارج شده و به مجرای جدید دیگری پیوسته است که مشهورترین چنین موردی سرنوشت دو میدان «کهنه» و «نقش جهان» در اصفهان می باشد که تصمیم گیری هایی کاملاً قابل تعدیل - و یا حتی قابل اجتناب- سبک تفکیک و انحلال میدان «کهنه» و زیربنای پیدایش میدان «نقش جهان» گردید. در عین حال شهر نمی تواند یک «ارگانیزم» باشد و چنانچه که بسیاری از تئوریهای گاه بسیار عمیق و زیبای شهرسازی معاصر عرضه می دارند، نمی تواند فقط ماحصل رشد و پویش یک ارگانیزم -چندان که در حوزه های گوناگون علمی و فلسفی از این واژه مستفاد می کنیم- باشد، زیرا به دلایلی که در فوق برشمردیم و نیز دلایل بسیار دیگری که در عمل پیش آمده و با تغییر سیاست های اقتصادی یا اجتماعی و فرهنگی و مانند آنها، «سازمان» و «ساختار» شهر اساساً دگرگون گردیده و یا از بنیاد تعطیل گشته اند و شهر به مسیر کاملاً جدیدی پای نهاده است که مشهورترین مثال در این باب چگونگی رشد شهر می باشد که قابل تغییر یا پایداری هستند و انتخاب هریک از این دو سرنوشت بستگی به مسائلی دارد که نمونه هایی از آن را در فوق به عنوان مثال ذکر کردیم.

نتیجه آنکه شهر یک نشانه است و بنابراین برای خوانش آن نیز «دستور» یا «نحوی» وجود دارد که از خلال «برهم نهادگی» این نشانه ها حادث می شود تا «معنای» آن بازگشایی گردد. شهر یک «متن» است نیازمند بازگشایی و تأویل، با این تفاوت که چنین تأویلی با تأویل «متون زبانی» تفاوت هایی عمده در روش مندی و روش شناسی دارد: «تاویل زبانی» می تواند، و گاه باید از «فلسفه نقد آرایش گرا» سود جوید، در حال که تأویل یا گزاره های برآمده از نشانه های شهری باید از بنیاد نقد فلسفی «پیرایش گرا» بهره برد تا در اقیانوسی از اطلاعات اضافی، که لزوم یا عدم لزوم آنها نه قابل نفی است، نه قابل اثبات، غرقه نگردد. علاوه بر مفاهیم فوق و افزون بر مفاهیم «زیستار»، «سازواره و سازمان»، «ساختار» و «پیوستار» به ابعاد دیگری نیز باید توجه جدی نمود.

چنانچه که می دانیم باستان شناسی پیشرفته امروزی قادر است تا با بررسی دقیق لایه ها و نشانه های مستتر در هریک از آنها و روش «نحوی» و ترکیب بندی میان این نشانه ها به گستره بسیار وسیعی از دو حوزه کلیدی «بود شهری» و «نمود شهری» راه یابد و به یاری همین راهیابی است که اطلاعات ما از شهرهای بسیار کهن تا شهرهای دو سه سده پیش، اطلاعاتی دقیق، جامع و مفصّل را شامل می شود که مشهورترین نمونه های آنها را می توان آثار «ماکس وبر»، «لوئیس مامفورد» و «فریزر» در باب مقولات گسترده ای از «بود» و «نمود» شهری دانست. همچنین از طریق شیوه سمانتیک می توانیم به مفهوم نوینی از شهر برسیم که قادر است سرگذشت شهرها و نشانه های موجود در دل آنها را از دوران ماقبل شهرنشینی تا دوران معاصر توضیح داده و علاوه بر آن به کمک ترکیبی از گروه معدودی «بی تعریف های اساسی»  و یا به بیان دیگر «نشانه های نوین» افق هایی را نیز در نقد مکاتب موجود «طراحی شهری» بازبگشاید که تدقیق چنین فرایندی در مسیر پژوهش مستقلی ارایه شده است و خلاصه آن عبارت است از بیان ماتریسی شامل «ستون» های «سوژه»، «فضا»، «محیط»، «رابطه»،«سازمان» و «ساختار» که در رابطه با «سطری» قرار می گیرند شامل مفاهیم «زمان»، «مکان»، «حرکت»، «سکون»، «تعادل» که بر مبنای «تئوری فصل و وصل»، قادرند تا مفاهیم گسترده ای را چه برای مفهوم شناسی و چه برای طراحی بیافرینند.

در تلخیص کل مطلب می کوشیم فشرده ترین «مفهوم» شهر را که در سطور فوق بدان ها اشاره شد و نیز در پژوهشی به طور گسترده بیان گردیده را چنین ارائه کنیم. نگاهی به مقوله «باستان شناس شهری» آشکار و مدلل می سازد که شهرها در خلال جریان مهاجرت بزرگ آریاییان یا ایستادند و دگرگونی پذیرفتند و یا به صورت تمدنی که با نام «تمدن کپه ای یا تلّی» از آن یاد می شود تا آنجا که مقدر بود مقاومت نمودند و سپس یا بسیار کوچک گردیدند و یا ازبین رفتند. عمده ترین سازواره ای که در این دوران جنبه ای جهانی و عمومی و بشری داشت «راه های سرزمینی» بودند که در مسیر مهاجرت ها و یا بر مبنای آثار گذشته مورد استفاده اقوام مهاجر نیز قرار می گرفتند. نگاهی به نقشه های باقی مانده از مراکز سکونتگاهی آن دوران - به ویژه به نقل از دایره المعارف معماری «پی یر لوئیجی نروی»، «لوئیس مامفورد» و دیگران- نشان می دهد که تحول سکونتگاه های بسیار ابتدایی به «ده شهرها» و سرانجام در گذار به «شهرها» بر مبنای دو رابطه دقیق و منطقی شکل گرفته اند و آنان که از این دو مبنا دور مانده اند یا از میان رفتند و یا با هر حجمی از عظمت و بزرگی خود، سرانجام به کوچکی و سستی گراییدند. این دو رابطه یا بهتر بگوییم این دو «کلید بنیادی» عبارتند از:

  • الف) «نظام راهواری و راهپویی» که در گذشته­ها قطعاً تابعی از سرعت شبکه­های دامی و یا انسانی بوده­اند که چنین مقیاس­هایی تا امروز نیز  به دلیل اهمیت نهادینۀ خود باقی ماندند و ما آنها را با نام هایی چون «سنگ»، «فرسنگ»، «منزل» «رباط» و غیره هنوز نیز میشناسیم که محل شهرها و یا سکونتگاه­ها از یک چنین «پیمانۀ سرزمینی یی» پیروی می­نموده­اند که «کوربوزیه» نیز در کتاب پر ارزش «چگونه به مسألۀ شهرسازی بیاندیشیم» اشاره­های پراکنده­ای بدین امر می­نماید اما از آن هیچ استنتاج دیگری به دست نمی­آید.
  • ب) در حقیقت مفهوم شهر به صورت «سرزمینی» و «کلان» برخاسته ار حوزه­های ویژه­ای ایست که «راه­های سرزمینی» که به وسیله تاریخ ایجاد گشته­اند را با «زیستارها» و مجموعه­های محیطی آماده و غنی برای کسب ثروت در پیرامون این حوزه­ها (که این منابع و گاه سکونتگاه­ها را «پیرا-زیستارها» یا «زیستارهای پیرامونی» نام می­دهیم) ایجاد گشته اند به پیوند می­رسند، که بر آمده از «جغرافیا»- به گسترده­ترین معنای آن- در پیوند و وحدت با «تاریخ».

بدین ترتیب مفهوم شهر را می­توان به شرح زیر کاملاً تلخیص و موجز نمود: شهرها به طور عمومی کانون­هایی هستند که آنها «محور تاریخ» با «محور جغرافیا» برخورد می­کنند و در این نقطۀ «برخورد» و «پیوند» گشتالتی، نشانه­های ویژه­ای شکل می­گیرند تا در رشد و پویایی آنها این گسترۀ نوین، بر مبنای «سازمان اجتماعی » نهفته در آن گسترده گردیده و با بهره­وری از «مبانی فصل و وصل» به شهر بدل شوند.

شهرها از سه نشانۀ درونی تشکیل می­شوند که به ترتیب از مرکز به پیرامون سازمان می­یابند: درونی­ترین لایه یا «لایۀ قدرت» کاملاً مرکزیست و از پس ان لایۀ میانی با «لایۀ اداری، سازمانی» قرار دارد و سپس سومین «لایۀ مردمی، تولید، انباشت و زندگی عمومی» قرار دارد که به این سه لایه باید یک «پهنه» ماهیتاً متفاوت را نیز افزود که بر حسب موقعیت یا حدوداً محدود است و یا دارای فراخنایی است بسیار گسترده که با «طبیعت وحشی» فاقد مرز بوده و با آن بهم در می آمیزد. «نوع» و «ماهیت» این پهنه از جنس جمع گشتالتی «طبیعت» و «انسان» است که علت تمایزگذاری آن با لایه­های پیش گفته در همین نکته نهفته است. این پهنه، پهنۀ «تولیدگران کشاورزی» و در حقیقت «پایدار نگهدارندگان» حیات انسانی و طبیعی شهر می­باشند که با نام کشاورزان قشر مؤثر نوینی را خلق می­کنند که در تحولات مداوم و عمدۀ شهری نقش­هایی گاه بسیار حساس و کلیدی را بازی می­کنند. خلاصۀ همه این سخن آنکه مفهوم شهر در مقیاس­های گوناگون، و از بناهای یادمانی یا میادین و خیابان­ها، که دارای مقیاسی خرد می­باشند همان است که پیشتر برای بیان مفهوم شهر در مقیاس کلان قید کردیم: «شهر» مجموعه­ای از نشانه­ها می­باشد، تجلی یافته در «معنا»یی و نیز در قالب «نحوه»یی مشخص.

در مرتبۀ بعد، شهر در مقیاسی بزرکتر، از سه «لایه» یا «حوزه» تشکیل می­شود که در چند سطر فوق آنان را مختصراً توضیح داده و چنانچه که دیدیم دارای مقیاسی «میانی» می­باشند که بیان «مفهوم میان مقیاس شهر» را توضیح می­دهند. در مقیاس بزرگتر ، که همان مقیاس کلان است می­توان لهه توضیحات دو بند «الف» و «ب» و مفاهیم مرتبط با آنان ارجاع نمود.  

برای مطالعه قسمت اول مقاله ماهیت شهر، نوشته شهریار ملکی، کلیک کند.

بررسی و نوشته: شهریار ملکی
فصلنامه هفت شهر - شماره25-زمستان 1387
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : هویت و مفهوم شهر    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید