تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :981

مصائب یک کلان شهر

شاید یک رفتگر بیشتر از یک کارشناس شهرسازی یا یک معمار نامدار و پایدار، یا یک مدیر شهرداری بتواند مصائب کلان شهر را بطور زنده، بدون آمار و نمودار توضیح دهد. یک کارتن خواب هم ممکن است بیشتر از دیگران از دل و روده ی شهر و تنش ها و گازهای آن باخبر باشد. روزی روزگاری داستانی به فکر بولگالف رسید و آن را مرشد و مارگریتا نام گذاشت. در مسکو یک عده بی سرو پا ، به جایی رسیده بودند و همسران پرخور و چاق آنها، با لباس های خز و پوستهای گرانبهایی که بر تنشان گریه می کرد، و برای مردمی که انقلاب کرده، از جنگ داخلی عبور کرده و پیروز شده بودند فخر می فروختند و پشت چشم نازک می کردند و به تآتر بولشوی می رفتند تا به مدعیان انقلاب نشان دهند از آنها بیشتر می فهمند و خود یکپا اهل هنر و فرهنگ اند، ناگهان شیطان بر آن ها نازل شد و در یک آن رخت از تنشان برانداخت. آن کتاب رادیوگرافی وضعیت آشفته ای بود که گورکن های انقلاب در روسیه پیش آورده بودند. شاید مسکو در سالهای 1920 یک کلانشهر نشده بود اما بعضی از خصوصیات آن را به دست آورده بود زیرا در زمانی که روسیه ی شوروی پهناور نه برق داشت و نه پُست به آنجا می رفت و مردم در گل و لای راه می رفتند، مسکو بهترین مترو را با مجلل ترین شکل برای خود ساخت و نشان داد مدیرانش برعکس عقاید سوسیالیستی انقلاب رفتار کرده، اصول اجتماعی برنامه ریزی آن را زیر پا نهاده بودند. با این وجود، به علت عمومی بودن وسایل حمل و نقل، دچار این هرج و مرج شهرهای سرمایه داری پر از اتومبیلهای خصوصی نشد. امروز چگونه می توان از کلانشهر تهران یک رادیوگرافی انجام داد تا به مصیبت هایش پی برد؟ به شیوه ی تطبیقی قیاسی؟ اما ما از مصایب کلانشهرهای جهان سومی آنقدر اطلاع نداریم که بتوانیم با مقایسه به نتیجه برسیم. از استقرا به استنتاج و از استنتاج به استقرا؟ از کل به جزء فایده ندارد چون این خطر هست که در کلی گویی های رایج باقی بمانیم و زود حکم دهیم. پس باید جزییات را شناخت و یک کارتن خواب  یا یک رفتگر که از وضع مزاج شهر و دل پیچه هایش باخبر است بهتر و بیشتر از یک مسئول پشت میز نشسته می تواند مصائب کلانشهر را با آب و تاب تعریف کند. می توان رفت و از آنها پرسید ببخشید، مصدع اوقات شما شدیم! کلانشهر ما را چگونه می بینید؟ آیا بدبخت است و در این صورت چقدر هنوز می تواند در این بدبختی ته نشین شود؟ ما در اینجا دنبال دلیل نمی گردیم. ما وضع حال را می خواهیم و یک کتاب رمان و یک داستان که اعصاب لخت و بی پرده ی کلانشهر را به ارتعاش در آورد  بیشتر و بهتر از آمار و ارقام و نمودار و ضرب و تقسیم می تواند مصیبت ها را مستقیما به همه "حالی" کند. آمار و نمودار سرد و بی روح است اما یک داستانی مانند کتاب جویس و اهالی دوبلین می تواند بهتر "نبض" کلانشهر یا مکان های آشنای زندگی شهری را حالی کند. جالب این که تهران، با تمام معضلات و گرفتاری ها و قفل شدن و لخته های شریانهایش، هنوز یک کلانشهر کوتاه قد است و با وجود تمام برج هایی که در سال های اخیر مثل قارچ روئید، میانگین ارتفاع آن از چند طبقه بیشترنیست و تراکم آن در برابر غولهای آمریکایی عددی نیست. اگر فرض کنیم میانگین طبقات آن چند برابر وضع حال بود چه مصائبی بر سرش می رفت. نیویورک محله ی رونکس و هارلم خودش را دارد. آن ها جایی نمی روند و در جای خودشان منتظرند تا کسی راهش به آن جا بیفتد تا پوستش را بکنند. جینو فانتوتسی، نویسنده ی ایتالیایی کتاب "جزیره ی ماتیاس" از محله ی خطرناکی در حاشیه ی بوئنوس آیرس سخن می گوید که آنها هم جایی نمی روند و منتظرند بدبختی راهش به آنجا بیفتد تا تکه پاره شود. از بیغوله های کشور پر جمعیت هند گهگاه جزییاتی می شنویم اما کافی نیست، یا در معادله ی ما جا نمی گیرد. در کلانشهر تهران بیغوله و ریکشو با سه چرخه های بزرگ نداریم اما به نظر می آید همه به همه جا میروند و همه جا گیر می کنند. امام حسین میدان شد، امام علی هم بزرگراهی که در ساعاتی از روز پر شده و گیر می کند و باید فهمید از کهریزک و شهر ری تا شهید بابایی کدام محله ها را به هم می دوزد و چرا اینها اینهمه جابجا می شوند؟ و تازه این فقط یک رادیوگرافی از مزاج پر تراکم و انسداد روده است، نه دلیل آن، نه معالجه ی آن. این موضوع خاص کلانشهر تهران است، همچنان که آب. کلانشهر تهران باید در کنار دیگر کلانشهرها اما با خصوصیات خودش بررسی شود. مانند مشکل آب در تهران. آب هرچه کمتر، مصرفش بیشتر، بدتر است از بام هرچه بیشتر، برفش بیشتر. شهر هرچه کلانتر معضلاتش پیچیده تر که با چاشنی تهرانی اش جالبتر هم می شود. هر وقت و هرکجا چیزی کم یاب شود انحصار شکل می گیرد. پس از به هم ریختن تناسب و تعادل میان تهران و سرزمین پیرامون آن، آب رودخانه ها در انحصار کلانشهر قرار گرفت اما جالب این که هرچه بیشتر آب به خورد کلانشهر داده شد بیشتر کم آورد و هرچه بیشتر آب کم آورد بیشتر حق آبه ها پایمال شد و هرچه بیشتر حق آبه ها پایمال شد بیشتر قوز بالا قوز شد . شخصی گفت اسراف در مصرف آب حرام است حرام!

که از این گوش وارد و از آن گوش به در شد، زیرا کلانشهر نه اخلاق می خواهد ، نه وجدان سرش می شود. باید دنبال کسب و کارش بدود آنچنان که عقب نماند و در رقابتی تنگاتنگ از دیگران پیشی بگیرد واینطور به نظر می آید که در امر رقابت هر ترفندی حلال و مشروع باشد. به عبارتی، هدف وسیله را توجیه می کند و اخلاق در این میان هیچ کاره است. آن زمان که کسب و کار رایج بود و اعتماد و امانت داری و جوانمردی عرف و عادت، بازار سنتی بود و در دسترس مردم و شهر قرار داشت. برج نبود و از کنترل روزمره ی مردم بیرون نبود. کالبدی افقی داشت و در بافت ارگانیک شهر آمیخته بود و اخلاق و وجدان و رفتار خودش را داشت و سروصدایش در شهر می پیچید. آن روزها شهر ری شهر ری بود و پشاپویه و ورامین و مهران و تهران و شمران و کن و سولوقون دهات آن؛ دو رودخانه از میانش می گذشت و سرزمینش حاصلخیز و دریاچه قم و حوض السطان پراز آب. اما امروز که سرمایه داری تجاری جایش را به سرمایه داری مالی داده، کاسبکاران شش میلیون نفری بورس که فکر می کردند بتوانند از این طریق و بی زحمت سرمایه ی خود را هم افزایی کنند، بی مقدمه و در اندک مدتی نیمی از سرمایه ی خود را از دست دادند و اگر سراغ ترازوی عدالت بروند خواهد  گفت در برابر قانون همه برابرند و جانب اعتدال را باید نگه داشت تا ظلم نشود. زمانی که در ایتالیا همه اتومبیلشان مردمی و کوچک و فیات 500 و 600 بود، سرعتها و رفتارها نیز یکنواخت بود و اتفاقی نمی افتاد، اما هنگامی که اتومبیلهای بزرگ و قدرتمند لانچا و آلفارومئو وارد صحنه شد تصادفات و مرگ و میر زیاد شد. در چین هم وقتی اتومبیلهای خصوصی کوچک و بزرگ میان دوچرخه سوارها و مردمی که هنوز پیاده همه جا می رفتند وارد شدند، فاجعه بار آمد. در ایران این نقش بر عهده ی اتومبیلی است که همه چیز هست مگر "غرور"، و تضاد بزرگی در خود نهفته دارد، میان وزن کم بدنه و قدرت زیاد موتور، که اجازه می دهد در رقابتی سالم دست به سبقت های عجیب  بزند. اما سازندگانش در برابر آمار و ارقام کشته شده هایش گوش شنوا ندارند مبادا از نرخ سود کاسته شود. عجله دارند زیرا این خوان یغما ممکن است دیری نپاید و همه را با خود به رقابتی سالم وا دارند. بدین منوال کار مصائب کلانشهر بازهم بیشتر می شود و بالاتر می گیرد اما از پیش بینی آن عاجزیم. فقط می دانیم هر فضایی که تنگ شود حرکت ملکولی آن تندتر و حرارت بیشتر می گردد، تاجایی که در اثر فشردگی زیاد سطوح الکترون ها دچار سائیدگی شده، تعادل اتم به هم ریخته و اکتیو می گردد. گرچه تشابه و قیاس از فیزیک هسته ای به کلانشهر مشکل است اما می تواند یک هشدار باشد. بخصوص این که در مرکز هسته ای این کلانشهر آب برای خنک کردن راکتورها دارد کم و کمتر می شود وقتی که سرعت راکتورهایش بیشتر می گردد. پس یا خاموش می شود، یا می سوزد.

تیر 1393- فرخ باور

 

 

مجموعه مقالات مرتبط : مصائب یک کلانشهر    
استان مرتبط : تهران  
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید