تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1038

معمار، فقط معمار کالبد نیست!

مساله ی محیط زیست اکنون به یک معضل و مشکل بزرگ در مقیاس جهانی و بشری تبدیل شده و ما معماران، در برابر حکومت ها و غول های بزرگ سرمایه داری که در پی کسب و کار و رقابت به فکر افزایش تولید ناخالص ملی و تقسیم غنایم هستند، کوچکتر از آنیم که بخواهیم و بتوانیم نقشی در حل این مشکل داشته باشیم اما، گهگاه که حکومت ها و دولت ها در لحظات بحران به خود بیایند ، شاید حرف معماران دانا و آگاه "خریدار" پیدا کند و از حاشیه به متن برگردند، اما اگر دیر نشده باشد. این "حرف" معمارانه را باید یکجایی جمع و جور و نوک نقدش را تیز کرد تا کارگر شود. سایت معماری نیوز نقد و اخبار مفیدی را عرضه می کند و به کار معمارانی می آید که بخواهند با کمک کارشناسان زمینه های مربوط دیگر، طرح سروسامان دادن به سرزمین و آمایش محیط را تهیه و با کمک دانشگاه ها به جاهای تصمیم گیرنده معرفی کنند، شاید موثر شود. چون مساله ی اصلی سرزمین ما کمبود آب است، طرح باید بر اساس وضعیت فعلی آب ریخته شود، که به نام "خصوصی سازی" بیشتر به یک معضل اجتماعی- سیاسی تبدیل گشته و با ترفندهای قانونی قابل حل نیست. اگر فرض براین باشد که آب مصرف کشاورزی در آذربایجان غربی، بنابر گفته ی وزیر اسبق کشاورزی، عیسی کلانتری، از یک میلیون و نیم متر مکعب به پنچ میلیون در سال رسیده، (تناسبی  که با درنظر گرفتن کاهش بارندگی بیشتر هم می شود و به همین نسبت از حق آبه ی دریاچه ارومیه کاسته شده)، و بر سطح زیر کشت افزوده شده، بازپس گرفتن حق آبه ی دریاچه منجر به زورآزمایی با کشاورزان و زمینداران بزرگ می شود که حق آبه ها را به صادرات "ارز آور" محصولات کشاورزی تبدیل کرده اند و پافشاری برآن می تواند حتی به مشکلی منطقه ای و قومی تبدیل گردد. فراموش نکنیم که سیاست بوخارین در سالهای 1920 در اتحادجماهیر شوروی بر مبنای "دهقانان ثروتمند شوید!" باعث شکل گیری ضد انقلاب و کشتار دسته جمعی آنها در زمان استالین شد. این را هم به یاد داشته باشیم که از بازیافت گنج بزرگی که هلاکوخان در یکی از جزایر این دریاچه دفن کرد خبری نرسیده است.  (1) 

 این فرضیه را می توان بر مشکلات آب زاینده رود و دریاچه ها و تالاب های استان های دیگر،یا استفاده ی بی رویه  کشاورزان پیرامون تالاب ها و دریاچه ها نیز اعمال نمود. اما بجز اعمال قدرت یا مدیریت بر آب پشت سدها که به نظر می آید خصوصی شده باشد، مشکل  آب ده ها هزار چاه عمیق نیز وجود دارد که با مجوز یا بی مجوز در حال عمیقتر شدن و شورتر شدن است و به زودی وضعیت را از نقطه ی عطف غیر قابل بازگشت در به هم ریختگی تعادل محیط زیست رد می کند. تا به اینجا هیچ سُخن درست و بجایی نتوانسته صاحبان باغات انگور و انار و صیفیجات و محصولات دیگر را باعث شود تا جانب اعتدال و حق آبه ها را نگهدارند زیرا خود آن ها از نقطه ی عطف گذشته اند . موضوع دیگر نابسامانی ناشی از فعالیت مراکز تولید برق است. این نیروگاه ها دارای چاه های عمیق هستند که آب را تا 400 درجه تحت فشار بالا ببرد تا با فشار زیاد بخار توربین ها را بچرخاند. این مقدار بخار آب در فضا به هدر رفته، آن را گرم و کشاورزی را نابود کرده و سطح سفره های آب زیر زمینی را هم به جایی رسانده که بزودی قابل استفاده نبوده، پشت سر خود سرزمینی شورتر بجای می گذارد. تغییر این سیستم برای تبدیل بخار به آب سرد و تزریق دوباره ی آن به زمین پرهزینه و "مقرون به صرفه نیست" و این کار را نمی کنند. اجرای این نیروگاه ها اینجا و آنجا بدون یک طرح راهبردی آمایش سرزمین جای تامل دارد  زیرا برای تولید برق و رفاه مردم و براه انداختن ماشین تولید کشور، کشاورزی را نابود و ریشه ی کشاورزان را خشک و آنها را به حاشیه نشینی و مصرف گرایی و خدمات دهنده ی شهری تبدیل می کند و وارونگی شهر و روستا و مصرفگرایی را پدید می آورد. اصلاح این معضلات معادل یک انقلاب سیاسی، فنی و اجتماعی است. تمام نیروگاه هایی که باعث خشک شدن دشت قزوین و رود شور و کبودرآهنگ همدان و جاهای دیگر شده را باید در زمان بندی معین خاموش کرد و به موزه ی صنعتی تبدیل کرد، و نیروگاه های تازه را با آب شیرین کن ها، کنار دریاها ساخت و بیابان ها را نیز سیرآب نمود تا با یک تیر دو هدف زده شود. و این، کاری است که از سالها پیش در کشورهای حاشیه ی دریای خزرمانند قزاقستان و ترکمنستان با نیروگاه های هسته ای که سرزمین را هم آبیاری می کنند انجام گرفته، و عربستان و کشورهای حاشیه ی خلیج فارس نیز آب شیرین کن زیاد دارند.

مساله ی صادرات آزاد: چرا ایران باید برای درآمد ارزی سیمان صادر کند وقتی که کارخانه های سیمان باعث گرم شدن و آلودگی هوا شده و تعادل زیست محیطی را به ورطه ی نابودی می کشاند؟ این موضوع، از تولید فولاد تا گوشت صنعتی (گاو داری) و تمام مراکز دیگری که زیاد حرارت تولید می کند نیز صادق است. حتی کشت دیم را نیز باید دوباره بررسی نمود که آیا خراشیدن وسیع خاک با ابزار مکانیکی و افزودن بر فرسایش آن به مقدار محدود گندم سالیانه ای که از دیم بدست می آید می ارزد؟ باید تمام کارخانه هایی را که باعث صدمه به محیط زیست می شود و آبهای زیر زمینی را در عمق زمین مصرف می کند، یا آب و خاک را آلوده وهوا را داغ شدن می کند و باعث رفتار دیوانه وار توفان ها و گردبادها می شود تعطیل و جایگزین مناسبی برایشان پیدا کرد. این فقط یکی از کارهای ما معماران است و اگر به این مهم نپردازیم و کارهایی از آن نوع را تقبل نکنیم کورمال رفته و شریک جرم نابودی محیط زیست و جامعه ی بشری می شویم. روزی روزگاری دو رودخانه از ری می گذشت و هوای آن سرد سیر بود و دریاچه ی قم، همدان و ساوه ودریاچه ی حوض السلطان پراز آب بود. در آن زمان در بسیاری از رودخانه ها مانند سغد و جیحون و انشعابات آن و رودهای ماورالنهر تا گرگان و کارون کشتی رانی دایر بود که از درون شهرهای خوارزم و ماورالنهر می گذشت.(2)

 در آن زمان  پشاپویه ، ورامین ، مهران و تهران قریه های ری بودند و "جبال" ،زیر یخچالهای بزرگ نهفته بود، و در زمستان قافله ها از روی رودخانه های یخ زده می گذشتند. حالا آب رودخانه های بزرگ از سیردریا ، امودریا ، دریاچه ی آرال و دجله و فرات تا رودخانه های اروپا و سیِـرّا نوادا و کالیفرنیا ته کشیده، زمین ها خشک و بر بیابان ها افزوده شده ، طوفان گرد و غبار معمول شده و زمین ها فرونشسته مثل این که آنها را با بولدوزر گود کرده باشند. سفره های زیر زمینی تهران رو به خشک شدن گذاشته، خاک پوک شده، اینجا و آنجا فرو نشسته و دیر یا زود ممکن است یکباره پاره شود و باعث زمین لرزه هایی شود که از حالا می توان پی آمد های مصیبت بارش را تصور نمود. نمی توانیم هرکدام از ما معماران، بلا نسبت، سر در توبره کنیم و از توبره داشتن خود شاد باشیم چون دیگران همین را هم ندارند و گهگاه توبره ی دیگران را هم با ترفند مصادره کنیم. موضوع محیط زیست معادله ی بزرگ و پیچیده ایست که با برج سازی های خمیرمانند از نوع زاها حدید و مجتمع های بزرگ و بیهوده و افزایش غیر بهداشتی "تولید ناخالص ملی" جور در نمی آید. باید طرحی نو درانداخت تا به کوتاه ساختن و افقی سازی برگردیم و مصالح ساختمانی را نیز هرچه بیشتر از مصرف فولاد و سیمان دور کرده به عناصر تازه ی استاندارد، مقاوم، سبک و اکولوژیک تبدیل کنیم .

اما با محیط زیست اجتماعی و روانی چه باید کرد؟ ما معماران در این زمینه بی توجه یا بسیار کم توجه بوده و مستقیما مسئول هستیم. تمام تاریخ شهرهای مهم ایران بزرگ گویای نقش محله های معروف و خوش آب و هوایی است که در زندگی مردم و فرهنگ همزیستی و رفاه و آسایش مردم نقش داشتند اما امروز خبری از آن در شهرسازی نیست. معمار، فقط معمار کالبد نیست، کالبدی که بیفایده و بیجان بماند. معمار، معمار زندگی مردم است و کسانی که هنوز از برج سازی حرف می زنند و آن را تدریس و تبلیغ می کنند هنوز به فاجعه ای که پیش روست آگاه نیستند و وضعیت فعلی را با گذشته مقایسه نمی کنند تا به شتاب پروسه ی افت پی ببرد و دل از منافع خود برکَنَند. بالاخره وضع حال را باید با زمانی و مکانی مقایسه نمود تا میزان حاصل شود. محیط زیست و معماری مناسب با آن باید  یکی از دروس پایه  باشد و برای آن وقت و واحد بیشتری در دانشگاه ها  گذاشت و این کار را از بالا آغاز کرد. شکارچیان بالاخره تصمیم گرفتند و تفنگ شکستند. شاید نابودی بعضی از گونه های زیستی وجدان آنها را بیدار کرده باشد. حال، چه بلایی باید برسر ما معماران بیاید تا مانند شکارچیان دست از برج سازی و سازه های عمودی، چه مسکونی چه تجاری چه اداری چه بیمارستانی چه مذهبی و چه حکومتی برداریم و با گفتن سیاست "برد برد" سر خود را زیر برف فرو نکنیم و به راه حل هایی برای برگشتن به طبیعت ، کیفیت زندگی مردم، کار و جابجایی، اوقات فراغت ، زندگی محله و همسایگی و خانوادگی و فردی بیندیشیم. هنوز زود است معماران بلند پایه نیز دسته جمعی برسر عقل بیایند ولابد به یک فورس ماژور نیاز است که معلوم نیست چه باشد. توفان های وحشتناک خاک که ناگهان بوجود می آیند ودیر پیش بینی می شوند و برج ها را تخلیه می کند؟ زلزله هایی که شیشه برسر مردم میریزد؟ خشکسالی و سیل تواما؟ حملات نظامی؟ در برابر زلزله ی بم بدترین نمونه ها را از خود به نمایش گذاشتیم و آن لکه ی ننگ و گناه را فراموش نمودیم. حالا در برابر خشکسالی و کمبود آب گیر کرده ایم و سخت بتوان انتظار داشت   باقیمانده ی آب عادلانه تقسیم شود.

پی نوشت :

  1. هلاکوخان غنائم فراوانی را که  پس از کشتن المعتصم خلیفه ی عباسی از بغداد گرفت و خواجه نصیرالدین طوسی در "تنسوق نامه" ثبت نمود، در مخزنی در یکی از جزیره های دریاچه ی زیبای ارومیه پنهان نمود و خودش هم کمی پس از آن در 48 سالگی مرد و نزدیک مراغه، پایتخت، در قلعه ی تلا به خاک سپرده شد. پسرش که برای دوری از زمستان و یخبندان از مراغه رفته و نزدیک اراک بسر می برد همانجا به سلطنت نشست : نویسنده به عاقبت این گنج بزرگ اشاره ای نمی کند. خواجه نصیرالدین طوسی، نوشته ی مصطفی بادکوبه ای هزاوه ای. چاپ سوم 1374 ص 240.
  2.  از کتاب "حجة الحق ابوعلی سینا، چاپ سوم 1356. از ص 50 تا ص 78. نوشته ی دکتر سید صادق گوهرین.

خرداد 1393- فرخ باور

موضوعات مرتبط : معماران و محیط زیست    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید