تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :819

معماری، تا فردا.

نخست این که حس امیدواری شرط تعقل و زمینه ی پیش بینی هاست. این که آینده ی معماری به طور کلی چه خواهد بود معلوم نیست، اما این که معماری در آینده چگونه نخواهد بود بیشتر قابل حدس و گمان است و به نظر می آید که برج سازی در کار نخواهد بود. گویند وقتی از انشتاین پرسیدند جنگ سوم جهانی را چگونه پیش بینی می کنید گفت: "جنگ سوم را نمی دانم، اما جنگ چهارم را با تیرو کمان خواهیم جنگید!". به این موضوع از چند جهت می توان نزدیک شد، سپس به مورد ایران نیز پرداخت.

 از نظر اقلیمی، اوضاع مدتی است که دارد بد و بدتر می شود و به همین منوال نیز ادامه خواهد یافت و حماقت و نزدیک بینی مدیرانی که می آیند و می روند فعلا جایی برای تغییر این روند باقی نمی گذارد. تندبادهایی با سرعت 200 کیلومتر و بیشتر، به شکل گردباد یا دیوانه وار، که آب دریاها را با ماهی ها تا بیوسفر بالا کشیده و در روز روشن وسط آمریکا فرو میریزد کم کم همه جای کره ی زمین را فرا می گیرد و برنامه ریزها را مجبور می کند "کوتاه بیایند" و کوتاه بسازند. گرمای زمین و هوا و نور تند و زیاد نیز از مقدار شیشه های گوناگون کم می کند. ریزگردها، باران های گل آلود، سیل آسا و اسیدی نیز بر شکل گیری معماری تاثیر می گذارد و آن را کوتاه، غیر مسطح و غیر مکعبی خواهد کرد. عمق زمین لرزه ها از 70 و 50 کیلومتری به 10 کیلومتر کاهش یافته و "نقطه زنی" می کند و گرچه از سطح مخروط وارونه ی زمین درگیر می کاهد اما مانند زلزله ی بم، شدت آن را بیشتر و بر دلایل برج نساختن می افزاید.

از نظر سیاسی شاید باید خود را در شهر پیشرفته ی دو میلیون نفری موصل تصور کنیم که با تمام امکانات زندگی و ثروت و مواصلات و ارتباطاط معمولی و مدرن خود، ناگهان خود را در تصرف وحشی های "دولت اسلامی عراق و شام" می بیند و "جان و مال و ناموس" خود را بی دفاع، در اختیار تروریست ها می گذارد. یعنی آیا معماری باید به شکل دفاعی در آید؟ موضوع دفاع در گذشته شکل و راه حل های گونانی را به معماری و شهر دیکته می کرد. کوچه های تنگ و باریک و دراز، ورودی های غیر مستقیم و پر پیچ و خم  فقط  به معماری شهر و خانه های ایران منحصر نمی شد. تمام شهرهای ساحلی ایتالیا برای دفاع از حمله ی راهزن های موور "اسلامی" یا عثمانی که از دریا حمله می کردند و حتی رم را تصرف کردند همین راه حل ها را مانند یک "فورس ماژور" تحمیل کرده بودند. شهر ناپل به دلیل تنگی کوچه ها و بلندی ساختمان هایش توانست با ریختن هرچه تختخواب و اثاثیه که در خانه داشتند برسر سربازان ارتش آلمان نازی، در عرض چهار روز آنها را پیش از رسیدن قوای متفقین، از شهر براند. اتفاقاتی قبلا در شهرهای خاورمیانه یا چچن رخ می داد مدتیست که در شهرهای خود اروپای سبز نیز روی می دهد و مراکز آن مانند بلگراد یا کی یِف در آتش و دود و ویرانی می سوزد و این پدیده ایست که در حال افزایش و گسترش می باشد.

از نظر اقتصادی خانه های دو طبقه ای که قبلا برای مثال در شهرهای شمالی برزیل، حتی شب ها هم کلید روی در داشتند، اکنون به برجهای شیک با کلاس چند ستاره در میان بیغوله های تهی دستان تبدیل شده اند که در حصار آهنین قرار گرفته و توسط هفت تیر کش ها و سیستم های الکترونیکی محافظت می شوند و برای خود ثروتمندان نو ظهور نیز به جزیره های ناامن و بی ثبات تبدیل گشته اند. ثروت هنگفتی که ناگهان در دست عده ی کمی از جوامع جمع شده و در بورس و بانک بر تمرکز و تراکم و مقدار خود می افزاید و مانند آهن ربا "هم افزایی" می کند، و در برابر، قشرهای وسیع میانه ی جامعه ی انسانی از بین رفته و بر "پرولتارها"، مستضعفین و تنگدست های شهری می افزاید، از طریق نهادهای سرمایه داری، کاربری های زمین و شهر را تغییر داده، به ساختارهای بزرگ و ناآرام و خودنما تبدیل می شود. بدترین شکل آن را در دوبی در برجهایی که حالا به واقع می توان گفت "سر به فلک کشیده" اند دیده می شود. آخرین واگن این قطار تمدن مدرنیت، حق و حقوق است. پیش تر از آن واگن قانون است. پیشتر از قانون، انباشت سرمایه، و قبل از آن اقلیت سرمایه دار مالی است که به دلیل جنگ همیشه و همه جا بوجود آمده و خود را به قوانین اساسی پایبند نمی بیند، قوانین خود را در لحظه اتخاذ کرده و اجرا می کند و بخاطر آن سازمانهای فوق کشوری و منطقه ای و جهانی مانند ناتو، بانک و بیمه بوجود می آورد که می تواند سرنوشت کشورهایی مانند لیبی و اوکراین، و قبلا ببرهای آسیای دور را ناگهان تغییر داده اوضاع زندگی مردم را زیر و رو کند و به خاک سیاه بنشاند.

ایتالیا هنوز نسبتا کشوری آرام است اما بلایی که به علت حکومت فیات - پیرِلّی برسر زندگی مردم و ساختار کشور در شمال و مرکز، و به علت حکومت مافیا در جنوب افتاد ذکر کردنی است. کشوری که می توانست بر اساس تجربه ی تاریخی جمهوری های دریایی اش، حمل و نقل و انتقال را در دریا و بندرهای مجهز و سیستم ریلی، لوله ای و کابلی انجام دهد و مخازن را در جنوب، در پاشنه ی "چکمه" دپو کند. اما جنوب در اختیار مافیا بود و شمال در اختیار اتومبیل ها و کامیون های خصوصی فیات و لاستیک های پیرِلّی، که باعث شد شبکه های بزرگراهی زیاد به موازات یکدیگر ساخته و پر از کامیون و اتومبیل و آلودگی های گوناگون بشود. در آخر هم همه چیزشان را به قدرتهای برتر امپریالیستی مانند آلمان و فرانسه و آمریکا باختند. با این وجود، تعداد کسانی که در جاده های ایتالیا کشته می شوند، باوجود تعداد چند برابراتومبیل آنها نسبت به ایران، و فشردگی و تراکم چند برابری در مقایسه با  ایران، 8000 به مثلا 18000 یا 20000 نفر می باشد. این میزان و تناسب تقریبا دوبرابری، در زمینه ی تراکم سرمایه ی مالی یک اقلیت تازه ی بی هویت و بی کیفیت، و بی قانونی "شهرسازی"، معماری، برج سازی و شبکه های بزرگراه های دو طبقه با نابودی محله ها و محیط زیست، به سه یا چند برابر می رسد. ما تصوری از حجم ثروتی که از گنجینه ها و زیر خاکی های ی تمدن گذشته در ایران غارت شده و به خارج میرود نداریم و همین توان مالی است که معماری برج سازی و غولهای معماری را در ایران بوجود آورده است و به همان اندازه ی حجم زیاد نقدینه گی، بر مناطق ویژه و آزاد اقتصادی نیز می افزاید و تا روال سرمایه و مالکیت بدینگونه است صحبت  از معماری اقلیمی و ایرانی و اسلامی معنایی ندارد و اصرار بر آن، پی نخود سیاه فرستادن است. این روند اقتصادی مانند کسانی است که از هول حلیم تو دیگ می افتند. اما، اگر تحولات سیاسی و اجتماعی نتواند این روند اقتصادی را معکوس کند، باید منتظر آن فورس ماژوری بود که در ابتدا اشاره شد، تا برج ها را ویران کند یا به آتش بکشاند، و یا بعلت بحران سیستمی و درونی خود سرمایه داری مالی، خالی و بیفایده بیفتد. درست برعکس نیروی یک قطعه آهن ربا که بعلت  همراهی ملکولهایش هم افزایی نیرو دارد، هرج و مرج حریص های ایرانی دارد انرژی اجتماعی، و توانایی های فنی اقتصادی فراوانی را هدر می دهد. نمونه های آن فراوانست. مسکن مهر می توانست چه شود و چه شد!

فرخ باور. تیر 1393

موضوعات مرتبط : معماری، تافردا    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید