تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1027

مصائب یک کلانشهر

           تصور ما از یک کلانشهر کمال مدنیت و شهرنشینی بشر در طول قرنهاست که در قرن بیستم و اکنون در قرن بیست یکم یا هزاره سوم به بار نشسته است. کلانشهرهائی چون نیویورک، لندن، پاریس، توکیو و ... اما واقعاً این مهدمدنیت، تمدن، فن‌آوری، که معبود میلیون‌ها نفر بوده است و بخصوص جوانان بسیاری را از گوشه یک کشور یا یک منطقه و حتی ( در مورد کلانشهر‌های جهانی مانند نیویورک) از همه جهان بسوی خود کشانده است خالی از مسئله و مصائب گوناگون است؟ این مکان‌های خیال انگیز که جوانان و افراد بسیاری در آرزوی رسیدن به آن، زندگی کردن، کار کردن در آن بسر می‌برند، واقعاٌ مکانی ایده‌آل برای زندگی است؟ بهشت موعودی است که پس از دست یابی به آن  زندگی لبخند می‌زند و فرصت‌های طلائی در سر هر کوچه و برزن قرار گرفته است تنها کافی است که دستی دراز کنیم و فرصت‌ها را به چنگ آوریم؟ دانش و آگاهی (به قول هگل) در آن به کمال رسیده است و به هر شهروندی ارزانی می‌شود؟

اما روی دیگر سکه کدام است؟ در کلانشهرها مصائبی نیز وجود دارد آلودگی هوای کلانشهرها، که گاه نمی‌توان در آن (حتی در حالیکه در خانه نشسته‌ایم) نفس بکشیم (نمونه تهران) هزاران بی‌خانمان که گاه در خیابان‌ها بدنیا می‌آیند در آنجا زندگی می‌کنند و همانجا می‌میرند (‌نمونه کلکته). بیکاری برای بسیاری که نمی‌توانند خود را از فرصت‌های موجود و فراوان این کلانشهرها برخوردار کنند. از خود بیگانگی، انزوا در میان هزاران نفر و در قلب میلیون‌ها نفر و در نهایت افسردگی و گاه خودکشی از دیگر مصائب این مهد تمدن و فرصت‌های طلائی است.

درحالیکه تعدادی غرق در ثروت باد آورده‌اند و گاه نمی‌دانند با پول خود چه کنند، فقرای بسیاری (خیلی بیشتر از این ثروتمندان مرفه) در این کلانشهرها زندگی می‌کنند که اغلب گرسنه‌اند و غذای خود را در پس مانده‌های اغنیا می‌جویند.

در این کلانشهر‌ها هزینه‌هایی که صرف حیوانات خانگی اغنیا می‌گردد، گاه بسیار بیش از یارانه‌های فقرای شهر است، حیواناتی که گاه وارث ثروت صاحبان خود می‌شوند تا بعد از مرگ صاحباشان دیگران از آنها نگهدای ‌کنند.

شکاف وحشتناک بین غنی و فقیر از مصائب اصلی این بهشت‌های روی زمین است و فقرا (که در نقاط دیگر نیز کم و بیش وجود دارند)از رنجی مضاعف آزرده‌اند چون این تفاوت فاحش را بین افراد غنی و فقیر با پوست و گوشت خود احساس می‌کنند. کودکان کار و خیابانی که در تقاطع خیابان‌ها مجبورند از ماشین‌های آخرین مدل که همسن و سال‌های آنها را از نقطه‌ای از شهر به مدرسه، کلاس‌های فوق‌العاده، تفریحات سالم و .... می‌برد، تکد‌ی کنند. از همان کودکی از این تفاوت رنج می‌برند جالب آنکه در این سرزمین رویائی چشم‌ها بر روی این مصائب بسته می‌شود و گرنه عیش اغنیا مختل می‌گردد، فقرا مقصرین بالفطره ای هستند (که از نظر اغتیا) به خاطر تنبلی، بی‌عرضگی و... باین روز افتاده‌اند، پس مسئول این وضعیت خودشان هستند و خودشان باید فکری بحال خود کنند. زندگی در انجا مسابقه‌ای است که (با وجود شرایط نابرابر ناشی از قانون، ارث، خانواده، مذهب ....) باید به ناچار در آن شرکت کنی در حالیکه از همان ابتدا برنده و بازنده آن مشخص است. تنها در شرایط استثنائی و معجزه وار در این مسابقه افرادی نادر می‌توانند سدها را بشکنند و اسطوره‌ای بیافرینند و این اسطوره‌های که استثنائی است که کلانشهر را به مکانی رویایی، معبود، و هم‌انگیز، جادوئی، و ... بدل می‌سازد.

گیتی اعتماد

         

مجموعه مقالات مرتبط : مصائب یک کلانشهر    
استان مرتبط : تهران  
عضو مرتبط : گیتی اعتماد  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید