Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1037

معماری بومی درایران

مقالات گذشته-فروردین 1363

معماری پیش از ان که به دست برخی معماران چیره دست و مدبّر، صاحب دانش های فنی و علمی، هنرمند، اندیشه پرداز و صاحب رای به شکلی غنی درآید امری بود روزمره، آفرنشی مشابه و مترادف با هر تظاهری دیگر که انسان ها، در ترکیب بیش از دو چیز با یکدیگر، تحقق می بخشند. به دیگر سخن، باید چنین گفت که ابتدا معماری عامیانه، معماری بومی، معماری سنتی، معماری بی تکلف، معماری بدیهه ساز . . . زاده شده است و آنگاه معماری غنی شده، معماری متکی بر قانونمندی های شکل ها و کاربردها، معماری تشریفاتی یا به عبارتی همه گیر و جهانی «معماری کلاسیک» پا به عرصه وجود نهاده است. در این مورد دست کم یک شاهد بزرگ همیشه جانبدارمان خواهد بود و آن تاریخ زندگی انسان های یکجانشین و متشکل است. از دیگر سو، هم امروز نیز، هرگاه فردی یک بخش از محیط طبیعی را دگرگون سازد و آن را برای زندگی فردیو فردی - جمعی خویش و دیگران آماده گرداند به آفرینش فضای ساخته دست یازیده است و در فضای زیستی انسان ها «معماری» کرده است و باید گفت که این بنا یک «مکان عمومی» است.

اگر مدارس معماری در نقاط مختلف جهان به وجود نمی آمدند؛ و اگر جهان نقد معماری بطور اخص و جهان نقد فرآورده های هنری بطور اعم به وسعت امروزی نبودند؛ و اگر مردمانی نبودند که از نقطه ای به نقطه دیگر سفر کنند و در برابر بناهایی استثنایی و زیبا مبهوت شوند، یا این که این مردمان فرصت آن را می داشتند تا به ریشه یابی شکل ها و ترکیب های آن فضای معماری بپردازند، ما نیز در این صفحات پی جوی مساله تفکیک «معماری» ار معماری کلاسیک نمی بودیم و شاید هم با روشی ساده تر به شناخت چونی ها و چندی های فضای ساخته شده می پرداختیم. ما می دانیم که روند شکل گیری ساده­ترین ترکیب های فضای ساخته بی شباهت به روند شکل گیری مجموعه های بزرگ و پیچیده معماری نیست - مشروط بر این که اندیشه استقرار این هر دو نوع بنا در فضا، یا در محیط طبیعی خود، یکی باشد. فرآورده های معماری اما، پس از آن که در اختیار انسان گذاشته شدند و به دنیای رابطه های اجتماعی و فردی - اجتماعی روزمره راه یافتند، به تناسب تاثیرگذاری­شان بر محیط و به میزان توانشان در فراهم آوردن رابطه هایی تازه میان پیکره کالبدی خود و انسان ها، مورد توجه قرار می­گیرند؛ و نسبت هایی در همه حال متغیر را میان خود و محیط اجتماعی - فرهنگی برقرار می کنند. این نسبت ها به اعتبار پیوندهای الزامی شان و به دلیل الزام وابستگی و شرط پذیری شان از محیط جامعه، خارج از ذهنیات نیز قرار می گیرند. سبب به وجود آمدن رابطه های کاربردی تازه میان مردمان می گردند - روابطی که البته خالی از جنبه ها و حرکت ها و انگیزه های ذهنی نیستند. پاسخ گفتن به این مساله یا این موضوع که سازندگان فضای ساخته شده - معماران - در طول راهی که می پیمایند تا ساختمانی را بسازند از کدام منابع فرهنگی استفاده می کنند و اصولاً چگونه به تاثیرگذاری ها و بازده ها و بازتاب­های فرهنگی محصولشان می اندیشند ساده نیست؛ اما برای بحث ما بسیار ضروری است آیا سازندگان بناها و شهرها کاملاً از نیازهای کاربردی و ملموس و اندازه گیری شده تبعیت می کنند؟ آیا سازندگان بناها و شهرها قادرند در جوابگویی به نیازهای کاربردی و ملموس  و اندازه گیری شده ای که از آنان خواسته می شود «خود» را دخالت ندهند و تنها به چونی ها و چندی هایی بپردازند که صرت مساله شان را به وجود اورده است؟ آیا اصولا می توان به یک بنا یا به یک شهر فقط از دیدگاه کاربردی - ملموس (یا به تعبیری بحث انگیز، عینی) نگریست؟ آیا می توان به کلیه تاثیرگذاری های شکل فضای ساخته شده بر مردمان و بازتاب های آن - پیش از تحقق بخشیدن به آن - دست یافت. و در رابطه با چونی ها و چندی های آن تاثیرگذاری­ها و بازتاب ها با اطمینان به شکل فضای ساخته شده و به محتوای کاربردی آن پرداخت؟ آیا می توان دنیای رابطه­هایی  را که یک بنا یا یک شهر بین خود و آدم ها ایجاد می کند شناخت، برنامه ریزی کرد، طرحی برای آن ریخت؟ و بالاخره آیا معماران قادراند آنچه را که می باید، به شکلی بسازند که هم خود می خواهند و هم مورد خواست دیگران تشخیص می دهند؟ پاسخ گفتن به این سوالات، دست کم به گونه ای مستقیم و قاطع، ناممکن است. و همچنین بدون راه یافتن به مضامین نهفته در این سوالات نمی توانیم موضوع مورد نظرمان را بشکافیم. شاید آغاز کردن از موردی محدود بتواند این گفت وگو را پیش راند، اما پیش از پی گیری این مورد و همین مطلب لازم می دانیم به نکته ای که دارای اهمیتی اساسی است دقت کنیم: معماری برگ و معماری کوچک.

بدون اینکه نویسنده و خوانندگان این نوشتار بخواهند - یا نخواهند - موضوعی روی میز کارما قرار دارد که دارای زمینه هایی معتبر است اما نحوه طرح کردن آن بیشتر مورد سوال است. یعنی برخی از بناها زیر پوشش یا زیر عنوان معماری بزرگ قرار می گیرند و بعضی دیگر زیر عنوان معماری بومی، عامیانه، سنتی و بدیهه ساز. به این مبحث به اختصار توجه می کنیم.

معماری تظاهری است انسانی. لحظه تبلوری شکل یافته از اندیشه انسان هاست. و به تناسب مداخله عامل ها و متغیرهایی که در آن راه می یابند نمودار گستردگی و ژرفای اندیشه ای است که در نهادش وجود دارد.

چه چیزی تفکیک بنایی بزرگ را از بنایی کوچک لازم می آورد؟ آیا گسترده بودن و ژرف بودن اندیشه یا تدبیر معمار در تلفیق ها و ترکیب ها و مهارت در آفرینش های تازه برای تمیز بناها از یکدیگر کافی است؟ اگر قبول کنیم که فرآورده های معماری چیزی نیست جز تظاهرمادی مجموعه اندیشه هایی که هنگام آفرینش شان در محیط وجود داشته اند برای تفکیک یا تقسیم این فرآورده ها به دو رده بزرگ و کوچک ناچاریم بیش از هر چیز به اندیشه ای توجه کنیم که به تک تک آنها اعتبار و هویت بخشیده است. و برای چنین امری ارزیابی اندیشه ها، از راه بررسی، و ارزیابی مظاهر کالبدی آنها الزامی است، اما پیمودن این راه مقارن است با دشواری هایی قابل توجه.

باید تعلق اندیشه های نهفته در مجموعه چونی ها و چندی ها یک اثر معماری را در زمان ساختن آن بررسی کنیم. باید بدانیم اثری را که مورد ارزیابی قرار داده ایم آیا نمایانگر شکلی تازه از اندیشه ای پیشین و تجربه شده است یا این که نشانگر اندیشه­ای تازه است که برای نخستین بار چونی ها و چندی های معمارانه را در مجموعه ای تازه فراهم آورده و عرضه داشته است. اعتبار تفکیکی که گفتیم در تدقیق  در آن نهفته و البته چگونه دقیق شدن به بنا، برای ارزیابی آن، به نوبه خود منضبط به معیارهای گوناگون است. که میان خود و یا محیطی که در آن عمل می کنند بی رابط نیستند. بدین ترتیب میزان، در تشخیص و تفکیک، اندیشه است، و اندیشه نیز نه جامعیتی کل که موجودیتی گسترده تر و متغیر است در تبع زمان. برای تفکیک بناهای بزرگ از بناهای کوچک - در معنا - نخست باید نیاز و خواسته بدین مضمون وجود داشته باشد، و آنگاه مقصودی.اگر فرهنگ معماری در کشورهای اروپایی و - بویژه - اروپای مرکزی بخش قابل ملاحظه ای از وقت و نیروی خود را صرف این تفکیک کرده، نیازها و خواسته ها و مقاصدی خاص خود داشته. و اگرما بخواهیم امروزه (یعنی زمانی که هنوز هیچ راه و روش علمی برای نقد محصولات معماری سرزمین کهنمان تدوین نکرده ایم) پی جوی این تقسیم بندی باشیم. بی ابزار فکری وابسته و مضبوط از فرهنگ های اقلیمی خودمان، جز به مسایل کاذب نخواهیم رسید.

تا اینجا، دست کم در عالم تصورات خود که از فرآورده های معماری و معماری - شهری شناخته ایم، به تفکیک و تقسیم بندی نمی پردازیم. و چنانچه اگر خود را واقعاً نیازمند به رده بندی بناها یافتیم آنها را در کلیات درجه بندی خواهیم کرد. کلماتی که به اندام ها و به ویژگی های ترکیبی و به چگونگی های استقرار متوجه اند، نه به ارزشهای نهفته در شکل ها یا در مجموعه چونی ها و چندی ها. از اینجا به بعد، دست کم برای نویسنده، ناممکن است که مسجد جامع نایین را در قطبی قرار دهد و سرای گردن کج بازار تهران را در قطبی دیگر، اولی را نمونه ای از معماری کلاسیک ایران بداند و آن دیگری را بخشی از معماری بومی این سرزمین، به این مبحث، در آینده فرهنگ معماری کشورمان، روحیه های جوانتر و بدون پیش داوری های انتقال یافته از کتب قدیمی خواهند پرداخت.

اما موضوع کار ما معماری سنتی است. روشن است که بدون به دست دادن تعریفی از آن، هر چند موقتی و قراردادی، نمی توانیم نوشتار خود را به پیش بریم.

در جهانی از اندیشه معمارانه که تعالی و فروتنی، دو ویژگی اولیه و تعیین کننده اش به شمار می آیند، فضای ساخته شده، در مقیاس های مختلف، در شهرها و روستاهای ایران قدیم شکل گرفته. هرجا حیثیت و موجودیتی دیگر را آفریده. معماری ایران هیچ گاه در نوآوری به آن از حد از درماندگی نرسیده است که به «سبک» متوسل گردد. و معماران ایران هرگز چنان در رابطه تجربی، علمی و آموزشی پیوسته ای قرار نگرفته اند که از جمع بندی راه حل ها و روش های ساختمانی خود بتوانند به نسخه­ای قابل تکرار یا به نمونه اجرایی قابل انتقال برسند. از این رو معماری بزرگ، یا معماری کلاسیک ایران به دور از پیوستگی های متکی بر روش، شکل گرفته است، به ایجاد رابطه ها ، شکل ها، تناسب ها و ترکیب های مشابه در ساختمان هایی از نوعی واحد می پردازد.

  

بررسی و نوشته: محمد منصور فلامکی

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید